از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند.....

دوستان عزیز این آخرین نوشته من در سال ١٣٨٨ است....

امیدوارم سالی پر از طراوت و صلح و شادی باشه برای مردمی که لیاقتش رو دارند...

سالی پر از نغمه های شاد و امیدوار کننده ،برای دلهایی که احساسش رو دارند...

سرشار از محبت و همدلی برای هموطنهای عزیزم که  ارزشش رو دارند....

نوروز مبارک باد

 

سبز و بهاری باشید

 

 

عیدی من به شما،یک تصنیف زیبا با صدای استاد  محمد رضاشجریان و همایون عزیز (در دستگاه راست پنجگاه ) و شعر زیبایی از استاد شفیعی کدکنی:

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

بیداری ستاره در چشم جویباران

 آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل

لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران

 بازا که در هوایت خاموشی جنونم

فریاد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران

 ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز

کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران

 گفتی : به روزگاران مهری نشسته گفتم

بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

 بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز

زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

 پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند

دیوار زندگی را زین گونه یادگاران

 

وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند

تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران

 بشنوید

http://www.box.net/shared/y8g212y9m9#BoosehayBaran-shajarian(kiaeeb

 

نویسنده : : ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

انرژی تون پایدار.....

اندر احوالات انرژی مثبت(از دید یک اقتصاد انرژی خوانده) باید بگم که......

از اول اسفند همین که تقویم رو نگاه میکنم....بهار رو حس میکنم و انرژی میگیرم....شاید هیچ کدوم از اطرافیانم اندازه من بهار رو دوست نداشته باشن.....گلهای بنفشه....شکوفه های سیب ....علف ها و بوته های تازه.....رود های پر آب....و برف های روی کوهستان......واقعا اینا هیچوقت تکراری نمیشن......هیچوقت.....

هر سال زیبایی و نشاط خودشون رو دارن و لذت انتظاری که برای رسیدن بهار وجود داره......خدا حافظی با تمام زیبایی زمستون...برفهای کوهستان....صدای برف زیر پوتین....با هیچ سازی نمیتونی خلقش کنی.....هارمونی که از وزیدن باد لای دشاخه های درختان بی برگ بوجود میاد.....

امیدوارم از این انرژی رو بتونم در کامل کردن پایان نامم به کار بگیرم...که اتفاقا در ارتباطه ...با... باد....انرژی ...و طبیعت ایران...

چقدر خوبه که یک هفته دیگه عید میشه......هفت سین.....

نویسنده : : ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

طبیعت(اسفند)

رو ستای لالان از توابع رودبار قصران

پ ن١:همیشه روز های آخر هر فصلی زیباست...و این پارادوکس زیبای برف و شکوفه در کوهستان

پ ن٢:حتما همراه خودتون کیک کشمشی داشته باشین....با چایی توی این هوای بهاری عالی میشه

پ ن ٣:البته از زمان و مکان و کیک مهمتر همراهی یک دوست خوبه

نویسنده : : ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

سیما بینا

سیما بینا(١٣٢٣)هنرمند و خواننده محترم....و بانویی تاثیر گذار در عرصه موسیقی ایرانی است....به خصوص در موسیقی محلی...ایشان اولین کلاس آواز بانوان رو بعد از انقلاب دایر کردند...و همچنین اولین بانویی که بعد از انقلاب در ایران(تالار وحدت)خواندند....فارغ التحصیل نقاشی از دانشگاه تهران و همیچنین رشته فارغ التحصیل زبان و ادبیات فارسی هستند...

از کودکی با شنیدن صدای زیبا و با وقار این بانوی هنرمند یاد نوروز و بهار میافتم.....نمیدونم چرا ولی صدای ایشون برای من یاد آور بهار بوده و هست...

چند تا از ترانه های زیبای ایشان رو به زبان محلی براتون میگذارم...بشنوید و لذت ببرید

چندیست که با دوستان داریم موسیقی های محلی رو مرور میکنیم...موسیقی حالی محلی    در خودشون یک راز دارن.....رازهایی که با چندین و چند باز نواختن آشکار میشه....و شرط رسیدن به این راز....زمزمه کردن و نواختن اون ترانست....

عاشق موسیقی محلی خراسان هستم با اون فضای رمز آلودش....موسقی کردستان با نشاط و سرزنده....موسیقی گیلان و مازندران با اون شفافیت و زندگی که توش موج میزنه...و موسیقی لری با صداقت و سادگی و البته نوازنده های چیره دست کمانچه....

خوشبختانه در کشور عزیزمون حسابی تنوع موسیقی محلی داریم....اما متاسفانه من شناخت زیادی روی اکثرشون ندارم....و خوشبختانه حسابی میتونم لذت ببرم از آشنایی با این نغمه های دلنشین و حقیقی.....موسیقی محلی یعنی حقیقت.

بشنوید:

http://www.4shared.com/file/12598381/2f3e4c28/sima_bina_-_norouz.html?s=1

ببینید:

http://www.4shared.com/file/124415725/a3c88c21/__online.html?s=1

 http://www.4shared.com/file/42596362/808b494b/banu_jaan___sima_bina.html?s=1

http://www.4shared.com/file/229002743/7f8d8088/Sima_Bina_-_Dokhtar_Amou.html?s=1

http://www.4shared.com/file/190302091/56899e82/Sima_Bina_Hanovver_Concert_Par.html?s=1

 پ ن: صدای بهار داره میاد.....امیدوارم این چند روز آخر سال رو هم حسابی خوش باشین 

نویسنده : : ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

زیبا تر شدی.......

زمان گذشت.....و تو زیبا تر شدی.....

١٧/١٢/١٣٨٨

نویسنده : : ٩:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

جنگ جنگ....تا.....؟

امروز داشتم به بچگی هام فکر میکردم.....دورانی که در دهه ۶٠ داشتم....خاطرات بد و ناراحت کننده ای که داشتم...

جنگ......

ما زمان جنگ در شهرستان کوچکی در غرب کشور زندگی میکردیم....

بارها  این شهر کوچک و بی پناه که فقط با چند ضدهوایی قدیمی و از کار افتاده(که صدایی مهیب تر از هواپیماهای عراقی داشت)محافظت میشد مورد حمله هوایی و موشکی قرار گرفت.....یادمه آژیر قرمز....که صدایی کر کننده داشت...نواخته میشد(مثل صدای یک ویولن فالش)...و همه به زیر زمین ها و پناهگاههایی که در سطح شهر با بلوک های بتنی ساخته بودند پناه میبردند....و شروع میشد.....صدای مهیبی که هیچ وقت نمیتونستی فراموشش کنی...... صدای دندونهام رو که به هم فشار میدادم میشنیدم.....اگر خیلی نزدیک بود که شیشه ها روهم میشکست.....و...یعد از ٢ یا ٣ انفجار...سکوتی مرگبار....بوجودمی آمد......و بعد از چند دقیقه صدای آمبولانس و ماشینهای آتشنشانی....و آژیر سفید......

فردا که میرفتیم مدرسه....چند  نفری بودن که برای همیشه غایب میشدن....فکرش رو بکن...بچه های اول و دوم ابتدایی....با کیفهای چرمی قهوه ای و مشکی...با قمقمه های رنگی.....رو  کیفها عکس هاچ زنبور عسل بود... پسر شجاع...پینو کیو...حنا...با کفشای بندی و کله های کچل....یعنی این بچه ها  قرار بود در آینده چه جنایتی در حق بشریت بکنند که اینجوری کشته میشدن......یکی از بازی های ما پیدا کردن ترکش های بمب ها و موشکها بود....بعد از بمب باران...هنوز داغ بودن.....یک بار رو پشت بوم یکی پیدا کردم....دستم سوخت...خیلی داغ بود....و روش یک خط سفید بود....یادمه تو بعضی از بمب ها میل گرد خرد شده می ریختند تا موقع انفجار تلفات بیشتری بگیره....برای چی...؟ برای نابود کردن . کشتن بیشتر....آدمایی که نمی دونستن حتی دارن چی کار میکنن...و بچه هایی که با کیفهای قهوه ای....کفشای بندی...و .....

دست آورد این همه آدم کشی.....چی بود....؟

بیچاره بچه های فلسطینی.....افغانی....سومالی......و.....

و بیچاره بچه های ایران.....

نسلی که حالا هم کسی قبولش نداره.....و نمیتونه کشور رو اداره کنه....؟؟!! اصلا کسی بهش این اجازه رو میده.....؟؟

پ ن١:جنگ ما طولانی ترین جنگ در دوران معاصره...حتی طولانی تر از جنگ جهانی دوم

پ ن٢:بیش از 5 تا هم همکلاسی هام رو توی بمباران از دست دادم

پ ن3:روزی که آتش بس اعلام شد....تازه فهمیدم جنگ یعنی چه...!!

نویسنده : : ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

یک تحلیل احساسی از آینده اقتصاد...

اقتصاد رو هم میشه با احساس تحلیل کرد....مثلا یه چیزی مثل حس ششم.....و یا حدس و گمان...!!

از وقتی آمار و ریاضیات و بعد از اون اقتصاد سنجی در علم اقتصاد پدیدار شد و به کار گرفته شد....اقتصاد دانان سعی کردن که  تحلیل ها و نتیجه گیری های اقتصادیشون رو تا میتونن در غالب ریاضیات بگنجانند تا جواب ها بسیار دقیق تر و واقعی تر بشه...حتی در اقصاد سنجی بحثی پیرامون چگونگی تبدیل متغییر های کیفی به متغییر های کمی داریم ...که در نوع خودش جالبه......

در مقاله ای خوندم که یکی از اقتصاد دانهای امریکایی نوشته بود(بی شک بهترین های این علم در امریکا هستند)....در مورد را ه های کاهش آمار طلاق در ازدواج ها....حالا توضیحش مفصله...ولی از آماره ها و مسائل اقتصادی ...مدلی رو ارائه کرده بود که میزان موفقیت در زندگی رو بیشتر میکرد

یا مثلا برای کاهش مصرف موادمخدر...و یا برآورد میزان خوشحالی دوستان از دریافت هدیه کریسمس و .....

وقتی اقتصاد به این قسمت ها میرسه....خیلی احساس بهتری دارم....البته معتقدم که باید این تعاریف در کنار مطالعات جامعه شناسی و روانشناسی نگاه بشه و به شکل مستقل برای کاربردی شدن استفاده نشه...

در باره سال آینده اقتصاد کشورمون باید بگم که ...دوست دارم یک تحلیلی فرا تر از این متغییر های کمی...و حتی کیفی بکنم......تحلیلی کاملا احساسی...بدون هیچ اطلاعات و آماری و البته کاملا شخصی و فقط برای ثبت...تا سال دیگه ببینمش ....!

1-مسئله انرژی(حمل و نقل و گرمایش و ....)مهمترین چالش دولتمردان خواهد بود

2- فکر کنم...با تورم بالای 30 درصد در اکثر کالاها روبرو بشیم...

3-رکود ادامه دارد....البته در بازار مسکن

4-افزایش هزینه های دولت(امنیتی-کاهش مالیات دریافتی-کنترل نرخ ارز)

5-به احتمال زیاد هدف مند کردن یارانه ها میره برای سال 1390

6-افزایش نرخ سودبانکها و افزایش نقدینگی

7-احتمالا کاهش  شدید درآمد شرکتهای بیمه

8-کاهش قیمت خودرو و زیان شرکتهای خودرو سازی محترم و سوگلی

پ ن1:خدا به دادمون برسه...با این پیش بینی های من

پ ن2: هرچی کتاب و مقاله در مورد "پیر لیت" پیدا کردین بخونین(برای دوستان اقتصادی)

نویسنده : : ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

سوسمار خوردن اعراب.....

عربستان صعودی-صحرای سدیر

پ ن1:آدمها هر کاری میکنن.....فقط برای لذت بردن...!

پ ن2:واقعا از دیدن این تصاویر ناراحت شدم...چقدر بعضی وقتا سیر کردن شکم و تنوع طلبی ما ...چندش آور و جنایت کارانه ست....البته این یک نمونه بود

پ ن3:تصور کنید...شکار خرگوش...آهو...قوچ...و....

نویسنده : : ٢:٥۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

اولین اجرا رسمی گروه آبنوس

چند ماهی میشه که با چند تا از دوستان قدیمی و جدید گروهی رو تاسیس کردیم که تا چند روز قبل هنوز براش اسمی انتخاب نشده بود....تا اینکه چند شب پیش(در یک همه پرسی) نام آبنوس انتخاب شد...آبنوس نوعی درخت است که چوب بسیار با ارزشی دارد و در ساخت بسیاری از سازها (به علت چگالی بالای چوب) استفاده میشود

تصنیف ها و قطعات از یکی از دوستان عزیزم هست که قبلا هم در گروه "خوان هشتم" با هم همراه بودیم....بنده هم که طبق معمول نوازنده سنتور هستم....گروه کوچکیست(بر خلاف کار های قبلی که با ارکستر بزرگ بود) و امیدوارم که بتونیم در آینده اجراهای خوب و با ارزشی داشته باشیم...

اعضای گروه هم عبارتند از:

تار:مسعور     

سه تار:حمیده

عود:حمید رضا

آواز: آرکان

آواز :خانم امانی

تنبک:علیرضا

سنتور: اسماعیل

قرار شد ١٩ اسفند ١٣٨٨ به دعوت دانشگاه قزوین اجرایی رو داشته باشیم(به صورت کنسرت) اون طور که به من خبر رسید بلیط فروشی و تبلیغات از اواسط همین هفته در دانشگاه شروع شده و دوستانی که همراه باشند ما رو خوشحال  می کنند با حضورشون

پ ن 1:عکس اول از کنسرت اسفند 1387 گروه خوان هشتم-فرهنگسرای نیاوران(عکس از آرمان لاکچی)

پ ن٢:عکس دوم کنسرت همان گروه در مرداد ماه 1388 -فرهنگسرای ارسباران(عکس از غزاله بحیرایی)

نویسنده : : ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

داستانها کوتاه من

"دوستی فقط برای اون مثل یه معامله بود.................هر چقدر بیشتر کاسب میشد  .........خوب  به نظرش دوستیه پر  

بار تری رو هم  داشت.......کاملا منطقی......آنقدر...... تا دیگه تبدیل شد به یه آدم دیگه...اسمشم عوض کرد گذاشت

(غلام استر    مراکشی زاده)  ولی در عوض همه چی داشت: پول...بی سیم...ماشین...ریش...شهرت....و....و.....و.....

ولی دیگه عقده ای نداشت که دلیل پیشرفتش باشه...!"

بهمن١٣٨۶

                                      ***********

قبل از صبحانه باید قرص معد ش رو بخوره

: ساعت 10:30 باید شربت تقویتی  رو بهش بدین.. پاهاش  رو ماساژ بدین که خون مرده نشه

: غذای ظهرش باید بدون نمک و چربی باشه.حتما آب پز باشه..

:ساعت 3:00 باید قرص قلبش رو بخوره..... و پاهاش رو  ماساژ ...

:عصر یه کم نان تست  با شیر بهش بدین.....شیرش حتما گرم باشه...

: شام هم  ساعت 7:30  ..بدون نمک و ادویه و چربی....

:ساعت 10:00 بعد از تماشای تلویزیون ببرینش تو رختخوابش....پاهاش یادتون نره.......

    _ حتما قربان.....خیالتون راحت باشه...شما بفرمایید منزل....

: نه...... نه.....نمی........منصرف شدم.....ببخشید...ببخشید.... میبرمش...

       بازم نتونست پدر پیرش رو به  خانه سالمندان بسپاره ...........

دی ١٣٨۶

                                    ******************

چندسال بود که دیگه داستان نمینوشت..........اصلا  مگه نویسنده بود....! (مهم نیست) . مهم اینه که نمینوشت...........چند ین سال........تو فکر بود که پیر شده یا بزرگتر..........! 

                                         *****************

صدای خیلی زیبای داشت ......واقعا زیبا میخوند... فکر میکرد چون صدای خوبی داره ....پس خوش قیافه هم هست....مطمئن بود که اگه پاش بیفته تو دعوا همه رو هم حریفه......پای کاسبی باشه از همه بیشتر پول در میاره.....اگه کل درس خوندن باشه  همه باید ازش یاد بگیرن..تو عشق و عاشقی که دیگه نگو.. فقط کافه که بخواد..و.....

ولی بعد از  چندین سال  بهش ثابت شد که_ بابا فقط صدات خوبه ... تو خوندن حرف نداری..تو باقی کارا  یه کم سعی کن یاد بگیری...(مغرور) __ و این اولین باری بود که معنی غرور رو کاملا میفهمید...و فهمید.

آذر١٣٨۶

                                    ***********************

"برای اینکه  به خودش ثابت کنه آدم خوبه فقط  یه کار  بلد  بود. پول خورده هاشو جمع میکرد و همیشه به راننده های خطی پول خورد میداد."

مهر١٣٨۶

                                    *********************

پ ن:درکلوبی عضو بودم که  دوستان داستانهای کوتاهی رو مینوشتن...این چند خط بالا هم از نوشته های منه.....امروز رفتم به اون کلوب(که حالا متروکه شده) و داستانهام رو کپی کردم اینجا....برام جالب بود...خاطرات و احساسی که اون موقع داشتم....البته بنده نویسنده حرفه ای نیستم ولی دوست دارم نظرتون رو بدونملبخند

 

نویسنده : : ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

همایون آواز...

بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست
روا بود که چنین بی‌حساب دل ببری
مکن که مظلمه خلق را جزایی هست
توانگران را عیبی نباشد ار وقتی
نظر کنند که در کوی ما گدایی هست
به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز
ز دوستان نشنیدم که آشنایی هست


کسی نماند که بر درد من نبخشاید
کسی نگفت که بیرون از این دوایی هست
هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی
از این طرف که منم همچنان صفایی هست
به دود آتش ماخولیا دماغ بسوخت
هنوز جهل مصور که کیمیایی هست


به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید
و گر به کام رسد همچنان رجایی هست
به جان دوست که در اعتقاد سعدی نیست
که در جهان بجز از کوی دوست جایی هست

 

بشنوید:

http://www.4shared.com/file/118097837/174637ba/saz_va_avaz_hnbpersianblogir_.html

پ ن ١: این قطعه از آلبوم" نقش خیال" انتخاب شده.کاری از آقای قمصری(١٣۶١) که قرار بود  با گروه حصار و همایون عزیز در آذربایجان اجرایی داشته باشند...به دلایلی که قبلا اشاره شد مسئولین مانع اجرای این کنسرت شدند....

پ ن٢: در این آواز از گیتار.ویلنسل.کمانچه.دودوک.کلارینت و عود به شکلی ماهرانه استفاده شده و آوازی رویایی با تلفیقی از موسیقی اسپانیا و ایران خلق شده است 

نویسنده : : ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

بدون اکسیژن.....

وان رو پر از آب کن.....

چشمات رو ببند.....

یه هو سرت رو بکن تو آب......

یا وقتی تو استخری......یه هو برو زیر آب.......

فکر کن این خلائ که توشی...چند ساعت ادامه داشته باشه.....

تمرکز محض....

فقط داری به اکسیژن فکر میکنی.....

یک صفحه کاغذ سفید......

حرکت خون توی مویرگهات.

....اکسیژن.....اکسیژن....

و دوباره همه چیز شروع میشه.......

....اه.... کاش میشد بدون این نیاز لعنتی....زندگی کرد

نویسنده : : ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

عشق هم پیدا میشه....

یه چند وقتیه ...به هر وبلاگی که سر میزنم  میبینم نوشته....

عشق کجایی...همه بد شدن...عشفی وجود نداره...همه دروغ میگن...احساس پاک کجاست...دلم گرفته...تنهام....دلم رو شکستن....و.....

هی....چی شده...یعنی "عشق" وجود نداره.....نکنه داره منقرض میشه.... متفکر

میگم اگه از بین بره...چه کنیم....فکر میکنید چه اتفاقی بیفته...؟؟؟؟

چقدر عشق در روز لازمه....؟ چقدر درماه....؟چقدر در سال......؟؟ در طول زندگی چقدر باید عشق ورزید و عشق گرفت و عاشق شد......؟؟

حلاصه هر کسی یک تصوری و تحلیلی رو داره و بر اساس نیازها و توانایی ها و شخصیت خودش وارد این وادی میشه و تفکرات و احساسش رو شکل میده.....

ولی یه چیزی به نظرم رسیده...به یه چیزی رسیدم.....نمیدونم...میشه بهش گفت نتیجه...و جواب این همه سر در گمی و تحلیلهای مختلف و .....

بگم:.......خب ...بخونش:

"عشق وجود داره....جریان داره...و در وجود همه  به مقادیر مختلفی پیدا میشه.....ولی زمینه بروز و ادامه دانش به شدت محدود شده....به عبارتی عشق هست..ولی زمونه زمونه عشق ورزی و عاشق موندن نیست(توجه کنید شدن نه موندن)...چراییش مفصله....ولی مطمئن باشین عشق وجود داره...."

پ ن ١: عشق هایی که در این دوران متولد بشوند خیلی خیلی هم بهتر از قبل تر ها خواهند بود.....

پ ن٢:مطمئن باشید هر کسی در زندگی حد اقل یک بار طئم عشق رو خواهد چشید...ولی ادامه داشتن یا نداشتنش....غیر از خواست خودش به شرایط دیگیری هم نیاز دارهچشمک

پ ن3:قبول دارین چشیدن کوتاه مدت طعم عشق خیلی بهتر و خاطره انگیز تر از یک عشق طولانیه .....(آخه اکثر عشقهای طولانی بعد از مدتی تنها اسم عشق رو یدک میکشن)....!!

پ ن٣:شعر خوبیه امرزو تو ایمیل هام دیدمش:

شعری از پابلو نرودا
با ترجمه ی زنده یاد احمد شاملو


به آرامی آغاز به مردن می‌کنی  
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی

 اگر از شور حرارت
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند ،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی 
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی،

آن را عوض نکنی ،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی

 تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن

 

نویسنده : : ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

عیار 14....

فیلم "عیار 14 "ساخته آقای  پرویز شهبازی رویدم.....فیلم خوش ساخت و خوبی بود...

فیلم داستان ساد و روانی داره....شاید در حد یک قصه ساده چند دقیقه ای ...ولی بسیار هنرمندانه پرداخت شده...

فضاوتهایی که ما از روی توهمات و خیالات و حساب و کتابهایی که در زندگی روز مرمون انجام میدیم......به هیج وجه قابل اعتماد نیست....باید آدم ها رو از نزدیک دید...هر چقدر هم که شاید برامون سخت باشه.....

یه جای فیلم سرهنگ نیروی انتظامی به محمد رضا فروتن میگه"زندان آدم رو عوض میکنه و بخشش هم حق اون زندانیه"...این جمله  رو در طول فیلم....نمی خوایم باور کنیم...به همراه بازیگر اصلی فیلم...در حال گریز هستیم...گریز او قبول واقعیتی که درکش برامون سخته...همین....فقط به دلیل سخت بودن و دور از ذهن بودن این باور.

و در اینجاست که اضطراب و دلهره..و کلافگی و عاجر بودن و تنهایی "فرید"(با زیگر اصلی) رو میبینیم....

در کل فیلم به نظرم بسیار خوب بود....مثل فیلم قبلیش "نفس عمیق"...یادمه که اون فیلم هم خیلی به دلم نشست....آدمهایی که باید میدیدم شونتا باورشون میکردم...و به خوبی تو  فیلم دیدمشون.....پیشنهاد میکنم اگه فیلم" نفس عمیق "رو ندیدین...فرصت رو محترم بشمارید و حتما ببینیدش....همچنین "عیار 14 " رو هم از دست ندین.

پ ن1:خیلی وقت بود نرفته بودم سینما...نمی دونم چرا...ولی بیش از ٧ ماه میشد....شروع خوبی بود برای شروع دور جدید سینمایی شدنم

پ ن2:هر چی فیلم خارجی خوب ببینم یک طرف...هیچی ارزش یک فیلم ایرانی خوب دیدن اونم تو سینما رو نداره

پ ن3:یکی از نقاط ضعف فیلم بازی ضعیف پوریا پور سرخ بود...به خصوص صحنه ای که توی ماشین شروع به رقصیدن میکنه....خیلی باید کار کنه ....فکر کنم فرصت خوب هم زیاد براش پیش میاد...!!چشمک

نویسنده : : ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٦ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

....درد تو به جان خسته ما.....

متاسفم که اولین مطلبم  در شروع سال دوم این وبلاگ.....باید در مورد دل شکسته عزیزانی باشد که گناهی به جز خلق زیبایی ندارند.....زیبایی که چشم انسانی  را میخواد برای دیدنش.....

هر روز در این دیوان صد غم بر ما آید             دردا که در این صد غم غمخوار نمی بینم

گر زانکه اثر بودی در روی زمین کس را           زانگونه اثر کم شد کاثار نمی بینم

عطار دلت بر کن از کار جهان کلی                 کز کار جهان یک دم بر کار نمی بینم

این هم سخنان همایون شجریان عزیز  در سایت دل آواز برای دوست داران هنر این مرز و بوم:

«هنردوستان گرامی و فرهیخته آذربایجان شرقی
با سلام و احترام و با نهایت تاثر از لغو کنسرت ششم و هفتم اسفند ماه در شهر هنر دوست تبریز، متاسفانه با وجود در دست داشتن مجوز رسمی اجرای کنسرت از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تهران و پس از گذراندن تمامی مراحل اداری و امنیتی، از جمله بازخوانی اشعار کنسرت و بازشنوایی تمام کارهایی که قرار بود در این کنسرت اجرا گردد، در آخرین روزهای تمرین با مخالفت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی مبنی بر حضور دو نوازنده زن در گروه همنوازان حصار مواجه شدیم؛ به طوری که عنوان گردید چنانچه خانم‌ها حذف یا جایگزین گردند، مجوز این کنسرت بلافاصله صادر خواهد شد و دیگر مشکلی وجود نخواهد داشت که طبیعتا قبول چنین شرایطی برای ما غیرممکن بود.
بسیار متاسفیم که نتوانستیم به دیدار شما مردم فرهیخته نائل آییم. بدون شک پیوند احساسی این هنرمندان جوان که نبوغ و اخلاق شایسته شان زبانزد همه است، به‌واسطه هنر اصیل ایرانی با شما هنردوستان گرامی ناگسستنی است.
در پایان سوال من از مسوولین محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان این است که به نظر ایشان موسیقی فاخر چه نوع موسیقی‌ای است؟ و موسیقی که سال‌هاست من و پدرم اجرا می‌کنیم، از چه نوع است؟»

ببینید:

کلیپ تصویری تصنیف وطن:

http://www.4shared.com/file/128842651/f73a90e/Homayoun_Shajarian_-_Dastan_-_Vatan_MQ.html

 

نویسنده : : ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

از سنگ تا الماس یک ساله شد.....

راستی......

امروز از "سنگ تا الماس" یکساله شد.......

حس خوبیه......اولین تجربه وبلاگ نویسی من که با تشویق دوستان خوبم شروع شد از فردا وارد دومین سال میشه.....وشاید تا سالهای سال طول بکشه.....قلب

دوست دارم از چند تا از دوستانی که در این مدت حسابی به من لطف داشتن و کمک کردن تشکر کنم:

محسن اصفهانی،استاد لهراسبی عزیز،علی سلیمی،محمد(MJ)،مینا،الهام حیدری و سیاوش عزیز

از خواننده های همیشگی این وبلاگ هم تشکر میکنم:

دریا،اردیبهشت،مسعود،دنیا،یکی که اینجا رو دوست داره،عیسی،مهناز،صنم،سپهر،سهیل،سحر،اسحاق،فرا،مریم،نگین،فزشاد و م .صانعیلبخند

برای همه دوستی ها و همراهی ها ازتون تشکر میکنم دوستان عزیز

نویسنده : : ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

قوانین احمقانه.....؟؟

١-میشه عابر بانکت رو بکنی تو دستگاه...و هرچی پول تو دستگاهه بگیری....؟؟

٢-میشه در روز ولنتاین به یکی هدیه داد....و از کس دیگه ای هدیه گرفت......؟؟

٣-چرا وقتی یک احمقی مثل خودمون و خر میکنیم لبخند میزنیم....؟؟

۴-چرا  ٩ ماهه فکر میکنم همه حالشون بده....؟؟

۵-این داداشمون هم  که سرش رو کرده تو برف....فکر میکنه دنیا همونیه که جلو دماغشه...؟؟

۶-اصغر.....دست اقدس رو بیگیر یه چند روزی برین پا بوس امام رضا برای لباتون خیلی خوبه....!!

٧-عمو جون....هی عمو....پاشو.....دلقک استخدام میکنن برای هم دمی و حفاظت از میمونهای سیرک....تو هم که مهم برات سیر کردن خندق بلاست....یلا بجنب تا اوضاع مثل سابق نشده....یالا......!!

اصلا چرا من باید نقش آدم حسابیه رو بازی کنم....نکنه فکر کردی...!؟بابا من بازیگر نیستم....آدم حسابی هم ....خب.....خب.....یکیشو پیدا کنید

پ ن١:اوسگل هم اوسگلای قدیم....

پ ن2:این نوشته رو تقدیم میکنم به خودم

نویسنده : : ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

روزهایی که زمان متوقف شده بود.....

دیروز یکی از جوانان فامیل که بعد از اتمام تحصیلاتش رفته به خدمت سربازی دوره آموزشی رو تموم کرد.....ما هم یاد دوران خدمت خودمون افتادیم ....نیشخند

در روزهای سرد و بی روح دیماه ٨۴ شروع شد و در ٢ شهریور ١٣٨۶ تموم شد...

بیهوده ترین و سیاه ترین دوران زندگیم بود...هیچ وقت نفهمیدم به چه دردی میخوره و کی توی زندگیم به کار میاد....شاید برای بعضی ها خوب باشه...ولی من....نه..!!

تنها کاری که میتونستم بکنم...درس خوندن بود....یادمه هرشب غیر از چهار شنبه ها کلاس کنکور داشتم....جمعه ها هم از ساعت ٩:٠٠ تا ۵:٠٠ بعد از ظهر کلاس ریاضی و آمار .....آموزشگاه ماهان....میدان ولی عصر...

همیشه برگشن از کلاس  دستامو میکردم تو جیبم و هدفون تو گوشم بود تا خونه کلی از مسیر رو پیاده میومدم...چقدر "نامجو" گوش میدادم اون موقع ها.....سهل نفیسی...فریدون فروغی....گروه اوهام...دکلمه های شاملو....و کارهایی که قبلا با دوستان دور هم ضبط کرده بودیم(با کیفیت پاییننیشخند)....طولانی ترین دوره افسردگیم رو تجربه کردم و ....هیچی......همین...فقط تجربه کردم افسردگی بلند مدت را....

یه حسی هست که فکر میکنی این سربازی تموم نمیشه ولی تو داری تموم میشی....

یادمه آخر دوره آموزشی(کرمانشاه بودم)..تو راه برگشتن با اینکه شب تاسوعا بود و ما سرباز بودیم...با همون لباس  بچه ها تو اتوبوس حسابی زدن و خوندن....

خلاصه دوران بی هدفی و بی انگیزگی...و اتلاف وقت بود...و تنها راهکاری که من به ذهنم رسید و ازش نتیجه هم گرفتم همین درس خوندن بود.....

به خودم فکر میکنم که تو اون سرمای زیر ١٠ درجه....زیر برف یک ساعت می ایستادم تا نوبت تلفنم برسه.حالا فکرش رو بکن....زنگ میزدی.....خودش خونه نبود...خنده........

انجام یک سری کارهای احمقانه و گوسفند وار در طی روز.....بعد از دوره آموزشی مسئول پایان خدمت و تحویل کارت پایان خدمت شدم.....تصور کنید هر روز ١٠ تا سرباز میومدن و کارت میگرفتن و میرفتن....احساس هر کدوم با دیگری متفاوت بود....

یکی به کارت به صورت سند ازدواج نگاه میکرد...یکی به عنوان مجوز خروج از کشور...یکی به عنوان حکم استخدام و .....

با هر مشقتی بود خدمت را به پایان رساندیم....ودین خود را به دولت(به ملت و کشور که همیشه مدیونم) ادا کردیم....حالا دیگه به هیشکی از دولتی ها بدهکار نیستم....به خاطر رفاهی هم که تو این ٢٩ سال برای من در درس..کار تحصیل..آرامش..احترام...امنیت...آزادی...اخلاق....ثروت...صداقت و....یزامون فراهم کردن...کمال تشکر...و نگاهی طولانی و معنی دار دارم...سپاس..

اول به خدمت میگفتن اجباری(به زور سرباز ها رو میفرستادن )...بعد شد سربازی(به زور سربازا رو می فرستادن)....حالا هم شده خدمت(و باز هم به زور میفرستنت برای خدمت)....به نظر شما کدام واژه برای دوره از زندگی مناسب تر است....؟؟

 پ ن1:یاد اون روزها میافتم...حالم بد میشه

پ ن2:ایران جزء معدود کشورهایه که هنوز سیستم سربازی اجباری داره

پ ن3:خوبه که روحانیون  محترم رو هم بفرستن سربازی...تجربیاتشون زیاد تر بشه

نویسنده : : ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

دانش...بی اهمیت ترین پایه توسعه در ایران

چندی پیش بحث ایجاد ٢٠ درصد سهمیه برای دانشجویان متاهل در دوره کارشناسی ارشد مطرح شد...امروزخبردار شدم که این طرح امسال اجرا نمیشود....

نمیدونم الان چه احساسی از شنیدن این خبر دارید....ولی ابتدا کمی فکر کنید و بعد نظر خودتون و بگید.

وقتی آزمون و مصاحبه ای یکسان برای ورود به دانشگاه برگزار میشه منظور اینه که بهترین ها انتخاب بشن،با استعداد ترین و خلاق ترین ها...در شرایط برابر خودشون و محک بزنن و انتخاب بشن...نتیجه هم معلومه...بهترین ها برای مهم ترین پست ها و در نتیجه بازده و بهره وری بهتر و نرخ رشد بالاتر و در نهایت توسعه و پیشرفت...

حالا این وسط نهاد های مختلف و تصمیم گیر میخواهند برای نهادینه کردن فرهنگ ازدواج،روحیه ایثار،توزیع مجدد رفا در مناطق محروم و روستایی،تجلیل از مقام شامخ گروه ها و اشخاص خاص،احترام به فلان اداره و شرکت،ارائه خدمات به خواص و ....کاری انجام بدهند...خب این حق هر دولتی است...و در حوزه علوم سیاسی و خارج از بحث ما....ولی انجا به ما مربوط میشود که مثلا برای ترویج فرهنگ ازدواج...وام ازدواج را از ۴ میلیون(که دومیلیون تومان آن هم کالاست نه نقدی) به ۵٠ یا ۶٠ یا بیشتر افزایش نمیدهند.... مطئنم کسی هم کسی اعتراض خواهد کرد...؟؟؟!!

مشکل اینجاست که دولت و مسئولین محترم این امر را دلیلی برای تشویق ازدواج نمیبینند....و کار به جایی رسیده که سهمیه دانشگاه...آن هم در مرحله حساسی مثل کارشناسی ارشد از دید آقایان محرک ازدواج جوانان شده...چرا که هزینه آشکار(دیداری)کمتری به جامعه تحمیل میکند....!!

میدونین یعنی چی...؟؟ یعنی بی ارزش ترین و کم خرج ترین هدیه برای مسئولین به جوانان (حالا از هر صنفی و به هر دلیلی) واگذاری کرسی هایی که باید با دانش و توانایی کسب شود به کسانی که صلاحیت ندارند...و در طرف دیگر حذف کسانی که توانایی رسیدن به این درجات علمی رادارند.....!!!؟؟

واقعا فکر میکنید  برای رسیدن به این حرفهایی که من نوشتم چند ساعت تفکر لازمه...؟؟

پایه و اساس توسعه در همه کشورهای جهان دانش و تولید دانش است...بازده سرمایه گذاری در دانش در اکثر موارد حتی تا ۵ برابر میزان سرمایه گذاری اولیه است....این رقم کمی نیست.....رقم کمی نیست که مسئولین بخواهند با فروش ارزان آن...مثلا ازدواج یا هزاران نیاز دیگر را در جامعه مرتفع کنند....!!!!

همین حالا با خودتون فکر کنید:

من چقدر حق دارم از رفاه کسانی که بعد از من در این سرزمین حق زندگی دارند،خرج کنم.....؟؟

نویسنده : : ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

پونتیاک یا نان لواش.....؟؟

دیروز به اتفاق چند تا از دوستان به ارتفاعات توچال رفته بودیم....در حال برگشت وقتی به پارکینگ مجموعه رسیدیم و به دنیال اتومبیلمون...چشمم افتاد به یک "پونتیاک(مدل1978)..مشکی و تر و تمیز...با یک عقاب سفید روی کاپوت جلو.....برام جالب بود که هنوزم با این وضعیت ظاهری خوب داره ازش استفاده میشه.....تو همین فکرا بودم که پیرمردی شیک پوش با کلاه قشنگی که سرش بود جلو اومد...دزد گیر ماشین رو زد... و با لبخند گفت اگه دوست دارید میتونید از داخلش هم دیدن کنید....از مدل و کلاس ماشین ازش پرسیدم....دوستم گفت مصرفش چنده....پیرمرد گفت صدی 24....(این ماشینها کارت سوخت هم ندارن)..میگفت 30 میلیون خواستن ندادمش....!! البته این یک نمونه کوچک و برای شروع بحث بود.

1-دوستان ما تا چه حد مالک دارایی های خودمون هستیم....؟؟؟

2- فکر میکنید سئوال احمقانه ایه...؟؟

3-علاقه های ما تا چه حد باید به درد خودمون و جامعه بخوره....؟؟

دیشب با دوستی در همین مورد صحبتی کردیم......

داشتن کلکسیون ها و مجموعه های شخصی به نظر بعضی ها باعث بوجود آمدن اشتغال و همچنین ارضاء نیازهای روحی در بعضی از افراد و در نهایت کاهش انحرافات و افزایش سطح رفاه و .... میشود.

 ولی این کلکسیون های شخصی باعت خارج شدن انباشت شدن و اتلاف سرمایه ها میشه  به عبارتی بد ترین استفاده  از سرمایه ....

تبدیل شدن سرمایه به کالاهایی که ارزش کلکسیونی شخصی دارند (نه مثلا طلا و جواهرات که ارزش همگانی دارند)...در صورت همه گیر شدن در میان طبقه مرفه و سرمایه دار(که البته در همه جای دنیا وجود داره) میتونه باعث اتلاف سرمایه انباشته شده بشه...اگر از خارج از کشور وارد بشه.. دیگه بدتر....!

مرفهین محترم هم کاملا حق دارن که  درامد ها و ثروتشون رو اون طوری که میخوان مصرف کنند...البته که نمیشه دلبستگی ها و اختیار رو از آدمها گرفت...ولی میشه با آموزش و آگاهی...تا حدودی تصمیم های افراد رو در قبال مصرفشون هوشمندانه تر و مفید تر کرد.....البته باز هم تاکید میکنم که اختبار و آزادی حق همه افراد جامعه است

توچال 30/11/1388

نویسنده : : ٩:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم