از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

رقصنده با گرگ یا با گرگها میرقصند

سرفه....سرفه......توی قفسه سینه ام درد میکنه.....هر چند دقیقه یک بار....سرفه ....سرفه.....

داشتم فکر میکردم.....با یه گفتگوی 100 ساعته با یه گوسفند ...چقدر میتونم منظورم رو بهش بفهمونم....یا منظورش روبفهمم......

سرفه.....سرفه......

خسته ام از دست خودم که نمیتونم گوسفند باشم.......سرفه... سرفه.....خداوندا مرا گوسفند....گرگ...شغال....شتر.....روباه.....اصلا.....سوسک بفرما......از انسان بودن خسته شدم........به شدت......سرفه ...سرفه.....

چرا...من....چرا من باید ببینم.....چرا من باید حس کنم و بفهمم ، تحلیل کنم و وجدان داشته باشم.....سرفه...سرفه.....وجدان...وجدان ارزان ترین قسمت وجود آدم.....ارزانترین.......به قیمت دو پول سیاه معامله میشه...خودم دیدم.....اگر به لطف خدا...انسان هم نبودم...بازم میدیدم.....سرفه...سرفه.....

حیوان نابینا....این بهترین گزینه برای ادامه زندگیه.....سرفه...سرفه...

پ.ن:عکس از آتش سوزی در جنگلهای شهید آباد از توابع بهشهر

 

نویسنده : : ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم