از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

شهر به شهر و کو به کو

می شه فقط خودت باشی و خودت.......همه چیز طبیعی......اون طوری که خدا اولین بار تصورش رو داشت.....

 

شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم

خانه به خانه در به در جستمت و نیافتم

آه که تار و پود آن رفت به باد عاشقی

جامه تقویی که من در همه عمر بافتم

بر دل من زبس که جا تنگ شد از جدائیت

بی تو به دست خویشتن سینهٔ خود شکافتم

از تف آتش غمم صدره اگر چه تافتی

آینه‌سان به هیچ سو رو ز تو برنتافتم

یک ره از او نشد مرا کار دل حزین روا

هاتف اگرچه عمرها در ره او شتافتم

بشنوید: تصنیف شهر به شهر ..با صدای همایون شجریان عزیز-آهنگساز علی قمصری-شعر از هاتف اصفهانی

http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://ali1989.persiangig.com/audio/far30online%D8%AA%D8%B5%D9%86%DB%8C%D9%81%20%D8%B4%D9%87%D8%B1%20%D8%A8%D9%87%20%D8%B4%D9%87%D8%B1.wma

 

 

پ ن:به شدت دوست دارم برم تور کویر.......

نویسنده : : ۱:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

نقطه سر به سر

نقطه سر به سر* حضورت توی این دنیا کجاست......؟

چه موقع می تونی حس کنی که به اندازه حضورت وجود داشتی...؟؟

بزار بحث رو مادی تر کنیم تا به یه نتیجه ای برسیم.

دیه کامل یک فرد (مرد و زن از نظر من فرقی نداره) برابر است با ١٠٠ شتر....یا ٢٠٠ گاو یا ١٠٠٠ گوسفند...که هرسال از طرف قوه قضائیه اعلام میشه و امسال هم ۴۵ میلیون برای ماههای عادی و ۶٠ میلیون تومان برای ماههای حرام** اعلام شده.

خوب.....با این حساب اگه در کل زندگیمون۶٠ میلیون تومان درآمد داشته باشیم...به نقطه سر به سر تولید خودمون رسیدیم و میتونیم تو جامعه تولید ثروت کنیم....جدی میگم...؟ یه کم بیشتر فکر کنید...دید صرفا اقتصادیه...!!

مقدار درآمدی که مصرف ضروری میکنید رو نمیگم....مقدار درآمدی که غیر از مصرف ضروری براتون باقی میمونه تا صرف مصارف دیگه و سرمایه گذاری و ...کنید.

۶٠ میلیون تومان...برای یک گار گر با حقوق ٣٠٠ هزار تومان یعنی ٢٠٠ ماه....٢٠٠ ماه یعنی تقریبا ١۶ سال....(به فرض ثابت بودن همه شرایط که در حقیقت ارزش حال رو بدست می آوریم)خوب...به نظر شما چقدر از این درآمد باید صرف خرید مایحتاج ضروری بشه....؟؟ (همون مصرف اولیه)

وقتی ارزش زنده بودن شما 60 میلیون تومان باشه....شاید بعد از 20 سال به نقطه سر به سر برسید......

اصلا فکر میکنید ارزش حضور ما برای کشورمون بیش از 60 میلیون باشه...مثلا با حدود 65 سال(فکر کنم امید به زندگی درایران ٧١ باشه)...البته حتما هست که رئیس دولت حاضره اگر دستشون باز بود به هر نوزاد مبالغی رو از بودجه ملیت اختصاص بده....!!

خوب...حالا راه کار کوتاه کردن زمان انتظار در رسیدن به نقطه سر به سر چیه....؟؟؟

همه که کار مند و کارگریم...و امکان بوجود آوردن یک بیزینس جدید هم برای همگان....دور از ذهنه...و غیر عملی...!

پیشنهاد خوب میتونه...بیمه عمر و تشکیل سرمایه باشه...

شما از طرفی ارزش حیات خودتون رو افزایش میدهید در حالی که هزینه وارده از نبود خودتون رو برای دیگران(مثلا افراد خانوادتون) کاهش میدهید....و از طرفی با ذخیره کردن درآمد و ایجاد پشتوانه مالی ثروت خودتون رو در آینده و بازنشستگی افزایش میدید....که با این انتقال ثروت به وراث...حتما در کاهش نقطه سر به سر اونها هم تاثیر گذار خواهید بود.....

این نوشته زیاد علمی نبود و در حد یک تئوری ساده است....ولی بی ارتباط هم نیست....البته بابد خیلی چیز های دیگه رو هم لحاظ کرد.....

صحنه ای از فیلم"هانیبال"(1999)

*نقطه سر به سر::جایی که هزینه ها و درآمد ها با هم برابر میشوند و پروژه از آن به بعد به سود دهی میرسد

**ماههای حرام::رسمی که از دوران جاهلیت اعراب وجود داشت ...اسلام تاییدش کرد و هم اکنون در کشور ما هم مورد تایید است..که بر اساس آن در چهار ماه از سال(رجب،محرم،ذیقعده،ذیحجه) حرام اعلام شده و جنگ و خونریزی....با مجازات همراه است و مبلغ دیه نیز در صورت فوت افزایش میابد

نویسنده : : ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تکامل.....

آدما رو میشه از رو دستاشون شناخت......به دست هاشون خوب دقت کن......!

وقتی دارن باهات حرف میزنن.....حرکت دستهاشون رو دنبال کن.....

وقتی باهات دست میدن.....خیلی از حرفاشون رو که نمیتونن بزنن...میشه اون موقع شنید........

آدما رو میشه از روی نگاه شون......صدای نفسشون و گرمای تنشون شناخت.....و اون حسی که وقتی نزدیکشون می ایستی بهت دست میده.......!!!

نمیدونم با SMS و دنیای مجازی چی پیش میاد......خیلی از ابزارهای شناختمون از کار افتاده به نظر میان.....!!!

به تکامل فیزیولوژیکی احتیاج داریم......ولی با سرعتی مافوق نور.....

نویسنده : : ٢:٠۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

روال عادی

 

 
:  تالار سایه
:  ۰۴ تیر ۱۳۸۹ - ۰۴ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۹:۴۵
:  جان کلود کاریر
:  اصغر نوری
:  محمد رضا خاکی
نویسنده : : ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

بسته نگار.....

تا حالا شده با یک نگاه.......

یک حرف.......

یک صدا.......

عاشق  تحریر "بسته نگار" م....تو  آواز  کرد بیات .....

یه وقتایی باید فقط از یک نوازنده  تار  پرسید......چه حسی داری وقتی این نغمه رو اجرا میکنی......

بشنوید:ساز،ضربه،آغاز- ارژنگ سیفی زاده و نوید افقه

http://www.4shared.com/dir/7086577/1b4fc19f/128.html

پ ن: باشه سعی میکنم بفهمم چی میگی....ولی تو اصلا سعی نکن بفهمی من چی میگم....چون به دردت نمیخوره.....!

پ ن: حالا فکر میکنی این چیزایی که میگی و من باید قبول کنم به درد من میخوره...؟؟

نویسنده : : ۱:٠٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

اولی یا آخری....؟

...اولین بوسه برامون بیشتر ارزش داشته یا آخرینش...؟

اولین آغوشی که حس کردیم....یا آخرین باری که کسی رو در آغوش گرفتیم....؟

اولین باری که  عشق اومد قشنگ تر بود ....یا آخرین باری که فکر کردیم عاشقیم...؟

ترانه های عاشقانه...اون وقتا زیبا تر بود یا حالا.....؟

اون وقتا زورد تر عاشق میشدیم.....یا حالا زودتر فراموش میکنیم.....؟

دریاچه گهر-کوههای زاگرس

پ ن: بعضی ها فقط بلدن خوب عاشق بشن.....ادآمش کار آدمای دیگست...

بشنوید: ترانه موسم گل-با صدای زیبای خانم هنگامه اخوان- تار.استاد محمد رضا لطفی-تنبک.بیژن کامکار

http://www.4shared.com/audio/hH84T3B2/moeme_gol.html

آواز شور-خانم هنگامه اخوان-تار.استاد محمدرضا لطفی

http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://awaye-irani.persiangig.com/audio/Golchine%20Hafte%2086%20(3).wma

 

 

 

 

 

نویسنده : : ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

امشب...تا صبح بیداریم...

امشب، زنی که، خنده ی غریبه ای را دید

تا صبح بیدار است

امشب، مردی که، دستِ رئیس را بوسید

 تا صبح بیدار است

امشب، کودکی که، سیگار اول را کشید

 تا صبح بیدار است

امشب، ماری که، پای فیل را بلعید

تا صبح بیدار است، بیدار است

امشب، ککی که به تنور پرید،سوخت

فرداآآآآآ،فیل پایش را خواهد دید،خواهد دید،خواهد دید

بشنوید- گروه میرزا-ترانه از جلال تهرانی

http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://kolookh.persiangig.com/audio/Iranian%20Sel./Mirza-Emshab.mp3

نویسنده : : ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

کافه....

تو فکر اون روزا هستم........ هنوز کسی پیدا میشد  که بشه باهاش چند ساعتی رو تو یه کافه گذروند...بدون دود سیگار.....

بشنوید: ماه پیشانو -دریا دادور http://www.4shared.com/audio/YV6RlobG/04_Mah_Pishano__wWwSafalbumBiz.html?cau2=401waitm

نویسنده : : ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

دریای بی پایان....

اوایل که موسیقی رو شروع کرده بودم......فکر میکردم بلاخره یک روز میتونم انتهای مسیر رو ببینم......فکر میکردم دیگه تا کی آهنگ سازها میتونن آهنگ جدید بسازن و ......

یادمه یک جا خوندم که کسی از شادروان" استاد فرامرز پایور" پرسیده بودن که انتهای موسیقی کجاست؟

ایشون فرمودند:" که موسیقی مثل یک دریای بی پایان است...و بنده این همه سال کار کردم هنوز قطره ای از این دریا هم نشده است...."

مفهوم عمیقی که در گفته های استاد بود رو من ذره ذره درک میکردم و میکنم....همین طور که پیش میره......جلوه هایی نمایان میشه که هرکدومش فقط دریست رو به دنیایی جدید.....در مورد سایر هنرها هم حتما چنین چیزی وجود داره.....

مدتیه برای تنوع و آشنایی بیشتر با سایر سلیقه های موسیقی...آموزش" گیتار" رو نزد یکی از دوستانم شروع کردم.....فضایی کاملا متفاوت و البته دوست داشتنی از آکورد ها و گام های موسیقی به اصطلاح غربی.....با اینکه وقت تمرین خیلی کم دارم.....ولی همین تمرین ها و فراگیری های مختصر....دریچه های جدیدی رو در ذهنم باز میکنه.....جلوه ای از اون دریای بی پایان.....

یه کم یاد گیری برام سخت تر شده(اون قسمتی که به تمرین مربوط میشه) تو دوره راهنمایی یادمه بعضی روزا تا ۶-٧ ساعت هم ساز میزدم...ولی حالا...خیلی سخته که بتونم ٢ ساعت تمرین کنم......نواختن  میشه.....ولی تمرین انفرادی حوصله بیشتری میخواد....

 دریا بی پایان است و ما هم مشتاق دریافتن بیشتر از این دریا....دریایی که مثل همه دریا ها....می تونه تو رو تو خودش غرق کنه.....و هر جا رو که نگاه کنی...فقط دریا رو ببینی......

بشنوید: قطعه دریا- تکنوازی سنتور از اردوان کامکارhttp://www.mediafire.com/?tjuzi3dyjtn

 

نویسنده : : ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

قبیله های جدا از هم.....

 یک مهمونی...مثل همیشه.....نور کم...صدای موسیقی بلند....که فقط می شد ریتم رو تشخیص داد....

دختر پسرهایی که یک لحظه آروم نمی شستند......رقص،نور....و فضای اتاق که پر بود از هیجان ...و .... احتیاط.... کمی هم ترس از  باخبر شدن قبیله های دیگه....!!

اینجا کجاست..؟.....همه میدونیم که میشه چه طوری زندگی کرد...لذت برد...شادی کرد.....ولی باید همه اینها رو دزدید......همه تبدیل شدیم به دزدهای کوچکی...که همیشه داریم آزادی و شادی میدزدیم....از قانون...قانونی که با خیلی از جاهای دنیا فرق داره......

هر دور هم بودنی و هر شب نشینی....هر سازی که نواخته میشه...هر ترانه ای که ...برای مدح کسی نیست...و فقط برای عشق و احساس و زیبایی ..و لذت....خونده میشه... اعتراضیه به این نقض حقوقی که بهش عادت کردیم .... گه گاه مقداری از حق خودمون رو می دزدیم و سرخوش و سرمست....منتظر فرصت بعدی میشیم.....

راستی.....مگه میشه بدون موسیقی....شادی....عشق....هیجان....و لبخند...زندگی کرد....؟؟

خودشون دارن اینجوری زندگی میکنن؟؟.....کسی خبر داره....

کسی خبر داره که اون طرف این دیوارهای زهد و ایمان.....چه اتفاقی داره میافته....؟!!

اصلا هوای نفس..چیه...چه طوری باید بهش غلبه کرد.....؟؟ میشه تمام کارهایی که ما در طول روز انجام میدیم از روی هوای نفس باشه و غریزه.....بعنی هممون حیوانیم  و خبر نداریم.....

یه قانون داریم به نام قانون جنگل....."هرکسی زورش بیشتر بود....حرف خوش رو به کرسی مینشونه"

خوب حالا این حیوانات کجا هستن......این ور دیوار یا اون ور دیوار....؟؟

مجلس بزم شاه عباس(مقتدر ترین پادشاه سلسله صفویه)

پ ن:همه تو فکر رفتن بودن......همه در مراحل مختلف گرفتن مدارک زبان و پذیرش دانشکده های مختلف....

پ ن: ... قبیله های زور گو.....سرنوشت آدم رو عوض میکنن...حتی وطنت رو

نویسنده : : ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

بی خیال.....

یه چیزایی هست که وقتی در موردشون به این نتیجه می رسیکه... "بی خیال".....

زندگی زیبا تر میشه....چشمک

*مثلا همین قهرمان جام جهانی......آقا مال خودتون اروپاییا....من فقط از دیدن بازی زیبا لذت میبرم.

*دیشب از ساعت:6:30 تا آخر نیمه اول بازی برقمون قطع شد........داشتم برای چند تا از بچه ها نت هاشون رو پاک نویس میکردم......باورتون نمیشه بعد از یک ساعت فقط سه خط نوشتم....دیدم چشمم داره درمیاد....گفتم "بی خیال"

*کارهای پایان نامه عقب افتاده بود و میخواستم تعطیلات آخر هفته رو حسابی کار کنم....ولی دیدم نمیکشم...و ...."بی خیال" یه تعطیلی یک روزه به خودم دادم

کلا جمله خوبیه....ولی اگه زیاد به دیگران بگیم.....زیاد خوششون نمیاد و بهت میگن آدم بی خیالنیشخند

پس حواست رو جمع کن که کجا...و برای کی داری این حرف و میزنی.....

حالا که فکرش رو میکنم میبینم...این واژه رو در سربازی یاد گرفتم.....اونجا بود که بی منطق ترین کار عالم رو بی سواد ترین شخص موجود در پادگان ازت میخواست که انجام بدی......مثلا تمام این پرونده ها و بشمار بعد تو سیستم ثبت کن بعد دوباره بشمار کم نباشه...خنده.....تو دلت میگفتی بی خیال...و اثر مخرب این تصمیم کذایی در روح و روانت به حداقل میرسید.

خلاصه این جمله شگفت انگیز رو فراموش نکنیدنیشخند

  بی خیال

 

١١/٠۴/١٣٨٩ این خربزه بعد ٢ ساعت حسابی خنک شده بود.....جای همتون خالی

نویسنده : : ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

توهمات اقتصادی....!!!

یه چند وقتیه فرصت نکرده بودم از نبوغ اقتصادی خودم بنویسم...نیشخند

خب....فقط سریع یاد داشت کنید که دیر نشه.....

1- با توجه به جدی شدن تحریم ها و حتی عملی شدن خیلی هاشون....هزینه های دولت همین روند صعودی و تورم زای خودش رو ادامه خواد داد.....حتی اگر وزیر محترم و رئیس دانا و کاردان بانک مرکزی هم به تورم دستور بدهند"تک رقمی شو پسر"..

2-بر خلاف پیش بینی اکثر فعالان بازار مسکن(دلال ها و بنگاهیان نازک طبع و صادق)...مبنی بر ثابت ماندن و یا کاهش قیمت مسکن....به اطلاع شریف میرسانم که ...بنده گمانم چیز دیگریست.....!

دولت احتمالا برای بدست آوردن دل مستاجران جان به لب رسیده راهی جز دادن وعده افزایش وام مسکن و کمک های مالی به وزارت مظلوم مسکن را ندارد......همین امر باعث یک تکان شدید در بازار مسکن( حدودا مهر و آبان) میشود.....ولی دوباره رکود حاکم مطلق ای بازار خواهد بود.

3- میدونستید که عربستان حدودا یک میلیون بشکه نفت خارج از سهمیه اوپک خودش داره هر روز میفروشه(با انواع  روشهای معاملات )...و ایران هم به زحمت 3.5 میلیون بشکه تولید میکنه.....تصور کنید این میزان به دلیل ممنوعیت ورود شرکتهای نفتی به بازار ایران(اون هم به دلیل همین تحریم های بی ارزش و  بی اثر) روز به روز داره کاهش پیدا میکنه....عربستان هم که آماده افزایش سهمیه و ظرفیت تولید....پس تاثیر گذاری ما هم در بازار نفت به حد اقل می رسه.....این جوری هم ما بی اثر میشیم...و هم تحریم هاخنده

4-در هر محل کاری که هستید...سریع چند تا عکس بگیرید...به عنوان یادگاری...شاید دیگه اونجا نبودید...البته تا پایان ماه مبارک رمضان فرصت هستنیشخند

5- برادرا....خواهرا.....سکه ها تون رو نفروختین....؟ آخه من که گفتم ارزون میشه...متفکر

تا 3 -4 ماه دیگه نخرید....فقط فروشنده باشید...ولی بعد از اون خریدار باشید....که به علت تحولاتی که در بازار مالی ،ارزش پول ملی،قیمت انرژِی و .... خواهد افتاد....به یک نکته اخلاقی خواهیم رسید...."بهترین روش پس انداز و همانا طلاست"مژه

پ ن: فکر کن...روی این ژیان ترمز ABS بزاری....تو سرپایینی 250 کیلومتر هم سرعت داشته باشی.....نیشخند

پ ن: ازما گفتن بود..... که گفتیم

پ ن:من حاظر شما ناظر.....پنج ماه بعد همین یادداشت رو بخونیدچشمک

نویسنده : : ٢:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

امروز سرمست آمدم....

فکر میکنید چه حسی دارین وقتی به ٧٠،۶٠ و یا انشالله ٨٠ سالگی که رسیدین....؟

اصلا برید از کسایی که در این سن هستن بپرسید.....

بیشتر شون تو حرفاشون این طور میگن که دیگه علاقه ای به زندگی ندارن و بیشتر به فکر جوون تر ها هستن.....جدی میگم...خیلی هاشون این طورین......اصلا بعضی هاشون مثلا از ۵٠ سالگی دیگه هیچ کار جدیدی رو شروع نکردن...!

شاید  بیست سال بعد از ۵٠ سالگی هم زنده باشن و سلامت....ولی دیگه پیشرفت و یاد گیری رو کنار میگذارند....چرا...؟ برای اینکه میخوان برای دیگران زندگی کنند.....!!

فکر میکنم....در اون سن اوج تجربه و آگاهی هر انسانی باشه....آدمای دیگه رو بهتر میشناسه...بهتر تحلیل میکنه...و در هر زمینه ای که تخصص داره...مطمئنا متخصص تر میشه.....

در دنیایی که مهارت های و توانایی های فیزیکی داره روز به روز نسبت به دانش و آگاهی کمر نگ تر میشه....تجریه و آگاهی با ارزش تر هم میشه.....

سیستم ما به کم بر عکس عمل میکنه.....هنوز احترام واقعی به آگاهی و علم و هنر رو درک نکردیم .....اگر هون طور که توانایی های فیزیکی مون کاهش پیدا میکنه....توانایی های فکری و غیر فیزیکی مون رو هم افزایش بدیم ....مطمئنا تا آخرین لحظات زندگیمون مفید خواهیم بود و خودمون هم همین حس رو خواهیم داشت.

آواز زیبایی از خسرو آواز"استاد محمد رضا شجریان"  اجرا شده در لس آنجلس رو براتون میگذارم....بشنوید و ببینید که استاد در این سن و سال هنوز در حال نو آوری هستند...و همه رو مجذوب این ذوق سرشارشون میکنند.....گذر زمان وجود این انسان بزرگ رو زیبا  و زیباتر میکنه...هم برای خودش هم برای دیگران.

 این آواز هم شعر زیبایی داره از حضرت مولانا...و مثل اکثر کارهای اخیر استاد رنگ بوی کاملا اجتماعی داره...و آیینه ایست برای دردهای امروز ما....

از کــف عـصــا گـر بفکنــم فـرعـون را عـاجـز کنم  

                                          گـر تیشـــه بـر دستـم فتـد بـت‌هــای آزر بشکنم
امـــروز سرمســت آمــدم تا دیـــر را ویـــران کنم   

                                          گـرز فریدونــی کشــم ضـحــاک را ســـر بشکنم
گـر کــژ به سویــم بنگــرد گـوش فلـک را بـرکنـم   

                                           گـر طـعنــه بـر حـالــم زنــد دنـدان اختــر بشکنم
چون رو بــه مـعــراج آورم از هفـت‌کشــور بگــذرم   

                                           چون پای بر گردون کشم نه چرخ و چنبر بشکنم
مــن مــرغ عــالـی‌هـمـتـــم از آشیانـــه بــر پــرم  

                                           تـا کرکسـان چـرخ را هـم بـال و هـم پــر بشکنم
مــن طایــر فرخنـده‌ام در کنــج حـبـس افتــاده‌ام    

                                           باشـد مگــر که وا رهـم روزی قـفــس در بشکنم

بشنوید:  http://www.uploaded.to/file/jvqblh

 

 

 پ ن :با بچه های دانشکده(قدیمیها) روز جمعه میریم یه توریک روزه...نیشخند

پ ن:سه هفته هست که میخوام برم سینما....نمیشه....!

پ ن:لطفا قبل از عاشق شدن به تاریخ مصرف عشق نگاه کنیدچشمک

نویسنده : : ۸:٥٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

منم ستاره میشم دورت و می گیرم....

 قبل از رفتن به مدرسه بود که دختر عمه بزرگم کاست"ترانه های کوچک برای بیداری" رو که یک نوار سبز رنگ "ماکسل" بود بهم هدیه داد...با یک جعبه مداد رنگی و یک دفتر نقاشی...

به سرعت تمام ترانه هاش رو حفظ کردم و میخوندم.....

 این ترانه ها آمیخته شده با همه خاطرات خوبی که از دوران دبستان دارم....هر وقت می شنومشون فقط خاطرات خوب یادم میاد......خیلی از بچه های کلاس این ترانه ها رو نشنیده بودن...آخه اونها رو  خانم(هنگامه یاشار) خونده بود و نوارش غیر مجاز بود....چند بار معلم از من خواست که ترانه هارو آخر کلاس برای بچه ها بخونم...معلممون که خانم بسیار مهربونی بود به حدود 21 سال سابقه تدریس(خانم فاطمی نژاد)... همیشه با اون محدودیت های دهه شصت به این فعالیتهای غیر درسی  اهمیت میداد...ترانه های این آلبوم با،گیتار،ساز دهنی،پیانو کیبورد و فلوت اجرا شده و صدای گرم و صمیمی خانم هنگامه یاشار  هم به همراه اشعار زیبای عباس یمینی شریف زیبایی کار رو بیشتر کرده

بشنوید: دریافت کل آلبوم.

http://www.mediafire.com/?dzjl5j2edjm

تو که ماه بلند آسمونی
منم ستاره می‌شم دورتُ می‌گیرم
اگه ستاره بشی دورمُ بگیری
منم ابر می‌شم روتُ می‌گیرم
اگه ابر بشی رومُ بگیری
منم بارون می‌شم چیک چیک می‌بارم


اگه بارون بشی چیک چیک بباری
منم سبزه می‌شم سر در می‌آرم
تو که سبزه می‌شی سر در میاری
منم گل می‌شم و پهلوت می‌شم
تو که گل می‌شی و پلهوم می‌شینی
منم بلبل می‌شم چهچه می‌خونم.

لینک این ترانه: http://www.4shared.com/file/141086839/a85a1fdf/mah_aseman_3mp3.html

پسورد فایل:www.ketab20.blogsky.com

پ ن:یه حس خوبی دارم...... انرژی زیاد برای شروع کار های سخت و پر زحمت...ریسک پذیریم رفته بالاچشمک

پ ن: دوست داشتی تو این مزرعه بشینی....و نیسم  خنک بخوره تو صورتت......

نویسنده : : ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

نوشیدنی خنک....

دیداری بعد از شش سال......برای خدا حافظی...

بعد از یک ساعت فقط دوتا لیوان خالی لیموناد بود و یک بطریه نصفه آب معدنی.....

.......میخوام دفعه بعد که ازت خبر رسید تو  راه اومدن باشی.....

خداحافظ.......صدای دور شدن قدمهاش توی شلوغی میدون ونک هم شنیده میشد....

 

پ ن:و باز هم زندگی...........همه چیز در حال تغییره.....

پ ن:...دارم سعی میکنم نقش خودمو...اون طور که میخوام بازی کنم.....متاسفم

نویسنده : : ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

جام جهانی

دیشب تیم آلمان در عین ناباوری شاگردان "دیگو مارادونا " رو شکست داد.....بعد از شکست برزیل فقط میتونست قهرمانی آرژانتین جام رو برای من جذاب کنه....

ولی این آلمانها واقعا دارن خوب نتیجه میگیرن....در حالی که سخت ترین مسیر رو هم دارن برای رسیدن به فینال....تقریبا با همه بزرگان به جز برزیل بازی خواهند کرد.....معمولا تیمهایی قهرمان میشن که از سخت ترین مسیر عبور کنند... حسابی هماهنگ میشن و روحیه هم میگیرن.....کی فکر میکرد که در دوتا بازی آلمان ٨ گل بزنه...اونم به انگلیس و آرژانتین.....

خیلی دلم برای "دیگو مارادونا" سوخت...قهرمان دوران بچگی ما بود....با توپهای پلاستیکی تو کوچه...سعی میکردیم حرکات اونو تقلید کنیم....من از جام ١٩٩٠ بود که بازیها رو پیگیری میکردم....البته قبلش هم مارادونا رو میشناختم....از "ناپل" ایتالیا....کلودیو کانیجیا....بورچاگا...باتیستا.... گویی گوچه آ.....

صحنه گل مارادونا در بازی با انگلیس(١٩٨۶) معروف به دست خدا

امسال هم مثل دوره های گذشته دوست داشتم یک تیم از آمریکای لاتین قهرمان بشه...فکر میکنم فوتبال زندگیشونه....و باید زندگی کنند.....زیبا بازی میکنن.....زیبا هم میبازن....نمونش همین تیم پاراگوئه که بازنده ای سربلند  بود مقابل اسپانیا.....

از آمریکای جنوبی فقط اروگوئه در بین چهارتیم مونده....اروگوئه ای که فاتح دو جام بوده....البته سالیان دور...اروگوئه خیلی خوب پیش اومده...با جمعیت ٣.۵ میلیون نفری...بتونی تیمی در این سطح داشته باشی....واقعا شگفتیه....امیدوارم بتونه نتیجه بگیره...البته باید شانس هم بیاره....

اصلا تیمهای گم نامی مثل غنا، ژاپن،کره،اسلواکی و .... رو دوست نداشتم بالا بیان...جام جهانی مال فوتبالهای با ریشه و اصیل و برنامه داره....نه تیمی مثل غنا که با چند تا شانس و ناداوری و خشونت محض(باعث بیهوشی موقت دو بازیکن از تیم آمریکا و اروگوئه  در هنگام بازی شدن،فوتبال که نباید باعث مرگ بازیکنا بشه...!).....خودش رو بالا بکشونه...البته هرچی شانس آورده بودن در بازی آخر از دست دادن.....

خلاصه فعلا شدیم طرفدار اروگوئه....با فورلان...سوآرز...و کاپیتانشون که امیدوارم به بازی با هلند برسه...و سوارز، محروم از بازی با هلند رو در فینال ببینیم....

پ ن:شانس آوردیم ایران امسال با چاشنی شانس نرفت به جام جهانی...و گر نه الان فدراسیون باید از خارج مقصر وارد میکرد

پ ن:کره شمالی همه چیزش رو باخت....دیکتاتور ها میخوان جواب ملت رو چی بدن که چهار تا از بازیکناشون فراری شدن و بر نگشتن.....

پ ن:...اسپانیا فکر نکنم بتونه از آلمان رد بشه.....ولی به اروگوئه در مقابل هلند امیدوارم

نویسنده : : ٩:۱٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

چو خیال آب روشن......

دیگه کوله پشتیم به اندازه کافی پر شده...باید یه جای مناسب برای اطراق پیدا کرد......

همه چیز قرار از صفر شروع بشه......یه استرسی رو بهت میده....شاید هم استرس نیست.....هیجان باشه......در بد ترین حالت هم تردید.....!!

تردید کشنده ترین قسمت تصمیمه...............

تصمیمم رو که میگریم...... حتما میشه........حتی اگر جابجایی کوه دماوند باشه......

بعضی وقتا شده که دوست نداشته باشی تصمیم بگیری......گزینه های دیگه ای هم داری.....ولی بازم اون تصمیم وسوست میکنه.....و بلاخره انجامش میدی.....

 زخمایی که خیلی از این تصمیم ها تو  تنت به جا گذاشته خوب نشده.......!

این همه آدم دارن با تن و روح زخمی زندگی میکنن.....شاید خیلی هاشون ندونن که همه چیز در این دنیایی که همه بهش میگن فانی ثبت میشه....و تاثیرات خودش رو به دنبالش داره.......دستهایی که همدیگه رو می فشارند....زبانهایی که سخن میگن.......و خاطراتی که ثبت میشن......ترکیبی از تصاویر و احساس.......

چونک خیال خوب او خانه گرفت در دلت

                                                         چون تو خیال گشته ای در دل و عقل خانه کن

....موسیقی....فیلم ....کتاب.....موسیقی.....فیلم.....کتاب.......

ولی تنها چیزی که روبروته.....همون آیندست....که باید مشخصش کنی که به کجا بره....چه طوری بره...و به کجا برسه......هیچ تضمینی هم برای هیچ چیزی نیست....و تو هم که هیچ هستی و هیچ هم خواهی شد......پس بهتر که هیچ بودن رو دریابی تا بتونی هیچ بودن رو همراه خودت داشته باشی......شاید به درد بخوره....همین باور هیچ بودن.....

پ ن:اگه شانس بیاری بیشتر از یک نیمش مونده......آخرش که معلومه.....ولی کسی  چه نمیدونه تو نیمه دوم چه چیزی در انتظارشه.....!!

پ ن: منی که مینویسم...و تویی که میخونی....هیچ فرقی با هم نداریم......وقتی هر دو از هیچ شروع کنیم......از هیچ.

 

نویسنده : : ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

درد بی دردی....!

بعضی از آدما به هم وصل اند.....!!

متوجه منظورم نشدی..؟؟.....

ببین ....بعضی از آدمها به علت علاقه زیاد....به هم وابسته میشن...یعنی با غم هم غمگین و با شادی همدیگه شاد میشن......این به نظر من یکی از زیبا ترین رفتارهاییه که در گونه های مختلف انسان میتونه رخ بده...و ربطی هم به نژاد و رنگ و فرهنگ نداره....ساده ترینش هم حس مادر و فرزنده....که بعضی ها هم میگن غریزیه....

بعضی ها فقط دلشون به حال بچه خودشون میسوزه......

بعضی ها هم فقط با شادی و غم معشوق خودشون،یا اعضای خانواده و دوستاشون  شاد و یا غمگین میشن.....

 وقتی سختی کشیدن یک آدم....رو تو تلویزیون ببینید.....و جدای از اینکه طرف چه کرده و یا چه عقیده ای داره یا مال کدوم کشوره......چه عکس العملی نشون میدیم...!!؟

ایرانیه....مسلمونه...عراقیه....یهودیه....فلسطینی.....پولدار.....فقیر....سیاه...سرخ...و...

خیلی باید آدم بزرگی باشی که دلت برای همه آدما جا داشته باشه.......خیلی هم باید آدم کوچیکی باشی که به خاطر اینکه حرف خودت رو به کرسی بنشونی....مسلم ترین حق هر انسان...یعنی جانش رو تحدید کنی...ویا حتی بگیری....!

حالا هر دین و مذهبی هم که داشته باشی......

فکر نکنم خداوند در هیچ دینی طوری تعریف شده باشه که بنده های مخلص خودش رو به نابودی و تجاوز به حقوق سایر بندگان تشویق کنه......

بیچاره انسانهای که برای ادامه زندگیشون باید جان انسانهای دیگه رو بگیرن.....

پ ن:مرد را دردی اگر باشد خوشست......درد بی دردی علاجش آتش است

پ ن:دیشب تصاوی از جنگ های یک قرن گذشته دیدم....فکر کنم اکثر فرمانده هان برای به هیجان آوردن نیروهای خودشون.....از خداوند و ارزشهای دینی هم مایه گذاشتند.....تا اون حسی رو که درون انسان وجود داره از بین ببرن.

نویسنده : : ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

زیر سیگاری....

یکی از عصرهای گرم مرداد ....تو سر و صدای ماشینهای پردود و کثیف......

تمام سنگفرشای خیابان ولی عصر رو میشماره و وقتی رسید به در کافه....به ساعتش نگاه کرد....

میز کنار پنجره....

 انبوه جمعیت بی کار و  اکثرا دانشجو رو میشه از اون بالا دید که تو صف بلیط تاتر ایستادن.....

چه خوبه که تو این کافه کسی سیگار نمیکشه.......

وقتی تنهاست میتونه کفش و جورابش رو در بیاره و  پاهاش رو دراز کنه...بزاره رو صندلی رو به رویی و یک گفتمان داشته باشه با انگشت شصت پاش ...... ..

مطمئن بود که امروز مطمئن تر هم میشه.......

از بیرون صدای دعوای چند نفر میاد.......یک لحظه دوربین رو تو دستش فشار  داد.....بعد....ولش میکنه....این سوژه ها تواین مملکت زیاده....این نشد یکی دیگه....

واقعا چه خوبه که تو این کافه کسی سیگار نمیکشه......

امروز هم باید یه سر بری سفارت.........

پ ن: میدونی موسیقی این روزها چیه؟......دوئت "فاگوت و کنتر باس"

نویسنده : : ٩:٢٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

وقتی که ساز میزنی....

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟         ساقیا،باده بده شادی آن،کاین غم اوست

پادشاهی و گدایی،بر ما یکسان است       چو بر این در،همه را پشت عبادت خم اوست

سعدیا،گر بکند سیل فنا خانه عمر            دل قوی دار،که بنیاد بقا محکم اوست

خیلی از دوستانی که در دنیای مجازی دارم و به این بلاگ هم سر میزنن،اهل موسیقی هستند و دستی بر ساز هم دارند.....حالا میخوام یه سئوال بپرسم از این دوستان:

"وقتی که ساز میزنید(حالا در هر سطحی از مهارت)به چی فکر میکنید....چی تو ذهنتون میگذره..؟؟"

یادمه یکی میگفت....من خیلی عصبی هستم....یا مثلا من خیلی افسرده ام....میخ.ام بیام ساز یاد بگیرم...خوب بشم...!!!

مکه ساز مینوته در نقش دارو عمل کنه....؟؟ ممکنه طرف بیاد شروع کنه...همین سختی تمرینات اون رو دلزده بکنه و همین باعث افزایش مشکلاتش و یاس و نا امیدی بیشترش بشه...؟؟

موسیقی رو باید با عشق شروع کرد....باید شیفتگی در کار باشه نه هدفی مثلا مثل درمان افسردگی....!!(البته این نظر کاملا شخصی منه و حق نقد برای همه دوستان محفوظ)

با یکی از دوستان حبت سر این بود که وقتی ساز میزنیم....به چی فکر میکنیم.....

واقعا به هیچی......آره...هیچی......

ذهن آزاد و رها میشه از همه تفکراتی که داشته.....مثل یک مدیتیشن میمونه.....به قول دوستم یک برک کاغذ سفید.....

واقعا حس خوبیه که فکرت آزاد باشه...و همه حواست بشه سنیدن و اجرای موسیقی...

شاید در اون لحظه اصلا هیچ چیزی برای ما مهم نباشه...چرا که اصلا به چیزی فکر نمیکنیم.......(غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟) استاد سخن  خیلی زیبا و زیرکانه این نکته رو بیان کرده....

البته این حس رو میشه در تمامی شاخه های هنر درک کرد....میتونید مثلا با یک مجسمه ساز حرف بزنید...در حالی که داره هنرش رو به کار میبره...یا یک نقاش....و ...

این بی تفاوتی نسبت به همه چیزهایی که تا قبل از شروع داشتی....همون آرامشیه که در طول زمان رفته رفته در دل هنرمند بوجود میاد(البته همه نه)...حس بی نیازی و دیدن چیز های ریز و کوچکی..که دیگران یا براشون مهم نیست...یا اصلا نمی بیننش....واین میشه که میگن هنر مندا احساساتی هستن....و حساس....

این ریسکیه که هنرمند میکنه....زندگی خودش رو به این سمت می بره( شاید نا خواسته)...ولی نکته مهم اینه که اکثر آدمها از این احساس به دورند.....

آدمای هنرمند در طول تاریخ خیلی بیشتر به هم شبیه بودن...و شاید حس و حال یک هنرمند مثلا در ۵٠٠ سال گذشته تفاوت زیادی با هنرمند امروزی نداشته(توجه کنید که منظورم هنرمنده نه فعال عرصه هنری*)...ولی حس و حال مردم طی این ۵٠٠ سال چقدر متفاوت شده....حافظ چند صد سال پیش عشق رو همون جوری ترسیم میکنه که سهراب  و مصدق در عصر معاصر ترسیم میکنه.....ولی ببینید ....همین عشق و دیدگاه مردم در موردی زندگی و چیزای دیگه در این سالین چقدر تغییر کرده....!!

مذهب و دین و خداپرستی چیزی بیشتر از حس و حال هنرمندان امروز نبوده...ولی باقی مردم چه زیاده روی هایی که نکردند.......

* فعالان عرصه هنر: کسایی که فقط هنر رو  به عنوان  منبع درآمد یا شغل میشناسن...البته کسب درآمد اصلا اشکالی نداره...ولی نه به هر قیمتی......مثل مثلا علی رضا افتخاری که هر کاری برای کسب درآمد میکنه و استاد شجریان که درآمد خوبی هم از هرشون دارند ...ولی تن به هر کار نمیدهند...و دیدگاه خاص خودشون رو دارند.

بشنوید:آلبوم عطر افشان از استاد جلیل شهنازhttp://www.mediafire.com/?zdzwyny4m3o 

نویسنده : : ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

نه حریفی ،تا با او،غم دل گویم.....

خب دیگه...نوبتی هم باشه یابد یه کم از حال گیری های موجود در زندگی گفت....

١-امروز قرار بود ١٠٠ صفحه از نسخه نهایی پایان نامه رو بدم به استاد راهنما....برای تعیین وقت دفاع و این جور چیزا....کامپیوترم  ویروسی شده....و تقریبا همه فایلهام پرید....... میتونستم روی CD بک آپ بگیرم.....میدونم.

2- تو بوفه دانشگاه یکی از دوستای عزیزم رو دیدم....امتحانش رو خراب کرده بود...به یه گوشه خیره شده بود و میگفت....میرم انصرف میدم....نمیتونم دوره ارشد رو بگذرونم....هر کار کردم نتونستم یه چیزی بهش بگم......حداقل فکرش آزاد تر بشه.....یه مدته دیگه انرژی واسه این کارا ندارم......خودمم هم به شارژ مجدد احتیاج دارم....

فقط بهش گفتم....به دوستی فکر کن...که امروز جلسه دفاعیشه...وبعدش باید منتظر رای دادگاه باشه که ببینه چند سال باید زندان رو تحمل کنه....اونم به جرم بر هم زدن امنیت ملی...!!

3-این هفته هم نتونستم درست و حسابی تمرین کنم.......سرو کار من با سازم شده در حد اجرای دو سه تا مشق ابتدایی برای هنرجوهام........"چابک دستی مشق خاصی میخواد"

4- مجبور شدم این هفته سه چهار تا از رفیقای عزیز رو دست به سر کنم......در حالی که دیدن هر کدومشون می تونست خیلی برام مفید باشه....

5- گر عمر بود ...فکر کنم بازم برسیم به میخانه...و بازم غیر از خدمت رندان کار دیگه ای از دستم بر نیاد.......این ناز و نیاز و یک بام و دو هوا هم....حکایتی شده که دیگه پیگیرش نیستم.

هر وقت کم بیاریم.....موسیقی هست...

یادمه حدود هفت سال پیش با بچه های دانشکده رفته بودیم مسافرت(مشهد) منم سه تارم رو برده بودم....شبا تو هتل ساز میزدم...یه شب...بچه ها همه از خستگی روی تخت ها دراز کشیده بودن ....من سازم رو برداشتم نشستم گوشه تخت و در حالی که چراغها خاموش بودن....کلی ساز زدم و آخرش هم ترانه ی"کاروان" رو خوندم....وقتی به بچه ها نگاه کردم...همه خواب بودن......امروز یکی از دوستان مطلبی رو در مورد این  ترانه  که من خیلی دوستش دارم در فیس بوک نوشته بود......یه چیزای نوشتم اونجا....گفتم یه کمی هم اینجا بنویسم و ترانه رو برای شما هم بزارم بشنوید....گرچه فکر کنم خیلی هاتون  شنیدین....

این ترانه رو مرتضی محجوبی(نوازنده پیانو 1279-1344) ساخته برای رضا محجوبی(1277-1333) برادرش و  نوازنده چیزه دست ویولون....که زندگی داره.....ورای فهم و شعور من....میگن همیشه نت ها و آهنگهایی که به ذهنش میرسید رو با خط خاص خودش روی قوطی سیگارش مینوشت.....آخرای عمر هم مجنون شد..حرفایی میزد که کسی نمیتونست درک کنه........بهش میگفتن" رضا دیوونه"...نمیدونم چی میدید که ما نمیبینیم...و نفهمیدم چرا بهش میگفتن رضا دیوونه....ولی فکر میکنم مرتضی خان فهمید که این ترانه رو ساخت....

کی میدونه مرز بین شیفتگی و جنون رو..؟..کی می دونه لحن اهورایی آواز دشتی رو......تا ساز کنه....نغمه کنه....نجوا کنه....

تمام حس و حالی رو که در شیفتگی و فراق میشه زمزمه کرد......فقط باید موسیقی باشه و ....پنجه مرتضی خان.....ودل مجنون رضا دیوونه...

بشنوید: http://www.mediafire.com/?ucnz32mwht2

نویسنده : : ٢:۳٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

"سخن های نهان" اثر جدید گروه شاهو منتشر شد.

آلبوم "سخن های نهان" با آهنگسازی و سرپرستی حامد صغیری هفته گذشته وارد بازار شد....

در این آلبوم که حاصل کلر گروه ٣٧ نفره شاهو است، برادرم"رامین بحیرایی" به عنوان خواننده گروه را همراهی میکنند....

این آلبوم که در واقع اجرایی از کنسرتی است  که برای "بزرگداشت حضرت مولانا"  در سال گذشته و در تالار وحدت به مدت سه شب اجرا شد......

ضبط آلبوم هم از کیفیت و دقت بالایی برخوردار است و میتوانید از موسیقی زیبایی که بر اشعار مولانا قرار گرفته...لذت ببرید.

نویسنده : : ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

....این دور آخره.....

نویسنده : : ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٦ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

ساز او باران....سرودش باد

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی‌برگی، روز و شب تنهاست،
با سکوت پاک غمناکش.

ساز او باران‌، سرودش باد
جامه‌اش شولای عریانی‌ست
ور جز اینش جامه‌ای باید،
بافته بس شعلة زر تار پودش باد

گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی‌خواهد،
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان،
چشم در راه بهاری نیست

گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمی‌تابد،
ور به رویش برگِ لبخندی نمی‌روید؛
باغ بی‌برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه‌های سر به گردون‌سایِ اینک خفته در تابوت پست خاک می‌گویدباغ بی‌برگی
خنده‌‌اش خونی است اشک‌آمیز
جاودان بر اسبِ یال‌‌افشانِ زردش می‌چمد در آن
پادشاه فصل‌ها، پاییز.

(مهدی اخوان ثالث)

بشنوید:

http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://lahzeyedidar.persiangig.com/audio/gavan.wma

آواز باغ "بی برگی" به همراه تصنیف "به کجا چنین شتابان"

آواز:شهرام ناظری-سنتور:شادروان پرویز مشکاتیان-قیچک باس:سیامک آقایی

اجرای زنده گروه عارف در دیماه ١٣٨٣

پ ن: یکی از زیبا ترین آواز هایی بود که گروه عارف اجرا کردند فقط مقداری صدای شهرام ناظری به علت کسالت افت کرده بود.... پرویز مشکاتیان با مضراب بی همتایش شبی فراموش نشدنی را به یادگار گذاشت...روحش شاد

پ ن: تقدیم به دوست هنرمند و بزرگوارم "لولی بربط زن" همراه همیشگی همه کنسرتها
 

نویسنده : : ٩:۳٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم