از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

عضو جدید خانواده.....

یه کمی کارهام  روی  هم انبار شده.....

پایان نامه که مثل همیشه مقدار زیادی از انرژیم رو میگیره...حتی اگه روش کار هم نکنم ...ولی فکرم بازم میره سمتش.....

چقدر این چند روزه زود گذشت.....از وقتی تلویزیون رو از برنامه زندگیم به طور کامل حذف کدم....فکر میکنم وقتم بیشتر شده و ....اعصابم هم هر چند وقت یک بار تحریک نمیشه، به خاطر دروغها و خود شیرین کردن حضرات از ما بهتران...!

تو این موقعیت فکرش رو بکنید.....چی کار کردم..؟؟ یه ساز جدید خریدم....؟

آره از روی عکس درست حدس زدید....سرنا*.....قدیمی ترین ساز بادی ایران....یا شاید هم جهان....که قدیما از شاخ گاو درست میشد...ولی فعلا با چوب درست میشه.....صدای سرنا حسابی قوی و پر طنینه....و همین امر با عث شده..حسابی خانواده رو حساس کنه....فکر کنم چند روز دیگه سر و کله همسایه های شاکی هم پیدا بشه....نیشخند..منم که تازه کار و ناشی....اصلا تا قبل از اینکه این ساز رو بگیرم...تا حالا بهش دست هم نزده بودم....چشمک

             

سرنایی که تازه گرفتم

از نوازنده های بزرگ این ساز میتونم از شادروان "استاد شاه میرزا مرادی"(١٣٠٧-٢٣/آذر/١٣٧۶) که اهل روستای باباخانی(از توابع شهرستان درود در استان لرستان)بودند اشاره کنم....بسیار نوازنده ماهری بودند....اجرایی از ایشون دیدم که آواز چهار گاه رو بسیار نیکو نواختند...همچنین هنگام اجرا جای دست خودشون رو عوض میکردن که این واقعا بسیار جالب بود...اجراهای متعددی هم در کشورهای اروپایی داشتند..ایشون با وجود شهرت فراوان.. تا پایان عمر وضع مالی خوبی نداشتند

چهره دیگری که متاسفانه ایشون هم فوت کردن" استاد علی اکبر مهدی پور دهکردی"(1314-بهمن1388)بودند...که در شهرکرد زندگی میکردند...سرنای لحظه تحول سال از نواخته های ایشون هست..که یک کار جاودانه است.

 استاد مهدی پور در حال نواختن کرنای*

چند قطعه از نواخته های این  استاتید بزرگ رو براتون میگذارم....بشنوید و لذت ببرید:

آهنگ نوروزی(استاد مهدی پور)

http://www.4shared.com/file/94720587/8d4903d5/norooz.html

ترکی قشقایی(کرنای استاد مهدی پور)

http://www.4shared.com/file/223669408/a41decaf/Karna_-Torki_Qaashqayei.html

سنگین سما(استاد شاه میزرا)

http://www.4shared.com/account/file/57286358/f584c5a7/Sangin-Sama.html

رقص سه پا(استاد شاه میرزا)

http://www.4shared.com/account/file/57286355/8b35b91a/Sepa.html

پ ن 1:به چهرا این دو نوازنده نگاه کنید.......

پ ن 2:هر نغمه و سازی ...زیبایی های رو  در خودش داره که باید دقت کنیم...تا ببینمشون.

*سرنای:شکل تغییر یافته "سورنای" است. "سور" معنی شادی و میهمانی و جشن می دهد و "نای" هم یک عنوان کلی برای سازهای بادی ایران بوده است. از دیر باز سازهای زیادی با استفاده از این واژه شناسانده شده اند، مانند کارنای، کرنای، سیه نای، دونای، سورنای و شهنای. در واقع سرنا یا همان سورنای، سازی از گروه سازهای هم خانواده نای یا نی است که در یک سور یا جشن نواخته می شود.

 *کرنای:کرنا به فتح کاف یکی از کهن ترین سازهای بادی ایران است که در خانواده سازهای بادی قمیش دار دسته بندی می شود.کرناهای امروزی بین 75 تا 110 سانتی متر طول دارند. ولی کرنای هخامنشی حدود 170 سانتی متر طول داشته است

نویسنده : : ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

آره...به همین راحتی....!!

میشه در بد ترین شرایط هم بهترین تصمیم رو گرفت....و شرایط رو آسون تر کرد....

-تا حالا کسایی رو دیدین که از هوای بارونی لذت ببرن ...

-کسایی که وقتی یک گل رو میبینن با چه هیجانی لبخند میزنن...

-با لذت فراوان یک کیک رو میخورن.....

-عاشق یک لیوان آب پرتقال خنک هستن....

-صبح سرحال از خواب بیدار میشن..و با اشتها صبحونه میخورن....

-همیشه چیزی برای گفتن دارن و لبخند که میزنن چهرشون زیبا تر میشه...

-نسبت به موسیقی و مثلا یک تابلو نقاشی..احساسات خاص خودشون رو دان....

خوشبختی چیزی نیست که بیاد در خونه.....چیزیه که توی خونه باید بوجود بیاد...

واقعا با لبخند زدن و گذشت های کوچیک.....میشه قدم های بزرگی برای رسیدن به آرامش برداشت.....بعضی وقتها درگیریهای ذهنی برای خودمون ایجاد میکنیم که منجر به افسردگی و نا راحتی و بروز رفتار های بدی مثل،حسادت،کینه،لجاجت،دروغ گویی،پرخاشگری و ..... میشه....

همه اینها از خودمون شروع میشه...پس حتما دلیلش هم در خودمونه....درسته به رئیس جمهور و وزیر بهداشت و رانندهای خطی هم ربط داره....ولی وقتی ارتباطشون رو با این حضرات به حداقل برسونیم و منشاء  و قدرت واقعی شروع و پایان رو درون  خودمون بدونیم....کنترلش آسون تر میشه....و حتما در بلند مدت از درجا زدن و شکست خوردن و ناکامی هامون کم و کمتر میکنیم.... همه مون میدونیم که خوشبختی اصلا تعریف واحدی  و ثابتی نداره....حتی برای یک گروه کوچک.....!

دوستی دارم که وقتی نوازندگی میکنه( البته نوازنده خیلی چیره دستیه) میتونی از خوشبختی که داره لذت ببری....و واقعا این جوریه.... چندین ساعت راجعه به موسیقی باهاش حرف بزنی با هیجان و آب و تاب فراوان همراهیت میکنه.....دوست دیگه ای هم دارم که واقعا وضع مالیش خوبه...وقتی با یک ماشین مدل بالای جدید می بینمش....انقدر احساس رضایت رو تو چهرش میبینم.....که نگو....چقدر با هیجان از امکانات و برتری ماشینش برات صحبت میکنه.....لبخند

البته دوستی هم هست(که البته باید بگم بود) که همیشه سعی میکرد با ایجاد فضای مجازی در ذهن نزدیکان(خالی بندی) و تحریک حس حسادت دوستان از نگاههای حسرت آمیز دیگران به خودش به لذت و خوشبختی برسه...(که البته غیر از خودش همه به این حقیقت آگاه بودن)نیشخند

...واقعا برخورد با آدمهای  که احساس خوشبختی میکنن (حالا از هر لحاظ) برای من یکی باعث امیدواری بیشتر و انرژی بیشتر برای بهتر زندگی کردن میشه.....تا میتونیم باید به آدمهای مثبت و زنده و خوشبخت دور و برمون اضافه کنیم....

بشنوید: گیتار از مایک اولد فیلد

http://rapidshare.com/files/77564175/03._MIKE_OLDFIELD_-_Embers.mp3

پ ن1:در حذف کردن آدمهای منفی و کسانی که مدام آیه یاس میخونن ...کوتاهی نکنید

پ ن2:حس خوشبختی رو اگه درخودتون بوجود آوردین...حتما حفظش کنید...

پ ن3:زندگی جریان داره....و همیچیز در حال تغییره....ولی نه به سمت زشتی...بلکه اگر ما بخواهیم به سمت زیبایی

پ ن4:به قول استاد شفیعی کدکنی

زندگی زیباست ای زیبا پسند
زیبه اندیشان به زیبایی رسند


آنقدر زیباست این بی بازگشت
کز برایش می توان از جان گذشت

 

 

نویسنده : : ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

زیرا برون از دیده ها منزلگهی بگزیده ام....

این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده ام

این بار من یک بارگی از عافیت بُبریده ام 

 

دل را ز خود برکنده ام با چیز دیگر زنده ام

عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بُن سوزیده ام

 

 

 در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا

زیرا برون از دیده ها منزلگهی بگزیده ام

 

با صدای گرم و پر احساس شهرام ناظری(١٨/١١/١٣٢٩) لحظات زیادی رو سپری کردم....و مولانا رو با تصنیف های  ایشون شناختم....خواننده ای که همیشه به دنبال نوآوری و نو شدن بوده و هست......"باز آمدم چو عید نو تا قفل زندان بشکنم..."

اولین کنسرتی که رفتم کنسرت شهرام ناظری در سال ١٣٧٨ بود...به همراه حمید متبسم،بهروزی نیا،پژمان حدادی و اردشیر کامکار....و قتی تصنیف "کشتی شکستگان" رو اجرا کردند...چنان ذوق و شوقی من و دوستم رو گرفته بود که نمی تونستیم روی پاهامون بایستیم....

یکی از کارهای جالبی که ایشون در کنسرت هاشون انجام میدن....صحبت کردن با مردم در مورد موسیقی و احوالات فرهنگی جامعه است...که همیشه بخش جالب و مورد توجه من و دوستان  بوده و هست....

ایشون در سال ١٩٩٨ جایزه بهترین موسیقی عرفانی جهان در "مراکش" را بدسا آوردند..همچنین عنوان بهترین هنرمند آسیا(از طرف موسسه آسی سوسیتی) را هم از آن خود کردند....

به دلیل دریافت جایزه "شوالیه"(١٣٨۶) از فرانسه(بالاترین نشان ادب و هنر در فرانسه) به خاطر فعالیت و درخشش در موسیقی ایرانی...که بسیار جایزه ارزنده و مهمی است...چندیست ایشون رو شوالیه آواز ایران مینامند.

چند اثر از شهرام ناظری :

یادگار دوست

http://www.box.net/shared/syufddu88g

در عاشقی پیچیده ام

http://www.box.net/shared/5tm5pbqi5o

مرا عاشق-آهنگساز زنده یاد استاد پرویز مشکاتیان و کمانچه استاد علی اکبر شکارچی(تصنیف مورد علاقه من)

http://www.box.net/shared/8v58aprgdj

من چه دانم

http://www.box.net/shared/b5dal3xgkk

امان-امان،به زبان کردی(گروه کامکارها) تصویری

http://www.kalam.tv/fa/video/8296/index.html

 

نویسنده : : ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

رایانه قدیمی من.....

دیروز فرصت شد تا به کمی از کارهای عقب افتادم برسم....

بعد از چندین ماه....PC قدیمیم رو روشن کردم و حسابی بهش رسیدم.....با یه آنتی ویروس جدید بالای 300 تا ویروسی که جا خوش کرد بودن رو نابود کردم و ویندوزش رو که دیگه قدرت بالا اومدن رو نداشت عوض کردم....هارد رو خالی کردم و .....یه فرمت اساسی....وقتی هارد رو خالی میکردم....چه عکسایی از چه کسایی....چه دوستایی....چه خاطراتی....چه قیافه ای داشتم قدیما.....از خود راضی

تحقیقای دوره کارشناسی..آهنگهای قدیمی....چند تا کلیپ فراموش شده....

جالبتر اینکه ویروسها هم خیلی قدیمی بودن....خنده

خلاصه حسابی از این تجدید دیدار با دوست قدیمیم و گپو گفت بدون صروصدایی که داشتیم خوشوقت شدم...

یادمه  این PC رو  که خریدم(سال1381) بهترین بود تو زمونه خودش....با سی پی یو 1600 و رم256....حالا اصلا کسی پیدا نمیشه که وقتش رو با اینPC ها هدر بده....

چقدر باهاش موسیقی ضبط کردم...با چه دوستایی....چه "اکانت"های ارزون و کم سرعتی که نسوزوندیم....نیم ساعت وای میستادیم تا خط آزاد بده....چشمک

توی مهمونی ها هم حسابی با اسپیکر هاش سرو صدا راه می انداختیم...

 بعضی وقتا یه حسی بین آدمها و اشیایی که باهاشون سر کار دارن شکل میگیره...یعنی به عبارتی از روح خودمون در اونها میدمیم....و میاریمشون تو عالم رویا و خاطرات و .....

بعضی ها هم باهاشون رفیق میشن و در موارد جدی تر...حتی با هم حرف هم میزنن....شاید هم با هم عواشون بشه و از هم دلخور بشن...

 

رایانه قدیمی من

پ ن1:شما تا حالا با اشیاعی که دور و برتون هستن رابطه دوستی بر قرار کردین...؟

پ ن 2:راستی اشیاء ی که دارین...خودشون با هم دیگه دوست هم میشن....؟؟

پ ن 3:این نوشته یه کم عجیب نبود....؟....مطمئنین؟

نویسنده : : ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

استاد علی اکبر شکارچی و موسیقی کوههای زاگرس

هین کج و راست می روی باز چه خورده ای بگو
مست و خراب می روی خانه به خانه ، کو به کو
با که حریف بوده ای بوسه ز که ربوده ای
زلف که را گشوده ای حلقه به حلقه مو به مو
راست بگو نهان مکن ، پشت به عاشقان مکن
چشمه کجاست تا که من آب کشم سبو سبو

سال ١٣٨٣ بود که در کنسرت پژوهشی که در دانشگاه شریف برگزار شده بود استاد علی اکبر شکارچی(٠۶/٠١/١٣٢٨) رو برای اولین بار از نزدیک دیدم...(کنسرت پژوهشی موسیقی لری)

از بچگی اسمشون رو تو خونه از بزرگتر ها می شنیدم  و می شنیدم همنوازیشون را با استاد علیزاده،لطفی و شادروان مشکاتیان...و همراهی صدای استاد شجریان...در گروه عارف و شیدا

چه نوای داره کمانچه استاد.....

آرامشی که در کلام و گفتارشون وجود داره خیلی زیباست.... چقدر با احساس و خردمندانه در مورد موسیقی محلی لرستان صحبت کردند و ...نواختند و با اون صدای دو دانگ دلنشین به همراه تنبک دختر هنرمندشان آساره شکارچی(١٣۶٠)  و شبی به یاد ماندنی رو برای ما ساختند.

استاد شکارچی از سال ١٣۵٨ در دانشکده هنرهای زیبای تهران مشغول به تدریس موسیقی شدند و بعد ها در دانگاه سوره و سایر مراکز تدریس و پژوهش در زیمنه موسیقی اصیل و همچنین موسیقی زادگاهشان لرستان رو ادامه دادند.....

معمولا ایشون از داوران جشنواره های مختلف موسیقی هستند و بارها رفتار ایشون رو با هنرمندان جوان دیدم و تعریف های ایشون رو از جوانان شنیدم....بد نیست بدونید که ایشون در کلاسهای موسیقی خودشون شهریه خیلی پایین از هنرجویان دریافت میکنند....و معمولا شهریه ها رو سالانه افزایش نمیدهند....این اطلاعات رو از خواهرم که از هنرجویان ایشون هستند گرفتم.

موسیقی لری بسیار پر احساس و صریح است....که البته احساس ویژگی موسیقی های محلی(فولکلور) است...ولی در موسیقی لری احساس رو میشه جور دیگه ای شنید...کوهستان و سرمای هوا...همچنین بهار زیبایی کوهستا تاثیر خودش رو روی موسیقی مردم لرستان به خوبی نشون میده....من همیشه موسیقی لرستان رو به رودخوانه ای خروشان تشبیه میکنم که در مسیر خودش با برخورد به سنگهای کوهستان حماسه ای رو در خودش ایجاد میکنه.....شاید بشه گفت در موسیقی لرستان بیشتر از سایر مناطق به کار و جنگ پرداخته شده....دو اصلی که برای زندگی در کوههای زاگرس اجتناب ناپذیر است....

به قول استاد شکارچی موسیقی لرستان بیشتر در دستگاه "راست پنج گاه" اجرا میشه...که البته بعضی ها میگن به دستگاه ماهور شبیه تره....

لرستان همیشه خواستگاه نوازندگان چیزه دستی در ساز کمانچه بوده که میشه به "استاد فرج علیپور" رو به عنوان یک چهره شاخص نام برد.

استاد علی اکبر شکارچی از معدود موسیقیدانهای کشورمونهستند که علاوه بر موسیقی اصیل به صورت حرفه ای در موسیقی محلی نیز فعالیت دارند...به امید روزی که این نوع موسیقی دانها که هم بر موسیقی محلی و هم بر موسیقی اصیل تسلط کافی دارند رو بیشتر ببینیم.

گروه عارف:عندلیبی،علیزاده،شکارچی،مشکاتیان،مظهری،فیروزی،فرهنگ فر

 

بشنوید:(آثاری از استاد علی اکبر شکارچی با صدای خودشان)

 

آلبوم خلق لر(کامل)-ترانه دایه دایه-به همراه گروه عارف(1357)

http://rapidshare.com/files/282767094/lor.zip.html

 رنگ خمار

http://aflakdl.persiangig.com/audio/shekarchi%207.mp3

خونین شهر

http://www.4shared.com/account/file/41153626/bd16cf05/Khunin-Shahr-3.html

عاشقانه

http://www.4shared.com/file/223125878/4015aacc/17_Tasnif_Asheghan.html

 خاوران

http://www.4shared.com/account/file/41153638/43b5d343/Khavaran.html

 پ ن:از آثار منتشر شده ایشان:موسیقی خلق لر ، جرس ، کوهسار ، بیست ترانه کهن لری ، کاروانه ، خونین شهر (کار مشترک با عطا جنگوک ) ، قطعاتی از موسیقی لری ، بهارباد ، خواب شقایق و کارهای پژوهشی آلبوم ردیف میرزا عبدالله با کمانچه ، موسیقی فیلم خون بس و انتشار ۲ جلد کتاب وزن خوانی و کارهای دیگر را می‌توان نام برد و نیز تجزیه و تحلیل بیست ترانه کهن لری که در دست انتشار می‌باشد 

پ ن ٢:ترجمه چند بیت اول ترانه -دایه دایه...الیته این ترانه به روایات مختلفی گفته شده و در حقیقت آهنگ ساز و شاعر آن ناشناس است.

چشم هایم را نبندید.....

آفتابی که می تابد زیباست است

پسران لر در روز جنگ...مانند شیر میجنگند....

دایه ..دایه....وقت جنگیدن است...قطار فشنگم  پر از گلوله است...

سینه ام را نشان بدهید به سربازان....شلیک نکنید...خودم فرمان آتش را میدهم(جوخه اعدام)

برادران من بسیارند....سیصد هزار سوارند.....

برای خونبهای من.....می آیند...می آیند....

دایه ..دایه....وقت جنگیدن است...قطار فشنگم  پر از گلوله است...

زین و برگم را بگذارید روی مادیانم(اسبم)....

حال رو روز مرا برای آیندگان بگویید.....

دایه ..دایه....وقت جنگیدن است...قطار فشنگم  پر از گلوله است...

نویسنده : : ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

رهبران موسیقی ایران...

هیئت ارکستر کافه بلدیه تهران در سال ۱۳۱۱ خورشیدی از راست: احمد فروتن راد، مهدی دفتری، علی‌محمد خادم میثاق، جواد معروفی و روح‌الله خالقی 

روح‌الله خالقی (ایستاده راست) در حال رهبری ارکستر، خواننده بنان، مایستر ابولحسن صباا، ۱۹۴۸ میلادی

هنر جویان هنرستان موسیقی ملی ایران ١٩٢۶ میلادی

حسین دهلوی درحال رهبری ارکستر صبا-دهه ۴٠

فرهاد فخر الدینی-رهبر کنونی ارکستر ملی ایران

لوریس چکناواریان-رهبر ارکستر

شهداد روحانی  و رهبری ارکستر سمفونیک ایران-در کنار ارسلان کامکار

 تمرین ارکستر فیلارمونیک تهران به رهبری نادر مشایخی-١٣٨٧

ارسلان کامکار درحال رهبری ارکستر سمفونیک-١٣٨۶

واژه رهبر چه زیبا و با شکوه است وقتی برای هدایت هنر به کار میرود....هدایت اصوات برای خلق زیبایی....

 

نویسنده : : ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

مصرف گرایی و کالاهای پرستیژی

در علم اقتصاد کالا ها رو به انواع مختلفی تقسیم بندی میکنن....

کالاهای اساسی-ضروری-لوکس-گیفن-مصرفی-سرمایه ای و ....(که به وسیله تابع درآمد ، منحنی انگل، تابع مطلوبیت و ....نوع کالا برای هر فردی تعریف میشود)

کالاهایی هم هستن که به اونها کالای پرستیژی میگویند...یعنی مصرف کنند از احساس در اختیار داشتن آن و اینکه کمتر کسی دارای آن کالاست احساس رضایت میکند.

برای ما ایرانی ها تعریف غریبی نیست...درسته هر کالایی میتونه یک کالای پرستیژی بشه...مثلا یک ماشین مدل بالا،سفر خارج از کشور،جواهرات و یا حتی مثلا مبلمان...

رواج مصرف گرایی و پرستیژ در مصرف از اروپا بود....و سپس به سایرجوامع راه یافت.

در جوامع صنعتی به دلیل بالا رفتن راندمان تولید و بهره وری بالا جذب نیروی کار در بخش تولید کمتر شده و با کاهش هزینه تولید، تولید سود آور تر میشود....و باعث افزایش سطح عمومی رفا میشود....خوب...فرایند به چه صورت است..؟

نیروی کار مازاد صنعت به بخش خدمات وارد میشوند(در کشور های صنعتی بیش از ۵٠% شاغلین در بخش خدمات هستند و باقی در صنعت و کشاورزی)و باعث ایجاد رقابت در بخش خدمات و در نتیجه بالا بردن کیفیت و کاهش هزینه های بخش خدمات شده،همچنین باعث تنوع و گسترش بخش های خدماتی و رفاهی میشوند(مثلا  صنعت توریسم)..در نتیجه مصرف گرایی و زمینه تنوع در مصرف نمایان شده و ر این مرحله صنعت تبلیغات به وجود آمده و مصرف را تبلیغ میکند و با تغییر و همره کردن سلیقه ها مصرف را به شدت افزایش میدهد.....حال در این میان اشکال مختلفی از مصرف بوجود میآید که به آن مصرف پرستیزی(کالای پرستیژی) میگویند که همان تعریفی بود که قبلا اشاره کردم.

در کشور ما هم این روند به شکل ناقصی اتفاق افتاده...اقتصاد ما بدون گذار از بخش صنعتی و بهره وری در صنعت با توجه به درآمد های نفتی به سمت گسترش بازار خدمات و کوچک شدن بخش تولید و بهره وری پایین در تولید رفته است...رشد مصرف گرایی و ورود کالا های پرستیژی و لوکس و زمینه های اخلاقی که از قبل داشتیم(چشم و هم چشمی) باعث گسترش این نوع مصرف شده.....

فعالان اقتصادی هم با استفاده از این ویژگی بازار ایران توانستند با تولید و توزیع انواع خدمات و کالاهای این چنین درآمد زایی خوبی هم داشته باشند...با توجه به محدودیت فعالیت شرکت هاو برند های خارجی در ایران(هم به دلیل تحریم و هم قوانین سخت گیرانه داخلی) زمینه قاچاق این گونه کالا و خدمات هم گسترش پیدا کرده و انواع مارک های قلابی هم به بازار آمده و نتیجه این شده که شما به اندازه کالای اصل پول پر داخت میکنید ولی در حقیقت کالای تقلبی را دریافت میکنید....اگر هم کالای اصل را دریافت کنید به دلیل بسیار یاز محدودیت ها از خدمات بعد از فروش محروم هستید....

آیا وااقعا در دنیای امروز متوان بدون ارتباط با دیگر اقتصاد ها روند توسعه مثبتی را در پیش گرفت....؟؟

هزینه محصور شدن اقتصاد ایران را چه گونه میتوان محاسبه کرد...؟

یکی از آثار مهم تحریم ها و محدودیت های اقتصادی بروز رفتار اقتصادی نا صحیح از سوی جامعه است که حتما در روند توسعه مانعی خواهد وبد.....و میدانید که بر طرف کردن موانع فرهنگی بسیار  زمان بر تر از سایر موانع است.

یک مرسدس بنز مزین به سنگ های کریستال – نمایشگاه کالاهای لوکس،مسکو

پ ن١:بروز پدیده مصرف کالای لوکس و پرستیژی اجتاب نا پذیر است.ولی باید دید در چه زمان و شرایطی و با توجه به چه میزان ازتوسعه یافتگی بروز میکند.

پ ن٢:پرداختهای نقدی دولت فقط باعث ضعیف تر شدن تولید و تشویق واردات برای کاهش تقاضا در کوتاه مدت میشود. 

نویسنده : : ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

پیچ شمرون...قبل از ظهر دیماه .....

نزدیکای ظهر...یکی از روزهای سرد دیماه بود ...

از پنجره طبقه پنجم دانشکده داشتم به شلوغ ترین خیابان ایران که از جلوی دانشکده ما رد میشه نگاه میکردم..... به پیچ شمرون.....

همه خاطره های دوران تحصیلم تو دانشکده ... خیابون انقلاب ، پیچ شمرون ، راه روهای دانشکده ،سالن اجتماعات و کلاسهای کوچیک ، میزو نیمکت و صندلی و .....

شروع کردم به عکس گرفتن از پیچ شمرون......حالا خیلی متفاوت شده....به عبارتی دو طبقه شده و ماشینها از بالا و پایین در تردد.....رسیدم خونه دیدم درست در ساعت ١١:٣٠ دقیقه سال ٨۶....یعنی ترم اول دوره ارشدم....از همین طبقه و زاویه...تو یخ روز برفی چند تا عکس دارم....از پیچ شمرون.....حالا دیگه میشه گفت از قدیم قدیمای پیچ شمرون.....

پیچ شمرون-طبقه پنجم دانشکده ...٢٢/١٠/١٣٨۶

پیچ شمرون-طبقه پنجم دانشکده-دیماه ١٣٨٨

نویسنده : : ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

خواهش میکنم....تشریف ببرید بیرون....!!

فکر کن...تو یه مهمونی باشی....و صاحب خونه با یک لحن کاملا بی احساس که با لبخندی هم همراه به شما بگه....آقای محترم....خواهش میکنم ....تشریف ببرید بیرون...!!

احتمالا یک لحظه سکوت....و بعدش هم سنگینی نگاه دیگران و عرق سرد و احساس خفگی ...و ......خلاصه سخته....ولی جمله کاملا واضحه..باید تشریف ببرین..چشمک

حالا اخراج شما ممکنه دلایل مختلفی داشته باشه....

مثلا پوشیدن لباس نامناسب....رفتار به دور  از شان مجلس....زیاده روی در مصرف مشروب....و..... این دلایل میتونه بنا به موقعیت جغرافیایی و اجتماعی میزبان و میهمانان متفاوت باشه و البته قابل شناسایی....

در اینگونه موارد چه باید کرد....؟؟

بهتر نیست هرچه زود تر محل رو ترک کنیم و همونطور که اونها نخواستند ما نباشیم...ما هم بخواهیم که نباشیم....؟؟!

میتونیم پشت در بشینیم و زار زار گریه کنیم.....یا بهشون فحش بدیم و با جار و جنجال خروج خودمون رو با تعویق بندازیم.....اصلا چه طوره یک ترانه براشون بخونیم.......یا مثلا از شون خواهش کنیم که بمونیم.....!! یا مثلا سعی کنیم بگیم که چه آدم بزرگی رو دارن از دست میدن و ادعا کنیم از نوادگان...مثلا ملکه الیزابت هستیم و ما رو این جوری نبینن......

نه...نه.....این راهش نیست...البته به نظر من(حالا فکر نکید هر مهمونی که میرم من رو میندازن بیروننیشخند)....اگر سعی کنیم با همون بفرمای اول بفرماییم خیلی بهتره...البته حالت بهترش اینه که با شناخت کافی و لازم از خودمون قبل از اخراج...متوجه قضیه باشیم.

 

پ ن:1موقعیتی مثل مربیای فوتبال که بهشون میگن آقا استعفا بده تا اخراجت نکردیم

پ ن2:تا حالا بازیکنی رو دیدین که موقع اخراج از زمین داره به زمین و زمان فحش میده....حتی بعضی هاشون لباسشون رو هم در میارن میندازن زمین.....اینها همش به خاطر علاقه ایه که به ادامه بازی دارنچشمک

پ ن3:میتونیم تمام حقایق رو هم زیر سئوال ببریم...مثلا زمین گرد نیست...آب دریا شیرین است و مگس از پستانداران علف خوار است....با تغییر بدیهیات میتوان حقیقت رو هم دستخوش تغییر کرد.....ولی بابا یه اخراج سادست...مثل قبلی ها....لطفا بی خیال شید لازم نیست از مال و جان و ناموس و فرزند مایه بگذارید چشمک

نویسنده : : ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تو دستور بده....همچنان دستور بده.....!!

چند روز پیش خبری رو در خبر گزاریها خوندم که....بی خیال.

"رئیس دولت دهم گفته هر بچه ای که در سال ١٣٨٩ متولد شود از طرف دولت یک میلیون تومان در یافت میکند(در حسابی به عنوان آتیه) و دولت هم سالی ١٠٠ هزار تومان و والدین هم ٢٠ هزار تومان در ماه(البته لطفا)به این حساب اضافه کنند...تا در جوانی این گل های نوشکفته ١٢٠ میلیون تومان موجودی صندوق....عصای دست آنها شود....البته با این توریم 30-40 درصدی همین حالا هم 120 میلیون تومان چیزی نیست چه برسه به مثلا 20 سال بعد......که مطمعنا تورم بسیار بیشتر هم خواهد شد.

""خداوند مورد رحمت قرار دهد کسی را که به فکر ملت خود است....البته کسی را که به فکر است...نه فکر میکند که به فکر است...""

این همه تو این مملکت از دوره پهلوی تا حال کارشناسان  از رشد جمعیت و آموزش و بهداشت و ....دم زدند....همه با کار، کار گروه های اقتصادی شما نقش بر آب شد...

دوستان شما بگید....

١-این طرح باعث افزایش جمعیت میشه یا نه..؟؟

٢-اگر میشه در کدام قشر....قشر مرفه و روشن فکر و طبقه متوسط...یا در اقشار آسیب پذیر و فقیر و کم سواد....؟؟

٣-تصور کن معتادی که حاضره بچش رو بفروشه..... در ازاء تولدش یک میلیون تومان بگیره...؟؟

۴-یک کارگر فقر که ۵ تا بچه داره.....اگر بفهمه پولی برای تولد فرزنداش میگیره....چقدر از این کار خودش پشیمون خواهد شد...؟؟

چقدر بنویسیم....چقدر بگیم....برای کی...؟

با این نوشته ها همه داریم خودمون رو خسته میکنیم....کسانی میخوانند و همفکری میکنند...که خودشون قبل از خواندن این مطالب و انتقادها.....منتقد و صاحب نظر بودن...و البته متفکر....

فکر کنم تغییر تو جامعه ما خیلی سخت شده کسایی که موافق یک مقوله هستن همیشه موافق خواهند ماند و کسایی که مخالفن....مخالف خواهند ماند...شاید دلیلش وجود اعتقادات مذهبی شدید در زندگی و افکار ماست....که به قول دوستی هر دو طرف دعوا رو شهید می نامند....شاخصه ای ماواری عقلانیت...و کاملا معنوی......شاید یه کم دید سیاه و اغراق شده ای باشه....ولی واقعا میشه حسش کرد.....

طبقه ای از جامعه ما هستند که نمیدونم اسمشون رو چی بزارم... تغییر ناپذیرند....تا زمانی که همه چی عوض نشه و دستوری از بالا نرسه....همینی هستن که میگن باشین...البته در همه جوامع باید وجود داشته باشه....ولی در کشور عزیزمون...چشمگیرند....افرادی که تغییر نمیکنند.

این گونه سیاستهای دولت مردان در این گونه جوامع مخاطبی جز این طبقه نخواهد داشت ....حفظ حمایت و سیاهی لشکر بودن این طبقه عامل بسیار مهمی برای سیستم حاکم خواهد بود.

پ ن1:لطفا در نظرات تند روی نکنید.....و صبورانه نقد کنید.

پ ن2:این بحث سیاسی نیست...کاملا اقتصادی است والبته اجتماعی

پ ن3:ای نوشته زیبا رو  از وبلاگ (اردیبهشت)برداشتم""در جامعه گرایش هایی وجود دارند که اجازه نمی دهند انسان در مسیر شادی گام بردارد . پیروان این گونه نگرشها به انسانهای بدبخت نیاز دارند چون بر اساس هدف آنها انسان بدبخت از یک انسان شاد شایسته تر است . انسان شاد انسانی شورشی است اما انسان بدبخت ،؛ هیچگاه شورش نمی کند . انسان بدبخت همیشه آمادۀ فرمانبرداری است ، همیشه آمادۀ تسلیم شدن است . انسان بدبخت تا بدان اندازه نگون بخت است که نمی تواند سرپای خود بایستد . اوخودش را کاملاً بدبخت می داند و به همین دلیل آماده است تا در دام هر کسی گرفتار شود (اوشو)

نویسنده : : ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

آب,نان,آواز

این بار من یکبارگی در عاشقی پیچیده ام     این بار من یکبارگی از عافیت ببریده ام

 

آب،نان،آواز .....نام آخرین اثر همایون شجریان است که نوروز امسال به بازار آمد و حاصل کار خوبی از علی قمصری(١٣۶١) و گروه جوانش بود....

واقعا مقدمه چهار گاه و تصنیف" در عاشقی" بسیار زیبا و تکنیکی ساخته و اجرا شده بود(ده ضربی)...و در ادامه تصنیف آب،نان،آواز که گوش نواز ترین تصنیف این آلبوم هست را میشنویم......در ادامه آواز ریتمیک"بی دل و بی زبان" را همایون عزیز با صدای بم شروع میکنه....که خیلی قوی اجرا شده....و بآلاخره ذهن رو به سمت مقایسه با استاد میکشونه....مقایسه ای که اصلا نباید انجام بدیم.....ولی در اوج آواز"صنما جفا رها کن...کرم این روا نباشد"همایون بسیار زیبا اجرا کرده و جواب آواز هم واقعا هوشمندانه است...به خصوص استفاده از کمانچه و سازهای کوبه ای و نوازندگی قدرتمند تار علی قمصری....البته به نظر من اگر از یک نوازنده عود استفاده میشد بهتر بود تا اینکه خود آقای قمصری بخواهند عود رو هم بنوازند.....گرچه ایشان نوازنده توانایی است ولی عود ایشان به دل من ننشست.

توصیه میکنم حتما این آلبوم را تهیه کنید و از یک اثر فاخر موسیقی ایرانی لذت ببرید....من لینکی میگذارم که بتونید این اثر رو دانلود که نه...ولی بشنوید...و امیدوارم که دوستان با خرید آثار هنر مندا رو حمایت کنند...فقط همین کار رو میتونیم بکنیم...

تصنیف آب،نان،آواز شعر زیبایی داره  و واقعا گویای اوضاع کنونی جامعه ماست....جایی که آنقدر به نان و آب بر ما تنگ است...که آواز نباشد و ...اگر آواز نباشد.....شوق پرواز هم نخواهد بود.....

کمترین تحریری از یک آرزو این است

آدمی را آب و نان باید و آن گاه آوازی

در قناری ها نگه کن در قفس تا نیک در یابی

کز چه در آن تنگناشان باز شادی های شیرین است

کمترین تحریری از یک زندگانی

آب،نان،آواز

ور فزون تر خواهی از آن،گاه گه پرواز

ور فزون تر خواهی از آن،شادی آغاز

ور فزون تر خواهی هم باز،بگویم باز...

آن چنان  بر ما به نان و آب اینجا تنگ سالی گشت

که کسی به فکر آوازی نباشد

اگر آوازی نباشد

شوق پر وازی نخواهد بود

 

(محمد رضا شفیعی کدکنی)

 

 

کاور آلبوم:

http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://homayounshajarian.persiangig.com/document/ab-nan-avaz.pdf

 

فقط برای شنیدن(فروش اینتر نتی):

http://www.ahangsara.com/product_info.php?products_id=7018

 

 

نویسنده : : ٩:۱٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

آماده برای ....آخرش

فکر کنم در مورد چیزایی که داریم باید یه کم دست و دل باز تر باشیم.....

مثلا همین ماشینی که سوارش میشی....ممکنه  مثلا دزدیده بشه......یا ازدست بدیش......چمیدونم ...موقعیت کاری...تحصیلی...و ....

اگه یک کم دست و دل باز تر باشیم سختی هجران کم و کمتر میشه....

خوبه در حالی که مالک هستیم هر چند وقت بک بار ببینیم در صورت مالک نبودن زندگی چه شکلیه ..!!

یک کم که ابعادش رو وسیع تر کنیم میتونیم به تمام دارایی های منقول و غیر منقولمون هم این حس رو داشته باشیم.....یادمه در بحران های مالی خیلی از مدیران و سرمایه دارن کشوری مثل ژاپن بعد از ورشکستگی شرکتشون اقدام به "خودکشی"(هارا گیری) میکردن....خب درسته که شاید این کار در فرهنگشون معانی دیگری هم داشته باشه....ولی زیاد خوب نیست که برای از دست دادن مالکیت این قدر هیجانی عمل کنیم....حالا این مالکیت چه مادی باشه چه معنوی و احساسی...مثل اعضای خانواده ،همسر ، دوست و .....

همیشه بدست آوردن شیرین و دلچسبه و از دست دادن سخت و ناگوار.....پس تا میتونیم باید ناگواری رو کم و کمتر کنیم....این به نفع همه هست.

یک نک نوازی سه تار از استاد جلیل شهناز پیدا کردم که به صورت خصوصی ضبط شده...بسیار زیبا و لطیف مینوازند ایشون....وقتی اولین بار این قطعه رو شنیدم...نمی تونم بگم چه حسی داشتم....

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوشتر از اینت ندانم
وگر هر لحظه رنگی تازه گیری
 به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تو زهری ؛ زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی ؛ که شور هستی از توست
شراب ِ جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو ؛ غم از تو ؛ مستی از توست
بسی گفتند دل از عشق برگیر
که نیرنگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم : 
که او زهر است اما ... نوشداروست
چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامه ی درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی ست
وگر عمرم به ناکامی سر آید
تو را دارم که مرگم زندگانی ست

فریدون مشیری

 بشنوید:

http://www.4shared.com/file/149668019/2e2648cd/Shahnaz__Setar_Dashti_.html

پ ن:این موسیقی رو تقدیم میکنم به پدرم که  آخرین نوروزش سه سال پیش بود

نویسنده : : ٢:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

دو حکایت از "بهارستان "

طاووس و زاغ
طاووسی و زاغی در صحن باغی فراهم رسیدند و عیب و هنر یکدیگر را دیدند. طاووس با زاغ گفت:«این موزه سرخ که در پای توست, لایق اطلس زرکش و دیبای منقّش من است. همانا که آن وقت که از شب تاریک عدم, به روز روشن وجود مى آمده‌ایم در پوشیدن موزه غلط کرده‌ایم.
من موزه کیمخت سیاه تو را پوشیده‌ام و تو موزه ادیم سرخ مرا.» زاغ گفت:«حال بر خلاف این است؛ اگر خطایی رفته است, در پوششهای دیگر رفته است, باقی خلعتهای تو مناسب موزه من است؛ غالباً در آن خواب‌آلودگی, تو سر از گریبان من برزده‌ای و من سر از گریبان تو.» در آن نزدیکی کشَفَی سر به جیب مراقبت فرو برده بود و آن مجادله و مقاوله را مى شنود.
سر برآورد که:«ای یاران عزیز و دوستان صاحب تمیز! این مجادله‌های بیحاصل را بگذارید و از این مقاوله بلاطائل دست بدارید خدای – تعالی- همه چیز را به یک کس نداده و زمام همه مرادات در کف یک کس ننهاده. هیچ کس نیست که وی را خاصّه[ای] داده که دیگران را نداده است و در وی خاصیتی نهاده که در دیگران ننهاده, هر کس را به داده خود خُرسند باید بود و به یافته خُشنود».
حکایت عبدالله جعفر
از عبدالله بن جعفر- رضی الله عنه- منقول است که روزی عزیمت سفر کرده بود و در نخلستان قوی فرودآمده بود غلام سیاهی نگهبان آن بود. دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند. سگی آنجا حاضر شد. غلام یک قرص را پیش سگ انداخت , بخورد. دیگری را بینداخت, آن را نیز بخورد. پس دیگری را هم به وی انداخت, آن را هم بخورد. عبدالله- رضی الله عنه- از وی پرسید که هرروز قوت تو چیست؟ گفت: این که دیدی. فرمود که چرا بر نفس خود ایثار نکردی؟ گفت:این در این زمین غریب است؛ چنین گمان مى برم که از مسافتی دورآمده است و گرسنه است نخواستم که آن را گرسنه بگذارم. پس گفت: امروز چه خواهی خورد؟ گفت روزه خواهم داشت. عبدالله –رضی الله عنه- با خود گفت: همه خلق مرا در سخاوت ملامت کنند و این غلام از من سخی تر است. آن غلام و نخلستان را و هرچه در آنجا بود همه را بخرید. پس غلام را آزاد کرد و آنها را به وی بخشید.
پ ن:نورالدّین عبد الرّحمن بن احمد بن محمد معرف به "جامی" موسیقی دان،ادیب و شاعر قرن سده ٩ هجری قمری.
نویسنده : : ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

عاشقانه ای از شاملو

من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه
گرم و سرخ:

احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین؛


احساس می کنم
در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین.
***
آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
در برکه های اینه لغزیده تو به تو!


من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق؛
از برکه های اینه راهی به من بجو!
***
من فکر می کنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد:


احساس می کنم
در چشم من
به آبشر اشک سرخگون
خورشید بی غروب سرودی کشد نفس؛

 

 

احساس می کنم
در هر رگم
به تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله ئی می زند جرس.
***
آمد شبی برهنه ام از در
چو روح آب
در سینه اش دو ماهی و در دستش اینه
گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم.

من بانگ بر گشیدم از آستان یاس:


(( - آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم! ))

 

 

پ ن:"سهیل نفیسی" در کنسرت کاخ نیاوران این شعر رو با آهنگ زیبایی اجرا کرده

نویسنده : : ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

یه عکس بگیر ببین چی میشه....

دیروز مرخصی تشریف داشتیم....

برای انجام چند تا کار دانشگاهی برای پیشبرد  اهداف پایان نامه محترم و چند کار اداری دیگه ...در یک هوای بسیار مطبوع بهاری.

دیداری لذت بخش در سال جدید ...از میدان فردوسی تا دربند و گیشا.....

ظهر یک سر هم رفتیم  میدان انقلاب و چند رساله و مجله اقتصادی و موسیقی خریداری کردیم و برای سومین بار آلبوم"آب،نان،آواز" همایون شجریان عزیز رو گرفتم....

بعدش رفتیم یک شرکت سرمایه گذاری در حوالی مرکز شهر،در راستای پایان نامه دیگر دوستی ....

دیداری هم داشتیم با فعالان اقتصادی صنف چاپ و نشر و احوالاتی هم از بازار موسیقی بهارستان جوییدیم و دو تا مضراب خوش دست برای سنتور عزیز عیدی خریدیم...

به عبارتی از ساعت8:00 صبح زدیم بیرون و ساعت7:30 شب رسیدیم خونه...(اینم از مرخصی)

 میتونیم از مسیری که رد میشیم یک عکس بگیریم......بعدا با فراق بال بشینیم و ببینیم که چه کردیم...بعضی از این عکسها زیبا....بعضی منحصر به فرد و بعضی هم واقعا تاریخی خواهند بود...البته برای آرشوی خودمون.....

یه کم که فکر میکنم میبینم زندگی رو میشه با همین دلخوشی های کوچیکی که وقتی  هم  ازمون نمی گیره...مهربون تر و عمیق تر کرد.....به جای احساس خستگی از یک روز شلوغ....

شب وقتی به عکس ها نگاه میکنم همش قسمت های خوبش رو یادت میاد...اصلا به نظر من عکس بار منفی رو خیلی کم در خودش نگه می دارد.....بیشتر انرژی های مثبت رو ثبت میکنه.....

یه مرور بکنیم رو بعضی عکسها:(14/1/1389)

ببینید این درخت چه ریشه قشنگی داره.....با چه جالب خودش رو نگه داشته..

باورتون میشه.....!! آره این یک"فولکس قورباقه ای" ...سالم و تمیز...مثل روز اول ...و هنوز داره تو خیابونهای شهر تردد میکنه.....این ور زیر پل حافظ دیدم

این ساختمون زیبا هم توی خیابان جمهوری اول لاله زار نو قرار داره...کنارش هم یک سینمای متروکه و قدیمی

یک ساختمون قشنگ دیکه....بازم خیابون جمهوری نزدیکای میدان بهارستان

پ ن1:این بهترین 14 فروردین موجود در زندگیم شد

پ ن2:دوست عزیز ....حوصله کن....اصلا با موبایلت عکس بگیر....منم همیشه با موبایلم میگیرمچشمک

پ ن3: قدم بزنید...با آرامش و راحت....اگر هم انسان دوست داشتنی در کنارتون بود حتما دستش رو محکم بگیرید تو دستتون

پ ن 4:این روزا هوای خیلی خوبه...از دستش ندین

نویسنده : : ۱:۳٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

گذر از کجا.........تا کجا

در دوستی ها همیشه احساسی به وجود میاد که شاید اسم خاصی نداشته باشه....ولی به نوعی میشه بهش گفت اعتماد......تلفیقی ماهرانه و هارمونیک از آرامش ،احساس و کمی هم عشق....

مثل قهوه اسپرسو  که یک قرن پیش توی کافه های ایتالیا بود و حالا روی میز کافی شاپ های تهرونه.....

نویسنده : : ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

به کی بخندیم.....بهتره..؟

 تا حالا چندین و چند ایمیل داشتم که مقایسه کرده وضعیت رفتار های مشابهه در ایران رو مثلا با انگلیس..امریکا...فرانسه...و ....حتما شما هم از این ایمیل های طنز گونه و شاید به قولی مفرح داشتین......حتی بعضی از اینم نوشته ها در بلاگ های مختلف توجه آدم رو جلب میکنه....!!

البته من خیلی کم به این نوشته ها میخندم.....چرا که خیلی هاشون بسیار اغراق شده و دور از ذهن هستند...به عبارتی طرف جوری نوشته که فقط شما بخندیدن....غافل از اینکه رفتار های اشتباه ما رو که بعضی ها حتی در حد چند مورد جزعی باشه رو با بزرگنمایی بسیار واقعی جلوه میده......

فکر میکنید اثر این باور های کوچک در بلند مدت چی میتونه باشه؟؟

چه بخواهیم چه نخواهیم در حال حاضر سیستمی داره کشور رو اداره میکنه...بنده خودم انتقادات زیادی به این سیستم دارم...و هر کجا فرصت کنم انتقاد م رو میگم و مینویسم....ولی دلیلی بر پایین آوردن شان و ارزش ایران نمیبینم....سیستم مشکل داره....خب من چرا ایرانی جماعت رو مقصر بدونم....فرهنگ غلط جا افتاده....من چرا بگم ذات ایرانی ها اینجوریه....!!/؟

بهترین ملت و بد ترینی در دنیا وجود نداره....این باور ملت هاست که اونها رو بهتر یا  بد تر میکنه....باور یک ایرانی وقتی این باشه که ایرونی ها همه دزدن....یا مثلا همه احمق هستن......خب با این باور....اگه آدم حسابی باشی که خودت رو از جامعه جدا میکنی...و اگر هم عقلا نیت ابزاری داشته باشی میری قاطی دزدا و احمق ها....!!

خب...سه نسل این باور وجود داشته باشه...مملکت گل و بلبل میشه همینی که الان هست....امریکا و انگلیس و ....هم میشن همینی میشن که می بینید...؟؟!!

باید در مقابل چندین آگاهی غلط یک آگاهی درست و صحیح وجود داشته باشه....تا بتونه بعد از مدتی تعادل رو برقرار کنه و روند توسعه رو متحول کنه...نه اینکه آگاهان خودشون رو از جامعه حذف کنن و جامعه رو تغییر ناپذیر و نابود شده و بی آینده ببینن..!

تو یک برنامه تلویزیونی زنده طرف زنگ زد و با اعتماد به نفس کامل گفت"مادر جرج بوش فلان کاره است و خودش هم فرزند نامشروع" مجری هم با خونسردی اجازه اضحار نظر رو داد و طرف دیدگاهش رو گفت.....ولی هیچ و قت بهش حق نمیدن که کل ملت امریکا رو با یک اشتباه رئییس جمهور(البته از دید خودش) ببره زیر سئوال...اصلا رفتار و هنجار های موجود در جامعه اجازه ی چنین قضاوتی رو بهش نمیده....؟؟!!

شاید یکی از دلایل این رفتار در کشورمون مقدس گرایی بیش از حد مسئولین باشه که مردم رو وادار کرده که باور خودشون رو به اصالت و ملیت و توانمندی خودشون از دست بدهند....و در بد ترین شکل ممکن...برای خودشون جک و لطیفه بسازن...گه یادتون باشه چندین سال پیش جک ها و تمسخر ها همش در مورد ،ترک و رشتی و عرب و ...بود.....(که البته اون هم پسندیده نیست) ولی حالا همه اتهام ها به سوی ایرانی و ملت ایرانه.....اتهام هایی که خودمون با رنگ کردن و موجهه کردنوش سعی میکنیم همدیگه رو بخندونیم....!!

واقعا این خنده ارزشش رو داره.....؟؟؟

نویسنده : : ٩:۳٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

میم یعنی معرفت...

چند بار میشه یه رفیق رو فروخت و خرید.....؟؟

اصلا قیمت این ریفیق یا همون رفیق ....اصلا ولش کن همون دوست....چنده..؟

با چه واحد پولی میشه دوتا دوست رو با هم مقایسه کرد و بینشون یکی رو انتخاب کرد....؟

اصلا چرا باید خودمون رو تو این موقعیت انتخاب دشوار قرار بدیم.....!!؟

عوامل برتری انسانها.....نه ببخشید دوستان نسبت به هم میتونه چی باشه...؟؟

ای بابا....اصلا ولش کن....رفیق نخواستیم.....

فوقش یه دیزی و یه ساز و یه کوه و یه دور هم بودن و یه .....ای بابا....چقدر زیاد شد....!!

 

 

پ ن١:خانوما به دل نگیرن...نرید بگید این مردا چقدر سنگدل هست و بی وفا و این حرفا....استثناعا این دفعه پای هیچ زنی در میان نیستچشمک

پ ن٢:ولی واقعا به خانومها حق میدم

پ ن٣:بعضی از رفقا هستن که دوست داری دستگاه کپی داشتی و ١٠٠ تا کپی ازشون میگرفتی میدادی دست مردم....تا بفهمن رفاقت یعنی چه؟؟

 

نویسنده : : ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

طهران. تهران

"طهران تهران"  ساخته داریوش مهرجوی(١٣١٨)اپیزود اول و مهدی کرم پور(١٣۵۵)کارگردان اپیزود دوم

در مجموع فیلم خوبی بود....همین که هنر استاد رو دوباره روی پرده سینما دیدیم..خودش عیدی خوبی بود....

حس خوبی داشتم در مورد فکر که پشت این دو اپیزود بود....

در اولین قسمت"تهران روزهای آشنایی" آدمهایی از نسل گذشته رو میبینیم(ساکن سرای سالمندان)...که هنوز دارن از زندگی لذت میبرن...هنوز عاشق و هنوز امیدوار....آنقدر امیدوار که حوس میکنی بعد از فیلم بزنی بیرون و بری تهران رو دوباره دقیق تر و مشتاقانه تر ببینی....آره درسته همین تهران کثیف و پردود و شلوغ و ....

خانوادهای که وقتی با ریزش سقف خونشون از اون طبقه اجتماعی خودشون جدا میشن(به طور کاملا اتفاقی)....و زندگی رو جور دیگه ای تجربه میکنن...البته مایه اولیه همراهی با اون گروه جدید رو دان....که همون عشق باشه.....خلاصه اپیزود اول سراسر عشقه و امید...اونقدر این حضور عشق پر رنگه که فرقی بین دارا و ندار نیست...

اما اپیزود دوم....حکایت نسل ماست....کسانی که نمیتونن از زندگی لذت ببرن....حالا هرکسی دلیل خودش رو داره....ولی انگار مجبوری به زور قبول کنی که فرزندی هستی نامشروع....فرزند نامشروعی که باید مشروعیت پیدا کنه.....

شاید بتونم خوب درکشون.....

گروه جوانی که بعد از مدتها شب اجرا بهشون خبر میرسه که -کنسرت لغو شد*- و نا امیدی و نفرتی که از این هنجار ها و حتی فرهنگ غلط در دل هم نسلان ما وجود داره.....و اون ترانه زیبای پایانی....

*:یادتونه همین قبل از عید بود که کنسرت همایون شجریان به علت شرکت دو نوازنده زن در گروه لغو شد...!!

پ ن١:بازی ها در اپیزود دوم یه کم ضعیف بود....به خصوص رضا یزدانی (خواننده)

پ ن٢:حتما ببینید...و خودتون قضاوت کنید

نویسنده : : ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

سفر نوروزی.....

جنگل آب پری-شهرستان نور نوروز ١٣٨٩

نویسنده : : ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

غربت

مادربزرگ
گم کرده ام در هیاهوی شهر


آن نظر بند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق


خمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ شکست


دستم به دست دوست ماند
پایم به پای راه رفت


من چشم خورده ام
من چشم خورده ام


من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانیم

 

 

(حسین پناهی)

 

 

نویسنده : : ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

سلام......سال نو

سلام به همه دوستای گلم.....

سال ١٣٨٩ شروع شد و شروع میکنیم و با انرژی و امید....میریم برای رویارویی با هرچیزی که بهش بر بخوریم.....

خوبه ها.....زندگی از این بهتر هم میشه......همین رو میگم......دیگه...!!

به شدت غیر قابل پیش بینی....چشمک

اصلا معلوم نیست تا آخر این سال آدم گندهه سرجاش باشه...و آدم کوچیکه جای دیگه....؟؟!! واقعا نمیشه پیش بینی کرد.....و این رو شاید به عبارتی بشه بهش گفت  امید...(حالا واقعا میشه گقت....؟؟)

خب میشه در یک دسته بندی کلی ....گفت که....سال ٨٨ سال رفتن بهترین آدما از زندگی من بود.....و از طرفی حس کردن حضور  تعداد زیادی از هم وطنهای عزیزم....حس اینکه خیلی ها هم مثل تو فکر میکنن و نفس میکشن ...خیلی خوبه...

من و یکی از دوستای عزیز و قدیمی....هر سال رو برای خودمون نامگذاری میکنیم.....یادمه سال قبل رو سال نوازندگی نامگذاری کردیم.....و واقعا هم همین کار رو کردیم.....و حسابی نتیجه هم گرفتیم...

امسال رو هم سال درک و لذت  بردن از موسیقی نامگذاری میکنیم...

پ ن١:چه خوبه که آخرای سال دستت رو بکنی تو جیبت....و کلی نخود چی خوشمزه پیدا کنی.....

پ ن٢:دیگر نیست...."اندر پس پرده گفتگوی منو تو..."

پ ن٣:الان دیگه وقتشه....شروع کن....یاللا.....عشق همیشه در مراجعه است......آآآآها..آهااا...هاهاها...

نویسنده : : ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم