از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

شاید بعد از تئاتر نوبت موسیقی باشد؟

چند وقت پیش وقتی داشتم از کانالهای رنگ و وارنگ موسیقی های مختلف رو میدیدم....به این فکر کردم که خیلی از این چیزای که به عنوان موسیقی داریم میشنویم و البته بیشتر می بینیم دیگه نباید سعی کنیم در تعریف موسیقی اونا رو بگنجونیم.....باید برای این دسته از فعالیتهای "واژه" جدیدی به کار برد...مثلا نگیم"موسیقی هیپ هاپ" باید نام دیگری و به عبارتی گرایش دیگری در حوزه هنر و یا شاید م یه چیز دیگه برای اینها تعریف کردی...کار بیشتر از تفاوت سبک هست ...سبک به نظرم مثلا تفاوت در موسیقی حسین علیزاده و روح الله خالقی است...یا مثلا موتسارت و باخ.

ولی موسیقی که امروز با تصاویر.نور>رنگ>جلوه های ویژه و خیلی از حواشی غیر موسیقی و ترکیب اینها با هم به مخاطب ارائه میشه باید اسم و هویت دیگری براش در نظر گرفت.

باید اساتید و دوستانی که در حوزه فلسفه هنر و زیبایی شناسی هنر تخصص دارند بیشتر به این مهم فکر کنن.

اگر تعاریف و هویت خاصی برای همه این شاخه ها در نظر بگیریم در هنگام نقد و تحلیل و خیلی چیزهای دیگر با دقت بهتری میشه نقد کرد و از مقایسه های بیهوده کم کرد.

شاید همونطور که سینما از تاتر جدا شد حالا هم وقتشه که قسمتی از موسیقی هایی که بیشتر هویت خودشون رو  با امکانات سمعی و بصری بدست می آورند هم دارای جایگاهی جدا گانه و نقدی تخصصی تر در حیطه خودشون باشند.

نویسنده : : ۸:٥۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم