از سنگ تا الماس

زندگی رویایی بیش نیست ...

کسی راه پول دار شدن رو بلده.....؟
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۸ 

تقریبا هر زو که از سر کار میام خونه....یک راست میرم تو اتاقم...یه کمی با کتابام و درسا ور میرم....یه کم با کامپیوتر....چای و میوه.....احوال پرسی از جناب سنتور (نت های گروه و تمرینهای خودم)... دستی هم  بر سه تار عزیزم...!! تقریبا سه ماهه که تلویزون دیگه نمیبینم(حتی فوتبال).....!

سر ماه پرداخت انواع قسطها و بیمه و مالیات و.....

زندگی داره به این شکلی که گفتم پیش میره.... میخوام بدونم"ریکاردو،کینز،آدام اسمیت،هایک،میل،فریدمن،فیلیپس و باقی اقتصاد دانان بزرگی که در مورد ثروت و رفاه و ....نظریه دادن...برای بهبود این شرایط و رسیدن به بازده بهتر...الگویی رو طراحی کردن..؟؟

گیرم راه پولدار شدن هم پیدا شد.؟

اون موقع از شرکت چند ملیتی تولید و عرضه انواع.....که دارم.....میام خونه میرم تو اتاقم(البته٣٠ دقیقه از درب منزل تا اتاقم طول میکشه...چشمک) ...یه کم با کتابا و مقالاتی که رو میزمه ور میرم....بعدش میرم با کامپیوتر ور میرم و احتمالا آخرین قیمت سهام شرکتهام رو و ....چای(بهترین چای موجود در جهان) و میوه(که میوه هاش هم از گرون ترین میوه فروشی یک قرن گذشته برام تهیه کردن)....احوال پرسی از جناب سنتور(احتمالا تمرن جهت اجرای کنسرت برای انجمن پیشکسوتان هنر دوست)..یه تار هم که هست و......تلویزیون هم اگه شرایط بستگی به دولت وقت داره...!

سر ماه سرمایه گذاری های مختلف و پرداخت مالیات ها و عوارض وتعرفه و گمرک و ...به 15 نرخ ارز رایج دنیا....عینک

فکر میکنم فقط مقیاس قضیه یه کم وسیع تر شد....!!

واقعا میخواین راه پولدار شدن رو بهتون بگم...؟؟

پ ن1:کسی که خودش پولدار بشه نمیتونه از زندگی لذن ببره...ولی کسی که باباش پولداره...اون خیلی میتونه خوش به حالش بشه..ولی من در هر دو صورت خوشحالمچشمک

پ ن2:کسانی که پولدار نیستن با توجیحاتی از این دست(که در بالا اشاره شد) دل خودشون رو خوش میکنننیشخند

 


کلمات کلیدی: اقتصاد
 
...من میتونم قهرمان زندگی شما باشم...؟؟
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸ 

دقت کردی بعضی ها بیشتر از اونکه بخوان مفید باشن و زندگی خوب و بهتر از دیروزی داشته باشن....دوست دارن بک قهرمان باشن...اونم در خیال خودشون...؟؟

خواهشا مفید بودن و خیر رسوندن به دیگران رو با قهرمان شون یکی نکنید...

مثلا یکی که همسرش رو از دست میده(مثلا در ٢٢ سالگی) و تا آخر عمر ....قهرمانانه تنها میمونه...و حتی با کسی دوست هم نمیشه....؟؟

نفع این کار به چه کسی میرسه....؟؟ تنها فایدش قهرمان بودن در خیال خودشون...ویا شاد چند نفر هم فکر خودش....قهرمانی بی منفعت....!!

نمیگم طرف تن به هر کاری بده....ولی اینم بده که داشتن ارتباط عاطفی(ازدواج یا دوستی) رو بعد از مرگ کسی گناه کبیره و خیانت به بشریت و ....بدونیم.

یادمه چند سال پیش همسر یک شهید معروف رو  در روزنامه ها حسابی مورد سرزنش و تقبیح قرار دادن...که چرا ازدواج کرده...!! مگه ازدواج بده..؟؟ گناه کبیرست یا مکروهه..؟؟

مگر حضرت علی بعد از فوت همسرش که دختر پیامبر هم بود ازدواج نکرد...؟؟ یا مثلا خود پیامبر بعد از فوت همسرش اولین بانوی اسلام(خدیجه)...البته این دوتا مثال آخر رو برای دوستانی آوردم که همه تحلیلهاشون ختم به مسائل دینی میشهچشمک

زندگی حق مسلمی است که خداوند به همه انسان ها داده و آزادی هم همراه آن است......پس چرا...و چه وقت این ارزش وارد فرهنگ و زندگی و یا حتی دین ما شده که کسی که همسر یا نامزد یا ....خودش رو از دست بدهد(حالا جدایی اجباری،اختیاری یا مرگ) ...خودش هم باید ادای مرده ها رو در بیاره......غم و اندوهی که هیچ دردی از کسی دوا نمیکنه....شاید فقط برای نوشتن چند سطری یا نقل خاطره ای و یا  ارضاء

 رو حیه قهرمانی در حداقل خود فرد....!!

پ ن:داستانی در وبلاگ "داستان" خوندم و این مطلب رو تحت تاثیرش نوشتم


کلمات کلیدی: متفرقه
 
روزگاری به نام ع ش ق
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸ 

چند روز دیگه Vallentine......اسمی که قبلا مال یک کشیش عاشق بوده و حالا روز عشق نام گذاری شده.....

جالبه قبلا که این روز به کارم میومد همیشه فراموشش میکردم......

عروسکهای خندان و قرمز....روبان های سفید و مشکی....چراغهای چشمک زن.....قلبهای کوچیک که روشون با رنگ طلایی نوشته شده I LOVE YOU .....

سردرگمی های که داشتم برای خریدن هدیه Vallenetine ....همیشه سخت ترین کار برای  خریدن هدیست.....دوست دارم با حداکثر سرعت و حداقل زمان خرید کنم..

تردید هایی بین عشق واقعی و ادای عشق رو درآوردن.....!!

نور قرمز چراغ چشمک زن.....عروسکهای خوشحال....گوسفندهای پف کرده با روبانی که یک قلب بهش چسبیده.....هوا این چند روزه حسابی سرد شده....

هر کسی یه مدتی وارد این ماجرا میشه....بعضی ها ادامش میدن.....کسانی هم  ازش خاطره می سازن......

پ ن1:هدیه این روز رو فراموش نکنید

پ ن2:همین الان برید و کادوهایی که تو Valentine گرفتین رو بشمارید

 


کلمات کلیدی: متفرقه
 
دقدقه های دیروز....مشکلات امروز....
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸ 

 

پ ن:فکر میکنید چی می تونم بگم.......؟؟

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی: شعر و ادبیات
 
کارگران افغانی....فرصت یا تهدید..!
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ 

  چند روزه که خبری در روزنامه ها توجه همه رو به خودش جلب کرده.

"افغانها  به اندازه بودجه کل کشورشان از ایران ارز خارج میکنند"

خبر درمورد افغانی هایی است که حالا دیگه خیلیاشون هموطن ما شدن(یک میلیون نفر)و بیش از  ۵/٢ میلیون نفر هم غیر مجاز در ایران فعالیت میکنند...کسانی که از نا چاری و فقر و ظلمی که در کشورشون کشیدن...راهی ایران شدن و به سخترین کارهای با کمترین حقوق تن میدهند و از جسم خودشون مایه میگذارن.....

کارگران افغان که اقامت قانونی ندارند و هر لحظه ممکنه که اخراج بشن...هر پولی را که به دست میآورند به سرعت به افغانستان حواله میکنن....و میزان خروج ارز تقریبا قابل توجه ....!بودجه سال ١٣٨٨ افغانستان ٢میلیلرد و ٨٠٠میلیون دلار بوده که بنا بر گزارشات افغانهای مقیم ایران(۵/٣ میلیون نفر)تقریبا ٢ میلیارد و ۵٠٠ میلیون دلار ارز از کشورمون خارج میکنند(به گفته کمیسیون اقتصادی مجلس)...البته من مقداری به این آمار شک دارم..!!در هر صورت برای ما رقم بالاییست.

حالا چه کنیم..؟؟ راه حل چیه..؟؟

به اعتقاد بنده چند سناریو پیش رو داریم:

١-اخراج افغانها:که با تهدید و زور و.... همراه است و در آینده روابط بین ایران و افغانستان را تیره خواهد کرد و افغانهایی که در ایران اقامت قانونی دارند را تحریک میکند. از طرفی قطعا هزینه تولید را به خصوص در بخش مسکن و کشاورزی بالا خواهد برد.

٢-ادامه روند فعلی:با اقامت دادن به افغانها آنها و بر خورداری آنها حقوق شهر وندی باعث بالا بردن بازده نیروی کار آنها و همچنین ورود خانواده های آنها به ایران بشویم تا علاوه بر بازده بالای تولید ارز بری آنها از ایران به حد اقل ممکن برسد...که معایب این طرح هم میتواند به مشکلات فرهنگی و بالارفتن میزان مهاجر به کشور و همین طور بالارفتن نرخ بیکاری در سطوح مختلف و همچنین تورم ناشی از افزایش طرف تقاضا  را خواهد شد.

به نظر من راه حل سومی هم وجود دارد که بسیار بهتر از دو سناریوی قبلی است.

٣-سرمایه گذاری در افغانستان:درسته که ما در کشورمون با کسری بودجه و مشکلات مالی روبه رو هستیم....ولی توجه کنیم که اگر مثلا خط تولید خودرو در سوریه،ونزوئلا و....را بهتر نیست در کشور همجوار و همسایه خودمون افغانستان راه اندازی کنیم..

با استفاده از نیروی کار ارزان و مواد اولیه در دسترس....هزینه تولید حتما کمتر از ایران خواهد بود و همچنین باعث بالا رفتن توان اقتصادی و جذب نیروی کار در افغانستان خواهد شد....در این صورت افغان ها خودشان میدانند کجا باید دنبال کار باشند...

در ثانی سود بیشتری هم نسیب صنعت  و کشور ایران خواهد شد....در حالی که به صنعتی شدن و اشتغال در افغانستان هم کمک شده است....اگر در این زمینه مطالعاتی صورت بگیرد قطعا به نفع دو طرف خواهد بود و باعث کاهش مشکلاتی که این مهاجرت های غیر قانونی برای دو طرف ایجاد کرده میشود.


کلمات کلیدی: اقتصاد
 
اندیشه عقیم و اندیشه پویا...
ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸ 

دیروز با دوستی در مورد اهمیت اعتماد به دانش و نقش آن در موفقیت ملت ها صحبت میکردیم و به نتایج جالبی رسیدم....

متاسفانه از بعضی از دوستان حرفهایی  میشنوم در مورد ساخت و تولید انواع ویروسها(انفولانزایA،ایدز،سارس و ....) در لابراتوارهای آمریکا و انتشار آنها در زمان بحرانهای اقتصادی در این کشور..که بعد ها با تولید و صادرات انواع واکسنها سود سرشاری را به جیب این کشور وارد کرده و بحران اقتصادی را به فرصت اقتصادی تبدیل میکند..!! 

یا مثلا استفاده از دستگاهی به نام"هارپ" که زلزله تولید  میکند و زلزله چند روز پیش هائیتی هم آزمایش موفقیت آمیز این دستگاه است...اتفاقا یکی دوستان دارای  درجه دکترای عمران( تخصص زلزله) از دانشگاه شریف هستند که وجود چنین دستگاهی را در حد یک کارتون علمی تخیلی میدانستند....

چرا بعضی ها نمیخوان مدیریت بحران،مدیریت استراتژیک،پیش بینی اقتصادی،مدیریت ریسک و .... رو به عنوان یک علم قبول کنند....چرا اعتماد به دانش هنوز پذیرفته نیست...؟؟!!

به راحتی میشه حتی از بلایای طبیعی در صورت برآورد های قبلی و استفاده از تجریبات گذشته ....حتی به عنوان یک فرصت استفاده کرد...نه یک تهدید..

شما وقتی به یک محیط کاملا اشراف داشته باشید میتوانید با هر اتفاق(حتی نا خوشایند)به بهترین شکل برخورد کنید و حداقل هزینه و حداکثر سود را در اختیار بگیرید....

راز موفقیت کشوری مثل ایالات متحده امریکا در اعتماد به دانش و ارتباط  پویا در بخشهای مختلف علمی است.....دقت کنید ما در کشور عزیزمون بعد از کلی جارو جنجال یک پارک فن آوری احداث کردیم که فکر میکنیم خیلی کار بزرگی کردیم...ولی همین امریکا بیش از 2500 مرکز مطالعات استراتژیک و پارک فن آوری و از این دست مراکز دارد......

یعنی برای هر اتفاقی که شاید تا حالا نیفتاده و فقط محققان حدس میزدن که احتمالش وجود دارد...از پیش  مطالعاتی انجام گرفته و پیش زمینه ذهنی دارند....و از نظر فنی و اقتصادی و اجتماعی تلاشهای برای تحلیل و ارائه راهکار صورت گرفته...که نمونه آن را در زلزله هائیتی و مدیریت بحران منحصر به فرد دولت آمریکا در ارائه خدمات و بر قراری امنیت  را  در چندین روز گذشته شاهد بوده ایم...همیچنین جنگ عراق،افغانستان و ....درسته که در  دو مورد آخر اتفاقات ناگواز زیادی هم شاهد بودیم...ولی بی شک هزینه این عملیات برای هیچ کشوری کمتز از امریکا نبود...

اندیشه پویا و جامعه دانش محور همیشه نقش کلیدی و تعیین کننده  را در عرصه جهانی بازی میکند و سایرین دنباله رو آن هستند...حالا میتوانیم بدانیم که یک ابر قدرت چگونه ابر قدرت میشود..... تولید دانش و اعتماد به آن.


کلمات کلیدی: متفرقه
 
وبلاگ جدید ..
ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ 

دوستان تصمیم گرفتم که یک وبلاگ جدید و تخصصی در مورد مسائل مختلف اقتصادی ایجاد کنم و در این وبلاگ بیشتر به موسیقی و ادبیات و نوشته های پراکنه خودم بپردازم...نظر شما چیه؟


کلمات کلیدی: متفرقه
 
حقیقت
ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ 

جرج گفت:خدا چاق و قد کوتاهه.

نیک گفت:نخیرم.لاغر و درازه.

لن گفت:یه ریش سفید بلند داره.

جان گفت:نه.صورتش سه تیغه س.

ویل گفت:سیاه پوسته.باب گفت:سفید پوسته.

رونداروز گفت:دختره.

من خندیدم و عکسی رو که خدا از خودش گرفته و برام فرستاده بود،

به هیچ کدومشون نشون ندادم.            (شل سیلور استاین)

 

وقتی بچه بودم ...همیشه از خدا میترسیدم....همش مواظب بودم که کاری نکنم که از دستم ناراحت بشه و منو ببره جهنم....واقعا وحشتناک بود......

ولی بزرگتر که شدم....سعی کردم بهش نزدیک تر بشم.....و دیگه از کسی نپرسم که خدا چیه...؟ تا تعابیر خودش رو بگه......

الان خدا وند خیلی زیباست.....زیبا...و سر چشمه زیبایی....

 


کلمات کلیدی: متفرقه
 
پایان نامه
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ 

"مطالعه اقتصادی تولید برق با استفاده از انرژی باد در مقایسه با انرژیهای فسیلی"

این موضوع پایان نامه منه....

چند ماهی هست که دارم روش کار میکنم....هدف برآورد کردن بهای برق تولید شده در نیروگاه برق فسیلی(که از سوزاندن انرژی فسیلی و تبدیل آن به انرژی محرک توربینهای بخار آب است)  و مقایسه آن نسبت به هزینه های احداث و بهره برداری از نیروگاههای برق بادی در قیمت های متفاوت حامل های انرژی(نفت و گاز) در ایران است....

 سوختهای فسیلی آلودگی زیادی برای محیط زیست ایجاد میکنند و نیروگاه برق بادی آلودگی زیست محیطی بسیار کمی دارند و همین امر میتواند توجه دولتها را به استفاده از انرژی های پاک(غیر فسیلی) بیشتر کند و با جدا شدن بخش تولید برق از نوسانات قیمت بازار منبع هیدرو کربوری(نفت و گاز) در  بازار عرضه و تقاضای برق نیز با نوسان قیمت کمتری مواجه باشیم...

البته این دو مورد آخری که در مورد محیط زیست و نوسانات قیمت است را کمتر مورد توجه قرار میدهم...چراکه هر کدام میتوانند موضوع یک پایان نامه مستقل باشند....

پ ن:اگر دوستان مطلبی در این رابطه دارن که میتونه به من کمک کنه...خیلی خوشحال میشم که با من در میان بگذارن.....پیشاپیش هم از کمک دوستان سپاسگذارملبخند


کلمات کلیدی: اقتصاد
 
سازمان تجارت جهانی
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ 

سازمان تجارت جهانی(WTO)مقر  آن در ژنو(سوئیس)می باشد...باقی اطلاعات رو هم میتونید از ویکی پدیا مطالعه کنید.

مسئله اصلی که خیلی از اقتصاد دانهای دنیا در موردش نظر داده اند....لزوم بودن چنین سیستمی در اقتصاد جهانیست.."یکپارچه سازی تجارت"....به این ترتیب....حتما تولیدات با محدودیت عرضه ای کمتری از جمله"گمرک،تعرفه،حق مالکیت،و...

مواجه هستند واز سویی هزینه های تولید به علت کاهش فاصله تولید کننده و مصرف کننده،استفاده از مزیت های نسبی و مطلق در نهاده های تولید و امکان بوجود آمدن و انباشت سرمایه در سایر کشور ها را دارد...ولی از طرفی تولیداتی که با فشار قوانین و تعرفه ها و ....توجیح پذیر میشدند(مثل خودرو سازی در ایران)...واقعا با خطر جدی مواجه میشوند(البته تعرفه برای 3 کالا به طور انتخابی ولی تا سقف12% را میتوان برای مدت محدودی انجام داد)....حالا واقعا حذف چنین تولیداتی از تولید ناخالص داخلی(GDP) تا چه حد میتونه مضر...ویا شاید هم مفید باشد را باید با مطالعات دقیق تر و آمار شفاف برآورد کرد....اصلا شاید انتقال منابع مصرف شده در این بخش به سایر بخشهای تولیدی  بتواند مزیت نسبی را در بخش های دیگر افزایش دهد...!!

معمولا مخالفان بیشتر از عواقب سیاسی طرح بیم دارند...چرا که با این ساختار تولید و اقتصاد به شدت دانش محور شده و در حقیقت سود بیشتر را کسی میبرد که از دانش و توانایی تولیدی بیشتری بر خوردار است،نه کسی که منابع بیشتری دارد(حالا این منابع نیروی انسانی،انرژی،معادن،آب و....هرچه میخواد باشد)...در این میان مدیریت تولید و فن آوری حرف اول را میزند...و رانت داشتن منابع به حداقل خواهد رسید.

در یک نگاه کلی یکپارچه سازی تجارت از دید مصرف کننده میتواند

 باعث بالا رفتن سطح رفاه و کاهش قیمت و بالا رفتن کیفیت محصولات شود

 از دید عرضه کننده :

1-باعث رقابتی تر شدن فضای تولید،

2-سرمایه گزاری بیشتر در بخشR&D ،

3-تبدیل شدن اکثر بازار ها به بازار آزاد،محدود تر شدن تولیدات انحصاری و افزایش شرکتهای چند ملیتی،و....

و از دید سیاست مداران..

1-کمرنگ شدن مرزهای اقتصادی،

2-ایجاد منافع مشترک اقتصادی،

3-کاهش قدرت چانه زنی کشور هایی که تا کنون از رانت منابع طبیعی استفاده میکردند،

4-پذیرش بی قید و شرط تر قوانین و مقررات بین المللی،

5-تبدیل شدن اقتصاد به مهمترین سلاح برای مناسبات دیپلماتیک و ....

 

پ ن: بنده در امور سیاست تخصصی ندارم و فقط از منظر اقتصاد در این مقوله وارد شدم.

 


کلمات کلیدی: اقتصاد
 
خاطرات مکتب خونه......
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸ 

تقریبا این شکلی بودم....روز اولی که رفتم مدرسه....نیشخند.... یادمه بیشتر بچه ها با شلوارک میومدن...تا حدودا سوم ابتدایی.

شبا خوابم نمیبرد....هیجان داشتم...و عاشق مدرسه رفتن(هنوزم  همون علاقه رو به محیط تحصیلیم دارم)....قبل از اینکه برم مدرسه از برادرم که کلاس بالاتر بود...یه کم خوندن نوشتن یاد گرفته بودم...و حروف رو کاملا میشناختم....بعضی وقتا میرفتم دم مدرسه(سر خیابونمون بود) و منتظر میشدم تا برادرم با بچه محل هامون تعطیل بشن...و باهاشون بر میگشتم...یه جوری حس میکردم منم دانش آموز شدم....و برگشتن شعار ها و نوشته های روی دیوار رو میخوندم...حروف به حروف...و البته کج و کوله...چشمک....

خلاصه روز اول اینقدر مشغول بازی و شیطنت بودم تو مدرسه..که نشنیدم اسمم رو تو کدوم کلاس نوشتن....و وقتی دیدم که همه رفتن سر کلاس و من موندم....گریم گرفت...وبا بغض از مدرسه رفتم خونه......فکر میکردم اخراجم کردن....خلاصه خواهرم منو آورد مدرسه و کلاسم رو پیدا کرد.....

پاییز 1364....شروع تحصیلات من بود....که هنوز هم تموم نشده.....

تو کلاس همیشه من جزء شلوغ ها بودم....باورتون نمیشه کلاس اول ابتدایی یک دونه کله یک دماغ و یک دندون(البته شیری بود) از همکلاسیام شکستم....حسابی ورجه وورجه میکردیم...و هیچ تهدیدی جلودارمون نبود...حتی تهدید به سیاه چالی که هیچوقت ندیدیمش....من همیشه به بچه میگفتم...دروغه....میخوان ما رو بترسونن...

من همیشه بهترین نقاشی های کلاس رو میکشیدم....و چند بار از طرف مدرسه تشویق شدم.....یک بار کلاس چهارم معلمم گفت..بگو پدرت بیاد مدرسه..من ببینم این نقاشی هارو کی برات میکشه....دروغ میگی خودت نمیکشی...خیلی بهم بر خورد...!!

درسته که چیزای خوب هم در اون سیستم آموزشی بود...ولی معایبش همیشه بیشتر بود....فکرش رو بکن...معلم کلاس چهارم ایتدایی بهت بگه دروغ گو...!!

تنبیهات بدنی هم که بیداد میکرد...از کابل و شیلنگ و خط کش بگیر تا....بشین پاشو...یک بار اینقدر بشین پاشو رفتم تا یک هفته نمیتونستم رو زانو هام بشینم..نیشخند

ولی بد ترین نوع تنبیه "خودکار لای انگشت" گذاشتن بود...واقعا الان هم که فکرشو میکنم...دستام دردمیگیره...دوران راهنمایی حسابی دردش رو تجربه کردم....اونم بوسیله یه معلم معتاد و کاملا روانی....اصلا به نظر شما از نظر سلامت روانی ....این معلم ها رو بررسی میکردن...؟؟

تو دوره راهنمایی تو تیم والیبال مدرسه بودم....و همینطور دروازه بان تیم فوتبال...تو مسابقات مدارس تهران هم با درخشش دروازه بان...به مقام چهارم رسیدیم.

در نهایت نتیجه خوش رفتاری مسئولین دلسوز و حتما انقلابی مدرسه راهنمایی درجا زدن من در کلاس سوم راهنمایی بودچشمک

وقتی رفتم دبیرستان.....رشته ادبیات شروع به درس خوندن کردم...اولین سالی بود که نظام جدید اجباری شده بود...و همه بدشون میومد از این سیستم...ولی من خیلی خوشم میآمدو راضی بودم...دوران دبیرستان یکی از بهترین دوران زندگی من بود....تو اون زمان بود که با دوستان برای اولین بار گروه موسیقی آریا و دلشدگان و در نهایت گروه سپهر رو تشکیل دادیم...روزای خوبی بود...و خیلی چیزا یاد گرفتملبخند  دو تا رویا داشتم..اول رفتم به مسابقات کشتی در المپیک.....دوم شرکت در جشنواره موسیقی فجر....خیلی با هم متفاوت بودن...یادمه روزی ٣ تا ۵ ساعت ورزش سنگین میکردیم..تا به مسابقات برسیم...حدودا ٣ تا ۴ ساعت هم  موسیقی کار میکردم.....راستی...کی درس میخوندم..؟؟ساکت

رویای قهرمانی در المپیک بعد از چند سال دست و پنجه نرم کردن با رقیبان سر سخت و کشتی گیران حرفه ای و قدرتمند...یواش یواش به فراموشی سپرده شد..

حالا که فکرش رو میکنم...میبینم که تجربه کردن عرصه های مختلف خوبه...حد اقل بد نیست....درسته که به همه آرزوهات دست پیدا نمیکنی....ولی...یه جورایی خوبه...و میتونی خودت رو تو موقعیت های مختلف آزمایش کنی....

کاشکی سیستم آموزشی ما طوری بود که فرصت فعالیتهای هنری و ورزشی رو برای ما فراهم میکردن....اکثر فارغ التحصیل های دانشگاهی کسانی هستند که غیر از مدرک دانشگاهیشون چیزی بلد نیستن.....توهین نمیکنم ها...ولی زیادی دل در گرو درس گذاشتن.....بعضی ها حتی غیر از کتابای درسیشون چیزی نخوندن.....!!

فکر کنم این جوری زندگی خیلی یک نواخت میشه.....!!!!


کلمات کلیدی: متفرقه
 
اقتصاد وطن....
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸ 

 جدول بانک جهانی رو دیدم.... با اینکه منتظرش بودم... ولی اصلا حالم خوب نیست....

منبع روزنامه دنیای اقتصاد


کلمات کلیدی: اقتصاد
 
همه منتفعان مرگ ما.....
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸ 

"فقط کافیه سوسک باشی تا مورچه ها هم برای خوردنت دندون تیز کنند"

(محسن اصفهانی- کتاب قطعه هیچم قبرستان)

چند روز پیش که امتحانا تموم شده بود داشتم طبق معمول کتابخونم رو تر تمیز میکردم که  جمله بالا رو تو یکی از کتابا دیدم....

حالا کاری به اصل داستان و موضوعش نداریم... با خودم فکر کردم...این مقوله مرگ و جهان آخرت و زندگی اخروی و تناسخ و نیهیلیسم و ماتریالیسم و معاد و برزخ و دوزخ و پردیس و ......رو که کسی به تا حالا ندیده...ولی خب...معمولا مردم ازش میترسن...اصلا این ترس از کجا شروع شده....و چه طور مردم این ترس رو از هم یاد میگیرن و به نسل بعد انتقال میدن و ......حتما باید اینم مثل اکثر پدیده های اجتماعی ارتباط بسیار نزدیکی با اقتصاد(علم مورد علاقه بنده) داشته باشه.....

خب:طرح مسئله:چه کسی از مرگ ما سود می برد:

1-کسانی که در کار کفن و دفن هستن..از مرده شوی بگیر تا گورکن(که در مورد نرخ دستمزدش سروده های زیادی داریم...چشمک)

2-کسانی که در کار برگزاری مجالس عزاداری هستن...از نوحه خوان بگیر تا غذاخوری ها و خرما فروشان

3-کسانی که در زمان حیات ما با هر ایدئولوژی که بلدن و بهش اعتقاد دارن ما رو آماده رویارویی با لحظه موعود می کنند..(زمان مرگ که با توجه به شواهد موجود فقط یک بار در زندگی و با احتمالP=1 اتفاق میافتد)

۴-کسانی که موظف هستن ما رو به بهشت برین راهنمایی کنند...(توجه کنید موظف هستند..)...مثل کشیشهایی که در اواخر قرون وسطی حتی بهشت رو هم میفروختند...

۵-این مورد آخری برای طبقه بورژوای جامعه است(مایه داران بی درد)...وراث محترم که شیرین ترین انتظار رو دارن، برای مرگ افراد درجه یک فامیل و بعد از مرگ حسابی منتفع میشوند....

بعد از تاملی چند به این نتیجه رسیدم که کمترین سود و پایین ترین جایگاه اجتماعی متعلق به همان گروه اول است که اتفاقا بیشتر از همه دیده می شنود و مشکلات شغلی خاص خودشون رو دارند....

پ ن1:می تونین اسم این نوشته رو "اقتصاد بعد از مرگ" هم بزاریم

پ ن2:چه خوبه که ما هم بعد از مرگمون ...مثل تخم مرغهای  توی عکس باشیم

پ ن3:تنها چیزی که حتما اتفاق میافته مرگه....پس ازش نترس و بهش اهمیت بده

پ ن4:به نظر بنده مرگ یکی از بهترین نعمتهای خداونده....مطمئنم اگه الان قبول نکنید...چند ثانیه قبل از مرگتون، به این نتیجه خواهید رسید


کلمات کلیدی: متفرقه
 
مادر....
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸ 

این عکس امروز به دستم رسید....خیلی ناراحت کنندست....جوجه های ماشینی....که هیچوقت مادری نداشتن....در حسرت آغوش مادر به شوفاژ پناه بردن.....


کلمات کلیدی: متفرقه
 
به سراغ من اگر می آیی،نرم و آهسته بیا....
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸ 

دیشب با چند تا از دوستان کلی گپ زدیم....درمورد  زندگی..

چرا هنرمندای ایرانی به جای اینکه بیشتر از باقی مردم عمر کنند...رود تر از دنیا میرن(مثل استاد منصور سینکی،استاد پرویز مشکاتیان،و...)....؟

چرا روشنفکرا و هنرمندان....کسانی که بازاری کار میکنند رو نمیگم....کسانی که آدم حسابی ترن....میرن سراغ اعتیاد.....؟

چرا بعضی ها سعی نمیکنند....بچه هاشون از خودشون بزرگتر بشن....؟

چرا اکثرا فکر میکند...نسل قبل خوشبخت تر بودن و نسل قبل هم همین فکر رو میکننه.....چرا آینده رو تاریک میبینیم....؟؟

دل خوش الان هم هست...ولی فرقش اینه که یا باید با قرص و الکل خوشش کرد یا با ریتم های تندی که میره رو اعصابت و بالاخره تحریکت میکنه که یه تکونی به خودت بدی....چه طوری میشه با حقوق 400 هزار تومنی،کفش500 هزار تومنی پات کنی...؟

اینا ترجیحاتی هستن که ما بهشون تن دادیم....(یه چیزی تو مایه های نظریه ترجیحات مصرف دوزنبری در اقتصاد کلان)..

باید قیمت یک کتاب از یه بستنی کمتر باشه تا دستمون رو بکنیم تو جیبمون و بخریم بزاریم گوشه کتابخونه خاک بخوره.....

دایره آموزش محدود شده به همون تیراژ 2000 تایی روی پشت جلد اکثر کتاب ها که بعید میدونم همون 2000 تا رو هم واقعا چاپ کنن....!!

چی کار کنیم دوستان.....بزاریم  بریم فرانسه...میگن اونجا گارسونی بکنی...سطح رفاهت یه کمی با اینجا فرق داره...در عوض میتونی هرشب بری "اپرا" و بعدش تا صبح تو کافه بشی و نقدش کنی....یعنی از زندگی همین رو میخواستیم...؟؟ نه واقعا میگم....؟

چندین سال هنر و درس و ....که کارگر ساده ولی هنر شناس بشی...!

البته این جا هم میشه با یه دو سه سالی کاغذ بازی کنسرت و گالری و انجمن برپا کرد....ولی فقط یه کم باید قیمتش پایین باشه....باید تعرفه بستنی و تنقلات رو از وزارت تنقلات بگیری و باهاش  قیمت بلیط گالری و کنسرت و .... رو مشخص کنی..!!

واقعا همه در اقلیت هستن....اقلیت هایی که فکر میکنن اکثریت هستند ...و میخوان تمامیت مطلق باشن....


کلمات کلیدی: متفرقه
 
انتظار رسیدن بهار.....
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ 

روستای گلابدره

گلابدره - 2/بهمن/1388


کلمات کلیدی: طبیعت
 
ظرافت در اعماق اقیانوس....
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸ 


کلمات کلیدی: طبیعت
 
شل سیلور.....
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ 

چاشنی آسمون

یه تیکه ای از آسمون
کنده شده و
از توی درز پشت بون
افتاد درست توی آش من،
تالاپ!
می خوای راستش رو بگم برات؟
من معمولاً از آش عدس بدم میاد
اما به هر حال می دونم
که این رو تا آخر می خورم!
چه خوشمزه س، خوشمزه
(
فقط چون از تو سقف افتاده، یک کم طعم گچ میده)
اما خیلی خوشمزه س، خدا جونم
می تونم قد یه دریا از این آش بخورم
یه ذره چاشنی آسمون
چه طعمی عوض می کنه، خدا جون.

 

 

شب خوش ، سبزه

که سر بر بالش گذاشته ای و در خوابی .

پرده ها را می کشم

تا سرما نخوری.

فردا با هم

درباره کارهایمان حرف می زنیم .

شب خوش، گیاهک ...

در گلدانت آسوده بخواب .

مراقب باش ،

به مرض پژمردگی دچار نشوی !

ای سبزه تازه در آمده ، یادت باشد

از زنبور ها حذر کنی .

شنیده ام که آنها می توانند

ناقل بیماری خطرناکی باشند.

شب خوش ، سبزه

گیاهک ، شب خوش .

بیا ، این هم لیوان آب.

می خواهی چراغ را روشن بگذارم ؟

فردا صبح ،

سر میز صبحانه مینشینیم

گوشت و تخم مرغ مال من

نیتروژن مال تو .

سبزه ، دوستت دارم

<مثل>کسی که به زن و بچه نیاز دارد


کلمات کلیدی: شعر و ادبیات
 
شب امتحان....
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ 

شب امتحان.......

وقتی این جمله رو میشنوی چه احساسی بهت دست میده.....؟؟؟!!

مطمئنم که اکثرتون یه چیزی تو مایه های استرس و اضطراب و نگرانی و.....رو اولین حس میدونین....

ولی باید بگم که شب امتحان برای من یه کم متفاوته.....

شبهای امتحان باعث میشد ما و دوستان(دوره کارشناسی) دور هم جمع بشیم...و رفاقتامون پر رنگ تر میشد....کمک میکردیم به هم که نمرمون بهتر بشه...و  اکثر اوقات خونه یکی از بچه ها جمع میشدیم...ماشالله همه دوستان ما هم  که اهل ساز بودن و ...چیزی که از دور میشنیدین بیشتر صدای ساز و آواز بود تا درس خوند و مطالعه....بعضی ها هم که طبع شعری داشتن...چه شعرهایی که نمیگفتن...و بعد از مدتی منتشر میشد... حالا چه در وب سایت و چه در کتابهاشون....یادمه سر یک امتحان(اقتصاد ایران) ساعت ٣:٠٠ نصفه شب تازه دوستان یادشون افتاد که نار گیل بخورن....!! نیشخندو مسابقه سر شکستن نارگیل با دست..(که من برنده شدم...)...و در نهایت خوردنش....تا سپیده دم طول کشید...

تا حالا تو عمرم استرس شب امتحان نداشتم......فقط یک روز قبل از کنکور ارشد که اونم رفتم سر جلسه تموم شد....چشمک

استرس ما بیشتر بعد از امتحان شروع میشد....تا گرفتن نمره....که اونم معمولا در حد پاس شدن بود...نتیجش هم کاملا موجوده...اونم در معدل پایان ترم.

راستی یادم رفت از عریضه ها بگم......

چه نامه هایی که نوشته نمیشد....یادمه یکی از بچه ها برای امتحان ریاضی....بعد از نوشتن عریضه یک شعر برای استاد نوشته بود(استاد هم تازه از سفر حج نازل گشته بودند)....و با همون نبوغش تونست موفق بشه......

  ٢٨/١٠/٨٨ آخرین امتحان دوران تحصیلمه.....(البته اگه قبول شم)چشمک

حس خوبیه.....ولی یه چیزایش هم قابل توصیف نیست....فضای امتحانی حالا با ۴-۵ سال پیشم کلی فرق کرده.....اعتراف میکنم که قبلا موقع امتحانا خیلی پر شر و شور تر بودیم و پر هیجان تر...و خوشحال میشدیم از پاس کردن درسها....ولی تو این دو سه ساله....هر درسی رو که پاس میکردم...میشمردم که چند تا دیگه دارم....یعنی چند بار دیگه میتونم دانشجو باشم و پشت میز بشینم.....انگار به دانشجو بودن عادت کردم.......به هر حال داره تموم میشه..... 


کلمات کلیدی: متفرقه
 
آیا به انتهای هنر رسیدیم....؟؟
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸ 

این چند وقته خیلی این جمله رو میشنوم که ..."ای بابا...سنتور ایران یتیم شد.."

کاملا مخالف این نوع نگرش به هنر هستم که همه هنر رو در یک فرد خلاصه کنند و با فقدانش آیه یاس بخونن و  واویلا کنن...که چی...؟ همه چی تموم شد و دیگر مادر فلک همچو تو(استاد پایور) نمیتواند بزاید....!!

اصلا به این فکر کردین که استاد پایور وقتی استاد خودشون(ابوالحسن خان صبا) رو از دست میدهند...چند سالشون بوده...؟؟ پایور اون موقع ٢۵ سال داشتن....آره ایشون متولد ١٣١١ هستن و فوت استاد صبا ١٣٣۶....استاد پایور هم از ١٧-١٨ سالگی شروع به مشق سنتور میکنند.....این یاس و نا امیدی فقط در موسیقی نیست بلکه در ادبیات و هنر و ورزش و سیاست و .... ما هم خیلی نقش پر رنگی داره...تکیه بیش از حد به شخص....باور کنید همه شاگردان استاد پایور(که به حق پدر سنتور نوازی نوین در ایران است)...نوازنده های بسیار ماهر و با سوادی هستند...ولی هیچکدام تا حالا کار ماندگار و مهمی از خودشون ارائه نکردن....آقایان ثابت ، سینکی ،برادران آذر مینا،و...خانم اطرایی،اصلانی(دهلوی)،مینا افتاده و ....هم کاری جز اجرای قطعات مرحوم پایور به شکلی کاملا کپی شده انجام ندادن.....

در این میان فقط میشه به آقای سامان ضرابی(خواهر زاده استاد) اشاره کرد که با وجود اینکه از نظر سنی از تمامی این عزیزان کوچک تر هستند(متولد ١٣۵٣)، واقعا در فکر تغییر این سیستم و ارائه روش های نو در آموزش هستند....حدود ٢ ماه قبل از فوت استاد پایور صحبتی داشتم با آقای ضرابی در مورد همین تکرار ها و تکیه کردن ها به شخص و اینکه چه میشود که شاگردان تا ابد زیر سایه استاد میمانند......

سلمان ضرابی

در زمینه آموزش یک کتاب از ایشان به طبع رسیده که در آن توانسته اند برای اولین بار قطعات درویش خان(نوازنده تار در دوره قاجار) را برای سنتور تنظیم کنند وکتاب مکمل و خوبیست برای هنرجویان سنتور که بتواند قطعات تار را با مضراب صحیح بنوازند،و نکته دیگر اینکه اجرای همه قطعات به صورت صوتی هم با همراهی تنبک سیامک بنایی روانه بازار شده که کار آموزش را کامل تر میکند....سامان ضرابی چند کار دیگر از این دست در مرحله تنظیم و ضبط دارند که  در مراحل تولید هستند و نمیتوان از آنها نامی برد...

خلاصه بحث اینکه...بالاخره اساتید در هر زمینه هنری  از میان ما میروند....

ولی هنر همچنان ادامه دارد و هیچگاه به انتهای آن نخواهیم رسید

استاد پایور همیشه در یاد ما خواهند بود

انتشارات ماهور

پ ن : سامان ضرابی استاد بنده هستند و من در محضرشون آموزش میبینم...ولی این مسئله باعث نمیشه که در نقد ایشون چشم بسته عمل کنم...واقعا ایشون یک موزیسین فهمیده و به دور از تعصب و تقلید هستند


کلمات کلیدی: موسیقی