از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

رفتار عقلایی

در اقتصاد همواره با دو رکن مهم در بازار مواجه هستیم...مصرف کننده و تولید کننده.

بررسی رفتار مصرف کنند هو تولید کننده همیشه از اهمیت ویژه ای برخوردار است و برای تصمیم گیری های کلان در بازار بسیار مورد استفاده قرار میگیرد.

یکی از رفتار های مصرفی که در میان خیلی از مصرف کنندگان و به خصوص چند سالیت در میان مصرف کنندگان داخلی مشاهده میشود توجه بیش از حد به "برند" یا همان مارک اجناس است.(البته منظور بیشتر در صنعت پوشاک است)

این بحث ار دو دیدگاه مختلف تولید کننده و مصرف کننده مطرح می شود و از هرطرفی به نتیجه ای خاص میرسیم.

از دیدگاه تولید کنند:

بنا بر تعاریف اولیه اقتصاد صنعتی هدف بنگاه تولیدی صنعتی(البته در بازار رقابتی) در کوتاه مدت فروش محصولات و در بلند مدت بیشترین میزان سهم بازار است که در نهایت با کاهش سود آوری رقیبان پس از مدتی با افزایش سهم بازار بتواند کنترل قیمتی بیشتری را در دست بگیرد و با "برند" شناخته شده خود وفاداری و تعداد مشتریان ثابت خود را افزایش دهد.

از نظر اقتصادی در چنین شرایطی باید با رقابت قیمتی و البته کیفیتی با سایر محصولات شروع به رقابت در بازار کرد. شما با یک بر نامه ریزی صحیح و استفاده از کارشناسان مجرب حتما موفق خواهید شد.

از طرفی پس از مدتی حس وفاداری را در مشتریان خود بوجود خواهید آورد که نوسانات قیمتی و کیفیتی محصول شما که ممکن است در هر زمانی روی دهد را , تا حدودی متعادل میکند.

در کل یک مدیر موفق در بخش صنایع همیشه باید برای بالا رفتن اعتبار "برند" محصولات خود تلاش کند و در بازار رقابتی رمز ماندگاری و بقائ سیستم چیزی غیر از این نیست.

اما از دیدگاه مصرف کنند:

مصرف کننده بنا بر تعاریف اولیه اقتصادی همیشه به دنیال ماکسیمم کردن مطلوبیت خوداز کالای مصرفی است و رضایتمندی که از پرداخت قیمت کالا و مطلوبیت مصرفی که دارد انتخاب او را در بازار هدایت میکند.

اما آیا این رفتار هم از دید مصرف کنند باید عقلایی فرض شود؟

در صورتی که مصرف کننده مبلغ بیشتری را برای مارک یا همان برند مورد علاقه اش بپردازد آیا باز هم میتوان به تعادلی از قیمت و مطلوبیت رسید؟؟

به نظر مصرف کنندگان کالاهای مارک دار در منحنی های مطلوبیت (1) بالاتری قرا دارند و در نتیجه قیمت بیشتری را پرداخت میکنند برای بدست آوردن مطلوبیتی بیشتر...!!

ولی در حقیقت بیشتر لذتی که از حالت "پرستیژی"(2) کالا میبرند برای آنها مهم تر است.

جدای از بحث کیفیت مثلا شما یک پیراهن را برای پوشیدن بدن و بعد برای زیبایی می پوشید...این یک رفتار عقلایی است....ولی زمانی که پوشیدن بدن در رتبه ای بسیار پاین تر قرار بگیرد و زیبایی بیشتر و بیشتر از ان مارک پیراهن باشد باز هم این یک رفتار عقلایی از دید مصرف کننده خواهد بود؟؟؟(فرض کنید که دو لباس با ظاهر و کیفیت تقریبا یک سانی باشند یکی با مارک تقلبی و دیگری با مارک اصل..و مثلا با دوبرابر اختلاف قیمتی..!!)

در هر صورت میتوان گفت که تبلیغ و رقابت مارکها با هم از دید تولید کننده یک رفتار عقلایی و یک استراتژی منطقی است و از دید مصرف کننده یک رفتار مصرفی غیر عقلایی.

 

(1) منحنی مطلوبیت:در اقتصاد خرد در مطالعات رفتار مصرف کننده از این تابع استفاده میشود.به صورت منحنی درجه دو محدب _نسبت به مرکز تابع) که هر نقطه از این منحنی نشان دهنده ترکیبات مختلفی از مصرف است که حد اکثر رضایت را در مصرف کننده ایجاد میکند  U=Ux .Uy

(2)کالای پرستیژی: کالایی با کشش درآمدی منفی (e=-1)که مصرف کنند فقط به دلیل شرای ویژه(مثلا مارک) آن را خریداری میکند و نسبت به تغییرات قیمتی این کالا به شدت حساس است و در صورت افزایش قیمت آن را از سبد مصرف خود حذف خواهد کرد و به عبارتی این کالا برای او ضروری نیست

 

 

نویسنده : : ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

چای یا نسکافه...؟

 

 

چای یا نسکافه...؟برای ادامه زندگی کدومشون رو انتخاب میکنی....؟!!

کسی چه میدونه...شاید به همین راحتی باشه.....درست به همین راحتی....

نویسنده : : ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

آن من است او....

دنیای من و تو خیلی با هم فرق داشت.....

خیلی...بیشتر از اون چیزی که فکرش رو میکردیم...

تو باید دنیای خودت و داشته باشی و منم دنیای خودم...

 خواسته های مدنی و فرهنگی و هنری و عیر هنری من شد دنیای مجازی...!!

آره دنیای مجازی مال من و امثال من شد...ما  نسل سومی ها...شایدم چهارمی ها...

جونای خیال پرداز و کم حرف قرن بیست و یکم.....دهه شصتی ها و هفتادی ها و هشتادی ها و ......حالا دیگه نودی ها...

شاید از اول حق با تو بود....ما چیزی از این دنیای حقیقی  که شما توش زندگی میکنید...راه میروید و میخورید و تصمیم میگیرد....نمی فهمیم.

همون بهتر که هر کسی دنیای خودش رو داشته باشه...

من و هدفون و آی پد...با سیب گاز زده عمو جابز...

تو و تمام مشخصه هایی که مال خودته...

آره...همین بنده متحیر خدا..همین کانون همه فتنه ها...همین سربار جامعه و عامل اختلال فرهنگی...همین هم باید جایی برای زندگی داشته باشه....

نسلی که به قول یکی از دوستان بعد از مرگش  صفحه فیس بوکش میشه وصیت نامش.....

نسلی که طعم  حقیقی خیلی چیز ها رو تجربه نکرد......باید در دنیای مجازی همه رو تجریه کنه. 

 

 بشنوید :آلیوم جدید محسن نامجو "الکی" 

http://zirseda1.in/download/music/transfered/Mohsen_Namjoo_-_Alaki_%28OGG%29.zip

 

 پ ن:شایعه شده که همین دنیای مجازی هم دیگه جایی برای نسل سومی ها نداره...!!!!

پ ن:بدترین خبری که این روزها شنیدم...اخراج  استاد ارسلان کامکار(مایستر ویلون ارکستر سمفونیک) از ارکستر به دلیل رد شدن در گزینش بود...بعد از 29 سال...سالی که قرار بود ایشون بازنشسته بشن....!!

بازم باید تو فیس بوک و دنیای مجازی یک کمپین در حمایت از حقوق ایشون تشکیل بدیم....همین.!!!

پ ن: و خداوند نیز در همین نزدیکیها بود....

نویسنده : : ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

موسیقی این روزها...

هنوز باران می بارد.....

و هنوز پاییز روی درختان است

خیابانها پر از ماشین و دود است و عصر ها سرد تر از همیشه

زمان میگذرد....

و چه خوب که هنوز تو هستی....تو  و  موسیقی...موسیقی این روزها.

روستایی در دامنه های شمالی البرز

نویسنده : : ٢:٢۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

اسب حیوان نجیبی است...!!

دیشب فیلم آخر علیرضا کاهانی(1352) رو دیدم"اسب حیوان نجیبی است" که در سال 1389 تولید شده و تا حالا اجازه اکران نداشت..و بعد از سانسور قسمتهایی مجوز گرفت.

امروز نقد تند و بی محتوایی در مورد فیلم در خبر گزاری جمهوری اسلام خوندم که اصلا پایه علمی و هنر نداشت و بسیار مغرضانه بود(پس میشه نتیجه گرفت که فیلم خوبیهچشمک)

فیلم روایت چند نفر بود که برای دو میلیون تومن پول شهر رو زیر پا گذاشتن و آخرش هم پولی که از راه اخاذی و تقلب به دست آمده بود مشکلشون رو حل کرد....!!

ترس و نا آگاهی مردن از مواجعه با ماموران انتظامی....

تقریبا تو هر محله ای و هر حالتی می شد به کسی گیر داد و ازش اخاذی کرد...همه چیز از مهمونی و شرب خمر و رابطه نا مشروع و ....کار هایی که هر روز داریم میبینیم ولی به عبارتی جرم حساب میشه..و شایدم کسانی برای سرپوش گذاشتن براش حق السکوت هم بپردازند...

جماعتی که محکوم به پرداخت حق السکوت هستند و فقط برای رهایی از مشکل پیش اومده حاضرن پولی بدن و همه چیز رو تموم شده بدونن....واقعا این شاید یک رفتار زشت و ذلت بار باشه که در جامعه ما شایع شده....!!

درسته...تا قبل از دیدن این فیلم شاید این مسئله و بدبختی و بیچارگی که توی زندگی خیلیامون هست رو ندیده بودیم...شایدم اینقدر برامون پست نبوده...

نفع شخصی بسیار مهمتر از نفع گروهی میشه...اینو میشه در فیلم"اسب حیوان نجیبی است" دید.

پ ن: فیلم خیلی خوبی بود....با بازی های بسیار خوب...حتما ببینید.

 

نویسنده : : ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

اقتصاد زدگی یا تحجر دیپلماتیک ؟

پرده اول:

در شرایطی که اوضاع اقتصاد وخیم تر از قبل شده و نوسانات بازار ارز و طلا سرمایه های سرگردان رو به دنبال خودش میبره.....سیلی زدن مدیر عامل هدف مندی یارانه ها(مرادی) به صورت یکی از نمایندگان مجلس(حسینی)...کدام مشکل مدیریتی و اقتصادی و  اجتماعی ایران عزیز رو حل میکنه...؟

مجلس که خودش یک تریبون با صدایی رسا برای گفتمان و اعلام موضع و نظریه پردازی است....باز هم ابزار لازم رو برای بیان دیدگاههای افراد نداره و نیاز به برخورد فیزیکی است؟؟

پرده دوم:

فکر کنید شما وزیر کار و اموراجتماعی باشید...یا نه اصلا رئیس دولت.

ترجیح میدین بیکارهای بیشتری داشته باشید..یا با استخدام بیشتر نیرو بیکار های کمتری داشته باشید و در عوض سطح عمومی رفاه رو با کاهش دادن سطح دستمزدها کمتر کنید...؟؟(بهش فکر کنید این یک چالش اساسی و مهم پیش روی مسئولینهچشمک)

پرده سوم:

رفتار بازار ایران بر خلاف تصور عموم کاملا هم عقلایی است...اینو میشه از تاثیرات با وقفه ای که از تحولات جهانی بازار طلا و ارز اتفاق میافته فهمید.

پرده چهارم:

(حافظ)

           باده نوشی که در او روی و ریایی نبود

                                                          بهتر از زهد فروشی که در او روی وریاست

 

نویسنده : : ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

و در آخر چه کسی اشتباه میکرد...؟؟؟

وبلاگ های زیاد است که از زندگی روزمره و خصوصیشون مینویسن.

امیروز کجا رفتیم و دیشب شام چی خوردیم و اسم بچم چیه و ...خیلی چیزایی از این دست...حضور اینگونه نوشته ها هم لازمه..خیلی ها از همن نوشته ها چیز یاد میگیرن و یا مثلا اوقات خوبی رو برای خودشون فراهم میکنن...نفس این کار رو نه میشه تحسین کرد و نه میشه برش خرده گرفت.....همونطور که همه چیز در حال تغییر ئ دگرگون شدنه(شایدم توسعه) به نوعی درد دل کردن هم دچار مدرنیسم شده.

نکته جالبی که در این وبلاگهای روز نوشت و یا به عبارتی زنا شوئی میشه دید اینه که مثلا همه خانواده های شوهر(و یا حتی همسر) رو به ادمهای بی فرهنگ و عقده ای و پست و ....تشبیه میکنند و نویسنده وبلاگ طوری از خانواده همسرش مینویسه که شما 100% حق رو بهش میدید(البته وبلاگهایی رو میگم که نویسندگانش کمی از زندگشون ناراضی هستن).

آخه چه طور میشه که خانواده ای آنقدر بد باشه و خانواده ای آنقدر خوب...؟؟؟

از قدیم در ایران این مشکل وجود داشته که خانواده ها سخت به هم نزدیک میشدن....عمریه که میگیم  بهترین مردم دنبا و مهمان نواز ترین مردم و ....هستیم.. ولی واقعا در زندگیهامون چقدر این شعار ها رو باور داریم...؟؟

مشکل اصلی در ناسازگاری فرد با جامعه رو من بیشتر در خود فرد می بینم.....کسی که با جامعه دچار چالش میشه به عبارتی در برقراری ارتباط با اون جامعه دچار کمبود  و ضعفه.

نگاه ارزشی به فرهنگ و آمیخته شدن خیلی از رفتارها با توجیحات دینی و مذهبی هم شاید باعث شده که خیلی سخت اصول و عقایدی که داریم رو نقد کنیم.

در هر صورت احتمال خیلی کمی داره که در یک تعارض فرهنگی و یا اختلال رفتاری یکی از طرفین بسیار بیشتر از دیگری در اشتباه باشه و مقصر باشه...!!

پ ن:یک طرفه به قاضی رفتن بعد از مدتی آدم رو خود رآی   میکنه

 

نویسنده : : ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم