از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

شب یلدا...

از بچگی شب یلدا رو دوست داشتم...بلند ترین شب سال....به خاطر دور هم بودن خانواده...و نخودچی و آجیل و شیرینی......معمولا خانواده ما در شب یلدا دور هم جمع میشن...هر چند تا که باشیم و بتونیم با هم هستیم...امسال هم مثل سالهای دیگه....به نظر من خوشمزه ترین خوراکی شب یلدا...برگه هلو  و هندونست...البته انار هم خوبه.....درضمن باید منتظر برنامه های بد قواره تلویزیون هم بود که هر سال بد و بد تر میشه...آخه امسال مقارن شده با محرم....ملت هم که عاشق این هستن که برای اینکه ثابت کنن چیزی رو دوست دارن...علاقه های دیگه شون  رو قربانی کنن...به عبارتی ریاکارانه و مغرضانه میگن" محرم آمد و عیدم عزا شد"...و لابد امسال هم میگن " محرم آمد و یلدا حرام شد"...به هر حال این ملت سالیان ساله که از ترس و ظلم و فقر...تغیر مسیر های زیادی دادن...بگذریم...

امیدوارم بلند ترین شب سال رو سرمشقی قرار بدیم برای بلند ترین دوستی ها...و سرمای زمستون رو با گرمای دور هم بودن فراموش کنیم...بترکه چشم حسود

شب یلدای همتون مبارک

اینم چند ترانه زیبا از تهرون قدیم با صدای استاد محمد منتشری،ایشان از شاگردان استاد مهرتاش بودند که هم اکنون در آموزشگاه باربد در میدان آرژانتین به تدریس آواز میپردازند و در حاضر در حال ضبط ردیف آواز استاد مهرتاش هستند.

تقویمی:   http://www.4shared.com/file/93867247/7815487e/Taghvimi.html

سمنوhttp://www.mediafire.com/?joeztkjpzg9

آواز بیات تهرونhttp://www.mediafire.com/?cuqq26krt7

      

 

نویسنده : : ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

به هدف زدن یارانه ها.....

هدف از هدف مند کردن یارانه ها چیه...؟

تا جایی که تو کتابای درسی خوندم یارانه یا همون سوبسید عبارتست از پرداخت های دولت به صاحبان کالا و یا تولید کنندگان کالا برای پایین آوردن قیمت عرضه شده در بازار به منظور حمایت و افزایش رفاه حال مصرف کننده(که همان ملت فقیر باشند)....

میدونین در کشور ما یارانه به چه کالاهایی تعلق میگیره..؟ این کالاها به دو دسته کالاهای خدماتی و مصرفی تقسیم میشوند....کالاهایی مثل -دارو-لبنبات-نان-خدمات دارویی-خدمات آموزشی-انرژی-حمل و نقل و....

به راستی اگر مردم نیازی به این کالاها نداشتند....برای آنها یارانه در نظر گرفته نمیشد..! یارانه ؛ تامین حداقل نیاز روزانه افراد برای ادامه حیات است...یا ایجاد فرصتی برای زیاده طلبی و مصرف گرایی جامعه...؟؟

بنده به شخصه طرفدار پروپا قرص سیستم اقتصاد آزاد و مکانیزم بازار هستم و معتقدم که باید یارانه ها رو به حداقل رسوند ولی نه برای اقشار خاص و کم درآمد جامعه...

 در حال حاضر کشور ما اصلا بستر مناسبی برای اجرا این هدف مندی نداره...چرا که هدف مندی به صورت حذف یارانه و پرداخت نقدی اون داره صورت میگیره....ترو خدا یکی بیاد مشخص کنه...!! از کی میگیریم و به کی میدیم...؟؟ از کدوم جیب به کدوم جیب...؟؟ لبنیات و دارو و نان (حالا منهای انرژی) برای چه خانوادهای مهم نیست...مثلا یک فرد معتاد (که تعدادشون هم بسیار زیاده) اگه این یارانه رو نقدی بگیره....بازم برای زن و بچه اش نان و مایحتاج شان رو میگیره یا جای دیگه خرج میکنه....؟؟ اصلا اگر قیمت نان افزایش پیدا کنه....مگه کالاهای دیگه هم تحت تاثیر قرار نمیگیرن...؟؟ به خدا سیستم پرداخت یارانه خیلی پیچیده تر و مهم تر از این حرفاست که ٢۴٠ و خورده ای نماینده  با ۶ تا حقوق دان و ۶ تا روحانی...  به حل و فصل قضیه بپردازند.....در دانشکده اقتصاد علامه هم دیدیم که دکتر پژویان(تئوریسین اقتصادی این طرح در دانشگاه ها)چه جواب هایی داشت برای مخالفین....!! و البته شانس آوردیم که استاد عزیز آقای حسینیان(وزیر محترم اقتصاد) تشریف فرما نشدند...چرا که شاید کار به پرتاب اجرام آسمانی در ساحت مقدس دانشگاه میکشید.....

فکر میکنم این طرح بیشتر از آنکه اقتصادی باشد سیاسیت....سیاستی که خیلی وقته باعث نقش بر آب شدن تمامی سیاست های اقتصادی ایران عزیز شده...

 

نویسنده : : ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

مدیتیشن....

روزهای جالبی رو دارم تجربه میکنم......روزهایی که داره بیشتر از یک سال میشه..

نه عاشقم...نه مهربون....نه ناراحت ..نه شاد........چه افتخار و چه لذتی میتونه به دل آدم چنگ بزنه....؟؟!

برای چه چیزی میشه...دل رو به دریا زد....؟

دریغ از یک دم و بازدم بدون پارازیت.....مغزمون هم که داره یواش یواش از شدت حرارت این مایکروفری که توشیم تمرکز و کاراییش رو از دست میده....!!

فیلسوف ها قاطر شدن...قاطرها شدن سنبل مدرنیسم.....!!

صد بار هم که تاس بریزی جفت شش میاد.....چرا که قبلا هر شش طرفش رو عدد شش نوشتن.......این وسط باید مهره هات رو طوری حرکت بدهی که با همون جفت شش ها بتونی قضیه رو ماست مالی کنی.......آخه مگه میشه آدم بیشتر از خودش به فکر هم وطناش باشه....مگه کسی این حرف رو باور میکنه....؟!!

شاید بشه با یک مدیتیشن طولانی آرامش رو به کل کائنات برگردوند......

دیدی گفتم ...دارم روزای جالبی رو تجربه میکنم....

نویسنده : : ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

اکبر اکسیر

 شعر به معنایی عبارت است از واداشتن زبان به گفتن چیزهایی که عادت به گفتن آن ها ندارد(آدونیس)

چند شب پیش در برنامه دو قدم مانده به صبح با اکبر اکسیر آشنا شدم....تا قبل از آن نمیشناختمش...آدم جالبی به نظر میرسید با لهجه شیرین آذری...خلاصه مصاحبه خوبی بود و کلی چیز یاد گرفتم...در مورد سبک جدیدی که این شاعر تحصیل کرده(لیسانس ادبیات) به نام" فرانو" چیزایی شنیدم که برام جالب بود...برای شما هم مینویسم تا بدونم نظرتون چیه...؟

یک جمله خوب هم گفت:

"اگر از اقتصاد ما نفت رو بگیرین  و  از شعر ما واژه عشق رو  از بین میروند"

اکبر اکسیر در 14اسفند1332 در آستارا به دنیا آمد و در رشته ادبیات تحصیل کرده و دبیر بازنشته ادبیات است.

 اکبر اکسیر در باره شعر فرا نو میگوید: "فرانو" نامی است بر نوعی از شعر امروز که از دهه‌ی 80 با اولین کتابم به نام «بفرمایید بنشینید صندلی عزیز» به جامعه‌ی ادبی پیشنهاد شده است.

«فرانو» سبک و مکتبی در شعر نیست؛ درواقع، سبک با توجه به تحولات اجتماعی و فرهنگی و در گذر زمان می‌تواند اتفاق بیافتد؛ هرچند «فرانو» از این دایره بیرون نیست؛ اما من آن را به عنوان سبک نمی‌دانم.

اکسیر میگوید: شعر فارسی بعد از چندین دهه در سال‌های دهه‌ی 70 به شگفتی خاصی می‌رسد که مؤلفه‌های شعر امروز جهان را در خود دارد. شعر در آن دهه دارای مؤلفه‌هایی چون چندصدایی، تکثر، جزیی‌نگری و عینیت است و به اعتقاد من، این دهه، دهه‌ی ملی شعر فارسی است و از آن به عنوان پایان سلطه‌ی شعر فاخر معاصر می‌توان یاد کرد و من که در این دهه تمام جریان‌های ادبی را زیر نظر داشتم، همواره علاقه‌مند بودم نوعی شعر اتفاق بیافتد که در سبد مطالعه روزانه‌ی مردم باشد؛ از این‌رو با الهام از برخی آموزه‌های شعر دهه‌ی 70، در پی طرح‌ریزی شعر مطلوب خویش بوده‌ام و این‌گونه «فرانو» اتفاق می‌افتد.

شعر «فرانو» حیات خود را بر پایه‌ی مؤلفه‌های شعر دهه‌ی 70 و انقلاب ادبی نیما در دهه‌ی 80 آغاز می‌کند. «فرانو» شعری ملموس، کوتاه، جزیی‌نگر، به زبان مردم و با طنزی نهان است که همواره پایانی ناگهانی دارد.

وجه تمایز «فرانو» با دیگر اتفاق‌های شعری را در نگاه‌های مضمونی این شعر به موضوعات زیست‌محیطی، میراث ‌فرهنگی، مسائل انسانی و مواردی از این دست میتوان دید و در عین حال، «فرانو» از ابتذال در شعر فارسی پرهیز دارد و از سویی، سعی می‌کند با روال‌شکنی خاص در زبان، از ظرفیت‌های مکانیکی زبان برای طرح و تبیین مفهومی انسانی کمک بگیرد.

تعدادی از شعرهای فرانو آقای اکسیر را از کتاب دوم ایشان"زنبورهای عسل دیابت گرفته اند"و چند شعر دیگر را براتون گلچین کردم

 

بهزیستی نوشته بود:

شیر مادر، مهر مادر، جانشین ندارد

 شیرمادر نخورده، مهر مادر پرداخت شد

 پدر یک گاو خرید

و من بزرگ شدم

 اما هیچکس حقیقت مرا، نشناخت

 جز معلم عزیز ریاضی‌ام

 که همیشه می‌گفت: 

 گوساله، بتمرگ

****** 
مثل روزنامه‌ها، اول همه را سر کار می‌گذارند
بعد آگهی استخدام می‌زنند
بچه‌های وظیفه، یا شاعر شده‌اند یا خواننده!
خدا را شکر در خانه ما، کسی بیکار نیست
یکی فرم پر می‌کند، یکی احکام می‌خواند
یکی به سرعت پیر می‌شود
و آن یکی مدام نق می‌زند:
مرده‌شور ریختت را ببرد
چرا از خرمشهر، سالم برگشتی؟!

***************

وای که من چقدر دلم می خواهد هدایت بشوم!

افسوس که روستای مان

لوله کشی گاز نشده است!

راستی سگ ولگرد،هدایت را گاز گرفت

یا هدایت.....

*********

پدر مخالف رژیم بود

نه از فشار می ترسید نه از چربی

................

.شیرخشک،ملی شد

از آن روز به بعد

پدر،رژیم را رعایت کرد

رژیم ،پدر را

به گزارش پزشکی قانونی

بر اثر این تصادف 28 نفر مرداد!

******************  

اعتراف

ـ الو!

من اچبر اچسیر هستم فرزند مرحوم نغی اچسیر

اهل آستارا، 52 ساله، با لهجه‌ی قلیظ تورکی

سوگند می‌خورم زمین ثابت است، خورشید متحرک

و اقرار می‌کنم سردبیر راست می‌گوید من شاعر نیستم گاوم

و قبول می‌کنم فرانو شعر نیست لطیفه و متلک روشنفکرانه است

ـ بیب بیب بیب بیب.....

آی... گالیلئو گالیله کجایی؟

جیوردانو برونو رو کشتن!

پ.ن.: مجموعه شعر زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند که معرف حضور هست؟

پ.ن.: سلام!

 ****************

شیر مادر، بوی ادکلن می‌داد
دست پدر، بوی عرق
(گفتم بچه‌ام نمی‌فهمم)
نان، بوی نفت می‌داد
زندگی، بوی گند
(گفتم جوانم نمی‌فهمم)
حالا که بازنشسته‌ شده‌ام
هر چیز، بوی هر چیز می‌دهد، بدهد
فقط پارک، بوی گورستان
و شانه تخم مرغ، بوی کتاب ندهد!

نویسنده : : ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

لئونارد کوئن

لئونارد کوئن در  21 سپتامبر 1934 در منترآل کبک و در یک خانواده یهودی متولد شد.

او شعر ،نویسندگی و خوانندگی را تجربه کرده...ولی بیشتر به دلیل ترانه های زیبا و دل نشینش در اواخر دهه 60 و دهه70 به شهرت رسید.

در سال 2008 به  افتخار عضویت تالار مشاهیر راک اند رول  نایل گشت...وی از سال 1٩67 تا 2004 تعداد یازده آلبوم را منتشرکرده است.

به نظر من زیبا ترین ترانه او ترانهDance me  است که کلیپ تصویریش رو هم براتون گذاشتم...به همراه متن شعر زیبای این اثر هنری

 

 Dance me to your beauty with a burning violin

برقص آر مرا تا زیباییت با نوای سوزاننده ویولون

Dance me through the panic till I'm gathered safely in

برقص آر مرا  در میان بیم و هراس تا در آرامش قرار گیرم

Lift me like an olive branch and be my homeward dove

بلند کن مرا مانند شاخه های زیتون  

و پرنده ی من باش که به خانه باز می گردد

Dance me to the end of love

Dance me to the end of love

برقص آر مرا تا انتهای عشق

Oh let me see your beauty when the witnesses are gone

آه بگذار تا زیباییت را ببینم زمانی که همه شواهد مرده اند

Let me feel you moving like they do in Babylon

بگذار حرکتت را حس کنم مانند آنها که در بابل احساس کردند

Show me slowly what I only know the limits of

به آرامی نشانم ده آنچه را که تنها مرزهایش را می شناسم

Dance me to the end of love

Dance me to the end of love

برقص آر مرا تا انتهای عشق

Dance me to the wedding now, dance me on and on

برقص آر مرا تا جشن عروسی ، برقص آر مرا ، برقص آر

Dance me very tenderly and dance me very long

برقص آر مرا خیلی نرم و برقص آر مرا خیلی طولانی

We're both of us beneath our love, we're both of us above

هر دوی ما زیر نفود عشق‌مان هستیم، هر دوی ما در اوجیم

Dance me to the end of love

Dance me to the end of love

برقص آر مرا تا انتهای عشق

Dance me to the children who are asking to be born

به رقص آر مرا سوی کودکانی که می‌خواهند زاده شوند،

Dance me through the curtains that our kisses have outworn

برقص آر مرا از میان پرده‌هایی که بوسه‌های‌‌مان پوسیده شان کرده اند  

Raise a tent of shelter now, though every thread is torn

خیمه ای به منظور سرپناه به پا کن ، گرچه خیمه ای که همه ریسمانش پاره شده  

Dance me to the end of love

برقص آر مرا تا انتهای عشق

 La la la la la la...

 Dance me to your beauty with a burning violin

برقص آر مرا تا زیباییت با نوای سوزاننده ویولون

Dance me through the panic till I'm gathered safely in

برقص آر مرا  در میان بیم و هراس تا در آرامش قرار گیرم

Touch me with your naked hand or touch me with your glove

لمس کن مرا با دست برهنه ات  یا لمس کن مرا با دستکشت  

Dance me to the end of love

برقص آر مرا تا انتهای عشق

Dance me to the end of love

Dance me to the end of love

برقص آر مرا تا انتهای عشق

 La la la la la la

بشنوید: http://www.4shared.com/file/90823548/a6ef6860/Leonard_Cohen-%20Dance_With_Me_To_The_End_Of_Love.html?s=1

 

 

نویسنده : : ٩:٥٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

طبیعت 3

آنجا که سرما زیبایی می آفریند......

کلکچال(آذر ٨٨)

نویسنده : : ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

در سوگ سکوت استاد پایور.....

نمیدونم از کجا شروع کنم.....الان بیش از یک ساعته که استاد فرامرز پایور در بین ما نیست(21 بهمن 1311-18آذر 1388).....هیچوقت از نزدیک افتخار دیدنش رو نداشتم....ولی همیشه با من بود و به من آموزش میداد.....از همان روز اولی که با آلبوم کنسرت اساتید....آشنا شدم....از برادر بزرگم پرسیدم این کیه که سنتور میزنه....گفت..."استاد فرامرز پایور"....از اون موقع هروقت که واژه استاد رو میشنیدم یاد استاد پایور می افتادم.....

دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت        ولی اجل به ره عمر رهزن امل است

یادمه یک روز پاییزی سرد در سال87 که برای چندمین بار در خیابان ظهیر اسلام در میدان بهارستان به دیدار خانه صبا(استاد بزرگ موسیقی ایرانی و استاد فرامرز پایور ) رفته بودم....و من تنها بازدید کننده موزه بودم....متصدی موسیقی را پخش کرد....اولین بار قطعه" گفتگو" استاد پایور رو شنیدم با اجرای پایور 24 ساله و استاد صبا(1335) که صبا  اول اجرا میگوید:این قطعه دوست و شاگر عزیزم فرامرز پایور ساخته است.....

هر چه از هنر و نوازندگی و اقتدار پایور در موسیقی بگویم کم گفتم.....

بنده افتخار شاگردی خواهر زاده گرامی ایشان سامان ضرابی را دارم که بسیار مدرس خوبی هستند و از شاگردان برجسته شادروان استاد پایور هستند....نکات زیادی را در لابه لای کلاس موسیقی از استاد برای من نقل میکردند...و من همیشه احساس میکردم که در محضر خود استاد هستم...و چقدر شناخت و احترام من نسبت به این مرد بزرگ بیشتر و بیشتر میشد...

یادمه در صحبتی که چند سال پیش با استاد پشنگ کامکار در مورد استاد پایور داشتیم ایشان گفتند که زمان بچگی که سنتور مینواختند...مضراب را با دو انگشت به دست میگرفتند....و زمانی که استاد پایور برای اجرای کنسرت آمده بودند...با وجودی که قدر آقای پشنگ کامکار کوتاه بود(در سنینی نوجوانی) به سختی به دستان استاد نگاه کردند و روش صحیح مضراب گرفتن را دیده و به خاطر سپرده بودند......بی شک اکثر سنتور نوازان حال حاضر موسیقی ایران و حتی موسیقی دانهای دیگر....به نوعی مطلبی را از استاد آموخته بودند....

فقدان این هنرمند بزرگ را ابتدا به اساتید عزیزم:سامان ضرابی (خواهر زاده استاد پایور) ، پیمان آذر مینا و همه موسیقی دانان ایران تسلیت میگویم....

روحش قریت رحمت و عشق باد 

 

بشنوید:

گفتگو(به همراه ویولن استا صبا 1335) http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://chahar-mezrab.persiangig.com/audio/011/Goftogoo_Payvar_Saba.wma

زرد ملیجه  http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://santoor-payvar.persiangig.com/audio/ZardMalije.wma

چهر مضراب شور(تصویری) http://parsaspace.com/download.aspx?file=movie/payvar_4mez_shur_old_Converted_.wmv&username=santoor-payvar

مصاحبه با استاد پایور(تصویری) http://www.4shared.com/file/10266658/d928959/DarMahzarePayvar.html

 

 

 

 

نویسنده : : ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

بانو پریسا

فاطمه واعظی (پریسا) در 25 اسفند 1328 در شهسوار (تنکابن امروزی) متولد شد.. با تشویقهای پدر هنر دوستش وارد دنیای هنر و موسیقی شد. کلاس یازدهم بود که در اردوی رامسر مقام بهترین خواننده را کسب کرد و در همانجا با استاد محمود کریمی که از داوران بود آشنا شد..و بعدها به شاگردی ایشان درآمدند استاد محمد کریمی با معرفی ایشان به وزارت فرهنگ...باعث آشنایی و اجرای کنسرتهایی به اتفاق استاد حسین علیزاده در جشن هنر شیراز شدند و همچنین کنسرتهایی در خارج کشور،( سال‌هاى 1347 تا 1352). در سال 1352 از طرف مرکز حفظ و اشاعه موسیقى سنتى ایران (وابسته به سازمان رادیو تلویزیون) که به ابتکار و مدیریت استاد دکتر داریوش صفوت پایه‌گذارى شده بود ، به همکارى دعوت شد و همراه با گروهى از موسیقیدانان مرکز ، عازم سفرى به بلژیک و فرانسه براى اجراى کنسرت شدند . به این ترتیب از سال 1352 تا 1357 که پایان فعالیت حرفه ای ایشان بود با مرکز حفظ و اشاعه همکاری داشتند.

 در این دوران در محضر استاد دوامى نیز با سبک اجراى تصنیف‌هاى قدیمى و آواز سنتى آشنایى پیدا کرد.مجموعه فعالیت‌هایى که در این دوران انجام شد عبارتند از شرکت در سه جشن هنر شیراز ، اجراى چند برنامه در تلویزیون ، دانشگاه تهران ، باغ فردوس ، تئاتر شهر و اجراى کنسرت‌‌هاى متعدد در خارج از کشور .

در سال 52 ازدواج کردند و سه فرزند دارند،دارا،سارا،لیلی [دو دختر وی با سه تار و دف آشنا هستند و سارا در ارکستر او پس از انقلاب دف نواخته است.در سال 70 مرکز حفظ و اشاعه موسیقى سنتى مجددا از ایشان دعوت کرد که در آن مرکز به خانم‌ها آواز ایرانى تعلیم بدهد . براى اولین بار در سال 1995 کنسرت‌هایى در اکثر کشورهاى اروپایى اجرا کرد ، که بسیار مورد استقبال هموطنان عزیز مقیم خارج از کشور قرار گرفت . همکارى ایشان با مرکز ، پس از بازگشت به ایران قطع شد و از آن پس به تعلیم خصوصى بانوان در منزل پرداختند . از آن تاریخ (1995) تاکنون ، سفرهاى خارج از کشور براى شرکت در فستیوال‌هاى مختلف بین‌المللى و اجراى موسیقى سنتى ایرانى براى علاقه‌مندان خارج از کشور آغاز شد و ادامه یافت.

بانو پریسا خواننده خوبی هستند و صدای زیبا دارند...ولی متاسفانه در بهترین سالهای عمر هنری خودشان از فعالیت محروم شدند و بعد از سکوتی طولانی دوباره شروع به فعالیت کردند...البته صدای ایشان به صورت طبیعی مقداری دچار پیری شده است و قدرت و زیبایی گذشته را ندارد...ولی هنوز گیرایی و دلنشینی خود را حفظ کرده اند...والبته مهمترین مطلب در مورد ایشان روحیه و قدرت ایشان در بازگشت دوباره به عرصه موسیقی است که بسیار با ارزش و ماندگار خواهدبود....امید وارم همیشه سالم ،سلامت و پایدار باشند. 

 

بشنوید:

از خون جوانان وطن لاله دمیده (شور)    http://www.semahal.net/song/32794.htm

همچو فرهاد (بیات ترک)http://www.semahal.net/song/8621.htm 

الا ای پیر فرزانه(نوا)http://www.semahal.net/song/899.htm

نویسنده : : ٩:۳۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

با تمام توان ...حرکت....

چند وقته حسابی همه کار هام به هم ریخته...فکر میکنم دارم  هدایت زندگی رو از دست میدم....!! کلی کار های انجام نشده....جزوه های خوانده نشده....نت های نواخته نشده....و کتابهای خوانده نشده.....

امروز ١۶آذر ١٣٨٨ تصمیم گرفتم که..... تا ٢٨ دی ماه که آخرین امتحال دوره دانشجوییم رو میدم(اقتصاد سنجی) ....این برنامه رو داشته باشم.

١-باشگاه ورزشی...تعطیل

٢-کلاس موسیقی تعطیل(البته نه خود موسیقی ها کلاسش)

٣-تمرین با گروه تعطیل(تازه نت ها رو دیدم..ناراحت)

4-اصلا راجه به پایان نامه فکر نمیکنم....

و .....دارم روی قرار های جمعه هم با دوستان فکر میکنم....احتمالا اونم باید از هفته آینده تعطیل کنم.....خلاصه تعطیلی برای تعطیل نشدن....این وسط چیزی رو که نمیشه تعطیل کرد " کار"...اگه تعطیلش کنم حسابی برام گرون تموم میشه....دوباره همین شغل رو پیدا کردن...یه کم سخته.

نمیدونم این تعطیلی به نفعم میشه یا ضررم....واقعا پیش رفتی حاصل میشه یا نه....؟

باید تو این یک ماه و نیم تمرکزم رو از دست ندم...و به بهترین شکل انجامش بدم...شما هم دعا کنیدلبخند

صلاح کار کجا و من خراب کجا             ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

 

 

نویسنده : : ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

خسرو آواز....

آوازی رویایی....زیبا...و بی همتا از استاد عزیز محمد رضا شجریان در دستگاه سه گاه گوشه مخالف

گر ز حال دل خبر داری بگو 

ور نشانی مختصر داری بگو 

مرگ را دانم ، ولی تا کوی دوست 

راه اگر نزدیک تر داری بگو 

 

ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است 

چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم 

گل به جوش آمد و از می نزدیمش آبی 

لاجرم ز آتش حرمان و هوس می جوشیم 

حافظ این حال عجب با که توان گفت 

که ما بلبلانیم ، که در موسم گل خاموشیم 

بشنوید:

http://download734.mediafire.com/tm5xslxacp3g/0lmmldyezmz/Mokhalef+segah.mp3

نویسنده : : ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

قهرمان زنده مجرم است.....!!

یک قانون نا نوشته در کشور ما وجود داره...."" تا زنده ایحق نداری معروف بشی""

یادمه بچه که بودیم(دهه۶٠شمسی)....فیلمهای "بروسلی،راکی و رمبو،آرنولد، و .....رو با کیفیت پایین و هزار تا بد بختی با ویدیو های درب داغون اون زمان میدیدیم.....

  

اون موقع از تلویزیون فیلمهای قهرمانان از رده خارج (دهه٧٠میلادی) پخش میشد...."جان وین،هامفلی بوگارد،ریچارد هریس،چارلز برانسون و ......

به نظر شما دلیلش چیه.....؟؟!! اینه که تا قهرمان زندست خطر ناکه...؟چیه...؟ میترسین الگو بشه..؟ اصلا چه اشکالی داره که الگو بشه...؟ اگه الگو های پیشنهادی شما(نویسندگان قانون نانوشته) خیلی بهتر و به حق تر از الگو های خارجیه....نباید ترسید...؟...پس چرا بعد از چندین سال قهرمانهای محروم مجوز میگیرند...؟؟

راستی چرا در حال حاضر قهرمانان سینمایی و تاتر داخلی...محرومیت دارن...؟؟ یعنی دایره این محدودیت روز به روز داره تنگ تر میشه...؟؟؟!!

ولی انصافا قهرمانان سینمایی قبل از انقلاب(البته غیر از بعضی ها شون)نتونستن از قاعده گذشت زمان بهره مند بشن و دوباره به تصور در بیان....؟؟!

"همانا که این گونه رفتار نشان دهنده سطح سواد و شعور تصمیم گیرندگان فرهنگی و هنری ایران عزیز میباشد"

 

نویسنده : : ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

گلادیاتورها بتازید.....

اقتصاد ایران در گذر تاریخ.....با فراز و نشیب های زیادی مواجه بوده.....عکس ها خود گواه این تغیرات و البته مقصد معنی دار این تغییرات هستند....؟؟!!

نویسنده : : ۸:٠۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

طبیعت(2)

آخرین عشقبازی های پاییز و زمستان

خور- جاده چالوس

نویسنده : : ٩:٢٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

گوش کن چی میگم....گوش کن...!!

بعضی از دوستان و آشنایان و غریبه ها  و ....هستن که وقتی باهاشون حرف میزنی  انگار داری یاسین گوش........میخونی...!

اصلا گوش نمیده تو چی میگی...فقط میخواد حرف خودش رو بزنه...؟بیشتر دوست داره تو بحثی که میکنه خودش رو برتر و شاید هم پیروز و ... نشون بده....اصلا نتیجه و ثمره بحث براش مهم نیست....؟؟ صد تا حرف حساب میزنی...یک نا حساب....همه رو بی خیال میشه...میره میچسبه به اون اشتباهه...ای بابا....با یه این جور آدمی چه کنیم...؟دو تا رمان خونده شده فیلسوف....! دوتا فیلم دیده شده مفسر...و ....

چرا روشنفکر بازی اینقدر مد شده....؟چه لذتی بهشون دست میده وقتی ادای یکی رو در میارن که اصلا نیستن...؟

چرا یک نفر باید فکر کنه که هرچی خودش میگه درسته.....خودش داره زندگی میکنه...بقیه دارن جون میکنن....؟؟!...به خدا از سر دلسوزی میگم...!!

تعریف و تمجید بیش از حد طرف از خودش...در ضمیر نا خودآگاهش....یا تعریف بیش از حد دیگران....یا.....یا شایدم نیاز فرد به تایید مکرر.....

خلاصه خیلی بده که قبل از شروع هر بحثی مطمئن باشیم که حق با ماست....میتونیم در زمان بحث این فرضیه رو آزمایش کنیم....لبخند

نویسنده : : ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

تو جیبت رو نگاه کن....

چند روز پیش در جلسه ای بودم که سخنران در مورد موفقیت و خوشبختی و .....(البته خوشبختی از دیدگاه خودش) صحبت میکرد.....

میگفت""آدما باید یه چیزی داشته باشن تا بتونن یه چیزی ارائه بدند""

وقتی چیزی از کسی نگیری یعنی چیزی نداره....! خیلی سادست....یعنی چیزی نداره که چیزی بده...! و وقتی خودت هم حس کنی کمکی ،کاری،چیزی،از دستت بر نمیاد...خب یعنی قطعا چیزی نداری..(بماند که از اون جلسه فقط همین یک جملش به درد بخور بود...ولی حسابی هم به درد بخوره ها...!)

هر چند وقت بک بار حس میکنم آدمای دورو برم...تکراری شدن""چیزی ندارن"".....

آدم باید به خودش فرصت باز یابی بده(آپ دیت شدن)...باید مدام خودمون رو پر کنیم....تا برای دیگران تکراری نشیم...این جوری هیچکس تکراری نمیشه...مطالعه،دقت در اتفاقات دور و برمون ، آموزش،هنر،علم،تحصیل،ادبیات،مشورت،مسافرت،محبت،تفریح،ورزشو...مار رو از تکراری شدن دور میکنه....

تصورش رو بکن...دوستی داری که هر وقت بهت میرسه....داره از تکراری بودن و افسردگیش حرف میزنه.....واقعا تحمل چنین موجودی سخته...بیشتر هم برای خودش...قبول دارین...؟؟!

یه دوست هم داری که بعد از سلام  از یک موضوع جدید،یک آگاهی،یک اثر هنری ،یک روش جدید،یک دوست جدید،عشق،علم،ثروت،تجریه،مسافرت و....برات کلی حرف داره.....خلاصه کلی چیز میز داره..مثل مادر بزرگای قصه ها  که همیشه برای نوه هاشون یه مشت نخود چی دارن.....

فکر میکنی اگه امروز عصر منو ببینی چقدر نخود چی تو جیبت داری....؟

جیبت رو پر کن.....هی....یالا ...با توام....!!لبخند

 

نویسنده : : ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن....

دیشب آواز های قدیمی رو مرور میکردم....شادروان آقبال آذر،طاهر زاده،قمرالملوک وزیری،تاج اصفهانی و رضاقلی میرزا ظلی(١٢٨۵-٢٣بهمن١٣٢۴)....عجب صدایی دارند....هیچ چیز برای من لذت بخش تر از شنیدن آواز نیست....آواز اگر درست و صحیح اجرا شود و نوازنده چیره دستی هم همراه باشد....دیگر هیچ چیز کم نیست...

آرزو داشتم اگر میشد یک درآمد همایون یا سه گاه رو میشد با استاد ظلی همراهی میکردم....(هر چند صدای ایشان کجا و ساز ما کجا)...ولی همیشه  فکر میکنم که میتونستم بهترین جواب آواز  رو داشته باشم ...خلاصه ما در خیال خود با نوای گذشتگان مینوازیم و همراه یم....

رضا قلی میرزا ظلی در ٣٩ سالگی و بر اثر بیماری سل دار فانی را وداع گفت..درحالی که روزهای آخر عمر بنا به در خواست پزشکان از خواندن منع شده بود....

امروز خبر مرگ یک رجل سیاسی را شنیدم....هیچ احساسی خاصی از مرگ این انسان به من دست نداد......واقعا بعد از مرگ همه حقایق برای ما روشن میشود.؟...چند نفر از رفتگان حاضرند در صورت بازگشت مسیر زندگیشان را عوض کنند....؟؟

چقدر زندگی ها متفاوت است.....وقتی من به دنیا آمدم بیش از ٣۵ سال بود که استاد ظلی از این جهان رخت بر بسته بود......ولی من دارم از هنر ایشان لذت میبرم و مست نوای آسمانیش میشوم.....

بشنوید، صدای ماندگار شادروان رضا قلی میرزا ظلی:

http://parsaspace.com/download.aspx?file=zelli/bayat%20e%20tork.mp3&username=musighiirani

http://parsaspace.com/download.aspx?file=zelli/shour.mp3&username=musighiirani

http://parsaspace.com/download.aspx?file=zelli/esfahan.mp3&username=musighiirani

 

 

نویسنده : : ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

دریا دادور

دریا دادور  در سال ۱۳۵۰ هجری شمسی در شهر مشهد رضوی به دنیا آمد. ولی در همان سالهای نخست زندگیش به تهران آمد. «دریا» از سال ۱۹۹۱ میلای (۱۳۷۰ هجری شمسی)  به قصد ادامه تحصیل  به اروپا رفت و در فرانسه زندگی می کند.ایشان به سه زبان فارسی،انگلیسی و فرانسه تسلط کامل دارند....دریا دادور از خواننده های بسیار خوب و با سواد ایرانی است که دارای تحصیلات آکادمیک در رشته موسیقی است وی در سال 2000 فارغ التحصیل شد. دریا اولین بار در نقش چنگ قصه گو در کاست حسنی و لوبیای سحر آمیز(در دهه 60) شروع کرد....و رفته رفته پله های ترقی را طی نمود..در سال 2003 در اپرای رستم و سهراب به رهبری لوریس چکناواریان (در ایران) نقش تهمینه را  اجرا کرد...و سپس در اروپا به اجرای کنسرت پرداخت.

صدای شفاف و سوپرانوی دریا  دلنشین و پرطنین است ..وی اجرا های صحنه ای قوی و شایسته ای انجام داده اصلا قابل  مقایسه با خواننده هایی که با استودیو های پیش رفته و دستگاههای دیجیتال صدای خودشان را قابل شنیدن میکنند،نیست.

دریا دادرو ترانه های محلی را با گویشهای محلی(کردی،گیلکی،شیرازی و ...) اجرا میکند .

ظهور چنین خوانندگانی با توجه به تمامی محدودیت های حتی پوششی...چه برسه به صوتی...برای خانم ها در ایران....باعث خوشحالی و و افتخاره ...فکرش رو بکنید اگر محدودیت های بی مورد  رو نداشتیم....چند دریا دادور در این کشور ظهور میکردند...!

واقعا چه کسی بعد ها جوابگوی آیندگان خواهد بود ...که چرا ما همیشه باید خلاف جهت تمام دنیا گام برداریم....چرا..؟

مگر هنر  زنان در کجای دنیا فاجعه آفریده که ما از آن دوری میکنیم...؟

بر اساس چه اصلی...چه علمی...چه منطق و چه منشی.....؟

نمیدونم ولی هر وقت موفقیت زنان ایرانی (به خصوص در هنر) رو میبینم....واقعا تحسینشان میکنم.....واقعا در این شرایط ....کار بسیار بسیار دشواره....!

 

 

 صدای دریا داور را در سایت ایشان بشنوید

سایت رسمی دریا دادور:  http://www.daryadadvar.com

 

 

 

نویسنده : : ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم