از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

خرد گرایی....تا چه حد...؟

همه ما در زندگی روز مره خودمون با رویداد ها و مسائلی مواجه میشیم که برامون تازگی دارن...برخورد ما باید با اونا چه طوری باشه...؟از چه منظری باید بهشون نگاه کنیم....و تحلیلشون کنیم...!!؟ این واقعا میتونه خیلی تاثیر گذار باشه که از کجا و با چه دیدی شروع کنیم....؟

چند تا راه به ذهنم رسید:

١-از دید مسائل دینی

٢-تحلیل و پاسخگویی از دید مسائل ماوراء طبیعی و عالم غیب و ازما بهتران

٣-از نگاه خرد و اندیشه مداری

هر کدوم میتونه مسیر تحلیل، پذیرش و یا رد کردن اون رویداد رو تعیین کنه...که لزوما هم جهت هم نیستن..!

مثلا تصادف یک دوچرخه سوار با یک خودروی مسافر کش شخصی رو به عنوان مثال مطرح میکنیم:

١- دیدگاه اول...سعی میکنه با بحث قضا و قدر و  اعمال نیک و بد قربانی و یا حتی حمکت و خلاصه مسائلی که نمیشه با حساب و کتاب و دو دو تا چهارتا بهش رسید رویداد رو تحلیل کنه.

٢-دیدگاه دوم که دنبال  چشم زدن و طلسم و ورد های باطل کردن طلسم هست و درست افرادی از قبله جن و پری رو هم در کار میبینه....خلاصه چیزایی رو میبینه که فقط خودش(اونم به گواه و گفته خودش) میتونه ببینه...!

٣-دسته سوم هم میگن علت میتونه در امکانات ایمنی ناکافی،مهندسی غلط سیستم وسایل نقلیه ، ضعف قوانین عبور مرور و ...و در نهایت بی احتیاطی (مثلا مصرف مشروبات الکلی و...) بوده است.

در دیدگاه اول...کاری که از دستمون برمیاد...فکر کنم فقط نیکی کردن و جمع کردن ثواب برای روز مباداست.

در دیدگاه دوم که تنها راه استخدام جادوگر است...چرا که این کار فقط از دست او بر میآید.

در دیدگاه سوم هم که میشود با نظر سنجی...آزمایش...تحقیق و در نهایت بالا بردن اطلاعات عموم افراد به آینده امیدوار تر بود....چشمک

 

نویسنده : : ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

ای همه گلهای از سرما کبود....

ای همه گل های از سرما کبود
خنده هاتان را که از لب ها ربود ؟
مهر، هرگز این چنین غمگین نیافت
باغ، هرگز این چنین تنها نبود

تاج های نازتان بر سر شکست
باد وحشی چنگ زد در سینه تان
صبح می خندد خودآرایی کنید!
اشک های یخ زده، آیینه تان

رنگ عطر آویزتان بر باد رفت
عطر رنگ آمیزتان نابود شد
زندگی در لای رگ هاتان فسرد
آتش رخساره هاتان دود شد!

روزگاری، شام غمگین خزان
خوش تر از صبح بهارم می نمود
این زمان – حال شما، حال من است
ای همه گل های از سرما کبود !

روزگاری، چشم پوشیدم ز خواب
تا بخوانم قصه ی مهتاب را
این زمان – دور از ملامت های ماه –
چشم می بندم که جویم خواب را

روزگاری، یک تبسّم، یک نگاه
خوش تر از گرمای صد آغوش بود
این زمان بر هر که دل بستم دریغ
آتش آغوش او خاموش بود

روزگاری، هستی ام را می نواخت
آفتابِ عشقِ شورانگیزِ من
این زمان خاموش و خالی مانده است
سینه ی از آرزو لبریز من

تاج عشقم عاقبت بر سر شکست
خنده ام را اشکِ غم از لب ربود
زندگی در لای رگ هایم فسرد
ای همه گل های از سرما کبود... !

فریدون مشیری

نویسنده : : ۳:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

اولین کنسرت گروه خوان هشتم در سال 1388

دوستان گرامی گروه خوان هشتم بعد از اجرای اسفند ماه سال ٨٧ که با استقبال اکثر دوستاران هنر همراه بود،در  ٢۶ و 27 مرداد ماه ٨٨ هم به اجرای برنامه خواهد پرداخت.

اجرای گروه تکرار  برنامه اسفند ماه با تغییرات اندکی خواهد بود.مکان اجرا نیز فرهنگسرای  هنر(ارسباران) است.اطلاعات کامل تر و نحوه تهیه بلیط رو در اولین فرصت به اطلاعتون میرسونم.....

امیدوارم که بتونیم به همراه دوستان اجرایی بهتر از قبل داشته باشیم.لبخند

 

 

نویسنده : : ٢:٤٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

تسلیت

باز هم یک هواپیمای توپولف دیگر جان هموطنان عزیزمان را گرفت.....

ساعت ١١:٣٣ دقیقه دیروز با سقوط هواپیمای ایران ایر  شماره ٧٩٠٨  که عازم ارمنستان بود همه ١۴٣ مسافر و ١۴ خدمه آن کشته شدند.

هواپیما ١۶ دقیقه پس از برخاستن از فرودگاه سقوط کرد.....وقتی شنیدم واقعا ناراحت شدم....چند بار دیگه باید هواپیماها سقوط کنن تا بفهمیم که جان مردم ...حداقل برای خودشون مهمه....!!؟؟

برای تمامی ازدست رفتگان طلب آمرزش میکنم...وبه همه بازماندگان که تعدای هم میهن ارمنی را هم در بر میگیرند تسلیت میگیم.    روحشان شاد

 

نویسنده : : ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

ای میهن ، ای انبوه اندوهان دیرین !

امشب همه غم های عالم را خبر کن !
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن !
ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین !
ای چون دل من، ای خموش گریه آگین !
در پرده های اشک پنهان، کرده بالین !
ای میهن، ای داد !
از آشیانت بوی خون می آورد باد !
بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است !
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد ؟
ای میهن، ای غم !
چنگ هزار آوای بارانهای ماتم !
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق ؟
مرغی که می خواند
مرغی که می خواست
پرواز باشد …
ای میهن، ای پیر
بالنده ی افتاده، آزاد زمین گیر !
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها .
ای میهن ! در اینجا سینه ی من چون تو زخمی است ...
در اینجا، دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد ،
دمادم، دمادم ...

 

 این شعر زیبا از استاد هوشنگ ابتهاج است که استاد عزیز پرویز مشکاتیان تصنیف زیبایی از این شعر یاخته اند و  در آلبوم سرو آزاد با صدای خودشان و سه تار دلنشینی که مینوازند اجرا شده است.بعد ها در کنسرت بزرگ گروه عارف که پس از سالیان درازی دوباره گرد هم آمدند این تصنیف ریبا با صدای شهرام ناظری و در اجرای دو سال بعد با صدای حمید رضا نوربخش اجرا شد که بنده افنخار حضور در هر دو کنسرت را داشتم...اجرای ایشان با ارکستر بزرگ بسیار  زیبا و حماسی بود ولی شنیدن آن با صدای سه تار استاد و نوای خودشان هم خالی از لطف نیست.یک توضیح دیگر اینکه در اصل شعر به جای واژه میهن واژه جنگل بوده است که استاد پرویز مشکاتیان بسیار هوشمندانه و به جا واژه میهن را در تصنیفشان جایگزین جنگل کرده اند که این کار حتما با مشورت و هماهنگی استاد هوشنگ ابتهاج انجام گرفته است.

 

بشنوید:

 

http://www.mediafire.com/?zmttzzfjjyf

نویسنده : : ۳:٥۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

محسن نامجو به پنج سال زندان محکوم

محسن نامجو خواننده و آهنگساز (آهنگ ساز تجربی) به علت استفاده از آیات قرآن در ترانه هایش با حکم دادگاه که در پی شکایت عباس سلیمی یکی از فعالان عرصه فرهنگی و قاریان شناخته شده ایران،به تحمل پنج سال حبس تعزیری محکوم شد.....لازم به ذکر است که محسن نامجو قبلا به صورت کتبی مواضع خود را مشخص کرده و از سوء تعبیر های پیش آمده هم عذر خواهی کرده بود. نامجو هم اینک در خارج از کشور به سر میبرد.

حمید نامجو برادر خواننده محسن نامجو  گفت می‌گوید:«به هیچ وجه انتظار نداشتیم این خبر را بشنویم. فکر می‌کردیم پس از توضیحات ما و عذرخواهی رسمی محسن این مساله منتفی شده. ما اساسا نمی‌دانیم که دادگاه کی تشکیل شده؟ قاضی چه کسی بوده؟ موضوع شکایت دقیقا چه بوده؟ نه احضاریه‌ای به ما رسیده و نه اخطاری. اگر نامه‌ای می‌آمد، خودم برای پیگیری ماجرا به دادگاه مراجعه می‌کردم. از سوی دیگر، مگر این یک جرم عمومی نیست. پس چگونه یک شاکی خصوصی اعلام شکایت کرده و مدعی‌العموم وارد ماجرا نشده؟ بنابراین این شکایت از نظر ما بلاموضوع است>>
 
سلیمی در این باره به ایکنا گفته:«بنده به عنوان یک شخص حقیقی و به عنوان یک شهروند و از شاگردان قرآن کریم علیه این فرد اعلام جرم کرده‌ام.>>

 

 حمید نامجو با اشاره به عمومی نبودن این قطعات و پخش غیرقانونی و بدون اجازه آنها می‌گوید:«خود محسن از انتشار این قطعات متضرر شده و خودش شاکی است. خود او در نامه عذرخواهی‌اش در این باره توضیح داده که دلیل ضبط خصوصی این قطعات چه بوده و مشخص نیست که چه کسی با بدجنسی و شیطنت تمام این قطعات را روی اینترنت گذاشته و به محدوده خصوصی محسن تعرض کرده است>>

 

محسن نامجو در سال 1354 در تربت جام متولد شد..در مورد زندگی نامجو میتونید خیلی جاها مطلب پیدا کنید...ولی نکته جالب از نظر من استفاده از سه تار و اصرار بر ایجاد صداهای تا حدودی غیر متعارف است....نامجو شعر را میخواهد همان طور که میخواهد...نه همان طور که روال کار دیگر آهنگسازان است....البته نامجو آشنایی نسبتا خوبی با ردیف موسیق ایرانی هم داره....و آن طور که شنیدم با موسیقی غربی هم آشنایی داره...خلاصه همه آهنگهاش که نه...ولی چند تا کار خوب داره...چند خط آخر نظر کاملا شخصی من در مورد کارهای محسن نامجو بود...در کل خوبه که سلیقه های این چنینی هم در موسیقی ایران ظهور کنند...و تا میتونن فضاهای جدید و متنوعی رو ایجاد کنن...یادمون نره که همه تحولات بزرگ  از همین تغیرات کوچک شروع میشه...

آلبوم ترنج هم از این هنرمند با مجوز وزارت ارشاد منتشر شده که میتونین از فروشگاههای معتبر خریداری کنید.چند تا از ترانه هاش رو که بیشتر میپسندم براتون میزارم...ولی اونترانه ای که باعث محکومیتش شده رو نمیتونم بزارم....چرا که خودش راضی نیست که اونترانه پخش بشه...در اون ترانه از آیه های سوره شمس ایتفاده شده همین طور یه ترانه دیگه هم داره که در اون حدیث ثقلین رو با شعر ترکیب کرده و میخونه.

 

بشنوید:

 

http://rapidshare.com/files/113501118/Naamjoo.zip

 

http://rapidshare.com/files/253301462/Mohsen_Namjoo_-_Biaban__www.farskids3.com_.wmv    (تصویری)

 

 

نویسنده : : ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

شکایت استاد محمد رضا شجریان از رئیس سازمان صداو سیما

 

""دیشب یکی از رسانه های خارج از کشور(VOA) مصاحبه تلفنی با استاد شجریان داشت...

در این مصاحبه استاد شجریان ضمن انتقاد شدید از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران گفت:بعد از آنکه چندین بار تذکر به  آقای ضرغامی و  مسئولان پیشین صدا و سیما  در مورد بخش غیر قانونی و سو ء استفاده از آثار و صدای اینجانب و عدم توجه ایشان ،از طریق قانونی و حقوقی وارد عمل شدم...و با طرح شکایتی موضوع را با وکیلم در میان گذاشتم تا ایشان قضیه را پیگیری کنند.

استاد گفتند:خیلی از این ترانه های وطنی در سالهای آخر دهه 50 اجرا شده که اصلا مناسبتی با حال و هوای کنونی ندارد....ونباید از آنها سو ءاستفاده کرد...همچنین ایشان نسبت به ساخت کلیپ های بی محتوا روی آهنگ های خودشان ناراحت بودند و آن را کاری ناشایست خواندند....استاد در پایان هم نسبت به وضع موجود در فضای فرهنگی جامه گله مند بودند....

امید وارم استاد با سواد و با اخلاق موسیقی ایران همیشه سلامت و استوار باشند و این مسائل و حواشی آن برای ایشان مشکلاتی به بار نیاورد.""

یاد اجرای استاد افتادم...با حسین علیزاده و کیوان کلهر و همراهی همایون...استاد که آن شب از قطع سیستم صوتی هم ناراحت بودن...بیات زند(ترک) را به زیبایی هر چه تمام تر با شعری بی نظیر از سعدی اجرا کردند....خیلی شعر زیبایست...استاد همیشه چشمان خودشون رو موقع آواز میبستن...ولی اون شب...هیچوقت یادم نمیره... وقتی به مانیتور که رو صورت استاد فیکس شده بود نگاه کردم ...دید م استاد  داشتن به مردم نگاه میکردن.......

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم
دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم
دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آید
دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم
مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم
قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم
تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم
خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه
که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی‌بینم
نم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم
چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی‌بینم
کنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد
به امید دمی با دوست وان دم هم نمی‌بینم 

 

بشنوید--آلبوم کامل خورشید آرزو

http://rapidshare.com/files/113513568/Soroud-e_Mehr.zip

http://www.mediafire.com/?lh1d5m2yxm3

 

نویسنده : : ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

تصنیف وطن

تصنیف وطن در اولین اجرای مستقل همایون شجریان در ایران -در تالار وزارت کشور-اجرا شد...بنده هم افتخار حضور داشتم...خیلی زیباست  

وطن! وطن! نظر فکن به من

که من
به هر کجا، غریب‌وار که زیر آسمان دیگری غنوده‌ام
همیشه با تو بوده‌ام همیشه با تو بوده‌ام
اگر که حال پرسی‌ام تو نیک می‌شناسی‌ام
من از درون قصه‌ها و غصه‌ها برآمدم

حکایت هزار شاه با گدا
حدیث عشق ناتمام آن شبان به دختر سیاه چشم کدخدا
ز پشت دود کشت‌های سوخته درون کومه های سیاه
ز پیش شعله‌های کوره‌ها و کارگاه
تنم ز رنج، عطر و بو گرفته است
رخم به سیلی زمانه خو گرفته است
اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده‌ام
یکی ز چهره‌های بی‌شمار توده‌ام

چه غمگنانه سال‌ها که بال‌ها زدم به روی بحر بی‌کناره‌ات
که در خروش آمدی به جنب و جوش آمدی
به اوج رفت موج‌های تو
که یاد باد اوج‌های تو

کنون اگر که خنجری میان کتف خسته‌ام
اگر که ایستاده‌ام و یا ز پا فتاده‌ام
برای تو، به راه تو شکسته‌ام

اگر میان سنگ‌های آسیا چو دانه‌های سوده‌ام
ولی هنوز گندمم غذا و قوت مردمم
همانم آن یگانه‌ای که بوده‌ام

سپاه عشق در پی است شرار و شور کار ساز با وی است
دریچه‌های قلب باز کن سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان
کنون به گوش می‌رسد من این سرود ناشنیده را به خون خود سروده‌ام

نبود و بود برزگر را چه باک اگر برآید از زمین
هر آنچ او به سالیان فشانده یا نشانده است

وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که من
پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دوردست مه گرفته پر گشوده‌ام

شاعر: سیاوش کسرایی

 خواننده: همایون شجریان

 آهنگساز: سعید فرجپوری

 بشنوید:

http://www.4shared.com/file/61076994/7fd74755/3_vAtan-shajarian-dastan-tehrandelawaznet.html

نویسنده : : ٩:٤٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز......

داشتم به احوالات مو سیقی دان ها و فعالان عرصه این هنر زیبا و تاثیر گذار فکر میکردم.......یه پزشک معلومه درآمدش چقدره...جایگاه اجتماعیش کجاست و خلاصه میتونه یه چشم اندازی برای آیندش متصور بود(البته بیشتر بحث من مسائل اقتصادیه)...همین طور یک مثلا معلم و یا مامور پلیس...

ولی یک هنر مند چی....تصور کنید یک موسیقی دان(موزیسین)..!

تو کشور ما کسی تا حالا از خودش پرسیده که موسیقیدان ها . فعالان این عرصه چه گونه امرار معاش میکنن....؟ از انجا که من بر حسب اتفاق درستی در عالم موسیقی و اقتصاد دارم....گفتم که بهتره یه کم راجه به این مسئله درد دل کنم....

دوستان فعالان عرصه موسیقی ایران به دوسته بزرگ  تقسیم میشوند:

١-موسیقی آصیل و کلاسیک

٢-موسیقی  پاپ (که به علت فقدان اطلاعات  و آمار کافی هرکسی از راک،رپ،پاپ و....را شامل میشود)

دسته اول محکوم به زندگی کردن در قنائت و پاسداری از اصالت و حرمت هنر..و داشتن القابی از قبیل استاد...حضرت...خسرو...خداوندگار ..و ... را دارند..که همه اینها در قبال اندک درآمدی آن هم پس از کسر مالیات ها و برداشتهای شرعی و حقوقی نهادهای مختلف میباشد. فقر و تنگدستی همراه با حفظ ظاهر در این طبقه از هنرمندان به صورت یک فرهنگ و یا شاید اجبارا به صورت یک ارزش و فضیلت به شمار بیاید...""اولین بار که به دیدار اجرای ارکستر ملی رفتم(فکر کنم سال ٨٠-٧٩ بود) با اندوه فراوان دیدم که شورولت قدیمی استاد فرهاد فخرالدینی دم در تالار وحدت دقیقا هنگام ورود خاموش شد...و استاد و پسر نوجوانی که همراهشان بودن ١۵ دقیقه ای با ماشین کلنجار رفتن...نهایتا استاد با دستانی روغنی و سیاه سوار بر ماشینی که نتوانستند نقصش را بر طرف کنن...با زور و  بازوی جوانان ارکستر که سازها را به دوش انداخته بودن ماشین را به درون هدایت کردند...آن شب موقع اجرا همش به فکر استاد بودم...فکر میکرم بعد از اتمام برنامه...آیا باید باز هم درگیر آن ماشین قراضه باشد....؟؟؟!

از هزینه های کنسرت که دیگه چیزی نمیگم...در حد کمرشکن برای جوانان تازه کار ی مثل ما و نقطه سر به سر برای اساتید به نام است....پس فقط میماند تدریس..

 در حقیقت اساتید ما باید با درآمد تدریس موسیقی روزگار بگذرانند...

ترو خدا یاد اوم ضرب المثل چین نیافتید(فن اژدها کشی)....

خلاصه این قشر مجبورند و محکوم به حفظ اصالت ها و ارزشهای موسیقی....و رنج و محنت و بی پولی دستمزد آنان است...

دسته دوم فعالان عرصه پاپ هستند...آنها هم حال و روز بهتری ندارند...کنسرت و هزینه ها مثل دسته اول ولی یک مشکل دیگر که اینجا پر رنگ تر است مجوز و مسائل غیر هنری و محدودیتها و ممیزی های جدای از مسائل موسیقی است....پس آنها هم به انتشار هنر خود از طریق هنر جویان البته در قبال دریافت مختصر حق الزحمه ای  میپردازند...البته تعدادی از این فعالان با شرکت در مجالس شادی و وصلت مبالغی را هم  دریافت میکنن که کمک خرجیست برای آنها..

هر دو گروه با مشکل شدید دزدی آثار (یا دامپینگ هنری) که پیشتر  تحت همین نام مقاله مفصلی راجه به آن نوشتم مواجه هستند....یعنی به عبارتی اصلا تولید آلبوم در ایران اقتصادی نیست و حتی خطر عدم بازگشت سرمایه را هم دارد...

حالا واقعا چه دور نمایی میتوان متصور بود که یک انسان یه هنر و آن هم هنر موسیقی گرایش پیدا کند...؟؟!

البته باز هم میگوییم....تحلیل من از دید مسائل اقتصادی هنرمندان  عرصه موسیقی بود.

 

نویسنده : : ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

زندگی رویایی بیش نیست.....

این جمله رو بالای وبلاگ نوشتم.......خیلی شعر زیبا و ساده ایه.....چقدر زندگی و دنیا در نظر ما کوچیکه....خیلی کوچیک تر از اونیه که خیلی از آدمای پر مدعا فکرش رو میکنن.....همه چیزشون این دنیاست....ولی حق ندارن به حقوق هم تجاوز کنن...هیچ کس حق نداره به کسی زور بگه و حقش رو پایمال کنه...حتی اگه دنیا برای اون فرد بی ارزش باشه.

زندگی رویایی بیش نیست...

 

پارو بزن، پارو بزن قایقت را
به ارامی، در مسیر رودخانه
شاد و بی خیال
که زندگی رویایی بیش نیست.

 

پارو بزن، پارو بزن قایقت را
از میان فاضلاب های سمی
شاد و بی خیال
با لبخند.

 

پارو بزن، پارو بزن قایقت را
به ارامی، در مسیر رودخانه
و به مواد شیمیایی
که اب را به رنگ سبز در می اوردند، نگاه کن.

 

پارو بزن، پارو بزن قایقت را
از میان روغن های ریخته
شاد و بی خیال
(به راستی) خوش نمی گذرد؟

 

پارو بزن ، پارو بزن قایقت را
به ارامی، در مسیر لجن زار
و به ماهی های کوچک
که می میرند و روی اب شناور می شوند، نگاه کن.

 

پارو می زنیم ، پارو،پارو،پارو
شاد و بی خیال، از میان روغن های ریخته لاستیک های کهنه، مفتول های زنگ زده
قوطی های ابجو، ظرف های کیک
فنجان های پلاستیکی و ورقه های الومینیومی.

 

ما فقط پارو می زنیم، پارو می زنیم قایقمان را
به ارامی، از میان پلیدی ها.
و هیچ کس، هیچ کس، هیچ کس، هیچ کس
حتی ذره ای به این موضوع اهمیت نمی دهد.

 

پارو بزن، پارو بزن قایقت را
به ارامی ، در مسیر رودخانه
شاد و بی خیال
که زندگی رویایی بیش نیست.

 

 

(شل سیلور استاین)

 

 

نویسنده : : ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

تهران انار ندارد

-این آقا که میبینید اسمش بابک و اینم همسرشه...اونا در شمال تهران و  در یک خانه 600 متری زندگی میکنن.شغلش هم در زمینه ساختمانه ...

-این آقا که میبینید اسمش جعفر آقاست ..و در جنوب تهران زندگی میکنه...با اعضای خانوادش در یک اتاق 20 متری(خانواده 4 نفره).اونم شغلش در زمینه ساخت و سازه.....

-تراکم چیست..؟ یعنی هر شهر وند چقدر فضا باید در اختیار داشته باشه...طبق قانون...!

پس تراکم برای آقای بابک و همسرش نفری 300 متر و برای جعفر آقا و خانوادش نفری 5 متر است.....و هر دو شون هم تو کار ساختمان هستن.لبخند

اینها قسمتی از مستند بلند مسعود بخشی به نام تهران انار ندارد بود .

دیشب این فیلم رو دیدم....خیلی فیلم خوب و خوش ساختیه...یه مستند که تاریخ 200 ساله ایران رو به تصویر میکشه...برای نسلی که شاید حافظه تاریخی خوبی نداشته باشن....از نقاط قوت فیلم میتونم به نگارش متن زیبا که توسط خود کار گردان(مسعود بخشی) انجام شده اشاره کنم...و همین طور استفاده از موسیقی بومی و فولکلور و کوچه بازاری که به شکلی هوشمندانه به کار گرفته شده....تصاوریری از دوره حکومت قاجار که تا حالا ندیده بودم...مثل صحنه رژه سربازان در دوره ناصرالدین شاه و ....

یه جا فیلم همه رو میخکوب کرد...جایی که در مورد زلزله در تهران هشدار داد....!جوری صحنه هارو کنار هم قرار داده بود که واقعا زلزله رو درک میکردی....!!

فکرش رو بکن اگه تو این شهر زلزله بیاد.....اگه زنده بمونی...باید فقط دور روز توی اجساد حرکت کنی تا از شهر خارج بشی....احتمالا از بوی تعفن اجساد(که شاید 5 میلیون نفری باشن) تلف میشی..قبل از اینکه از شهر بتونی خارج بشی....!!!

این فیلم  اولین فیلم مستند تاریخ  سینمای ایران است که به جشنواره اسکار راه یافته است(2010 بخش رقابت)و جوایزی زیادی را در ایران و کشورهای دیگر بدست آوره.

میتونید این فیلم رو در سینماهای:سپیده(20:00،21:30)،آزادی(17:00) . اسوه(18:00) ببینید.

 

نویسنده : : ۸:٤٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

آثار اقتصادی تحولات اخیر...

سلام دوستان.

لازم نمیبینم که در مورد واقع اخیر چیزی بنویسم یا گزارشی ارائه کنم....چرا که خودتون بهتر از من میدونید که داره چی میشه...!

من یه نگرانی مهم دارم.....نگرانی من از آثار سیاسی اجتماعی این تحولات یک طرف و نگرانی از تاثیر ات اقتصادی که دیر یا زود خودش رو به همه نشون خواهد داد یک طرف است.

ببینید در همین سه - چهار هفته گذشته از تحولات(قبل و بعد از انتخابات) چقدر تاثیر منفی در امنیت کشور و چقدر تنش در روابط سیاسی با سایر کشور ها و اقتصاد های قدرتمند اروپا و امریکایی داشتیم...!!

آیا اینها مستقیم با غیر مستقیم روی سرمایه گذاری و روند کند رشد سرمایه گذاری داخلی تاثیر نخواهد گذاشت....!!؟

چنانچه معقولانه و به بهترین شکل از این تحولات و مسایل پیرامون آن گذر کنیم ...چقدر وقت لازمه تا بتونیم امنیت رو برای سرمایه گذاران تضمین کنیم...؟سرمایه کم کم جمع میشه...و در مورد فرارش هم که همه میدونیم....!!

نگرانی من از فرار سرمایه های داخلی هم هست...شاید خیلی از این سرمایه ها فیزیکی نباشند....منظورم فرار مغزهاست...این روند میتونه فرار مغز هارو تشدید کنه..!هر دولتی که بعد از این تحولات قدرت رو به دست بگیره با چالشهای شدیدی روبه رو خواهد بود...من اصلا اعلام موضع رسمی نمیکنم....ولی ادامه این روند بعد ها تبعات بسیار بدی برای سیستم اقتصادی (بیمار و نیمه مرده )ما خواهد داشت....!

معمولا در اکثر حکومت ها دوره قبل از انتخابات با رکود نسبی در تغیر و تحولات بازار سرمایه مواجه هستیم.....اکه بعد از مشخص شدن جناح پیروز مجددا بازار به جریان میافته...ولی با طولانی شدن زمان اعلام قطعی و مواضع متفاوت و ابهامات موجود در بین افکار عمومی و جامعه جهانی،این دوره رکود برای ایران داره بسیار زیاد میشه....و پیش بینی مشخصی هم نمیتونه به سرمایه گذاران داخلی و خارجی بدهد.....!!

امید وارم که بتوان با استفاده از دانش و اعتماد به دانش اثرات مخرب اقتصادی این تحولات را به حد اقل برسانیم.

نویسنده : : ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

وداستان کوسه ها و ماهیها

دختر کوچولوی صاحبخانه از اقای "کی " پرسید:

اگر کوسه ها ادم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟

اقای کی گفت:البته !اگر کوسه ها ادم بود ند

توی دریا برای ماهی هاجعبه های محکمی میساختند

همه جور خوراکی توی ان میگذاشتند

مواظب بود ند که همیشه پر اب باشد

هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند

برای انکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد

گاهگاه مهمانی های بزگ بر پا میکردند

چون که

گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است

برای ماهی ها مدرسه میساختند

وبه انها یاد میدادند

که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند

درس اصلی ماهیها اخلاق بود

به انها می قبولاند ند

که زیبا ترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است

که خودش را در نهایت خوشوقتی تقد یم یک کوسه کند

به ماهی کوچولو یاد میداد ند که چطور به کوسه ها معتقد باشند

وچه جوری خود را برای یک اینده زیبا مهیا کنند

اینده یی که فقط از راه اطاعت به دست میایید

اگر کوسه ها ادم بودند

در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت

از دندان کوسه تصاویر زیبا ورنگارنگی می کشیدند

ته دریا نمایشنامه ییروی صحنه میاوردند که در ان ماهی کوچولو های قهرمان

شاد وشنگول به دهان کوسه ها شیر جه میرفتند

همراه نمایش اهنگهای محسور کننده یی هم مینواختند که بی اختیار

ماهیهای کوچولو را به طرف دهان کوسه ها میکشاند

در انجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت

که به ماهیها می آموخت

"زندگی واقعی در شکم کوسه ها اغاز میشود"

برتولد برشت

نویسنده : : ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم