از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

برای همه هنر ایران....

رندان سلامت میکنند ، جان را غلامت میکنند.......

دیشب با خانواده....مصاحبه استاد شجریان رو دیدیم...چند شب پیش برادرم ضبط کرده بود....

استاد مثل همیشه نبود....احساس کردم میخواد کاری بکنه....چیزی رو به کسانی که حرفاش رو میشنوند بگه....چیزایی که تا حالا تو سینش مونده بود  و سعی کرده بود در غالب کارهاش بگه.....تا حالا با موسیقی حرف زده بود.....و آواز.....

ولی دیگه داشت بی پرده سخن میگفت....بی باک و استوار.....

در مورد مذهب...انقلاب...ایران...مردم.....

استاد یه امضای قشنگ داره ....همیشه آخر نوشته هاش مینویسه...خاک پای مردم ایران.....دیشب واقعا فهمیدم .....وقتی یک انسان از همه چیزش میگذه یعنی چی.....

چه کسی میتونه محمد رضا شجریان باشه....غیر  از خود استاد....

وقتی مجری پرسید:استاد تمیترسید که حکومت شما رو بازداشت کنه....

"استاد با آرامش و لبخند...جواب داد...بازداشت...خوب بکنه...من از این چیزا هراسی ندارم......"

واقعا نگرانم......واقعا نگران شدم......هیچ چیزی بعید نیست در این دوره بی حرمتی و بی ارزشی.......فیلم ساز بزرگ کشورمون" جعفر پناهی" سه روزه که دست به اعتصاب غذا زده.....ایشون از اسفند تا حالا بازداشت هستن...بدون دادگاهی...!!

امروز تو صفحه فیس بوکم "ژولیت بینوش"(بازیگر سرشناس فرانسوی) رو دیدم که داشت برای جعفر پناهی گریه میکرد....

چرا اینجوری شده.....؟

هنرمندی مثل استاد شجریان.....دیگه زبان هنر رو کنار میگذاره و بی پرده با مردم حرف میزنه....جعفر پناهی.......و باقی هنرمندان هم.....

حالی درون پرده بسی فتنه میرود              تا آن زمان که پرده بر افتد چه ها کنند

میخور که صد گناه ز اغیار درحجاب              بهتر  ز  طاعتی  که ز روی  ریا  کنند

گرسنگ از این حدیث بنالد عجب مدار          صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند*

 

 

پ ن :واقعا شرایط سختی رو داریم....و به قول استاد شجریان گذاری بسیار سخت..

پ ن:مطمئنم که استاد بعد از کنسرتهاش به ایران میاد....و امیدوارم مشکلی براش پیش نیاد.....

*آین آواز رو با سنتور شادروان فرامز پایور در اوایل دهه شصت در آلبو م"راز دل" اجرا کردند

 

بشنوید:تصنیف "رندان مست" ساخته مجید درخشانی و صدای بی همتای استاد شجریان....

http://www.4shared.com/file/52557755/832dad0d/rendane_mast-shajarian-shahnaz.html

نویسنده : : ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

من و خیال و تنهایی....

عصر یکی از روزهای بهاری.....مسیر انقلاب تا میدان فردوسی رو قدم میزنم...بازم همه سرشون تو کار خودشونه..... من بهشون نگاه میکنم و حسشون میکنم....همه مردم رو حس میکنم....زندگیشون رو میبینم....

هوا خیلی خوبه....یه کمی هم بارون میاد....

بعضی وقتا هیچی بهتر از این نیست که دستات رو بکی تو جیبت و کنار مردم باشی و باهاشون قدم بزنی.....موسیقیت هم همهمه شهر باشه.....

ولی وجدانت........خودت.....خود خودت...اون خودی که حرفات رو کاملا میفهمه و میدونه چی میخوای....و بهت یاد آوری میکنه که کجایی و کی هستی و کی قراره بشی....

فکر میکنم که چه کارهایی میتونم انجام بدم و ندادم.....نه برای خودم ...برای غیر از خودم....

زندگی که فقط برای خودت باشه چقدر  لذت بخشه...و زندگی که دیگران رو هم در خودش داشته باشه.....؟

یک فکر خوب... روش نو.....یک احساس خوب....یک خلقت زیبا...ببینند و بشنوند و برقصند.....

چهرهای ناراحت و غمگین خیلی هاشون رو تغییر بدی....امیدواری....

بعضی هاشون خیلی با هم فاصله دارن...و اصلا همدیگه رو نمیفهمن....بعضی ها هم نمیخوان همیدیگه رو بفهمن....

دلت رو خوش میکنی به بودن و گفتن و شنیدن با زیبا ترینها....

دلت رو خوش میکنی به داشتن و گرفتن وبردن گران ترین ها....

و دلت رو خوش میکنی به بودن بهترینها و شدن بهترینها.......

.....همه برای خودمون.....

با خودت که حرف میزنی ....حقیقت گفته میشه...حقیقتی که میتونی خود خودت رو راحت ببینی....خودی که باید می شدی...و باید می شدی...و باید می شدی.... 

پ ن:کاش این دنیا هم مثل جعبه موسیقی بود،همه صدا ها آهنگ بود،همه حرفها ترانه(دلشدگان- شادروان علی حاتمی)

نویسنده : : ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

ای نظر بی من مبین و ای روان بی من مرو.....

از وقتی یادم بود دایی سالخورده  مادرم رو که میدیدم...میگفت.....این دیگه بهار آخره.....بهار بعدی رو نمیبینم.......

خلاصه اینقدر گفت...گفت....تا  فوت کرد(اواخر ده 60)...بعدش همه میگفتن....دیدی...دیدی گفت این بهار آخره....خدار حمتش کنه.

یکی از دوستان عزیزم....چند وقت پیش بهم گفت...دوستش (که مدت هاست با هم هستن) یه بیماری داره(شاید حتی خطر مرگ هم داشته باشه)...و با این وجود....داره به ازدواج فکر میکنه...خیلی هم جدیه...!

شاید یکی از بهترین قسمت های زندگیمون اینه که نمیدونیم کی وقتشه.....

و اینکه اصلا  نمیتونیم پیش بینی کنیم.....

حدس خیلی خوبه.....چرا که از روی عقل و احساس و شواهد و تجربه  و .....اتفاق میافته...ولی پیش گویی....!!

 هر وقت چیزی رو پیش بینی کردن و به من گفتن...وضعم از اونی که بوده بهتر که نه...

بد تر هم شده....اصلا انگار وقتی نمی دونم چی میخواد بشه لذت شدن بیشتره و نشدن هم هیجان خودش رو داره...ولی وقتی میدونم....اونم بدون دلیل و تجریه و آگاهی....و صرفا با یک پیش گویی.....اصلا حال و روزم خوب نمیشه....

حالا فکر نکنید که من دنبال پیشگو و منجم و این چیزهام....نه اصلا...

آگاهی هایی از طرف بعضی از افراد به انسان میرسه...که به قول دوست عزیزی...این آگاهی ها  میتونه منفی باشه.....یعنی نتیجه  و حاصلی منفی دارن...مثلا...فلانی در خفا این کار رو کرد...یا حقیقت چیز دیگه ای بود که به شکل دیگری برای شما باز گو شده...

خب...دقت کنید بر اساس قانونی که در طبیعت وجود داره( ستار العیوب بودن خداوند از دید مذهبیون) هر موجودی این حق رو داره که کارهایی رو در حریم شخصی خودش انجام بده....و از دید دیگران به دور باشه.....

درسته این حق رو خدا،طبیعت،کیهان،بت،روح مقدس،انرژی...و هر چیز دیگری که بهش اعتقاد داریم برای اون در نظر گرفته....حالا ما بخواهیم این حق رو پایمال کنیم و در حیطه اختیارات شخصیش نفوذ کنیم.....مطمئنا تعادل و نظم و عدالت و ...هزار چیز دیگه رو نقض میکنیم...و تبعات این همه انرژی منفی به خودمون بر میگرده.....

کاری که از انرژی ها و آگاهی های ناثواب درش استفاده بشه(مثلا دروغ،حسادت،نقض حریم شخصی،ظلم،خیانت و .....) مطمئنا سود لذت بخشی رو نخواهد داشت....و در بلند مدت اثرات منفی خودش رو روی شخصیت ما خواهد گذاشت....

اسراری بین انسانها وجود نداره...مگر حریم های شخصی که دارند.....که بسیار قابل احترامه...

ما زندگی میکنم....همه با هم....و زندگی هایی داریم جدای از هم...روح های سرگردان و جستجو گر ما تمام هستی رو جستجو میکنه و در این کاوش با خودش حرفایی داره....مکاشفات...سفر....دیدار....اشتیاق....وصل...هجران....فراق......

 

 بشنوید: آلبوم "سیر"(Journey )-مسعود شعاری و کریستف رضاعی

سیر:http://www.4shared.com/file/40196589/815992c0/02_seir___wwwsafayeeblogfacom__.html?dirPwdVerified=94de0b4f

 

وجد:http://www.mediafire.com/?z2mdczzyz5m#2

 

نویسنده : : ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

خرافات از دید اقتصاد....

چند وقتیه که چند مورد فیلم و عکس و روایت در مورد خرافات و گسترش اون توی کشورمون دیدم و شنیدم....در مورد مسائل اجتماعی و سیاسیش که حرفی برای گفتن ندارم...ولی می خواستم از دید اقتصادی این پدیده(به اعتقاد من شوم) رو بررسی کنم.

تعریف ویکی پدیا:

"خرافه، خرافات به معنی اعتقاد غیرمنطقی به تأثیر امور ماورای طبیعت و خلاف عقل، علم و تجارب شهودی در امور طبیعی است. خرافه، به عبارت دیگر، هر نوع اندیشه باطل و خلاف واقع است. معمولاً در خرافه، رویدادها و حوادثی که با هم ارتباط منطقی ندارند، به یکدیگر ربط داده می‌شوند و یا علت و معلول یکدیگر دانسته می‌شوند"

همون طور که از معنی این واژه بر میاد خرافه به علت نیاز زیاد و یا به عبارتی کمبود های شدید مادی (این میتونه یکی از زمینه هاش باشه) به شدت در جامعه تشدید میشه...و افراد فقیر که معمولا آگاهی و سطح سواد کمتری هم دارند بیشتر به این سو کشیده میشوند تا با طی کردن کوتاهترین مسیر و کم هزینه ترین راه به سعادت و خوشبختی که از خودشون و زندگی شون انتظار دارند برسند....ترویج این نوع تفکر در جامعه گاهی میتونه از طریق نهاد های دولتی هم باشه که نمی توانند نیاز های جامعه رو برآورده کنند و با استفاده از شایعاتی مثل مثلا دعای باران و خشکسالی  و سیل و طوفان و زلزله(که در نماز جمعه چند هفته پیش هم به کذب بودن این مدعا اشاره شد) ...سعی میکنن کوتاهی و ناتوانی خودشون رو توجیه کنند....مطمئنا ترویج خرافه پرستی میتونه رابطه مستقیمی هم با رکود اقتصادی داشته باشه....کاهش روحیه تولید و تولید ثروت از راه های معمول و همچنین ضعف قانوی همیشه باعث بوجود امدن بازار های سیاه و مخرب و افزایش تقاضای سفته بازی در بلند مدت میشه...افرادی که نتوانند از این سوداگری سودی به دست بیاورند مطمئنا به دنبال راه های ماوراءالطبیعه ای میگردند که همیشه مبلغان خرافات به آنها پیشنهاد میکنند....

نتیجه میگیرم که"

١- رکود اقتصادی و کاهش سطح رفاه عمومی یکی از فاکتور های اقتصادی مهم در گسترش خرافات است

٢- کاهش خدمات آموزشی و بهداشت روانی خانواده باعث گرایش بیشتر خانواده ها برای استفاده از خرافات و متعلقاتش در برطرف کردن مشکلات خانوادگی میشود

٣-ناتوانی بخش عمومی(دولت) در افزایش سطح رفاه و پاسخ به نیازهای جامعه همراه با نا کارآمدی سیستم قضایی زمینه را برای بی تقویت و یا حتی حمایت بخش عمومی از ترویج خرافات به همراه دارد

۴-کاهش روحیه کار آفرینی و تولید در جامعه که از اثرات بلند مدت و زیانبار  تورم های طولانی(مثل کشورمون) می باشد همیشه زمینه بروز رفتار نامتعارف اجتماعی و اقتصادی که از جمله نادیده گرفتن حقوق دیگران و سعی در بدست آوردن رفاه و امنیت مالی و شغلی به هر قیمتی است میشود. که این هم میتونه در تشدید و گرم شدن بازار خرافات موثر باشه.

پ ن:این نکاتی که گفتم در مورد کشور خودمون به ذهنم رسید ...حتما در کشور های بیشتر توسعه یافته که از رفاه نسبی بیشتر هم بر خوردارند ترویج خرافات میتونه دلایل دیگری داشته باشه.

پ ن:مسائل فرهنگی و روانی هم بسیار تاثیر گذاره که میشه به طور جدا گانه ای تحلیلش کرد.

پ ن:دوست دارم نظرات شما رو هم بدونم....اجتماعی-فرهنگی-سیاسی- دینی و اقتصادی

نویسنده : : ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند.....

دیشب شب خیلی خوبی بود.....

دوستان و همراهان گذشته ...که روزگار خوبی رو با هم سپری کرده بودیم دور هم جمع شده بودن....

بهرنگ ،محمد و اسماعیل.ف دوستان قدیمی و همسازی که تقریبا 12 سال پیش با هم شروع کردیم...با گروه"آریا" وبعدها  گروه "سپهر"....اجراهای خوب و خاطره های خوب.....خیابونای شهر رو زیر پا میزاشتیم و تمرین و اجرا و .....تو خیلی از دانشگاهها اجرا کردیم...صدا سیما...رادیو....

اسماعیل.ف در شرف مهاجرت از ایران...برای ادامه تحصیله.....

بهرنگ هم که چند سالیه  به خاطر تحصیلاتش خارج از کشور زندگی میکنه.....

محمد هم که ازدواج کرده و یه پسر 3 ساله داره...

دیشب محمد آواز زیبایی در مایه اصفهان خواند...از اجراهای قدیممون بود:

گر می فروش حاجت رندان دوا کند               ایزد کنه ببخشد و ترک بلا کند

صدای پر طنین و تحریر های همیشگی خودش رو داشت.....

صدای نی محمد هم همراه آواز بود با صدای برادرم که در مایه دشتی خوندن..

همراهی تنبک اسماعیل.ف و تار بهرنگ و سنتور من هم بود......

پنج ،شش سالی بود که بچه ها رو ندیده بودم.....ولی صدای سازهامون رو فراموش نکرده بودیم...و تا میتونستیم از خاطرات و خنده های پشت صحنه قبل از اجرا ها صحبت کردیم....

جالب ترین قسمت توجه و علاقه پسر محمد(آراز) بود....حدودا سه ساعت که ما ساز میزدیم با دقت گوش میکرد و کاملا صدای ساز ها و شیوه نواختن ما رو پی گیری میکرد..(واقعا از یک پسر بچه سه ساله بعیده). مطمئنم که در آینده  موزیسین خوبی میشه.

 

پ ن:هر چند وقت یک بار دوست های قدیمی رو دیدن ...خیلی خوبه....و بهتر از اون اینکه با هم سازی هم بنوازید

پ ن:جای چند تا از بچه ها حسابی خالی بود به خصوص" لولی بربط زن"

پ ن:خیلی دوست دارم با محمد در یک کار جدید با هم باشیم 

 

نویسنده : : ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

حسنت به اتفاق ملاحت.....

 زیبا و تماشایی هستی.....آره.....تو رو میگم.....حواست هست..؟

بشنوید-تنها در باران-(اثر هومن راد): 

 http://www.mediafire.com/?hyeztkhtdkj

http://www.mediafire.com/?admwzztqyk4

نویسنده : : ۸:٥٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

همچنان در خوان هشتم ما گرفتار آمدیم.....!

 بیش از یک سال از ضبط و میکس نهایی آلبوم خوان هشتم میگذره....مجموعه ای بیش از سی نفر از دوستان و نوازندگان و همراهان....دوسال برای انجامش زحمت کشیدند و توانستیم در دو دوره (اسفند87 و مرداد88) این کنسرت رو بروی صحنه ببریم ...چه سختی ها و شیرینیهایی که در این کار نهفته بود و خاطره های خوب و زیبا...

متاسفانه پس از گذشت یکسال هنوز موفق به انتشار اثر نشدیم....که امیدوارم تا آخر سال 89 مشکلات مرتفع بشه...

قسمتهایی از این اثر رو برادرم در سایت خودشون قرار دادن که میتونید مراجعه کنید و بشنوید...

http://www.raminbahiraie.com/

 

نویسنده : : ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

در مشرق رنجور دوایید شفایید

ای مردم آزاده کجایید کجایید

آزادگی افسرد بیایید بیایید

مانا که به یک زاویه ی خانه حریقیست

هین جنبشی از خویش که از اهل سرایید

با چاره گری و خرد خویش به هر درد

 

در مشرق رنجور دوایید شفایید

در قصه ی تاریخ چو آزاده بخوانید

مقصود از آزاده شمایید شمایید

کجایید بیایید شفایید

 فر همایید کجایید کجایید

 

تصنیف مردم آزاده

آهنگساز و تنظیم:پرویز مشکاتیان

اجرا:گروه عرف

شعر:علی اکبر دهخدا

 

داریم نزدیک میشیم....نزدیک میشیم به خاطره ها...

درست از همین روزها شور  و نشاط عجبی شروع شد....مثل یک موج...موجی که اومد....شد...و رفت....ولی اثرش... تا کی و کجا خواهد بود.....و امید.....تا چه حد مردم رو به آینده امیدوار کرد...یا نا امید....

این شعر رو استاد علی اکبر دهخدا برای شادروان مصدق سروده...چه حس و حالی داشتی "دخو* جان...."چه سری بود میان تو زمانه".....

استاد مشکاتیان...چه بر دل و روان تو گذشت...که این گونه نغمه ساز کردی...

 چه کردی با دل ما...زمستان84...و گرمای عشقی که به وطن و آزادی داشتی استاد ...شوق اولین دیدار من و...استادی که در غیابش شاگردی کرده بودم ....روح سرگشتت را کی میتوان درک کرد...."من چه گویم که غریبست دلم در وطنم..."

چه میکنه با دل ما...این تصنیف در پرده دشتی....

 

 تصنیف مردم آزاده--توصیه میکنم حتما ببینید:http://www.kalam.tv/fa/video/9321/index.html

 

 

 امپرسیونیسم

نویسنده : : ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

فرصتی برای دود شدن......

استودیوی خانگی.....

میکرفن...

صدای فن کیس....

کلیک....

......دوباره میگیریم...!

خونه رو عوض کردیم...این فرش رو هم دیگه نداریم.....و خیلی چیزای دیگه...

این عکس رو خودم نداشتم...امروز دیدم....و دیدم چقدر خوب خاطرات اون روزها رو تو خودش داره...

نویسنده : : ٩:۱٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است.....

دست بردار از این میکده‌ی سر به سری

پای بگذار به اون راهی که فکر کنی بهتری...
که فقط،
فکر کنی بهتری..

هیچ سازی جواب نمیداد.....چیزی نبود که بشه باهاش چیزی رو گفت....

سازها ناله میکنن...میخندن....گریه میکنن...میلرزند....زجر میکش....میرقصند و پایکوبی میکنن.....و تو فقط میتونی بنوازی....فاصله پنجم....ریتم شیطان...

بعضی وقتا اصلا نباید موسیقی رو شنید.....باید دیدش....

خیلی کم پیش میاد که بخوام یک قطعه موسیقی رو ببینم....ولی وقتی میاد......

 هیچی نبود....چیزی رو نه میشد دید....نه میشد نواخت......

اگر گوشهامون رو هم میشد مثل چشمهامون ببندیم.....حتما با شکوه تر میشد....فقط حضورش رو حس میکردیم و ......وجودش رو.....توانایش رو ....نیازمون....نیاز به بودنش..و همراهی....همراهی، همراهی که هیچوقت اونو نخواهم دید.......

"دوستدارم تصور کنم وجود داره تا اینکه فکر کنم نیستش..... بعدها هم اگه نبودش...مهم نیست....تصور کنم هست خیلی بهتره.....خیلی"

 

نویسنده : : ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

صبح جمعه رو چه کنم.....؟؟!!

یه تئوری دارم که تا حالا فقط خودم قبولش کردم....؟؟

میگم ما که تقریبا نصف عمرمون رو خواب تشریف داریم....خب...پس تا میتونیم باید کمترش کنیم....ای بابا...عمرمون رو نمیگم که...خواب رو میگم....چشمک

فکر میکنم 5 تا 6 ساعت خواب در شبانه روز کافیه(البته برای این سن )...بیشتر از اون به نظرم خوش خوابیه..

بعضی از دوستان که تفریحشون شده خواب....میگه....اخ جمعه برسه....تا لنگ ظهر بخوابم.....!! چنان حرف میزنه که فکر میکنی در کنار معشوقش خوابیده...خنده

عیبی نداره.....جانم....لذت ببر....همینه دیگه باید از زندگی لذت برد...حالا چه توی خواب چه بیداری....فرقی نداره که.....وای آدمی مثل من که سال به سال خواب نمیبینم و اگر هم ببینم همون صبح یادم رفته...بهتره که کم تر بخوابم و البته تولید انگیزه هایی هم برای نخوابیدن....

مثلا....فکر کنید که جمعه صبح رو چه جوری بگذرونیم که به زود از خواب بیدار شدنش بی ارزه...!!؟؟متفکر

میشه با یک صبحونه خوب....و اصیل شروع کرد....نون محلی، گردو پنیر،کره،مربا و ...

یا مثلا یه کاسه حلیم.....با کنجد و شکر...خوشمزه

فکر کنم نیمرو هم پیشنهاد بدی نباشه...در دو نوع:

1- نیمرو تمیز                                            2-نیمرو کثیف با مقداری سس گوجه

چای هم که پایه همه مناسبات و مجالس شادی  و عزا و البته صبحانه هاست..

راستی یه پیشنها خوب و عالی....

با دوستان(البته از نوع خوش اشتهاش) برید یه جای که بشه دو سه تا درخت دید و صدای آبی هم شنید....خب..حالا میتونید یک صبحانه منحصر ب فرد بخورید...

کله پاچه....نیشخند...خانوما میتونن یه کیلیپس یا گل سر یا گیره طناب رخت هم بزنن به دماغشون....

تازه برگشتن هم میتونید از اینها بخورید

خب...حالا.... واقعا با این همه تنوع و هیجان...اون هم فقط در صبحونه....آدم میتونه تا لنگ ظهر بگیره بخوابه....؟؟

پ ن 1: یه دوستی دارم...که میتونه همه این پیشنهاد ها رو در یک صبح جمعه بخوره(نامش هم در  دفتر مدیریت وبلاگ محفوظهنیشخند)

پ ن2:در  مورد نهار روز جمعه هیچ ایده ای ندارم

نویسنده : : ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

لذتی که در ماندن نیست.....!

امروز در خبرها خواندم :

صندوق بین المللی پول اعلام کرد سالانه بیش از ١٨٠ هزار فارغ التحصیل دانشگاهی از ایران مهاجرت میکنند وبا این رقم ایران در رده نخست فرار مغزها در جهان قرار دارد....

"طبق معمول هم چند تن از مسئولانجان بر کف و وظیفه شناس دولت محترم تکذیب کردند"

البته از مسئولین صدایی هم رسید(رییس دانشگاه شهید بهشتی) که گفت 58 درصد فارغ التحصیلان لیسانس و همچنین  38 درصد فارغالتحصیلان کاردانی جویای کار هستند(به عبارتی بی کارند).....

خب....چشم انداز زیباییه نه...؟؟!! قابل توجه بزرگان علم اقتصاد که برنامه چشم انداز بیست ساله رو تدارک دیده بودند(بیچاره دکتر  مسعود نیلی و دوستان)

راستی سود کوتاه مدت بانکها هم طبق دستورات مقامات بالا از 9%به 6%کاهش پیدا کرد...و الباقی.....

ای بابا...چرا نا امید شدین...؟؟ نه اصلا این حرفا کدومه...بابا....حتما کتاب مبانی اقتصاد کلان رو مطالعه کردن.....باور کنید...این هم خودش یه پیشرفته....چشمک

یادتونه نوشته بود اگر نرخ سود بانکها کاهش پیداکند سرمایه ها از بانکها خارج شده و به سمت سرمایه گذاری در بخشهای سود آور تر میشود....و همین امر باعث ایجاد اشتغال و افزایش رفاه و کاهش تورم و با لارفتن قدرت اقتصادی و در نتیجه صادرات و جذب سرمایه گذاری خارجی..و .......خب...خب..خب.......باشه بی خیال میشم...ادامه نمیدم....خوشبختی زیادش هم خوب نیست..

راستی یادم رفت که در آخرش هم گفته بود با فرض ثابت بودن سایر عوامل...متفکر

که میشه مثال های خوبی براش پیدا کرد.....عدم تشدید تحریم های اقتصادی،متعهد بودن روسیه و چین به تعهداتشون،داشتن روحیه وحدت و ملی گرایی و وطن دوستی و ...در آحاد ملت شریف،برخورداری از موقیعت مناسب در کشور های همسایه،داشتن یک ثبات سیاسی بلند مدت در سیاست داخلی و .....

ای بابا....همون با فرض ثابت بودن سایر شرایط کافیه.....

خب.....مغز آدم درد میگیره به این چیزا فکر میکنه.....معلومه مغزی که درد بگیره فرار میکنه......چشمک...حالا شما هی بهش امکانات بده..کار بده..احترام بزار...رفاه ایجاد کن...لابراتوار....بودجه پژوهشی...پارک فن آوری...سیمنار های معتبر...تقدیر و تشکر از اساتید و ......درسته...مشکل از بیماری مغز درده که مغرها رو فراری میده...نه چیزای دیگه.....

اصلا از قدیم گفتن مغزی که درد نمیکنه رو دستمال نمی بندن....

خلاصه اینکه...اگه به همین روال ادامه بدیم...خیلی خوب میشه...یا خیلی بد....فکر نکنم حالت وسطی داشته باشه....

ما هزینه تحصیل رو از  دانشجوها میگیریم...و موقع کا کردن و پول دادن که شد...میفرستیمشون بلاد کفر....برن و از اونها پول بگیرن.....جالبه ها...این جوری ما پولدار تر میشیم و بلاد کفر فقیر تر.....خنده

خدا بیامرزه پدر این اقتصاددانان گرامی رو که اینقدر آموزشهای خوب به این مسئولین میدن.....اونها هم میبندن به کار طرب امثال ما...و مایه لهو و لعب فراهم میشه...بسیار هم فرح بخشه .نیشخند

گفته باشم از فردا سرتون درد گرفت نرید دکتر ها...یک راست برید اداره گذرنامه.....دکتر های خوبی اون ور آب هستن ....که حتی با خرید بلیط هم سر درد شما رو خوب میکنن...

بشنوید: تقصیر من بود-گروه کیوسک:

http://www.mediafire.com/?nmdmojwmzgt

پ ن:جدای این حرفایی که گفتم......واقعا داریم چه میکنیم با خودمون...!!!

پ ن:تا میتونید توانایی های خودتون رو بالا ببرید....در هر زمینه ای.

 

نویسنده : : ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

هر آدمی در خودش می شود.....

شانزدهم اردی بهشت...تولدم بود...

یعنی بهتر از اینم میشه هدیه ای گرفت ....؟؟!!

تولد همتون مبارک......مهم نیست چه ماه و روز و سالی.....ولی تولد همتون مبارک...برای همیشه و برای همیشه....

بدون هیچ توضیح و  مقدمه ای.....دوست دارم باز اینجا باشم 

 

دستی افشان ، تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد ، هر
قطره شود خورشیدی
باشد که به صد سوزن نور ، شب ما را بکند
روزن روزن.
ما بی تاب ، و نیایش بی رنگ .
از مهرت لبخندی کن ، بنشان بر لب ما
باشد که سرودی خیزد در خورد نیوشیدن تو.
ما هسته پنهان تماشاییم

بشنوید:طرقه -سه تار استاد کیهان کلهر     http://www.mediafire.com/?yi4yw2nmuzm

نویسنده : : ۱:٠٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

 

وقتی مادر بزرگ ها میرن......هنوزم هستن...

 

 

نویسنده : : ٢:٤٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

ایستادم...همین جا.....

در میان من و تو عشق نخواهد رویید
                                    داستان من و تو فلسفه بیشتریست
بشنوید:
http://s1.picofile.com/felakat/Music/Zolf-Bar-Bad.mp3.html
این ترانه رو میتونم برات بخونم.....
تو بشنوی و لذت ببری...من ببینم و لذت ببرم....تا همیشه
نویسنده : : ٩:٤٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

کین باقی عمر را بها پیدا نیست....

مائیم و می ومطرب و این کنج خراب 

 جان و دل و جام و جامه در رهن شراب

 فارغ ز امید  و رحمت و بیم عذاب    

 آزاد زخاک و باد و از آتش و آب

*********

امروز ترا دسترس فردا نیست 

و اندیشه فردات به جز سودا نیست

ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست

کین باقی عمر را بها پیدا نیست

**********

تا چند اسیر عقل هر روزه شویم

در دهر چه صد ساله چه یک روزه شویم

در ده تو بکاسه می از آن پیش که ما

در کار گه کوزه گران کوزه شویم

*********

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن

فردا که نیامدست فریاد مکن

بر نامده و گذشته بنیاد مکن

حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

********

چون نیست حقیقت و یقین اندر دست

نتوان به امید شک همه عمر نشست

هان تا ننهیم جام می از کف دست

در بی خبری مرد چه هوشیار و چه مست

*******

ساقی گل وسبزه بس طربناک شدست

دریاب که هفته دگر  خاک شدست

می نوش و کلی بچین تا در نگری

گل خاک شدست و سبزه خاشاک شدست

********

نمیدونم وقتی خیام  حرف میزنه...حالم بهتر میشه...یا......

به سرعت داره پیش میره.....گذشته ای که دیگه نیست...آینده ای که......

.....امشب،شب معاشقه ست......با ساز و نوا......خشک سیم و خشک چوب و خشک پوست.........وقتی حرفای خیام تو گوشته....سازت صدای اونو  میده.....

بشنوید: آلبوم رباعیات خیام-باصدای احمد شاملو و  استاد محمد رضا شجریان

http://rapidshare.com/files/127649050/Robaeeiat_e_Khayaam.zip

  

نویسنده : : ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

کسی منو صدا زد.....؟

بعضی وقتا لذت میبریم از اینکه دیگران تاییدمون کنن......چه حس خوبیه...فلانی(که حالا هر کسی میتونه باشه)...منو دید و گفت....آفرین عجب پسر خوبی....و حسابی هم ذوق زده میشیماز خود راضی.....حالا اصلا خودمون دوست داشتیم...چی میشدیم و چی شدیمو...داریم چی میشیم هم اصلا مهم نیست.....

بعضی وقتا ممکنه انقدر غرق در این آفرین ها و تحسین ها بشیم که......ای بابا...من کی ایم...؟؟ آره دیگه....همونی هستی که همه میخوان باشی....چشمک

یه پسر مودب ،خوب،چشم و دل پاک و سر به زیر...که هرچی بزرگتر ها بگن....میگه چشم(فکرش رو بکن مثلا بزرگترت یه چیزی تو مایه های پیش نماز محله ما باشه...خنده)

اگه تو آیینه یه کم به خودت نگاه کنی...و چند تا شکلک...در بیاری...و خودت رو کاریکاتور بکنی....شاید بفهمی در واقع قرار بوده چی بشی...و حالا چی هستی....نیشخند

به ضرس قاطع میگم... این آزمایش جواب میده.....امتحان کن...! چشمک 

پ ن1:اصلا فکر نکنید کاریکاتور،یا مثلا شکلک در آوردن چیز بدیه....اصلا منظورم این نیست.....موقعیتی که توش قرار داری رو باید یه جوری زیر سئوال ببری تا بشه کاری کرد.

پ ن2:اگه همه بچه های خوب...فاکتور های لازم رو به دست بیارن....حتما رشد جمعیت چندین برابر میشه....نه؟؟نیشخند

نویسنده : : ٩:٠٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

شبهای روشن.

:: از آدم‌های بزرگ مجسمه ساختیم و دورش نرده کشیدیم. اگه کسی حرفِ این مجسمه‌ها رو باور کنه، باید بین خودش و مردم نرده بکشه… من این حرف‌ها رو باور کردم. اصلاً باورکردنی هست؟ … توانا بود، هر که دانا بود. واقعاً؟ … من با این‌ها غریبه‌ام … با مجسمه‌ی آدم‌ها … با آدم‌های مجسمه …

:: این‌جا نمی‌شه به کسی نزدیک شد، آدم‌ها از دور دوست‌داشتنی‌ترند.

:: شاید می‌ترسم … شاید خیالاتی‌ام و می‌ترسم با پیدا کردنِ دوست مجبور بشم از خیال‌بافی دست بردارم … امّا اگه دو نفر به قیمت دوستی، مجبور بشن تا آخر عمر به‌هم دروغ بگن، بهتره تنهایی بشینن و به چیزایی فکر کنن که دوست دارند.

:: این‌جا ساختمون‌ها بیشتر از آدم‌ها حرف می‌زنند یا لااقل من حرف‌هاشون رو راحت‌تر می‌شنوم؛ یکی می‌گه قراره من رو بکوبن و دوباره بسازن … یکی دیگه از طبقات تازه‌اش می‌گه …

*من از مردم همین شهرم. همه آدمهای این شهرم دوست دارم. چون تقریبا هیچ کدمشون را نمی شناسم.

* دوتا آدم کنار هم مثل 11 می مونن .یه آدم هم مثل 11 می مونه به شرطی که فقط به پاهاش نگاه کنی.

 

*آنها کجایند که می آمدند و می رفتند 

افسانه‌ی خیابان می شدند

خانه ها را برمی افروختند 

خاک را متبرک می کردند 

راه درازی انگار طی شده است. 

این قصه، 

کودکان بسیاری را شاید 

به خواب برده باشد. 

من بوی خاک را می شنوم

 که در پی گرمای ماست . 

قصه همیشه از دل شب  

آغاز می شده است.

 

**وقتی حواست نیست
زیباترینی!
وقتی حواست هست
فقط زیبایی!
حالا حواست هست؟

شبهای روشن-فرزاد موتمن-1382

 

 

نویسنده : : ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

مو که از پاکی دلم.چی آسمونه....

دیشب بعد از تموم کردن کلاس موسیقی....منزل برادرم رفته بودم که گفت:

استاد عطا جنگوک (1327-01/02/1389)از دنیا رفت...خیلی ناراحت شدم.....انسانی بی ادعا و واقعا هنرمند...که نغمه تار و سه تارش منحصر به فرد بود.....و درک و شناختش از موسیقی اصیل و موسیقی محلی بسیار بالا.....همین چند روز پیش در مطلبی که برای استاد علی اکبر شکارچی نوشتم......نام استاد جنگوک رو هم آوردم و نغمه ای از ایشان رو هم گذاشته بودم....

با برادر بزرگم دوستی قدیمی داشتند و همیشه از سازهای ساخته برادرم تعریف میکردن و مینواختند.....یادش گرامی...

شروع کردم به چند تا از دوستان SMS دادم...و به وحید طارمی (سرپرست گروه خوان هشتم) تسلیت گفتم که  از شاگردان استاد بودن و  روزها و لحظات آخر همراه استاد...

یاد بچگی هام افتادم....آلبوم "مال کنون"(کوچ عشایر)..که در دهه شصت یکی از آثار پر طرفدار موسیقی محلی(بختیاری) بود با صدای جاودانه"علاالدین"(مسعود بختیاری1319-1385)...در اون سالهلی قحطی موسیقی غنیمتی بود...با اینکه چیزی نمیفهمیدم از لهجه بختیاری ...ولی زیاد میشنیدیم این اثر زیبا رو...

چشم به راه با صدای شهرام ناظری....

نسل قبلی هنرمندان....دارن میرن....و باید نسل جدید جای اونها رو پر کنه....بهتر و پر بار تر....

بشنوید:

چهار مضراب سه تار و ارکستر(آلبوم چشم به راه)

http://www.mediafire.com/?nyzjjt0yfzq

مارال

http://www.mediafire.com/?qcwmqnnmm3n

تصنیف چشم به راه با صدای شهرام ناظری

http://www.mediafire.com/?dyqzmmmbitn

آلبوم کامل"مال کنون"

http://www.mediafire.com/?ymftrzi2m2c

بویر احمدی(نوای تار استاد عطا جنگوک)

http://www.4shared.com/file/106591408/4cfd3520/Janguk.html

 

ترانه ای از آلبوم مال کنون:(به زبان بختیاری)

مو که از پاکی دلم چی آسمونه
ندونم سی چه چینو  وام سرگرونه

سر به صحرا بنم از بی‌همزبونی
سخته تهنا مندن و درد زمونه
تهنا با درد زمونه

دل‌گرونیم همه جا به هر دیاره
ار کویر سادیه، ار لاله‌زاره
هر چی او رو ندی به آسمونم
دشت جونم تشنه و بی‌ چشمه‌ساره
دی پاییزم بی ‌باهاره

مو که از پاکی دلم چی آسمونه
ندونم سی چه چینو وام سرگرونه

سر به صحرا بنم از بی‌همزبونی
سخته تهنا مندن و درد زمونه
تهنا با درد زمونه

ترجمه:

من که از پاکی دلم مانند آسمان است
نمیدانم  برای چه او اینچنین  با من سرگران است

سر به صحرا میگذارم از بی‌همزبانی
سخت است تنها ماندن و درد زمانه
تنها با درد زمانه

دل‌گرانیم همه جا، به هر دیار است
اگر کویر برهوت، اگر لاله‌زار است
هر چه آب را ندهی به آسمانم
دشت جانم تشنه و بی چشمه‌سار است
دیگر پاییزم بی بهار است

روحش شاد و یادش جاودان

نویسنده : : ۸:٥۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

انتشار آلبوم"سرخانه"

آلبوم "سرخانه"  توسط انتشارات ماهور منتشر شد.....

در این اثر چند تن از دوستان عزیز و جوان که آینده بسیار درخشانی در هنر موسیقی خواهند داشت هنر نمایی کردند.

آهنگسازان اثر"پیام جهانمانی،احسان ذبیحی فر،سعید کرد مافی و سعید نایب محمدی هستند..که به ترتیب نوازنده "تار،کمانچه،عود و سنتور هستند...

 چند قطعه آوازی این اثر را برادر گرامی بنده"رامین بحیرایی" اجرا کرده اند.

این کار بر اساس پژوهشهای دکتر ساسان فاطمی(دارای درجه دکترا در رشته اتنوموزیکولوژی از دانشگاه پاریس ) که از پژوهشگران برجسته موسیقی هستند به همراه گروه آهنگ ساز قطعاتی را با سبک آهنگ سازی قدما ساخته اند که بسیار شنیدنیست و از ریتم ها و اوزان قدیمی و گاه فراموش شده موسیقی ایرانی استفاده شده است....با توجه به نوازندگی بسیار دلنشین و ماهرانه اعضای گروه و همچنین دقت نظر آهنگسازان برای ضبط و اجرای هرچه بهتر قطعات..کاری در خورد تحسین آماده ارائه شده...که توصیه میکنم حتما تهیه کنید و از یک اثر موسیقی حرفه ای و هنرمندانه لذت ببرید.

لینک خبر:

http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=1048020

نویسنده : : ٢:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم