از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

ظرافت در اعماق اقیانوس....

نویسنده : : ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

شل سیلور.....

چاشنی آسمون

یه تیکه ای از آسمون
کنده شده و
از توی درز پشت بون
افتاد درست توی آش من،
تالاپ!
می خوای راستش رو بگم برات؟
من معمولاً از آش عدس بدم میاد
اما به هر حال می دونم
که این رو تا آخر می خورم!
چه خوشمزه س، خوشمزه
(
فقط چون از تو سقف افتاده، یک کم طعم گچ میده)
اما خیلی خوشمزه س، خدا جونم
می تونم قد یه دریا از این آش بخورم
یه ذره چاشنی آسمون
چه طعمی عوض می کنه، خدا جون.

 

 

شب خوش ، سبزه

که سر بر بالش گذاشته ای و در خوابی .

پرده ها را می کشم

تا سرما نخوری.

فردا با هم

درباره کارهایمان حرف می زنیم .

شب خوش، گیاهک ...

در گلدانت آسوده بخواب .

مراقب باش ،

به مرض پژمردگی دچار نشوی !

ای سبزه تازه در آمده ، یادت باشد

از زنبور ها حذر کنی .

شنیده ام که آنها می توانند

ناقل بیماری خطرناکی باشند.

شب خوش ، سبزه

گیاهک ، شب خوش .

بیا ، این هم لیوان آب.

می خواهی چراغ را روشن بگذارم ؟

فردا صبح ،

سر میز صبحانه مینشینیم

گوشت و تخم مرغ مال من

نیتروژن مال تو .

سبزه ، دوستت دارم

<مثل>کسی که به زن و بچه نیاز دارد

نویسنده : : ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

شب امتحان....

شب امتحان.......

وقتی این جمله رو میشنوی چه احساسی بهت دست میده.....؟؟؟!!

مطمئنم که اکثرتون یه چیزی تو مایه های استرس و اضطراب و نگرانی و.....رو اولین حس میدونین....

ولی باید بگم که شب امتحان برای من یه کم متفاوته.....

شبهای امتحان باعث میشد ما و دوستان(دوره کارشناسی) دور هم جمع بشیم...و رفاقتامون پر رنگ تر میشد....کمک میکردیم به هم که نمرمون بهتر بشه...و  اکثر اوقات خونه یکی از بچه ها جمع میشدیم...ماشالله همه دوستان ما هم  که اهل ساز بودن و ...چیزی که از دور میشنیدین بیشتر صدای ساز و آواز بود تا درس خوند و مطالعه....بعضی ها هم که طبع شعری داشتن...چه شعرهایی که نمیگفتن...و بعد از مدتی منتشر میشد... حالا چه در وب سایت و چه در کتابهاشون....یادمه سر یک امتحان(اقتصاد ایران) ساعت ٣:٠٠ نصفه شب تازه دوستان یادشون افتاد که نار گیل بخورن....!! نیشخندو مسابقه سر شکستن نارگیل با دست..(که من برنده شدم...)...و در نهایت خوردنش....تا سپیده دم طول کشید...

تا حالا تو عمرم استرس شب امتحان نداشتم......فقط یک روز قبل از کنکور ارشد که اونم رفتم سر جلسه تموم شد....چشمک

استرس ما بیشتر بعد از امتحان شروع میشد....تا گرفتن نمره....که اونم معمولا در حد پاس شدن بود...نتیجش هم کاملا موجوده...اونم در معدل پایان ترم.

راستی یادم رفت از عریضه ها بگم......

چه نامه هایی که نوشته نمیشد....یادمه یکی از بچه ها برای امتحان ریاضی....بعد از نوشتن عریضه یک شعر برای استاد نوشته بود(استاد هم تازه از سفر حج نازل گشته بودند)....و با همون نبوغش تونست موفق بشه......

  ٢٨/١٠/٨٨ آخرین امتحان دوران تحصیلمه.....(البته اگه قبول شم)چشمک

حس خوبیه.....ولی یه چیزایش هم قابل توصیف نیست....فضای امتحانی حالا با ۴-۵ سال پیشم کلی فرق کرده.....اعتراف میکنم که قبلا موقع امتحانا خیلی پر شر و شور تر بودیم و پر هیجان تر...و خوشحال میشدیم از پاس کردن درسها....ولی تو این دو سه ساله....هر درسی رو که پاس میکردم...میشمردم که چند تا دیگه دارم....یعنی چند بار دیگه میتونم دانشجو باشم و پشت میز بشینم.....انگار به دانشجو بودن عادت کردم.......به هر حال داره تموم میشه..... 

نویسنده : : ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

آیا به انتهای هنر رسیدیم....؟؟

این چند وقته خیلی این جمله رو میشنوم که ..."ای بابا...سنتور ایران یتیم شد.."

کاملا مخالف این نوع نگرش به هنر هستم که همه هنر رو در یک فرد خلاصه کنند و با فقدانش آیه یاس بخونن و  واویلا کنن...که چی...؟ همه چی تموم شد و دیگر مادر فلک همچو تو(استاد پایور) نمیتواند بزاید....!!

اصلا به این فکر کردین که استاد پایور وقتی استاد خودشون(ابوالحسن خان صبا) رو از دست میدهند...چند سالشون بوده...؟؟ پایور اون موقع ٢۵ سال داشتن....آره ایشون متولد ١٣١١ هستن و فوت استاد صبا ١٣٣۶....استاد پایور هم از ١٧-١٨ سالگی شروع به مشق سنتور میکنند.....این یاس و نا امیدی فقط در موسیقی نیست بلکه در ادبیات و هنر و ورزش و سیاست و .... ما هم خیلی نقش پر رنگی داره...تکیه بیش از حد به شخص....باور کنید همه شاگردان استاد پایور(که به حق پدر سنتور نوازی نوین در ایران است)...نوازنده های بسیار ماهر و با سوادی هستند...ولی هیچکدام تا حالا کار ماندگار و مهمی از خودشون ارائه نکردن....آقایان ثابت ، سینکی ،برادران آذر مینا،و...خانم اطرایی،اصلانی(دهلوی)،مینا افتاده و ....هم کاری جز اجرای قطعات مرحوم پایور به شکلی کاملا کپی شده انجام ندادن.....

در این میان فقط میشه به آقای سامان ضرابی(خواهر زاده استاد) اشاره کرد که با وجود اینکه از نظر سنی از تمامی این عزیزان کوچک تر هستند(متولد ١٣۵٣)، واقعا در فکر تغییر این سیستم و ارائه روش های نو در آموزش هستند....حدود ٢ ماه قبل از فوت استاد پایور صحبتی داشتم با آقای ضرابی در مورد همین تکرار ها و تکیه کردن ها به شخص و اینکه چه میشود که شاگردان تا ابد زیر سایه استاد میمانند......

سلمان ضرابی

در زمینه آموزش یک کتاب از ایشان به طبع رسیده که در آن توانسته اند برای اولین بار قطعات درویش خان(نوازنده تار در دوره قاجار) را برای سنتور تنظیم کنند وکتاب مکمل و خوبیست برای هنرجویان سنتور که بتواند قطعات تار را با مضراب صحیح بنوازند،و نکته دیگر اینکه اجرای همه قطعات به صورت صوتی هم با همراهی تنبک سیامک بنایی روانه بازار شده که کار آموزش را کامل تر میکند....سامان ضرابی چند کار دیگر از این دست در مرحله تنظیم و ضبط دارند که  در مراحل تولید هستند و نمیتوان از آنها نامی برد...

خلاصه بحث اینکه...بالاخره اساتید در هر زمینه هنری  از میان ما میروند....

ولی هنر همچنان ادامه دارد و هیچگاه به انتهای آن نخواهیم رسید

استاد پایور همیشه در یاد ما خواهند بود

انتشارات ماهور

پ ن : سامان ضرابی استاد بنده هستند و من در محضرشون آموزش میبینم...ولی این مسئله باعث نمیشه که در نقد ایشون چشم بسته عمل کنم...واقعا ایشون یک موزیسین فهمیده و به دور از تعصب و تقلید هستند

نویسنده : : ٩:۱۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

دیگه هیچی مثل اول نیست.....!!

این جمله معروفیه که ورد زبان بعضی هاست...(این از کشفیات خودمه)...کسانی که یه چیزی حدود 50 تا 60 سال دارن...و نیمی از عمرشون رو در حکومت قبلی طی کردن....و کلا غیر از اینکه خودشون رو مبدا تاریخ قرار بدهند و همه چیز رو را با اولش مقایسه بکنن...کاری از دستشون بر نمیاد....البته در ظاهر سعی میکنن که با جونترها بجوششن...ولی کلا قبولشون ندارن....روزی 30 تا 40 بار هم تکرار میکنن....

"نچ....دیگه هیچی مثل اول نیست....!!!" بیچاره نسل بعد از اینها....دیگه جوانی این افراد(همان مبدا تاریخ) هرگز تکرار نخواهد شد...و ما و امثال ما باید عمری در حسرت روزگاری که هرگز ندیدن ولی وصفش رو شنیدن باشند....

فوتبال،اقتصاد،کنار دریا،صنعت،رانندگی،سربازی،دانشگاه،زن،بچه،احترام،و.....هیچکدوم مثل اول(همون مبدا تاریخ که تولد ایشان باشد) نمیشه....!

آخه یکی نیست بگه...بابا جان شما اصلا فکر ما ها رو کردی که اولش نبودیم....؟؟

حالا که نیستیم چه کنیم....؟؟

نتیجه اخلاقی:

خیلی از بزرگتر ها اصلا به فکر زندگی و جوانی نسل بعد از خودشون نیستن...و میان سالی و حتی کهنسالی خودشون رو  برای اثبات این مطلب که"هیچی مثل اول نمیشه..." صرف میکنن....در حالی که میتونن با امید دادن به نسل آینده و روشن دیدن آینده اونها...حد اقل از این اثبات بیهوده"اول بهتر بود"دست بر دارند....

نظر شما چیه....اصلا تا حالا همچین آدمایی رو دیدین....؟؟؟!!

چند تا عکس از اولش(مبدا تاریخ تمام خوشبختی ها در ایران...؟؟)

 

نویسنده : : ٢:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد....

سودای تو را بهانه ای بس باشد           مدهوش تو را ترانه ای بس باشد....

غم فراق استاد پرویز مشکاتیان رو به چه زبانی میشه بیان کرد....غمی که هیچگاه در دلم کهنه نمیشود...

رهام سبحانی تصنیفی را در فراق زنده یاد پرویز مشکاتیان ساخته اند که شعر زیبایی دارد و بر دل همه دوستداران استاد نشست...امیدوارم لذت ببرید.

دلبر عیّار

یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی​دارم

زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم

جان من و جان تو گویی که یکی بوده​ست

سوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم

رفتم بر درویشی گفتا که خدا یارت

گویی به دعای او شد چون تو شهی یارم

گرد دل من جانا دزدیده همی​گردی

دانم که چه می جویی ای دلبر عیارم

مولانا

 

آهنگساز و تنظیم کننده : رهام سبحانی
خوانندگان: حسین علیشاپور،- هاله سیفی زاده
شروین مهاجر: کمانچه
نوشین پاسدار: عود
 سجاد خانقاهی: سنتور
کامران منتظری: تنبک
رهام سبحانی : تار، تارباس، دف

کیفیت بالا:

http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://navidi61.persiangig.com/music/Delbare%20Ayyar(good).RAR

کیفیت متوسط:

http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://navidi61.persiangig.com/music/Delbare%20Ayyar%20(low).RAR

نویسنده : : ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

آرزو های دست یافتنی.....

یک روز وسط هفته برم کوه......خلوت..خلوت...

قبل از ظهر برم و گالری خانه هنرمندان رو ببینم....

موزه هنرهای معاصر.....خیلی وقته خبر ندارم توش چه خبره...؟

یک مسافرت دو روزه....حتما یک شب هم اقامت تو به روستا....

کویر ....یک شب تو کویر تا صبح آسمون رو ببینی.....

چایی .... کنار دریا.....اونم ساعت2:00 نصف شب....

گرفتن بهترین نمره ...حتی برای یک بار هم که شده.....(این یکی خیلی غم انگیز بود)

و.........

با خودم فکر کردم چقدر آرزوهای کوچیک و دوست داشتنی دارم که وا قعا برآورده کردنشون خیلی ساده است...ولی همین جور روی هم انباشته شدن و بیشتر وبیشتر میشن....! 

نمیدونم مشکل از آستین منه که بالا نمیره...یا مشکل از دست کم گرفتن خواسته های دلم........؟؟؟!! 

 خب برای اینکه بحث رو زیاد شخصیش نکنم....یک موسیقی ناب براتون میگذارم از یک موزیسین بزرگ و شناخته شده در جهان ولی گمنام در زادگاه خودش..

 از لیلی افشار.نخستین زن جهان که در اجرای گیتار کلاسیک به درجه دکترا دست یافت و هم اکنون استاد دانشگاه ممفیس است.متولد تهران هستند و تابعیت امریکایی دارند.ایشان در جشنواره بیست و سوم فجر در فرهنگسرای نیاوران اجرایی داشتن متاسفانه نتونستم ببینم(آخه تقریبا همزمان با اجرای خودمون بود) ولی این قول رو دادن که بازم به ایران بیان و برنامه اجرا کنن...البته قبلا هم چند اجرا در ایران داشتند.

 ببینید:

http://www.4shared.com/file/94471249/35c3ede0/afshar.html

بشنوید

 

http://www.4shared.com/file/91571110/aa4ae35a/08_Jaan_E_Maryam.html

 

http://www.4shared.com/file/91570408/3fdffa7/06_Dareneh_Jaan_Aziz_Joon.html

 

نویسنده : : ٧:٤٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

گلچهره.....

کوتاه...ولی اثر گذار.......

بشنوید: 

http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://khorzu.persiangig.com/music/golchehreh.wma

نویسنده : : ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

نسل جدید کارفرما در ایران....

مطلب جالبی رو در وبلاگ یکی از دوستان در مورد حق و حقوق کارمندان در قبال کارفرمایان خوندم.....که باعث شد مطالبی در مورد بازار کار درایران به ذهنم برسه که براتون مینویسم:

کشور عزیز ما همونطور که میدونید دارای منابع عظیم انرژیهای هیدروکربوری(نفت و گاز) میباشد که بیش از ٨۵ درصد درآمد های دولت ما هم از این منابع است...و سهم قبل توجهی از آن صرف پرداخت یارانه و همچنین واردات کالاهای مصرفی و سرمایه ای میشود....یعنی به زبان ساده تولید ما جواب گوی نیازهای داخلی نیست...اون هم به ١٠٠١ دلیل که اگر فرصتی شد بعدا راجع بهش مینویسم....!

با این حجم واردات و تولید ضعیف داخلی بخش خصوصی ما به سمت ارائه کالاهای خدماتی(دلالی و ...) پیش میرود.....و اکثر کارمندان هم در این بخشها فعالند تا بخش تولید...به علت اینکه بالاخره پولی بابت فروش ذخایر نفتی وارد چرخه اقتصاد میشه و بالاخره جنسی خریده میشه و بالاخره مصرفی صورت میگیره...کلا بهره وری و بازده در امر تولید به شدت کاهش یافته و در مورد خدمات هم بازدهی پایین آمده...به طوری که نیروهای متخصص در کار های غیر تخصصی خودشون مورد استفاده  قرار میگیرن...مثلا برای اکثر شغلهایی که ما داریم...حتی یک فرد دیپلمه هم میتونه با یکی دو ماه آموز اون کار رو انجام بده...و همین امر باعث مازاد عرضه نیروی کار متخصص در بازار بشه...میدونیم که هر جا کلمه مازاد در کنار نیروی کار قرار بگیره...یعنی...حقوق حداقل+امنیت شغلی پایین+بهره وری کم+تورم +رکود و ....

در چنین شرایطی اگر اتحادیه های قوی برای حمایت از کارگران نباشه...حتما زور کارفرما ها بیشتر و بیشتر میشه....

متاسفانه در حال حاضر ما با حداقل دستمزد ، کمترین امنیت شغلی و استفاده غیر تخصصی در کارمون روبرو هستیم....و این نتیجه مسائلی بود که بهش اشاره کردیم....

راه برون رفت هم(برای دوستانی که به این مقوله علاقمند هستن) به نظر این حقیر اینست که تا حد ممکن(البته در بلند مدت) درآمد های دولت از بخش انرژی به سمت  منایع مالیاتی تغییر پیداکند....و با تقویت و ایجاد اتحادیه های کارگری قوی و به روز و در ارتباط با مجامع بین المللی و ایجاد یک بیمه تامین اجتماعی منظم و جوابگو تا حدودی از این بحران..(که واقعا جدی هم هست..)کاسته بشه....

پ ن:عکس از فیلم"عصر جدید" چارلی چاپلین...پیشنهاد میکنم .دوباره این فیلم و ببینید

 

نویسنده : : ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

سرکاری....

جسم در روند ترمیم ناپذیر روزانه ی خود ، همواره به سوی مرگ پیش می تازد و سرانجام اصل تضاد ، در گریز ما هرانه ای که امید نام دارد نمایان می شود.   (افسانه ی سیزیف)

واقعا چند روز میشه بدون عشق،امید،،آرزو،رضایت و.... زندگی کرد..؟

همه این چیزایی که گفتم تصور ماست....عینی نیست...و فقط ما اون رو حس میکنیم....میتونیم تصوری از عشق و امید و .... رو برای دیگران تعریف کنیم و هر کسی تعریف خودش رو داره......پس با چیزی که درونمون تعریف میکنیم زندگی میکنیم....یعنی هر تعریفی میتونیم داشته باشیم....یعنی حتی میتونیم خودمون رو هم ...سر کار بزاریم...!!!

نویسنده : : ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

وفا دار ترین همسایه ها

تا حالا فکرش رو کردین که اگه همین گربه ای که یه شب از رو دیوار میپره جلومون و ازش میترسیم و یا همین قار قار کلاغ...یا صدای بالهای کبوتر و یا کریم و جیک جیک گنجشکها رو دیگه نشنویم.....مثلا یک هفته...چه اتفاقی میافته......صدای یک بلبل خرما که داره تو درختهای پارک برای جفتش میخونه....

در سالیان نه چندان دور تهران و اطافش پر بود از مرغ های مینا.....با اون پر های قوهای و گردن براق،نوک های زرد...که با صدای جیغ مانند خودشون حضورشون رو اعلام میکردن....طوطی سبزک های پر صرو صدا که موقه پرواز یک لحضه صداشون قطع نمیشه و در دسته های ۵ تا ٢٠ تایی پرواز میکردن....یا فاخته ها...با اون صدای نرم و لطیفشون...دسته سار های مهاجر هم همیشه درختها رو پر از شور رو نشاط میکرد.....من از دهه ٢٠ و ٣٠ شمسی حرف نمیزنم...همین دهه ۶٠ و ٧٠ رو میگم....!

تا حالا بهش فکر کرده بودین....؟؟

اصلا کجا لونه دارن....کجا تولید مثل میکنن...ساختمونهای بلند ما چه تاثیری توی زندگی اونا داره....

زباله های ما سیستم زندگی گربه ها رو کاملا تغییر داده...و دیگه پرنده ای به اسم قناری،چکاوک،سهره و .....وجود خارجی نداره و باید تو فقس دیدشون...!

اصلا اینها که حیون هستن....احساس ندارن..چیزی سرشون نمیشه...این حرفا چیه....؟؟...ولی ما که آدم هستیم...اگه این  حداقل موسیقی ها و مناظر زیبا در طبیعت رو هم از دست بدیم......چی میشه....؟؟ نمیدونم.....

                                                                     

 

 فاخته                                                  بلبل خرما

مرغ مینا                                              سار

نویسنده : : ٧:۳٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

با شکوه ترین سمفونی بشریت

در زمان جنگ دوم جهانی آلمانی‌ها هر جا را اشغال می‌‏کردند، این سمفونی را می‌نواختند. این سمفونی برای تولد هیتلر نواخته شد. نخست‌‌وزیر زیمباوه آن را به عنوان سرود ملی کشورش انتخاب کرد، واتیکان از این سمفونی ‏دفاع کرد و بالاخره "قصیده ای برای شادی (Ode to Joy)"، موومنت چهارم این سمفونی، به عنوان سرود رسمی اتحادیه اروپا انتخاب شد.‏ 

اشعار به زبان اصلی ( آلمانی )

O Freunde, nicht diese Töne!
Sondern laßt uns angenehmere anstimmen
,
und freudenvollere
.
Freude! Freude
!

Freude, schöner Götterfunken

Tochter aus Elysium,
Wir betreten feuertrunken
,
Himmlische, dein Heiligtum
!
Deine Zauber binden wieder

Was die Mode streng geteilt;
Alle Menschen werden Brüder
,
Wo dein sanfter Flügel weilt
.

Wem der große Wurf gelungen
,
Eines Freundes Freund zu sein
;
Wer ein holdes Weib errungen
,
Mische seinen Jubel ein
!
Ja, wer auch nur eine Seele

Sein nennt auf dem Erdenrund!
Und wer's nie gekonnt, der stehle

Weinend sich aus diesem Bund!

Freude trinken alle Wesen

An den Brüsten der Natur;
Alle Guten, alle Bösen

Folgen ihrer Rosenspur.
Küße gab sie uns und Reben
,
Einen Freund, geprüft im Tod
;
Wollust ward dem Wurm gegeben
,
Und der Cherub steht vor Gott
.

Froh, wie seine Sonnen fliegen

Durch des Himmels prächt'gen Plan,
Laufet, Brüder, eure Bahn
,
Freudig, wie ein Held zum Siegen
.

Seid umschlungen, Millionen
!
Diesen Kuß der ganzen Welt
!
Brüder, über'm Sternenzelt

Muss ein lieber Vater wohnen.
Ihr stürzt nieder, Millionen
?
Ahnest du den Schöpfer, Welt
?
Such' ihn über'm Sternenzelt
!
Über Sternen muss er wohnen
.

Finale repeats the words
:
Seid umschlungen, Millionen
!
Diesen Kuß der ganzen Welt
!
Brüder, über'm Sternenzelt

Muss ein lieber Vater wohnen.
Seid umschlungen
,
Diesen Kuß der ganzen Welt
!
Freude, schöner Götterfunken

Tochter aus Elysium,
Freude, schöner Götterfunken

ترجمه اشعار به انگلیسی

Oh friends, not these tones!
Rather, let us raise our voices in more pleasing

And more joyful sounds!
Joy! Joy
!

Joy, beautiful spark of gods

Daughter of Elysium,
We enter drunk with fire
,
Heavenly one, your sanctuary
!
Your magic binds again

What custom strictly divided.
All men become brothers
,
Where your gentle wing rests
.

Whoever has had the great fortune

To be a friend's friend,
Whoever has won a devoted wife
,
Join in our jubilation
!
Indeed, whoever can call even one soul
,
His own on this earth
!
And whoever was never able to, must creep

Tearfully away from this band!

Joy all creatures drink

At the breasts of nature;
All good, all bad

Follow her trail of roses.
Kisses she gave us, and wine
,
A friend, proven in death
;
Pleasure was to the worm given
,
And the cherub stands before God
.

Glad, as His suns fly

Through the Heaven's glorious design,
Run, brothers, your race
,
Joyful, as a hero to victory
.

Be embraced, millions
!
This kiss for the whole world
!
Brothers, above the starry canopy

Must a loving Father dwell.
Do you bow down, millions
?
Do you sense the Creator, world
?
Seek Him beyond the starry canopy
!
Beyond the stars must He dwell
.

Finale repeats the words
:
Be embraced, you millions
!
This kiss for the whole world
!
Brothers, beyond the star-canopy

Must a loving Father dwell.
Be embraced
,
This kiss for the whole world
!
Joy, beautiful spark of gods
,
Daughter of Elysium
,
Joy, beautiful spark of gods
 

ترجمه اشعار به فارسی

 بیایید تا بجای ناله آهنگی بخوانیم ! شادی آور و نشاط آور !
شادی ای زیبا اخگران خدایان ای دخت حریم قدسیان مدهوش از آذر تو ره می یابیم
به بارگاه اهورایی تو ای بارقه افلاکی سمر و جادوی تو برمی بندد آنچه را که تداول دوران از هم گسیخته است .
همه انسان ها زیر سایه خود با هم برادر و خواهر می شوند .
هرکه به اوجی رسید تا به یاری دست یاری داد یا دختی از حریم عفاف را دلدار گشت اوست شوریده ذوق و واصل به دیار شوق نیز هر کس که خودرازنده جانی در دایره گیتی می نامد آن کس که این کمترین را نیارد گریان گلیم خویش از این جمع برکند.
شادی را تمامی ساکنان ملک وجود از سینه طبیعت می نوشد همگان چه پاکان و چه ناپاکان ردپای گل سرخ را می پوید شادی به ما و دختر رز بوسه‌ها فشاند دوستی که تا پرتگاه مرگ نیز آزموده شده هم اوست که شوق وصال از این سوی در حشره آفرید و کروبیان را از آن سوی برآستان پروردگار به پا داشت .
سرخوش آنگونه که خورشیدها درصحنه شکوهمند آسمان شناورند.
شما نیز ای برادران راه خود را پیدا کنید شادی کنید و به ما بپیوندید .
اینک ای آدمیان گردهم آیید به خود و به اهل جهان در حد کمال بوسه دهید .
هان ای برادران بر بام خیمه اختران پدری مهربان ماوی گزیده است .
اینک ای آدمیان به سجده درآیید
جهان را دریاب او را برفراز خیمه ستارگان بجوی که او بر بام اختران منزل گرفته است.

 

 بتهوون در این سمفونی با قرار دادن موومنت اسکرزو قبل از موومنت آهسته ، فرم سمفونی های کلاسیک را تغییر داده است . ( در سمفونی های کلاسیک معمولا موومنت آهسته قبل از اسکرزو قرار می گیرد ) این اولین باریست که وی در یک سمفونی به چنین کاری دست زده است هرچند که قبلا در چند اثر دیگر این کار از او دیده می شود.

 بشنوید:  http://www.iranseda.ir/Download/?Attid=381463&q=1

 

 ببینید  :http://www.4shared.com/file/122068586/7ba1929e/Sy-9-C.html

 

 

 

نویسنده : : ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

برای چه زیباست شب....؟

کافه گرامافون

پارک جنگلی شیان

دربند

نویسنده : : ٩:۱٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

همینجوری...

جریان های مختلفی تو زندگی پیش میاد که خیلی هاش رو خودمون هدایت میکنیم...و بعضی هاش هم تحمیلیه......کمتر از ١٠ سال پیش خیلی جریان خوبی رو حس میکردم...با دوستام...خانواده...و .....

دوران تکرار نشدنی دانشجویی....بی خیال...رها...آرمان گرا...با مرام....وقتی که دیر رفتن سر کلاس و گپ زدن با بچه ها تو حیاط کوچیک دانشگاه برامون بهتر از شاگرد اولی بود...

همه یه جورایی عاشق بودن و منتظر تموم شدن کلاس و قرار رو مدارو....این جور چیزا.......عصر هایی که طبقه بالای خونه قدیمیمون.....با علی و محسن ساز میزدیم و میخوندیم...موسیقی زیر زمینی...با یک کامپیوتر پنتیوم فور ..و یک میکروفون دو هزار تومنی....چه ترانه هایی  ضبط کردیم...."وای از این بیست سالگی،داد از این بیست سالگی"....

اولین وبلاگ دانشکده....که محسن با چند تا شخصیت توش مطلب مینوشت...و منم مجلس افروز و بحر نور بودم.....و در مورد موسیقی مینوشتم......قرار های دسته جمعی...کوه نوردی......یک تیم رویایی....مسابقات فوتبالی که آخرش نمیفهمیدیم کی برنده میشه....آرمانگراییمون در اوج بود...

شام و نهار های دونگی تو  ایران جوان و اغذیه لاله.....بعضی وقتا هم غذای درب داغون دانشکده...یادمه یک بار برای اعتراض بچه ها غذا ها رو دور تا دور دانشکده چیدن...لابد اگه الان بود حتما شبکه های ماهواره ای یک گزارش ازش پخش میکردن....

همه میخواستیم وزیر اقتصاد بشیم و هرچی که تو دانشکده یاد گرفته بودیم رو عملی کنیم......چه راه کار هایی که نمیدادیم....حتی یکی از بچه ها کاندیدای ریاست جمهوری شد..و لی شورای نگهبان رد صلاحیتش کرد.....یادمه وقت کم نمیآوردیم و به همه کار ها غیر از درس خوندن خوب میرسیدیم....شب شعر...احساس رضایت ریاست و مسئولین دانشکده از فضای به قول خودشون باز دانشکده.......چت....اکانت شبانه ارزون...اینترنت فوق کم سرعت.....و چت رومهایی که فیلتر نبود....

راه پله های دختر پسر ها جدا بود....ولی کلاسها یکی...یک ترم چقدر تلاش کردیم تا محدودیت جنسی رو در کلاسها حذف کنیم......مراسم و جشنهایی که تو دانشکده میگرفتن...و ما با اون امکانات کم ...سعی میکردیم یه مراسم خوب برپا کنیم.... یادمه هر شب وقت میکردم با دوچرخه یه دو ساعتی بزنم بیرون....تجریش...آزادی...تهرانپارس....منیریه.... دو سه نفری رو هم به دوچرخه سواری مبتلا کردم.....یکی از بچه ها کار قشنگی کرد...البته تحت تاثیر فیلم ضیافت (مسعود کیمیایی) به هممون کارت دعوت داد...در یک روز و ساعت خاص در سال ١٣٩٣ میدان تجریش...درست ١٠ سال بعد از فارغ التحصیلیمون  ....اون روزها کلی بهش خندیدیم...ولی حالاخیلی دلم میخواد اون روز همه بچه ها رو سالم و سرحال ببینم....سروقت.

دله دیگه...بعضی وقتا تنگ میشه....باید به دادش رسید....

نویسنده : : ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

واکسیناسیون ذهن...!!

باید ذهن خودمون رو واکسینه بکنیم...هر چیزی ارزش فکر کردن و بحث کردن رو نداره....باید به هم دیگه آگاهی بدیم...نه اینکه سعی کنیم همدیگه رو محکوم،ناچار،ودر نهایت متقاعد کنیم......آخه چه لذتی داره زیر سئوال بردن و نابود کردن کل تفکرات و ارزشهای یک نفر بدون اونکه خودش بخواد...و خودش هم از این تولد و شکوفایی ذهنیش لذت نببره...!!؟

معتقدم که زمان همیشه در مورد اسطوره ها بهترین قضاوت رو میکنه و منصفانه ترین چهره شون و نشون میده.....این همه گفتند درود بر قبله عالم ناصرالدین شاه قاجار یا مثلا جاوید باد شاهنشاه ایران(پهلوی)...ولی حالا چهره واقعی این مردان نمایان است.....یا مثلا این همه از صدام حسین تعریف و تمجید شد(در کشورش) و حالا چهره واقعیش رو میشه دید....از بحث دیکتاتور ها که بگذریم در مورد دانشمندان و حکما....گالیله ، برونو، سقراط،مولانا،و...حتی فردوسی که در زمان حیات مردم عام فکر میکردن کافر و محارب خداست......!!! نکته جالب اینه که این بزرگان در کشور خودشون همیشه چهره واقیعشون رو دارن...

حالا شاید کشور های دیگه تصویری متفاوت داشته باشند...ولی حداقل در بین قوم خودشون بیگانه نیستند و همه میشناسنشون....به نظر شما  چرا دوازده امام شیعه در بین قوم خودشون که اعراب باشن جایگاهی ندارند...و پایگاه اصلی آنان در بین دیگر کشور هاست...؟؟و دشمنان اونها دارای پایگاه مردمی هستند...البته در میان قوم خودشان...البته من نمیگم که اعراب شیعه ندارن...ولی بیشترشون غیر عرب هستن......!!؟؟ این از اون سئوال های اساسی میتونه باشه...که بدون جنگ و دعوا و حذف و نابودی طرف مقابل ...باید بهش فکر کرد و علت رو پیدا کرد....که چرا خلاف جریان تاریخ این اتفاق افتاده....؟؟!

پ ن١:از این نقاشی آخری خیلی خوشم اومد(بزم شاه عباس) مثل اینکه  اون موقع همه چی برای شاه آزاد بوده

پ ن٢:عکسها از مراسم عزاداری عاشورا در خوانسار است

نویسنده : : ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

نغمه سر کن که جهان تشنه آواز تو بینم....

عشق در دل ماند و یار از دست رفت

دوستان دستی که کار از دست رفت

ای عجـب ، گر من رســم در کام دل

کی رسم ، چون روزگار از دست رفت

 آوازی زیبا در پرده دشتی ، از همایون شجریان برای بزرگداشت شادروان پرویز مشکاتیان در نیشابور.

بشنوید:

http://www.4shared.com/file/148286312/d9bbafec/Homayoon-shajarian-neyshabour-meshkatian.html

امروز با خبر شدم که اجرای گروه آقای درویشی به نام ارکسترسیمرغ در حال آماده شدنه...و همینطور دوست گرامی و همراه همیشگیمون علیرضا دریایی هم در این گروه با شکوه  به خوانندگی همایون شجریان حضور داره....خیلی خوشحال شدم و براش آرزوی موفقیت میکنم....

علیرضا دریایی متولد ١٣۶۶ است ، نوازنده ویولن و کمانچه،البته نوای سه تارش هم خیلی شنیدنیه هنرمندی کم ادعا و واقعا توانا...هیچوقت ندیدم از خودش تعریف کنه و همیشه کارش رو توی گروه به بهترین شکل ممکن انجام میده..در گروه نوای مخالف و خوان هشتم همراه بودیم و همیشه از بهترین اعضای گروه بوده و هست....واقعا با استعداده و آینده ای روشن در انتظارشه....کلیپ تصویری تمرین گروه سیمرغ رو هم میتونید ببینید.

ببینید:

http://www.mediafire.com/?jinyziybm1z

نویسنده : : ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

اسطوره.....

نویسنده : : ۱:٤٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

رقصنده با گرگ یا با گرگها میرقصند

سرفه....سرفه......توی قفسه سینه ام درد میکنه.....هر چند دقیقه یک بار....سرفه ....سرفه.....

داشتم فکر میکردم.....با یه گفتگوی 100 ساعته با یه گوسفند ...چقدر میتونم منظورم رو بهش بفهمونم....یا منظورش روبفهمم......

سرفه.....سرفه......

خسته ام از دست خودم که نمیتونم گوسفند باشم.......سرفه... سرفه.....خداوندا مرا گوسفند....گرگ...شغال....شتر.....روباه.....اصلا.....سوسک بفرما......از انسان بودن خسته شدم........به شدت......سرفه ...سرفه.....

چرا...من....چرا من باید ببینم.....چرا من باید حس کنم و بفهمم ، تحلیل کنم و وجدان داشته باشم.....سرفه...سرفه.....وجدان...وجدان ارزان ترین قسمت وجود آدم.....ارزانترین.......به قیمت دو پول سیاه معامله میشه...خودم دیدم.....اگر به لطف خدا...انسان هم نبودم...بازم میدیدم.....سرفه...سرفه.....

حیوان نابینا....این بهترین گزینه برای ادامه زندگیه.....سرفه...سرفه...

پ.ن:عکس از آتش سوزی در جنگلهای شهید آباد از توابع بهشهر

 

نویسنده : : ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

سهیل نفیسی

رقصم گرفته بود
مثل درختکی در باد
آنجا کسی نبود
غیر از من و خیال تنهایی...

رقصم گرفته بود
ویرانه سر، دیوانه وار
تنها... تنها....
رقصیدم
.(ابراهیم منصفی)

یکی از شبهای به یاد موندنی سال ١٣٨۴ بود که منزل خسرو کوهانی بودم....گفت اسی موسیقی چی گوش بدیم...؟

کلاسیک..راک...جاز...سنتی...پاپ...محلی...راستی پاپ روشن فکری گوشمیدی...!!

گفتم چی....؟پاپ روشن فکری...؟؟! ورفت سراغ ضبط صوت و آلبوم "ری را" از سهیل نفیسی رو برام گذاشت....

« ری را » ... صدا می‌آید امشب
از پشت ِ « کاچ »که بند آب
برق ِ سیاه‌تابش ، تصویری از خراب
در چشم می‌کشاند .
گویا کسی‌ست که می‌خواند ...

 

و  حالا که خسرو عزیز در کنار ما نیست...ولی همیشه وقتی صدای سهیل نفیسی رو میشنوم یاد همه خاطرات خوبم میافتم

 

سهیل نفیسی در سال 1346 در تهران به دنیا آمد و ترانه هاز زیبایی را روی اشعار شاعرن به نام کشور مان مثل نیما یوشیج،احمد شاملو،میم آزاد،اخوان،بهمن فرسی،ابراهیم منصفی و ....ساخته است.... او میگوید: من آهنگساز نیستم و فقط این شعر ها را میخوانم.... ولی این شعر ها را آنطور که میخواهم و میدانم میخوانم....سبک اجرای نفیسی در ترانه ها  منحصر به خودش است(حد اقل در ایران)و با صدای گرم و ساده ای میخواند و واقعا اشعار قشنگی که انتخاب میکند لذت شنیدن یک موسیقی ساده همراه با گیتار خودش و نهایتا همراهی دو سه ساز دیگر را برای شما به ارمغان می آورد...شاید خیلی از دوستان با اشعار و کارهای سهیل نفیسی آشنا باشند .آلبوم "ری را" را براتون لینک میکنم...تا بشنوید...یک آلبوم هم به نام ترانه های جنوب دارند که با لهجه...فکر کنم هرمزگانی منتشر شده که در میان موسیقی های فولکلور زیبایی های خاص خودش رو داره...البته تفاوت ملودیکی با ترانه های فارسی ایشون نداره...و فقط کلام و لهجه تغییر کرده

 

بشنوید:

آلبوم "ری را"

http://rapidshare.com/files/130745586/Rira11210.zip

 

http://www.mediafire.com/?agedioxjzmt

 

نویسنده : : ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم