از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

یه قهرمان کوچولو.....

کلاس پنجم ابتدایی بودم....عاشق این کارتون بودم و یادمه دوشنبه ها(اگر اشتباه نکنم)پخش می شد....ما یک هفته صبح میرفتیم مدرسه و یک هفته بعد از ظهر(سیستم جالب و مسخره ای بود ها....خنده...)...هفته های که عصرانه بودم....تا زنگ میخورد به سرعت میرفتم خونه و منشستم پای تلویزیون......

نقاشیم خوب بود و همیشه معلم هام از نقاشیهام تعریف می کردن....یادمه اون موقع ها همه نقاشی هام شده بود جدال چوبین و برونکای بد جنس....نیشخند....خلاصه اپی دمی شد و همه بچه ها به هر شکلی بود این قهرمانها رو میکشیدن و معلممون (آقای گودرزی) یک بار بهم تذکر داد...گفت:بچه این چیزای خشن چیه میکشی....؟؟ همه بچه ها رو هم دنبال خودت انداخی ....نقاشیهاشون رو ببین...همه دارن برونکا میکشن...زبان.....خلاصه لیدر این شخصیت کارتونی شده بودم....

 حالا که فکرش رو میکنم این کارتون جدای از رسم همیشگی کارتونهای ژاپنی که مادرشون رو ندارن...یا دنبالشن....کارتون خوبی بود....حد اقل خیلی از چیزاش با زندگی امروز ما تناسب داره.....اون خفاشهایی که مدام داشتن به برونکا گزارش میدادن....یا اون سگهای مکانیکی بی فکر...که فقط حمله می کردن....!! جالبه نه...؟ اون دور از دسترس بودن و پشت پرده بودن برونکا....که هیچوقت هم چهره واقعیش رو ندیدیم....!! هیچوقت خودش مستقیما وارد عمل نمیشد....

عاشق اون سنگ درخشان چوبین بودم...همه کار باهاش میکرد.....اون حیونای جنگل...همه ترسو و تنبل و نا امید....واین چوبین بود که امید رو بهشون هدیه می کرد....یادمه یکی از کارهایی که همیشه منتظر بودم چوبین تو مبارزاتش انجام بده و کلی منو به هیجان می آورد و میپریدم هوا....جاخالی دادنش هنگام حمله سگ ها بود...که سگها به هم میخوردن و منفجر میشدن..و من همیشه از حماقت سگها و تیز هوشی چوبین خوشحال میشدم.....چشمک

 

نویسنده : : ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

یه جورایی...بفهمی نفهمی....

در کل دوستی چیز خوبیه.....و به قول بابا بزرگا....کهنش و قدیمیترش بهتره.....

باشه....قبول کردیم...و انجام دادیم......و شد.....

یک از دوستان هم به شوخی میگفت....بستگی داره که طرفت کی باشه...اگه از جنس مخالف باشه....تازه تازش خوبه....در غیر این صورت همون قدیمیش بهتره.....

اصلا یه آدم در طول زندگیش چقدر میتونه دوستای جدید داشته باشه...آدمای رنگ و وارنگ...متفاوت....!

هرکدومشون یه گوشه ای از دل آدم رو میگیرن و .....دیگه نمیشه ازشون پس گرفت....می شه؟؟؟

ای بابا...اینجوری که نتیجه این میشه که هر کی دوستای بیشتری (حالا شما تصور کنید از جنس مخالف) داشته باشه دل بزرگتری داره و .......

مگه دل آدم هم بزرگ وکوچیک داره....؟؟؟

هرکی آدمای بیشتری توی دلش باشن یعنی دلش بزرگتره....؟؟؟..دریادل....

حقیقت اینه که خاطره کسی رو ...اگه حتی نبینیش هم نمی شه محو کرد.....!..ولی کم رنگش میشه کرد...در حالی که همیشه و هنوز هم هستش......

اوه.....سخت شد ها....فکر کن....؟؟ جدا کار انرژی بری خواهد بود......متفکر

راستی شایدم شبیه یک ظرف چینی باشه....که هر بار که میشکنه.....به هم بندش بزنی(بچسبونیش)....ودفعه بعدی هم دوباره بشکنی و ....دوباره بند بزنی.....

از دور شبیه ظرفه...ولی.....شاید نشه توش به ملاغه سوپ هم ریخت.....

این طور که به نظر میاد،با دو دسته آدم طرفیم در هنگام دوستی(بازم تصور کنید جنس مخالف)...اولی دسته دریا دلان و دومی دسته چینی بند خورده ها.......

خلاصه ...رفیق جان..مواظب باش که با کدوم دسته طرفی.....!!

با دسته اول میتونی حسابی بری موج سواری و کنار دریا آتیش روشن کنی و بزنی و برقصی و هات چاکلت بخوری و.....

با دسته دوم ..میتونی بشینی و حسابی راجعه به فلسفه وجودی  آه و افسوس و گریه صحبت کنی.....حتی یه کاسه آش هم نمیتونی با خیال راحت بخوری...ممکنه بریزه رو پیرهنت....

خلاصه تصمیم با خودته...میتونی تمومش کنی و بری دنبال یه شروع جدید....یا .....

البته با...دلی دریایی....یا چینی بند خورده....!!

 

 

نویسنده : : ۳:٢٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

کنسرت گروه موسیقی"سروستان"

گروه موسیقی "سروستان" کنسرتی را برای بانوان، روزهای 19 و 18 تیر ماه  1389ساعت 16:00 در فرهنگسری نیاوران اجر میکنند....

در این اجرا خواهر زادم"نازنین بحیرایی" نوازنده "دف" هستند و یکی از دوستان هنرمندم "خانم بهنوش کاظمی" کمانچه مینوازند....هنردوستان عزیز میتواند از طریق سایت اقدام به تهیه بلیط نمیاند.

http://www.banoomusic.com/

در این وب سایت میتوانید سوابق اعضای گروه و نت قطعات اجرایی را نیز مشاهد بفرماید...با آرزوی موفقیت و اجرایی زیبا برای گروه "سروستان"...

ترانه فراسمی......................آواز

پونه زارعی.........................سنتور

فاطمه الیاسی.....................تار

هانیه روحی........................عود

بهنوش کاظمی زاده.............کمانچه آلتو

مریم حسن پور.....................بم تار

مرجان بشیری.....................تنبک

نازنین بحیرایی.....................دف


پ ن:به علت مشکلاتی که وجود کاره فعالیتهای موسیقی بانوان بسیار داره محدود میشه...تا جایی که چند وقت پیش شاهد بودیم حتی اجازه حضور ندادند به نوازنده های خانم گروه حصار .....واقعا خوشحالم از اینکه با تلاشهای زیاد دوستان همچنان در صحنه باقی میمانند و با وجود مشکلات زیادی که در پشت صحنه این اجرا ها وجود دارد...کار رو به اجرا میرسونن.....آقایون که ممنوع الورود هستن....خانم ها ببینند و برای ما تعریف کننچشمک

 

نویسنده : : ۸:٤۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

من میخوام تا آخر دنیا تماشات بکنم.....

درست در لحظه ای شروع میشه که انتظارش رو داری.....

همیشه وقتی بهش فکر میکنی اتفاق می افته..............

یک تردید کوچیک میتونه سرنوشتت رو تغییر بده......آخ که چقدر باحاله این تغییرات میلیمتری که هدف رو کیلومترها جا به جا میکنه......

عاشق همین نظر بازیهاتم ......هر چند که مطمئنم هیچوقت نمی بینمت.....

این جا همه منتظرن......ولی میشه با کمی انتظار بهش رسید....

اینجا همه پر از کینه اند.....ولی میشه با عشق بهش رسید......

خیلی ها فلسفه بافی میکنن.......ولی با حس کردن میشه به یقین رسید.....

یه وقتای سازت رو از تو جعبه که در میاری ..... یک تک مضراب میزنی میبینی کوکه، کوکه.....آخ که چه لذت داره.........لعنتی...

فکر میکنی اگه ساعت ها هم مینشستی و کوکش میکردی...به این میزونی نمیشد.....چشماتو میبندی و ......٢۴ تا نت رو پشت سر هم میزنی......

بعدش یه نفس عمیق......و منتظر میشی تا طنین نت ها خاموش بشه.......

....حالا تو..... خوشبخت ترین آدم روی زمینی......

پ ن:امروز شنیدم استاد محمد نوری تو بیمارستانه و ....حالش زیاد خوب نیست....

مرگ و زندگی دست ما نیست......ولی دعا کنید که آرامش داشته باشه و کمتر درد بکشه.....به خاطر همه آرامشی که همیشه با صدای بی نظیرش به دلهامون هدیه میکرد....

بشنوید: شالیزار- استاد محمد نوریhttp://www.4shared.com/audio/p_5QjDko/06_Shalizar.html

  من می خوام تا آخر دنیا تماشات بکنم
اگه زندگی بـــــــــرام،چشم تماشــــــا بذاره 

بی تو دنیا نمی ارزه،تو با من باش و بذار
همه ی دنیا من و،همیشــــــه تنهــــــــا بذاره

نمیشه غصه ما رو،یه لحظه تنها بذاره
نمیشه این قافله،ما رو تو خواب جا بذاره.....

نویسنده : : ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

جشنواره

وقتی موسیقی رو شروع کردم دو تا آرزو داشتم....اول نواختن تصنیف زیبای "شیدای" ساخته استاد عزیز شادروان پرویز مشکاتیان و دومی هم  شرکت در جشنواره موسیقی فجر (گرچه در حال حاضر دیگه علاقه ای به این جشنواره ندارم)....

 سال ١٣٨۶در بخش رقابتی جشنواره بیست و سوم فجر با گروه" نوای مخالف" شرکت کردیم استاد کیوان ساکت هم از اعضای هیات داوران بودند به همراه خانم ارفع اطرایی-استاد حسن ناهید-استاد هوشنگ ظریف و استاد داوود گنجه ای...

خیلی برام سخت بود که جلوی استاد کیوان ساکت بنوازم...اونم تار(من توی اون اجرا بنا به دلایلی بم تار* میزدم)...ساز تخصصی ایشون.....من روی پرده سل رو یک علامت کوچیک گذاشته بودم که حواسم پرت نشه....و همش مواظب بودم که طوری بنشینم که کسی متوجه نشه و امتیاز منفی برامون در نظر نگیرن...انتهای کار که باید میرفتیم و جلوی صحنه تعظیم میکردیم..با دستم محکم وسط دسته تار رو گرفته بودم و قلبم به شدت میزد که نکنه کسی علامت روی دسته رو ببینهنیشخند

اجرای خیلی خوبی داشتیم(فیلمش هم موجوده)و همه بچه ها راضی بودن..."مسعود نجفی" نوازنده سنتور و سر پرست گروه...به زیبایی آواز رو اجرا کرد و همه حضار رو به وجدآورد(در پایان هم بهترین نوازنده جشنواره شد)...آواز برادرم هم بسیار هنرمندانه اجرا شد (ایشون هم به عنوان بهترین خواننده انتخاب شدند)....برای گروه تازه شکل گرفته نوای مخالف که تمام قطعات رو هم از ساخته های سرپرست گروه انتخاب کرده بودند ...کار مهم و بزرگی بود.....بعد از اجرا فقط منتظر اعلام نتایج بودیم و مطمئن بودیم که موفق میشیم...

استاد ساکت بعد از اتمام اجرا پیش بچه های گروه آمدند و ساعتی رو کنار ما بودن و چندین نکته بسیار مهم در مورد گروه نوازی به ما گفتند...چقدر ما رو دلداری دادند و گفتند که کار گروهی را جدی بگیرید و ادامه بدین...من در اون اجرا بم تار میزدم(اولین و آخرین بارم بود)...و ایشون به من گفتن:

 شما برادر خواننده هستین..آفرین...خب: شما ساز اصلیت تار ؟ و من گفتم نه استاد...سنتور میزنم....گفتن :خوبه....بیشتر کار کن......و من حسابی آب شدم رفتن تو زمینزبان

ایشون در مورد تار اعتقادات و خاصی دارند و روشی کاملا متفاوت نسبت به سایر اساتید دارند.....

یادمه چهار سال پیش در همین جشنواره فجر بعد از اجرای کنسرت گروه وزیری(به سرپرستی کیوان ساکت) ...بعد از مدتها انتظار دم درب سالن فرهنگ به همراه خواهرم...با استاد صحبت کردیم... کنار اتومبیلشون ایستادید و چقدر گلایه کردند از وضعیت بد سالن و بی احترامی های مسئولان.......

و حالا دقیقا ما باید همین ها رو میگفتیم.........هیچ چیزی تغییر نکرده بود...

امسال برای جشنواره فجر از تعدادی از اساتید برای داوری دعوت شر از جمله کیوان ساکت...که ایشون عنوان کردند که دیگه در جشنواره فجر حاظر نمیشوند....

جشنواره فجر دیگه رفت جزء خاطراتم....اون آرزوهایی که باید بهش میرسیدیم...و رسیدیم....و به دلایلی که خیلی از دوستان میدونن دیگه دوست نداریم این رویای شیرین تکرار بشه....نه ما...نه هیات داران....نه هنر دستانی که همیشه باید تو سف بلیط باشن...بلیط های جشنواره هم مثل نقل و نبات تو اداره های دولتی خیرات بشه......

یادمه روز اختتامیه....با اینکه دعوت نامه داشتیم...نمی تونستیم بریم تو.....البته این مسئله هر سال بود...ولی فکر نمیکردم یک روز با دعوت نامه هم تو تالار وحدت راهمون ندن...خلاصه اواسط مراسم رسیدیم تو سالن..اونم با هزار تا زحمت....ولی امسال کسی برای رفتن به جشنواره یرو دست نمی شکست....چرا که نه استاد مردمی در جمع بود...و نه گروههایی که برای مردمشون مینوازند و تملق گوی کسی نیستن.....مثل جشنواره فیلم....تاتر.....

امیدوارم بازم روزی برسه که با عشق و علاقه این جشنواره ها برگزار بشن ....به زودی.

 

 

 سالن رودکی4/10/1386 بیست وسومین جشنوراه موسیقی فجر

* بم تار: در حقیقت همون تار است که سیمهای بم تری به جای سیمهای آن نصب میکنند تا صدای بم تری هم بدهد مثل تار با زخمه نواخته میشود و  بیشتر در ارکستر استفاده میشود..معمولا به صورت تک نواخته نمی شود و  ترکیب صدای آن با گروه زیبایی کار را بیشتر میکند

پ ن:دیشب کلیپ زیبایی از اجرای استاد کیوان ساکت (١٣۴٠)دیدم...نام این اثر" برگ و باد" است که در روستای ابیانه تصویر بردای شده و کلیپ زیبایست که توصیه میکنم حتما ببینید...

رقص انگشتان کیوان ساکت بر دسته ساز دیدنیست...به خصوص جایی که ارکستر سکوت میکند و پاساژ بسیار زیبا و سرعتی را مینوازند......

 ببینید:http://musiceiranian.ir/download/video/8901/saket.wmv  

 

نویسنده : : ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

فقط برای سرگرمی ....

پرده اول:

-به شما ربطی نداره..!

* کی من؟

-شما چه کاره منی؟

*چی؟

-واقعا متوجه نمیشید؟

*ها؟

-اصلا کی به شما اجازه داده که.....

*.......عوضی.....

.....به علت مشکلات فنی کلیه تماسها امکان پذیر نمی باشد.....

پرده دوم:

& الان دلم یه کم......

* چشم...

& میدونی یه پسر....

* من من هستم

&تو اصلا ......

*باشه قبول

& ای بابا....حوصلم سر رفت

*ما مخلص شماییم

...در حال حاضر تماس با مشترک مورد نظر امکان پذیر نمی باشد... 

پرده سوم:

$ سلام

- خفه

$ ببخشید من میخواستم در مورد...(۵ دقیقه مدام حرف میزند)...که البته قبلا هم گفته بودم خدمتتون.

-خفه

$ ببخشید من متوجه منظورتون نشدم شما  چی فرمودید؟؟؟!!

-خفه

$ وای این تصور شما کاملا غلطه از نظر من...(٢۵ دقیقه مدام حرف می زند)....موافقین؟!

- خفه

...شماره مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمی باشد.....

 

نویسنده : : ۸:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

غافل مباش ار عاقلی دریاب اگر صاحب دلی...

دیشب  خونه دوستان بودم بعد از چند ساعت کار روی پایان نامه...رفتم خونه.....دیر وقت بود....ولی...!!

وقتی باید نواخت...کاریش نمیشه کرد......

دیشب.....سعدی هم با یک غزل ناب...همراهی میکرد......

برخیز تا یکسو نهیم این دلق ازرق فام را
بر باد قشلاقی دهیم این شرک تقوا نام را

هر ساعت از نو قبله ای با بت پرستی می رود
توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را

..........

کمانچه رو برداشتم....رفتم تو اتاقم......صدای این ساز رو فقط خودم میتونم تحمل کنم...حسابی خارج (فالش )میزنم......به انگشتام نگاه میکردم که دنبال

فاصله ها میگشت....از حرکتشون روی دسته ساز حس خوبی داشتم......

بر خیز تا یک سو نهیم این دلق ارزق فام را.....

بر باد قشلاقی دهیم.......

حال و هوای دستگاه همایون بود و گوشه بیدا و آواز اصفهان....

این کمانچه ما هم که (ریز کوک نداره-تاندول) نداره وحسابی کوک خالی میکرد....

فالش نوازی کردیم ...تاریخی و به یاد ماندنی.....و خدا رو شکر که شاهدی بر این ماجرا نبود.....

اصلا بعضی وقتا دوست داری تو خلوت ساز بزنی.....و هیچ کسی هم صداش رو نشنوه..

کمانچه وقتی دست یک نوازنده خوب باشه.....میتونه ساعت ها دلبری کنه و تو رو محو خودش کنه.....

بشنوید:

آواز استاد شجریان و کمانچه کیهان کلهر(ره میخانه و مسجد کدام است)

http://www.homayounfans.com/weblog/posts/043/audio/rah-e-meykhaneh.wma

تکنوازی کمانچه استاد مهدی آذر سینا(آواز اصفهان)

http://www.4shared.com/file/118544789/a2be7ea7/esfahan.htm

l

نویسنده : : ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تو اصلا معشوقی یا عاشق....

سخته که بفهمی عاشقی یا معشوق...؟؟

چقدر برات مهمه که اینو بفهمی.....چیه...!..میخوای بدونی و نقش خودت رو بهتر بازی کنی؟؟

زندگی یه وقتای می ایسته تو روت....میگه:

" این جوری که رسمشه باید عمل کنی.....همه این جوری بودن....توهم باید اینجوری باشی......اصلا هم به من ربط نداره که عاشقی یا معشوق....!!"

تو هنوز محو اون سئوال اولی که...عاشقی یا معشوق......!!!

اینجوری که پیداست باید عاشق بمونی و دنبال معشوق بگردی......تو هر کوی و خیابون...دشت و دمن...و حتی سطل آشغالهای شهر......

میدونی بعضی ها معشوق رو بو میکشن......بعضی ها هم حسش میکن.....بعضی ها هم ...... میبیننش و ......خودشون رو به اون راه میزنن......

بی چاره معشوقی که عاشقش ما باشیم .......طفلکی.....باید کلی خودش رو نشون بده...عطر بزنه.....جاهای خوب خوب بره....لباسای جور واجور و ادا  اصول و .....آخرش هم خودمون و به اون راه بزنیم.......

ما از رفاقت مرامش رو بلدیم........خنجر خوردنش مال دیگرون

ما از مطربی ساز زدنش رو بلدیم.....خوش رقصیش مال دیگرون

ما از عشق شروع کردنش رو بلدیم.......پایان دل انگیزش مال دیگرون

بی چاره معشوقی که عاشقش ما باشیم......

 

نویسنده : : ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

نظر شما پس از تایید مدیر وبلاگ نمایش داده خواهد شد...!

این جمله یعنی باید منتظر باشید تا مدیر وبلاگ نظر شما رو تایید کنه...تا در اون صورت برای دیگران قابل رویت بشه..(چنان توضیح دادم که انگار هیچ کسی نمیدونه....نیشخند)

وبلاگ این بنده هم داری تاییدیه برای نظرات است....چند تا از دوستان هم قبلا چه حضوری چه با پیام خصوصی نارضایتی خودشون رو در این مورد به من گفته بودن.

توضیحی که در این مورد می خوام بگم:

دوستان ما در فرهنگی زندگی میکنیم که پر فروش ترین فیلم طی سالهای گذشته ...روابط بسیار خصوصی یک بازیگر شناخته شده بود.....فکر میکنید رقیب این فیلم چی میتونه باشه....؟.... روابط خیلی خصوصی تر یک هنرمند،ورزشکار،آدم سیاسی،علمی و ....که معروف تر از نفر قبلی باشه....

من که آدم معروفی نیستم...ولی با شخصیت مجازی هم وارد این دنیای مجازی نشدم.....فعالیتهای هنریم رو هم تو بلاگم اعلام میکنم....و هر کدام از دوستان هم که تمایل داشتند میتونن بیان و ببینن....ولی افرادی در همه جای دنیا که ایران عزیز رو هم شامل میشه ...همیشه در صدد هیجان انگیز کردن وقایع ساده و اتفاقات روز مره هستن....البته تا حالا خوشبختانه مخاطبین در چهار چوب نقد بنده رو مورد لطف خودشون قرار دادند و دوستان هم تعاریف دور از عقلی در مورد بنده نداشتن....

ولی من این عدم تایید نظرات رو به حساب دموکراسی و حق بیان و ......

نمیگذارم.....من دوست ندارم که تبلیغاتی که خلاف باور های بنده است در محیطی که مسئولش خودم هستم انجام بشه....(البته توجه داشته باشید که ابراز عقیده با تبلیغ فرق داره)...من همیشه تبلیغات گروههای که با کسب درآمد اینترنتی مردم رو سر کار میگذارند حذف میکنم....همچنین گروههای تند رو که اجازه حرف زدن به هیچ کسی رو نمیدن و انتظار دارند همه حرفهاشون رو بشنوند....خذفشون میکنم چرا که نمیخوام لینک بلاگشون رو من توسعه بدم.....به اندازه کافی فضا و فرصت برای تبلیغ دارند که نیازی به بلاگ کوچک ما نیست.....

از نظر من این حق شماست که آزادنه فکر کنید....حرف بزنید...تحلیل کنید و نتایج رو هم ارائه کنید......هرکسی از تریبونی که در اختیارش قرار گرفته.

....بنده کاملا خودم هستم...ولی به نظر شما میتونم این اجازه رو به کسانی که حتی جنسیتشون هم معلوم نیست بدم که بدون در جریان بودن خودم در مورد من نظر بدهند..یا مثلا خودشون رو تبلیغ کنند..یا عقایدشون رو....؟

معتقدم که وبلاگ کسانی که با شخصیت حقیقی خودشون وارد این عرصه میشوند جرئی از حریم شخصی و خصوصیشون است که با دیگران درمیان میگذارند.....و حق نظارت بر حریم شخصی خودشون رو دارند.لبخند

 

نویسنده : : ٩:٥٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

ایران

بعضی وقتا اسم وطن که میاد ...یه حسی بهم دست میده.....نمی شه گفتش....

امروز هم از اون روزاست....مطلبی در وبلاگ"دست نوشته های خیال" از دوست هنرمندم خانم مینا خوندم....در مورد کلنل وزیری ....به همراه تصنیف زیبای"ای وطن" ...در پرده دشتی....

چه حس و حالی داره این نوای "دشتی"......

پرده دشتی تمام اندوه سرزمین عزیزمه...

همه جفاهایی که در حق این مردم شده....

تمام استعمار و آدم فروشیهای .....

نغمه دشتی درد و دل مردمه با وطنشون.....

گاهی غمگین گاهی با شکوه و گاهی دلبرانه و شادمان....

 درددل من هم با وطنمه...با مادران وطنم

مادران عاشق.....همیشه فرزندان خودشون رو برای وطن عزیزشون قربانی کردن....از زمانی که سپاه کورش کبیر فلات ایران رو زیر پا میگذاشت تا زمانی که اعراب تاریخ ایران عزیزم رو به تاراج میبردند...و زمانی که حمله مغولان علم و دانش و ثروت کشورم رو تحدید میکرد...تا جنگ متفقین و متحدین جهانی و هشت سال مقاوت شجاعانه در مقابل هجوم کشور همسایه....و....

آزادی....مرگ برای آزادی...رویای همیشگی آزادی خواهان بزرگ کشورم.....

تمام این شهیدان برای ما افتخار بودن و هستند و خواهند بود...اینها به هیچ کسی تعلق ندارند....اینها شهیدان ایران هستند.....

و من امروز شرمنده تمام مادرانی هستم که نمی تونم کاری براشون بکنم....خون هایی که ریخته شده برای پایداری این آب و خاک....

دل هایی که سختی کشیدن برای سربلندی .....

رنج کشیدن برای همدلی.....و درد کشیدن برای آزادی.

تصنیف وطن-علینقی وزیری(از وبلاگ "دست نوشته های خیال)

http://www.4shared.com/get/74735766/787d0113/Ey_Vatan.html

نویسنده : : ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

زیر گنبد کبود.....

خاطرات تصویریم رو تو این سه ماه گذشته مرور میکردم......

یه کم آشفته بازار شده....ولی دیدنش بد نیست....!!

امام زاده ای در روستان لالان(اسفند٨٨)

بازار گل(اواخر اسفند ٨٨)

فروشندگان کود حیوانی در خیابانهای پایتخت(قبل از سال تحویل)

سیزده به در

پارک پردیسان(اواخر فروردین)

فشم(حسابی بارون میومد...و چه سازی زدیم اون روز ..و چه آشی خوردیم....)

کنسرت همایون شجریان و گروه حصار-تالار اندیشه...(درحالی که داشتم از بدست آوردن بلیط نا امید میشدم)

حیاط دانشکده بعد از تعطیلان نوروز

بستنی دلقکی-کافه کاغذ(خیابان ولی عصر)

نرسیده به بابلسر جشنواره هنرمندان خود آموخته

روستای "در یکنده"منزل زیبا و بی نظیر بانوی هنرمند "مرحومه مکرمه قنبری"

یک غروب زیبا در کنار ساحل خزر

دارآباد(خرداد٨٩)

کافه ری...میدان ونک(خرداد ٨٩)

همین جمعه....گیلاسهای زیبا-ارتفاعات تهران

ظهرهای داغ و خیابونای تهرون.....

پ ن: بعضی وقتا حرف آدم رو نمی فهمی...بعضی وقتا بد میشی.....تحویل نمیگیری....طاقچه بالا می زاری......ولی با همه این حرفا دوست دارم...زندگی رو میگم هاچشمک

پ ن:امروز یکی دیگه از دوستای قدیمی کارهاش ردیف شد...برای رفتن....ادامه تحصیل و خیلی چیزای دیگه.....

پ ن:دلمان حسابی یک همنوازی می خواهد...اونم فقط ترانه های دوره قاجار....با یک نوازنده تنبک خوش ذوق

پ ن:امیدواریم به فردا....به شدت....نیشخند

نویسنده : : ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

با صدای بی صدا.....

یه چیزایی توی دلته...ولی نمی تونی بگی.....یه دردهایی داری ...ولی مال خودته....خود،خود، خودت....باید تحملش کنی و حرفی نزنی.....

مبادا به کسی بر بخوره.....

نمی گم....آره اصلا نمی فهمی چی میگم...تو به اندازه خودت میفهمی...ماهم به اندازه خودمون........

نه این جوری هم نمی شه.....یه دردهایی هست....یه ناراحتی هایی......

تو دل من....تو دل خیلی ها......آره ....این دل منه.....دل....دل......

تو هم شریکی......تو همه این دردها.....تو هم علتی.....تو.....علت خیلی از اینها.... 

بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ

گر کافر و گبر و بت‌پرستی بازآ

این درگه ما درگه نومیدی نیست

صد بار اگر توبه شکستی بازآ

پ ن:وقتی هیچ عشقی در کار نیست.....بهتر می تونی حرفات رو بزنی....

پ ن:خدا در مورد من چی فکر میکنی.....واقعا....چی فکر میکنی...!

 

پ ن: الله اکبر......

 

 

نویسنده : : ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

بفرمایید تا از دهن نیفتاده.....

همون طور که تمام دنیا پیش بینی میکردن دیروز قطعنامه تصویب شد...

سنگین ترین قطعنامه علیه کشور عزیزمون....

22 شرکت، 15 موسسه وابسته به سپاه، سه نهاد زیر مجموعه کشتی رانی و یک دانشمند هسته ای مورد تحریم قرار گرفتند...

چقدر خنده داره رفتار این کاسه های داغ تر از آش که می خوان نظم جهانی رو بر قرار کنند در حالی که خودشون رو آدم حسابی میدونن.....چقدر غیر منتظره است رفتار کشور لبنان که بعد از این همه تبلیغات رای ممتنع داد و بازم هر دو طرف رو نگه داشت برای خودش...و ترکیه و برزیلی که رای مخالف دادن.....اگر مطمئن بودند که رایشون بی اثر نیست...اونا هم موافق میشدن...خنده

اصلا بی خیال....من که سیاسی نیستم دارم از این آدمهای بی ارزش حرف میزنم......بریم سراغ چند نکته آموزنده اقتصادی....چشمک

1-هفته پیش در پی سیاستهای پیشگیرانه وزیر محترم اقتصاد(فعلا دکتر شمس الدین حسینی) ...هفته پیش اعلام شد که تحریم ها فقط جنبه روانی دارند ....خنده..من سوادم در حد ایشون نیست و هیچ جوابی ندارم که بدم...

2- رئیس دولت هم که گفت این یک کار بسیار بد و اشتباه است.....سواد سیاسی بنده که اصلا در حد صفر است و عاجر از تحلیل گفته ایشانم.

3- حالا ببینید طی چند ماه آینده....جاری شدن سیل نقدینگی به سمت کالاهای سرمایه ای رو.....(مثلا سکه و طلا) احتمالا بدون توجه به بازار جهانی بازم رشد کاذب رو داریم.....

4- باز هم همون حکایت تکراری هزینه تولید....هزینه تولید فزاینده...و کالاهای وارداتی ارزون....مشتری ها هم که فقط به قیمت حساسند.....منتظر تغییر موقعیت تولید کنندگان شریف از بازار تولید به بازار دلالی هستیمچشمک

5-راستی یادم رفت...تورم یک رقمی که هیچ....در ماههای آِینده تورم رو کمتر  هم میکنیم....حتی ازش جذر و رادیکال و دترمینان و تانژانت هم میگیریم...بلکه واقعی تر بشه....چراکه نه...تورم امسال رو با اردیبهشت سال قبل مقایسه کردن(در حالی که باید با سال پایه...مثلا 1386 مقایسه میشد تا بشه نرخ تورم) و بعد یک عدد رویایی و بعد قله های افتخار...و بعد صدای مجری رادیو....تورم یک رقمی شد.....چه اشکی ریختیم پای این صحبت ها....کارخونه قند تو دلمون آب شد.....مگه میشه...اخه مگه میشه نرخ رشد تورم رو به عنوان نرخ تورم اعلام کرد......باید این نظریه رو بفرستیم برای دیگرکشور های کمتر توسعه یافته....الگو سازی کنیم

6-دوستان عزیز جویای کار بیشتر بگردید....چرا که وام های کلانی که به صاحبان فعالیتهای اقتصادی زود بازده پرداخت شده صرف امور ساختمان سازی شده..که الان هم در رکود خرید و فروش مسکن هستیم...و حالا حالا ها به بازار بر نمی گرده...که بازم بتونید آجر بالا بندازید و شاغل به حساب بیایین

7-یک نکته جالب اینه که اکثر موجرین محترم از پول پیش خانه کم کردن و به کرایه خانه ها اضافه کردن....چرا که دیگه پول اون اهمیت سابق رو نداره.....و ترجیح میدن که دریافتی ماهیانه ای داشته باشن تا اینکه بخوان پول رو در بازار پر ریسک به گردش بندازن.....

8-از آنجا که به علت مسائلی که گفتنش دردی از هیچ کسی دوا نمیکنه قیمت نفت داره میاد پایین و همین جا ها  هم میمونه.....یه کمی اضافه کار برای ملت و دولت عزیز بد نیست.....

پ ن: همیشه دوست داشتم وزیر اقتصاد بشم...امروز اولین روزی بود که آرزو کردم هیچوقت جای ایشون نباشم.....کار کار ما نیست....جیگر شیر میخواد و دندون کروکدیل

پ ن:سلامتی همه دلسوزان مملکت صلوات

 

نویسنده : : ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تا توانی مده از کف به بهار ای ساقی.....

 

تا توانی مده از کف به بهار ای ساقی  

لب جوی و لب جام و لب یار ای ساقی  

نو بهار است و گل و سبزه و ما عمر عزیز  

می گذاریم به غفلت مگذار ای ساقی  

موسم گل نبود توبه ی عشاق درست  

توبه یعنی چه؟ بیا باده بیار ای ساقی  

شاهد و باغ و گل و مل همه خوبند ولی  

یار خوش خوشتراز این هر سه چهار ای ساقی  

تا توانی مده از کف به بهار ای ساقی  

 لب جوی و لب جام و لب یار ای ساقی 

"سلمان ساوجی"

بشنوید: ترانه "به یاد مادر" بر اساس اشعاری از خیام -  ساخته ارسلان کامکار*

http://maatine.4shared.com/audio/UbMdcIDC/be-yade-madar-khayamkhani-kamk.html

پ ن:یه چند وقتی گیر داده بودم به زندگی...که تغییرش بدم.....دیدم خودم دارم تغییر میکنم......

پ ن:به شدت به ورزش احتیاج دارم....اونم ورزش سنگین...

پ ن:دوست دارم برم یه کنسرت درست و حسابی ببینم......خوشبختانه در حال نوشتن این متن بودم که تلفن زنگ زد و به  کنسرت یکی از دوستان دعوت شدم

* افتخار دیدن این کنسرت رو از نزدیک داشتم...این قطعه رو ارسلان کامکار برای اولین سال فوت مادرشون تنظیم کردند...و از آنجا که مادرشون عاشق شعرای خیام بودند....این آهنگ زیبا رو بر روی اشعاری از خیام ساختند...تصور کنید  هر هشت فرزند خانواده کامکار و چند تا از نوه ها....برای مادرشان بنوازند و بخوانند.....بسیار زیبا و پر احساسه حتما بشنوید.

نویسنده : : ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

بلند ترین نقطه شهر....

....وقتی داری از بلند ترین نقطه شهر پایین میایی نمیدونی چی در انتظارته...

اصلا نمی دونی باید منتظر باشی......یا منتظرت هستن.....

تمام لذت ها یا تمام ...........اصلا حد وسط نداره.....یا همه یا هیچ.....نمیشه تعادل رو برقرار کرد.....

از اون چیزایی که بلدی.....و فقط فکر میکنی که بلدی....تا حقیقت.......حقیقتی که وجود داره و تو باید تصمیمت رو بگیری....

...."آدما وقتی گریه میکنن که میخوان محکم تر بشن...یا محکمتر باشن...یا ...نمیدونم...ولش کن.........آدما وقتی گریه میکنن که باید گریه کنن...البته فقط آدما"

می دونی....وقتی....اون بالایی....خیلی خوش میگذره.....ولی وقتی میایی پایین نمیدونی چی در انتظارته.....هیشکی نمیتونه پیش بینی کنه......

...."دست در حلقه آن زلف دو تا نتوان کرد....."

..........."دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد......"

...................."دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد......"

نویسنده : : ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

که از محبت رویش هزار جامه قباست....

 

غلام قامت آن لعبت قبا پوشم 

که از محبت رویش هزار جامه قباست 

بلا و زحمت امروز بر دل درویش از آن خوش است 

که امید رحمت فرداست  

بشنوید:http://www.mediafire.com/?zzqojniyty2

آوازی در پرده مخالف چهارگاه از همایون شجریان از آلبوم شوق دوست

گاهی اوقات آواز آنچنان زیباست که هیچ سازی رو نباید در این زیبایی شریک کرد...

پ ن: شنیدی......؟

نویسنده : : ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

توسعه نیافتگی همه جانبه....!!

خواستم یه مطلبی رو بگم که شاید در طول روز بارها باهاش برخورد کنیم ولی بهش دقت نکرده باشیم.......!

...."حرف اضافه"...... همه ما میدونیم که وقت مهمه و با ارزش و یکی از ارکان اصلی توسعه اقتصادی ....خب....در کشور ما هم که میدونیم خیلی به این امر بی توجهی میشه و مسئولین پروژه ها رو با 2 و 3 سال تاخیر....تحویل میدن و ازشون تقدیر هم میشه....خب...پس این میشه نمود کم توجهی در سطح کلان نسبت به ارزش و اهمیت زمان....!!

حالادر مثال بسیار بسیار کوچک ترش....بر میگردیم به گفتگو های روز مره خودمون....در کشور های بیشتر توسعه یافته سعی بر اینه که گفتگو ها رو تا حد ممکن خلاصه و روان و موثر بکنند.....مثلا استفاده از حروف مخفف(pc...CD....TV.....Hi..و....) که میتونید مثالهای زیادی بیارید....ولی ما در صحبتهامون جدای از انواع تعارفات که به صورت کلیشه ای و از حفظ پشت سر هم ردیف میکنیم.....خیلی از کلمات بی معنی رو هم پسوند میکنیم.....مثلا( کتاب متابا، کفش مفش،کیف میف،بچه مچه،غذا مذا... و ...)جالبه کلمات خارجی رو هم وارد این مدل میکنیم(رادیو مادیو،تریپ میریپ...و...)...!

حالا یه کم به آخرین مکالمه ای که داشتین فکر کنید.....چقدر حرف اضافه زدین...؟؟؟

پ ن: البته ببخشید ها...جسارت نشهنیشخند

پ ن:باور کنید توسعه در سطح کلان از  همین توسعه های کوچیک بوجود میادچشمک

پ ن:موردی به نظرتون رسید در قسمت نظرات بنویسید

نویسنده : : ۸:٢٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

پیمان لهراسبی

امروز در سایت استاد عزیز پیمان لهراسبی مطلب رو خوندم به همراه نوای از ساز ایشان.....خیل لذت بردم و خواستم در مورد آشنایی خودم با ایشون و همچنین نکاتی پیرامون ایشون مطلبی رو بویسم البته با اجازه استاد.

شاید جالب باشه که بدونید من استاد لهراسبی هر دو متولد یک روز هستیم....البته با ١٠ سال اختلاف...بله...هر دو در روز شانزده اردیبهشت......و همین اتفاق باعث آشنایی من و استاد شد.....

ایشان از نوازندگان ویلون هستند و در چند آموزشگاه و همچنین مدرسه موسیقی صداو سیما تدریس میکنند...از شاگردان استاد علی تجویدی(موسیقدان بزرگ و بین المللی) هستند و  برخی از آثار استاد تجویدی را به چاپ رسانده اند...زندگی ایشون رو میتونید در وب سایت شخصیشون بخونید و پیگیری کنید.....

نکات زیادی رو از آشنایی کمتر از دوسالی که با ایشون دارم یاد گرفتم و دیدم.....افتادگی و ساده بودن ایشون....یادم نمیره در اولین دیدارها...ایشون گفتم....خوب اگه تونستیم می تونیم با هم تو یه گروه ساز بزنیم.....واین واقعا برای من جالب بود که ایشون بدون هیچ غروری در کمال تواضع با من اینجوری حرف میزنن....یا وقتی که به کنسرت دعوتشون کردم مشتاقانه دعوتم رو قبول کردند...حتی می خواستند بلیط تهیه کنند و از بلیط مهمان استفاده نکنند ...

لذت میبرم از دیدن همچین هنرمندایی......واقعا ما هم میتونیم این طوری باشیم....تا حالا ایشون از خودشون تعریف نکردن.....ولی من می دونم شاگرد استاد تجویدی بودن یعنی چی...و انتشار کتابهای استاد تجویدی از عهده هر کسی بر نمیاد اون هم با تایید خود استاد....

به سایت ایشون مراجعه مکنید و تکنوازی ایشون رو که قبل از شروع کلاس در مدرسه موسیقی و با ویلونی معمولی با کیفست ضبط پایین ولی پر از احساس و ذوق رو بشنوید......حسی که میاد....و ثبت میشه....مهم نیست با چه کیفیتی ضبط شده....

این همون اخلاق و منش خوبی که یک هنرمند داشته باشه.....بی غرور.....فقط باید به٩ فکر خلق و پرورش زیبایی بود......

 استاد پیمان لهراسبی برای این سادگی و خلوصی که دارین بهتون تبریک میگم...و تشکر میکنم که این همه دوست پر خیر و برکتی برای من بودن و این همه به من یاد میدهند.....امروز وقتی نوای سازشون رو شنیدم......خیلی حال خوبی بهم دست داد....ذوق و شوقی که از شنیدن این قطعه ساده و پر احساس در من بوجود آمد...گفتنی نیست....

امروز حالم زیاد خوب نبود....ولی گوشته مخالف و نوای ویولن..... 

بشنوید:بداهه نوازی در مخالف سه گاه همراه با اجرای تصنیفی از استاد تجویدی( توسط  پیمان لهراسبی )

http://www.peymanlohrasbi.com/modules.php?name=News&file=article&sid=13&mode=&order=0&thold=0

وب سایت آقای پیمان لهراسبی

http://www.peymanlohrasbi.com/index.php

http://www.lohrasbi-music.com/

 

نویسنده : : ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

فقط عشق مونده.....

سخته....آره میدونم......

آره رفیق خیلی هم سخته......همه چیز  ظاهرا رو به راهه....رویا های خوب......

ولی انگار این بیست وچهار ساعت کمه.....یک شبانه روز کمه برای جدایی فکرت از این سختی ها...........کاش اندازه عرقی که  میریزی و عمری که تلف میکنی....قدر شناسانه بهت نگاه کنن......

کاش به اندازه نیت و افکارت با دلت راه بیان.....

تو این گوشه دنیا ....به اندازه تحصیلاتت حق کار نداری...به اندازه هنرت حق تکثیر نداری و به اندازه زندگیت حق زنده بودن.....!!

باشه....بزار بیاد.....از آسمون از  زمین....چپ...راست......

بیا.....اومدنت رو عشقه......اینا رو هم میزاریم به حساب عشق بازی تو......تو که عاشق مایی.....تو که از عشقت به ما حکایتها گفتن و گفتی......

میدونی هرچی بیشتر بیاد...راه حل ها مون کمتر میشه......هرچی سخت ترش میکنی.....هر چی کمترش میکنی........میدونم.....می دونم میخوای به چی برسونیمون.....تابلو....دیگه فهمیدم.....

تو میخوای همه راهها رو برسونی به" عشق"چیزی که دیگه نه من  مثل همیشه بهش نگاه میکنم نه خیلی های دیگه.....میخوای به همه بفهمونی که حرف اول و آخر رو همون میزنه....همونی که تو هم یه جورایی توش موندی......

جدی میگم........!!

عشق.....عشق به بنده هایی که عشقشون نیروی حرکتشونه......و تو مات و متحیر داری بهشون نگاه میکنی......و می بینی که چی آفریدی.....چه میکنن با این عشق....

با دست خالی و دست خالی و دست خالی.......

آره رفیق با همه این حرفا خیلی سخته....دوست داری بخوابی.......عمیق.....بدون هیچ صدایی.....

 

نویسنده : : ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

جلوه ای کرد رخت.....

دیشب حدودای ساعت 11:30 بود......که شروع کردم به ساز زدن....دو ساعتی طول کشید.....دستگاه نوا و آواز دشتی رو زیر و رو کردم....هر چی تو ذهنم گذشت....نغمه ای شد........همش از تکرار این شعر توی ذهنم شروع شد........

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد                      عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت          عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد           برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز                دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند              دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت              دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت                 که قلم بر سر اسباب دل خرم زد

یادمه استاد شجریان این شعر رو در دستگاه "راست پنجگاه " در جشن هنر شیراز اجرا کرده بودند......

"نوا "کجا و "راست پنجگاه "کجا.........مهم اون حسیه که از شنیدن یک شعر درونت بوجود میاد.....چند وقتیه....حسی رو که از یک شعر درک میکنم... به نغمه درمیارم....بدون کلام.....حتما که نباید خود اون شعر هم خونده بشه....میتونه الهام بخش اون قطعه موسیقی باشه......از بعضی ها شنیده بودم که استاد " بهاری" این گونه مینواختند.....تجربه خوبه....یه تجربه کاملا شخصی....مسیری که فقط یک با می تونه طی بشه....دفعه بعدی منظره فرق میکنه....هر دفعه رو فقط یک بار میشه حس کرد.....

عقل میخواست کز این شعله چراغ افروزد.....عقل میخواست کز این شعله چراغ افروزد...عقل میخواست.......

 چقدر میشه به حس و حال حافظ رسید...... چه طور میشه اون لحظه های نابی رو که دیگران با هنر و کلام ثبت کردن و حس کرد...چه سریه بین این چوب صیغل خورده با سیم و دست و مضراب...زیبایی رو میشه به تصویر کشید که درکش با تصویر نیست....و کلامی رو میشه گفت که درکش با معنا نیست....

پ ن:چند روزه که نوشته هام خیلی شخصی شده.....ببخشید

پ ن:تا حالا شده صدای یک" تک مضراب" سه روز تو گوشت باشه.....

پ ن:دیشب بهترین ساز زندگیم رو نواختم........

پ ن:وقتی جلوه ای از زیبایی رو ببینی...میتونی زیبایی رو وصف کنی....

پ ن:راستی...روز مادر رو بهمادراتون تبریک میگم....

نویسنده : : ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

بداهه شدن.....

" ذهنم پر از نوا و نغمه.....ملودی میاد  و میره...نمیمونه...حسش یه آن میاد.....میچرخه تو ذهنم و اگه ساز دستم باشه موسیقی میشه....ولی نمیدونم چرا نمیتونم ثبتش کنم...دوست دارم همون حس بداهه خودش رو داشته باشه....وقتی مینویسمش عقلا نی میشه.....بعد میشینم کم و زیادش میکنم....دست میبرم تو حسم......

این جا باید تغییر کنه....این هجا رو باید این جوری روی ملودی نشاند...این تحریر این جوری بهتره....ترکیب شعر موسیقی......."

این صحبت های بود که با دوستان داشتیم....

صحبت از ثبت حس بود....و احساسی که بعدها از مرور اون حس در آدم بوجود میاد....بعضی حس ها رو باید همون جوری ثبت کرد و تغییرش نداد.....این جوری زیباتره...بعضی ها رو هم باید پرورش داد.....صیغلش داد و رنگ آمیزیش کرد...

هنر مجال خوبیه .....میشه احساس رو هر طور که بخوای پرورش بدی......و بهش صورت بدی....

وقتی بتونی احساس رو به صورت در بیاری.....حس رو به روایت برسونی.....خدا رو هم میتونی حس کنی....و وجودش رو درک کنی......شاید یک جور ایمان بوجود میاد ....ایمانی شخصی....و خیلی فرق داره با اون ایمان و دینی که بخوایی با زور و تحمیل دیگران رو هم تسلیم خودت بکنی...و موفقیتت رو در اطاعت بیشتر دیگران از تفکرات و ایمانت بدونی....

رسیدن به سعادت و زیبایی و آرامش حق هر انسانیست...ولی به هیچ وجهه کسی حق نداره دیگران رو با زور و تحدید هدایت کنه....حتی اگر مطمئن باشه راهش درسته...

احساسی در ما بوجود میاد و ما اون رو به صورت و شمایلی در میاریم و دیگران هم میتونن اون رو در رفتار و گفتار رو ظاهر ما ببینند.....شاید فقط در همین حد...ما این حق رو داشته باشیم که احساس و افکارمون رو منتشر کنیم .....نه بیشتر...  

نویسنده : : ٩:٥٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

ای واعضان...ای واعضان...

این حق توست که هر رنگی دلت میخواد بپوشی.....

دست کسی رو که دوست داری بگیری تو دستت...و آزادانه توی شهرت....تو کشورت قدم بزنی.....

این حق توست که بتونی کار داشته باشی.....

با هشت ساعت کار کردن بتونی حداقل رفاه رو داشته باشی...

این حق توست که بتونی موسیقی گوش بدی...برقصی...شادی کنی....شاد باشی..

کتاب بخونی...حرف بزنی....فکر کنی....وجود داشته باشی....

حق توست که بخواهی....و بدست بیاری.....و آزاد باشی...

   

نویسنده : : ۳:٥٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

ماهیگیران آبهای گل آلود....!!

چند روز پیش با یکی از آشنایان بحثی داشتم...ایشون یکی از فعالان اقتصادی یا به عبارتی از سفته بازهای *حرفه ای بازار بودن....

از خیلی ها شنیدم که مثلا فلانی " حرفه ای بازاره...."ولی اکثرشون از رانت های سیاسی استفاده میکنند و این از نظر من اصلا ارزشی نداره...درسته که پول به دست میاد و سود آوره...ولی ارزش اقتصادی نداره....کسی رو میگن بازار شناس که بتونه بودن رانت و با اطلاعات موجود مسیر بازار رو حدس بزنه و اکثرا هم درست باشه...!آخه وقتی دخترخالت کارمند بورسه و تو تالار فروش سرک میکشه و...بهت میگه فلان سهم سودش ایتقدره و فردا چه دارایی های رو به دست میاره....دیگه اینجا دید و بینش اقتصادی نمی خواد که فردا پاشی بری تو صف فروش....ولی تحلیل" بنیادی" و یا حتی "چارتی" اوضاع بازاره که حرفه ای ها رو از دیگران متمایز میکنه.... ولی هیچ کدوم فوت و فن کار رو لو نمیدن...حتی تو صحبت هاشون مواظب هستن که تکنیک ها و پیش بینیهاشون رو "لو" ندن....

خلاصه ما از هر دری سخن به میام آوردین و وقتی بحث رو به جایی رسوندم و اون هم  حرفاش رو همسو با من دید .....یه اطلاعاتی داد و خلاصه فوت و فنی هم از خودش نشون داد و.....تحصیلات این آقا دیپلم بود...ولی یه جاهایی یه چیزایی میگفت که نشون میداد خیلی از کتابهای اقتصادی دانشگاهی رو حسابی خونده و فهمیده...

از مثلث طلا،نفت،دلار....تا ارزش یورو در چند ماه آینده و نقش اقتصاد ایران در منطقه.

مطمئن تر شدم که  یک اقتصاد بیمار و دولتی ناکارامد ترین نظام اقتصادی خواهد بود برای ملت وکارامد ترین سیستم اقتصادی برای سفته بازان و رانت خوارهای کوچک و بزرگ....ببینید در همین دو ماه گذشته  سفته بازان بازار تونستند بیش از ١۵% از بازار طلا سود بدست بیاوردند....که هرچه ابعاد رو بزرگ تر کنیم سود بیشتر خواهد شد و نا کارامدی و ضعف سیستم بانکی رو هم ببینید که طی این دو ماه با کاهش شدید و کباره نرخ سود بانکی سیل نقدینگی های مردم به بازار ها برای سفته بازاری رو تشدیدی کرده.....اقتصاد دولتی هیچوقت جواب نمیده.....اصلا هیچ سیاست تحمیلی در بلند مدت مفید نیست.....سلطه دولت به بازار هزینه های زیادی داره که مردم عادی پرداخت میکنن و سفته بازارن و دلالان اون رو دریافت میکنند....و البته دولت هم بنیه اقتصادیش رو از دست میده.....رکود علامت خیلی خوبی  از تضعیف اقتصاد ملی یک کشور میتونه باشه...اون هم رکودی که در کشو عزیزمون مشاهده میشه...رکودی که مثل یک پرنده شوم هر بار بر شاخه ای میشینه.....طلا،مسکن،خودرو،بازار سهام و .... بازار هایی بودن که رکود های ناگهانی و  زیان بار زیادی رو در کنار رونق های بی منطق و رانت گونه شاهد بودند.....در این میان کسانی سود بردند که به قول"نسیم نیکلاس طالب"( در مطلب قبلی در موردش نوشته بودم) قو های سیاه رو  شناخته بودند....ولی این قو به علت از دست دادن فرصتها و رانت های غیر قانونی به دست میاد و با قو های "نسیم نیکلاس طالب" بسیار متفاوت تر است...

از بحث اصلی دور نشیم که در مورد افرادی بود که حرفه ای بازار هستن...

این دوستمون میگفت ....یه حرفه ای وقتی میخره که همه دارن میفروشن و وقتی میفروشه که همه دارن...

نباید بیشتر از 10% به سود کرد....وقتی 5%ضرر میکنی بفروش....برای اینکه ضررت   7% نشه....به آینده دلار هم مثل من امیدوار بود....و از آخر عاقبت یورو هم نگران.....اگر تحریمها روی ایران بیشتر بشه بازم قیمت نفت میره بالا...هزینه تولید آمریکاو ژاپن هم افزایش پیدا می کنه....بازم ممکنه دلار بیاد پایین و طلا بره بالا...هر سخنرانی ریس جمهور کلی بازار رو برای ما بالا و پایین میکنه.....یارانه ها اگه عملی بشه بازار مسکن یه تکونی میخوره.....اگه میشد وام گرفت حتما به نفع مشتری ها بود(حالا فهمیدین چرا بانکها وام دهی شون بسیار کم شده و فقط در حد مشارکت در ساخت وام میدن...!)...

اقتصاد شگفت انگیز و غیر قابل پیش بینیه.....من از سایر علوم شناخت زیادی ندارم.....ولی بی شک اقتصاد خیلی تاثیر گذاره...در زندگی...سیاست...و حتی فرهنگ یک جامعه....تاثیری که میتونه شکوهمند و یا ویرانگر باشه.....آره اقتصاد خیلی بیرحمه و "چهره نازیبای فقر" رو میتونیم و قتی میبینیم که  اقتصاد رو نادیده بگیریم....

فقر و آثار مخرب اون داره سراسر کشور عزیزمون رو فرا میگیره....به سرعت و بی درنگ..

این روند هم چیزی نیست جز اثرات دخالت و نظارت بیش از حد دولت در امور اقتصادی.

پ ن:یک مدته به زندگی این آدم هایی علاقمند شدم که با اقتصاد زندگی میکنن...و یه نبوغ ذاتی و شگفت انگیز اقتصادی در خودشون دارن

پ ن:حالا که به انتهای تحصیلاتم در این مقطع نزدیک تر میشم... حس میکنم بیشتر از کتابهای دانشگاهی فاصله گرفتم و بیشتر میتونم اقتصاد رو کار بردی تر ببینم...دو دنیای وابسطه به هم و در عین حال متفاوت....

پ ن: راستی یادتونه گفتم سکه بخرید.....اونایی که خریدن...حالا نظرشون چیه..؟؟چشمک

* سفته بازی:در اصل به کسانی که با خرید و فروش اوراق برای بدست آوردن سود فعالیت میکنند میگویند...که به دلالانی که به قصد سود معامله میکنند هم گفته میشود

نویسنده : : ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

قوی سیاه.....

«تنها راهی که می‌توانی به سرنوشت بگویی «گور پدرت» با گفتن این جمله است که سرنوشت هیچ تاثیری بر چگونه زندگی‌کردن من ندارد. پس اگر کسی خواست تو را بکشد مطمئن باش که صورت خود را اصلاح کرده‌ای.»

نسیم نیکلاس طالب.....این نام یکی از پیشگویان بزرگ علم اقتصاد است...کسی که بحران اقتصادی اخیر را پیش بینی کرده بود....

زندگی جالبی داره...یک لبنانی اصل که در فرانسه،انگلیس و امریکا بوده...متولد1960....از رژیم غذایی بی رحمانه و ورزش های غیر منظمش خوشم اومد....

طالب میگه:آدمهای اولیه اصلا کربوهیدرات مصرف نمیکردند....پس ما هم به هیچ وجه نباید مصرف کنیم...همچنین...آنها که به طور منظم و برنامه ریزی شده ورزش نمیکردند...و فعالیتهایشان(مثلا فرار از دست حیوانات و یا مثلا تعقیب رو گریز شکار)کاملا اتفاقی و نامنظم بوده.....اون میگه هر چی به اصل بر گردیم بهتره.....اصلا تلویزیون نگاه نمیکنه...و روزنامه هم نمیخونه...ولی تا دلتون بخواد کتاب میخونه..بیش از هفته ای 60 ساعت کتاب میخونه...برای هر سخنرانی60000 دلار میگیره...هر سال چندین هزار دلار برای پیشامد های غیر منتظره(مثل جریمه-خسارت و ...)کنار میگذاره....و در آخر سال...از پولی که به عبارتی از دست داده بود....هر چه مانده باشه صرف امور خیریه میکنه....این طوری زیان های غیر مترقبه با عث ناراحتی نمیشود....چشمک

یه جای گفته:وقتی به یک شرط بند(مسابقه اسب دوانی) در مورد مسابقه و اسبها 10 واحد اطلاعات بدهید...اون اسبهای خودش رو انتخاب میکنه....اگر 50 واحد هم اطلاعات بدهید اون باز انتخاب میکنه...ولی با این تفاوت که به طرز وحشتناکی مطمئن شده...!!

پدیده های بد رو به قوی سیاه و پدیده های خوب رو به قوی سفید تشبیه میکنه که انتخاب با خودمونه که کدوم برامون سود آور و کدام ضرر ده باشند....!

مثلا اون با پیش بینی رکود در یک بانک امریکایی...قوی سیاهی که برای رئیس بانک آمده بود رو برای خودش تبدیل کرد به قوی سیاه سود آور..و شهرتی برای خودش دست و پا کرد.....

طالب 10 توصیه مفید داره برای زندگی بهتر....بد نیست یادمون باشه:

 1-بدگمان بودن پرزحمت و پرهزینه است. بهتر است در مورد موضوعاتی که پیامدهای بزرگی دارند شکاک باشیم و در موارد کوچک و زیباشناختانه زندگی، ناقص، احمقانه و انسان بمانیم.
2 - به مهمانی‌ها بروید. شما حتی نمی‌توانید فکرش را بکنید که چه چیزهایی ممکن است در پوشش خوش‌اقبالی پیدا کنید. اگر از حضور در امکان عمومی اذیت می‌شوید، همکارانتان را بفرستید.
3 - فکر خوبی نیست از کسی که کراوات زده پیش‌بینی بخواهید. در صورت امکان شخصی که خود و دانش خود را خیلی جدی می‌گیرد دست بیندازید.
4 - بهترین‌ها را برای مراسم اعدام خود بپوشید و با وقار و متانت بایستید. آخرین نقطه کمکی شما در برابر رویدادهای تصادفی این است که چگونه عمل می‌کنید. اگر نمی‌توانید پیامدها را کنترل کنید، دست‌کم می‌توانید شکوه و وقار رفتار خود را کنترل کنید. این شما هستید که همیشه حرف آخر را خواهید زد.
5 - سامانه‌های پیچیده‌ای که از زمان‌های دور پیرامون ما بوده‌اند را به هم‌نزنید. ما منطق آنها را نمی‌فهمیم. سیاره زمین را آلوده نکنید. بدون توجه به «شواهد» علمی، آن را همان‌طور که کشف کردیم باقی بگذاریم.
6 - یاد بگیرید با غرور شکست بخورید. خیلی سریع و بی‌غل و غش این کار را بکنید. با تسلط و تبحر یافتن در اشتباهات، آزمایش و خطا را به حداکثر برسانید.
7 - از بازندگان دوری کنید. اگر شنیدید کسی واژه‌های «غیرممکن»، «هرگز» و «بسیار سخت» را بیشتر اوقات استفاده می‌کند او را از شبکه اجتماعی خود اخراج کنید. هرگز برای پاسخ از «نه» استفاده نکنید. (برعکس بیشتر کلمه «بله» و «به احتمال زیاد» بکار ببرید).
8 - روزنامه‌ها را به خاطر خبر آنها نخوانید. (فقط برای شایعات، درددل‌های خوانندگان و البته شرح حال نویسندگان). بهترین فیلترکننده برای دانستن اینکه آیا خبری اهمیت دارد یا خیر این است که آن‌را در کافه تریا، رستوران... یا (دوباره) در مهمانی بشنوید.
9 - سخت‌کوشی در نهایت به شما یک استادی دانشگاه یا یک بی‌ام‌و خواهد داد. برای اینکه جایزه بوکر یا نوبل یا جت خصوصی به‌دست آورید نیازمند هم سخت‌کوشی و هم شانس هستید.
10 - پاسخ ای‌میل‌های افراد رده پایین را قبل از افراد ارشد رده بالا بدهید. افراد رده پایین فرصت و تمایل بیشتری در به یادآوردن کسانی دارند که به آنها بی‌اعتنایی کرده‌اند.

منبع:  http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=208468

 

 

نویسنده : : ۳:٢۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

کـه نقــش جــور و نشـان ستــم نخواهـد ماند....

چــو پــرده‌دار بـه شمشیـــر می‌زنــد همــه را
کســـی مقـیـــم حـریـــم حـــرم نخواهـد ماند

چه‌جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چـو بـر صحیفــه‌ی هستـی رقـم نخواهـد ماند

ســرود مجلــس جمشیــد گفتـه‌انــد ایـن بـود
کـه جـــام بــاده بیـــاور کـه جـــم نخواهـد ماند

غنیـمـتــی شمــر ای شمــع وصــل پــروانــه
کـه ایــن مـعـامـلــه تـا صبـحــدم نخواهـد ماند

تـوانـگــــرا دل درویــــش خـــود بــه‌دســت آور
کـه مـخـــــزن زر و گــنــــــج درم نخواهـد ماند

بـــدیـــن رواق زبــرجـــد نـوشـتـــه‌انـــد بـه زر
کـه جــز نـکــویــی اهـــل کـــرم نخواهـد ماند

ز مـهـربـانــی جــانــان طــمــع مـبُــر حــافـــظ

کـه نقــش جــور و نشـان ستــم نخواهـد ماند

آوازی زیبا با شعری مناسب این ایام در دستگاه ماهور از استاد شجریان با همراهی تار مجید درخشانی که چندی پیش در کنسرت لندن اجر کردند.

پ ن: وقتی هنرمند با مردم همراه باشه و هم دل...اثرش ماندگار میشه

بشنوید:http://www.mediafire.com/?nh3gqmtjfmg 

 

نویسنده : : ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

پریا هیچی نگفتن...

به نام خداوند بخشنده و مهربان

از بچگی خرداد برام ماه امتحانات بود....ماهی که مجبور بودیم کمتر بازی کنیم و بیشتر درس بخونیم.....همین طوری گذشت و گذشت....تا کلاس سوم که بودم رهبر قبلی ایران هم در همین ماه در گذشت....و چهل روز عزاداری و ...باقی قضایا....!

یادمه اولین بار  خرداد 1376 بود...که رفتم پای صندوق رای ....

دومین بارش هم خرداد پارسال بود.....

خرداد ماه پر حادثه ایه.....حداقل تو این زندگی سی ساله من....

بی خیال.....از سیاست دیگه خوشم نمیاد که بخوام راجعه بهش بگم....از همه چیز مهمتر...مردم هستن و زندگی و آرامش....

خوب نیست آدم خودش رو فدای چیزایی مثل مذهب،سیاست،ثروت،و ...بکنه...

اصلانباید چیزی فدای چیز دیگه ای بشه..مگه نمیشه همه با هم ..و کنار هم...باشن...!!

فکر می کنید اگه خدا می خواست نمی تونست(مثلا با یک عذاب الهی)همه مخالفان و معاندین دین و .... رو نابود کنه....؟؟

تو این شبا....میتونیم با خودمون خلوت کنیم...هوا که خوبه.....شبا هم که جون میده برای خلوت و فکر کردن....موسیقی هم دلنشین تر از این صدای نسیمی که تو شب لای درختا میپیچه نمیتونیم پیدا کنیم......

هیچ چیزی به اندازه فکر کردن و خلوت کردن با خودم بهم آرامش نمیده....از بحث و جدل خسته شدم....از تصمیم گرفتن و حرف زدن به جای دیگران بدم میاد...و بیشتر از همه از تقلید کورکورانه بیزارم.....درسته....همه و میشه تحمل کرد....."همه چیز رو میشه تحمل کرد... غیر از ظلم" ....ولی تحمل کردن هم چیز خوبی نیست...فقط از فروپاشیدن و نابود شدن .....از بزدل بودن و نون به نرخ روز خوردن ....و از بی غیرتی و بی شرافتی بهتره......ولی بازم....تحمل کردن سخته...

با اینکه میدونی داری تحمل میکنی و از این صفت ها به دوری...بازم سخته...بازم احساس میکنی که زانوهات...شونه هات....دستات......داری به سختی خودت رو حمل میکنی......

عشق میاد و میره...موسیقی شنیده میشه و خاموش میشه...و فقط..............

...لحظه های آرامش......وقی از همه اینها عبور میکنی.....

همون موسیقی بی همتا.... شبهای بهار....و همون خلوتی که با خودت داری......

حالا میتونی با هر آهنگی که دوست داری گریه کنی.....هر چی دلت میخواد فکر کنی...و هر آرزویی داری رو تو خیالت برای خودت ترسیم کنی......

خرداد...تیر...مرداد...شهریور.....

بشنوید:ترانه"پریا" با صدای "سهیل نفیسی" و شعر زیبای احمد شاملو

http://oecab.cuf.ir/

 

نویسنده : : ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

توانا بود هر که دانا بود....

تمام زندگی تو این یک بیت خلاصه میشه......

این روزها چند تا برنامه برام پیش اومده...که البته چند تاش از قبل بوده...و چند تایی هم در این چند روزه شروع خواهد شد....

اولیش که همون مراحل پایانی پایان نامه و جلسه دفاعیه است(دعا کنید)

بعدش هم یک دوره تمرین موسیقی با یک ساز جدید.

یک دوره کلاس "شناخت و مدیریت ریسک" هم دارم شروع میکنم...که ارتباط مستقیمی در زمینه کاریم داره که بعدا بسیار برام مفید خواهد بود...

بک دوره ارزیابی طرحهای اقتصادی هم قراره با چند تا از دوستان دانشگاهیمون شروع کنیم....که البته اون زمان بیشتری میخواد و باید آخر دوره آزمون بدیم و مدرک معتبری هم بگیریم....

نکته مشترک اینه که همشون از چند ماه قبل مورد نظر بودن...ولی....همه با هم در خرداد ماه شروع میشن و احتمالا به جز موسیقی باقیشون در تیر و مرداد به ثمر میرسن.....

انقدر یه هو سرم شلوغ شد که به کلاسهای تابستانی دانشگاه شریف در مورد"تئوری بازیها" و "مدیریت بازار" نمیرسم.....مثل پارسال از دست دادمشون....امیدوارم برای شهریور این کلاسها تکرار بشه...البته خیلی دوست داشتم که این کلاسها رو با"دکتر حامد قدوسی" بگذرونم که از اونجا که وبلاگ ایشون"یک لیوان چای داغ" از فیلتر مبارک نظام گذر نمیکند....کلاسهای ایشون هم تشکیل نمیشود( قرار بود تابستون بیاد....فروردین ٨٨ بهش ایمیل هم زدم و ثبت نام کردم....ولی بعد از جریانات اخیر....منتفی شد....بگزارید به حساب خود اشتغالی مغز ها در بلاد خارجه به علت سر درد در داخل کشور)...

 حتما ببینید: اجرای تصنیف"فروردین" با صدای زیبای "سپیده رئیس السادات"

http://www.mediafire.com/?2a45njmbtzz

پ ن:شاید یه کم کمتر بیام اینجا وبهتون سر بزنم .....البته تا اواسط تابستون.

پ ن:دوست عزیزی چند روز پیش بهم گفت...که وقتت رو تلف نکن.....دستش درد نکنه... کاملا به موقع بودلبخند

پ ن:تا میتونین دوره های مختلف (در زمینه کاری و تحصیلیتون) رو بگذرونید....حتما در آینده کاری و علمیتون تاثیر خواهد داشت.

پ ن:فکر کنم قیمت "سکه"در سه ماه آینده افزایش داشته باشه...ارتباطش با کاهش سود بانکی تاثیر خودش رو روی بازار میگذاره....(این یکی کاملا بی ربط بود ولی خواستم بدونینچشمک...سکه بخرید..)

پ ن:به چند تا مقاله خوب در زمینه "مدیریت ریسک" و" صندوقهای هجینگ" احتیاج دارم

نویسنده : : ۸:٥٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

آدمهای خاص.....

میشه میلیونر شد.

یعنی میشه میلیاردر هم شد.

یعنی میشه تریلیاردر هم شد.....

ولی دیگه من نیستم ها....باید از منشیم وقت بگیرید ...شاید برای ماه آینده......

 

پ ن١:دارم زندگی و کارهای "رونالد اون پرلمان"(متولد 1943 و سی و پنجمین مرد پولدار جهان) میلیاردر آمریکایی رو میخونم...یک پدیدست این مرد..چهار بار ازدواج کرده ،در حال حاضر مجرده و شش تا فرزند داره....تخصصش خرید شرکتها و کار خانه های ورشکسته.... به سود رساندن و فروش مجدد آنهاست...

نویسنده : : ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

اگر بتوانم ترانه ای بگویم..

امروز روز دیگری خواهد بود

اگر بخواهم که باز هم  باشم،

اگر بخواهم باز هم بروم

امروز روز دیگری خواهد بود

اگر بتوانم آهنگی بسازم،

 شعری بگویم

و مضرابم را  پیدا کنم

امروز روز دیگری خواهد بود

اگر قفسه های کتابخانه ام را مرتب کنم

و از ریش تراش نویی که خریده ام استفاده کنم

و امروز روز خوبی خواهد بود

اگر بتوانم تمام طول روز را زندگی کنم.....

 بشنوید: "عشوه" از آلبوم "گه بی گه"-آهنگساز و خواننده سیاوش ناظری

http://www.siavashnazeri.com/1.mp3

 

پ ن: شاید تونستم یک ترانه بگم

نویسنده : : ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

در عاشقی.....

"وقتی بهش زنگ میزنی...و جواب نمیده....نگران میشی.....!

فضولی نیست ها....ولی دلت میخواد بدونی چی کارا میکنه....!

دوست داری چند روز یک بار ببینیش....به هر بهونه و دلیلی شده....!

وقتی در کنارشی....لحظه ها خیلی زیبا تر و قشنگ تر میشن....و راحت به همه چی میخندی  و خوشحالی......!"

چند روز پیش خونه یکی از دوستان بسیار عزیزم  بودم.....

میگفت...ببین روزی ١٠ بار قهر میکنیم و ١۵ بار آشتی....حسابی...میگیم... میخندیم....بحث و جدل میکنیم....ولی.....

.....خیلی ساده و رک و راست ...به من نگاه کرد و گفت دوسش دارم....عاشقشم...

 جالب بود برام که گفت:

"عشق... آره اسماعیل به شدت عاشق شدم و کاریش نمیشه کرد...شیدایی..."

 

میدونی....یه چیزی توی این ذهنی که هیچوقت نمیتونی ببینیش و یه تصور فیزیکی ازش داشته باشی وجود داره...یه چیزی که خوبه ....لذت هم داره....ولی خیلی دوست داره که خودش رو از اون حالت متافیزیکی در بیاره و فیزیکی بشه....عاشق خود نماییه ....خود نمایی و جلوه گری....هر بار در غالبی و رنگی و نوایی....

همیشه داره تلاش میکنه...که وارد یک حیطه بشه . تو رو بکشه به سمت خودش....یک بار در غالب یک موسیقی زیبا....یک طرح بدیع...و......همیشه داره سعی میکنه که تو رو مجذوب و شیدای خودش بکنه....

خیلی ها میگن بهترین حالتش وقتیه که خودش رو در انسانی بهت نشون میده....یکی مثل خودت.....شبیه خودت...هماهنگی...هارمونی..یکسانی...

یعنی میتونه پیداش کنه......اینقدر با هوش هست که با این چهره های متفاوت و رنگهای متنوع.....چهره اصلی رو ببینه....اصل ....اصل..

 تابلوی گرمای عشق اثر استاد محمود فرشچیان

بشنوید:" ساری گلین" از آلبوم به "تماشای آبهای سپید" -استاد حسین علیزاده

http://www.4shared.com/file/48703060/bfb5fa38/Sari_Gallin.html

 

  

نویسنده : : ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم