از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

ایران خوانی

ایران خوانی

کنسرت گروه موسیقی سرمه

 

این کنسرت اجرای ترانه هایست از دوران مشروطه تا امروز

که در وصف ایران سروده شده اند

 

اسماعیل بحیرایی.............سنتور

پیام بحیرایی...................عود


سارا نیک نژاد.................تار

مینا اسفندیاری.................آواز

محمد نورزی..................آواز

کامران ازاد ...................تنبک

 

زمان: 15 اسفند ماه 1392

محل اجرا:

خیابان قائم مقام فراهانی.مابین خیابان مطهری و بهشتی.

کوچه ششم.پلاک 24.خانه فرهنگ آریا

تلفن جهت تهیه بلیط: 88540634

توجه: در روز اجرا بلیط ارائه نمی گردد.

نویسنده : : ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

درک متقابل

هیچکس نمیتواند پدری را درک کند که برای دریافت سبد کالایی حاضر است با همه تحقیر ها و سرما و برف...در صف بایستد.
همانطور که کسی نمیتواند درک کند چه طور می شود کسی به خاطر 80 هزار تومان حاضر می شود سلامت خود را به خطر بی اندازد و روغن غیر استاندارد و یا برنج هندی بخورد...که حداقل مزه اینها از یادش نرود.
ولی آیا این همه گرسنه در ایران..این همه ادم هستند که حاضرند توهین و تحقیر را بپذیرند و لقمه نانی در سرما پس از ساعتها ایستادن زیر باران و برف به منزل ببرند؟
پاسخ این سئوال روشن است...
تعدادی از این هموطنان همیشه در صف هستند...و همیشه سعی میکنند وضع خود را از چیزی که هست بدتر نشان دهند و از این طریق منافعی هرچند کوچک بدست آورند...و از اینکه در میان اشخاص و اقشار آسیب پذیر باشند خوشحالند...ولی عده ای هم که همیشه در صف نذری هستند و نداشتن عزت نفس را به گردن تبرک غذای آقا میاندازند...!! حالا صف چای و قیمه نذری باشد یا سبد کالای دولت.
آز....آز است و عزت نفس همان عزت نفس....واجالتا ما از همین مردمیم و همین ملت...هرجای جهان که باشیم سهمی در این اشفته بازار داریم...کم یا زیاد...سهم داریم از این احوالی که امروز بر ایران میگذرد.

نویسنده : : ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

و ماییم که هستیم.

خاطرات و دلبستگی های زندگیمون هیچوقت پاک نمیشن....در بهترین شرایط میتونی فقط کمرنگشون کنی....

این از توانایی های منحصر به فرد مغر و یا شایدم روح ماست.

انگار هر چقدر هم که خوشبخت باشی و حس کنی همه چی کامله...بازم دوست نداری هیچکدوم از این دلمشغولی ها و لذت ها رو از دست بدی....هر چی بیشتر بشه بازم نیاز ما بیشتر میشه.

و این عادت و حس بدی که همیشه بعد از دور شدن از دوستی هامون داریم و فکر میکنیم کاش بیشتر قدر همدیگه رو میدونستیم.

این ماییم که پیر تر میشیم و به انتها نزدیک میشیم...انتها لزوما نباید چیز بدی باشه...ولی همیشه تجربش با دلهره و تردید همراهه.

هیچ جریان ابدی در این دنیا وجود نداره و نخواهد داشت.

واقعا وقتی با یکی از بهترین دوستانت  باید خداحافظی کنی و نمیدونی دوباره دیداری هست یا نه چی باید بگی؟!

اصلا وقتی تو این موقعیت قرار میگیری باید چی کار کنی...؟!

هجرت اجتناب ناپذیری که شاید تنها راه برای رسیدن به آینده باشه...!!

 

پس تنها حرفی که میشه زد اینه:

"به امید دیدار رفیق"

 

 

پ ن1: این روزها رو هم نمیشه فراموش کرد

پ ن2:شاید زیادی نوشته شخصی بود ولی خیلی دوست داشتم که اینجا حسم رو ثبت کنم

نویسنده : : ٥:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم