از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

....و من بهش لبخند زدم....

صبح داشتم میومدم سر کار.....راننده تاکسی مدام فحش و ناسزا میگفت.....(مثل اکثر راننده ها)....به همه چیز...از شخص اول مملکت گرفته تا ماشینهای اطراف...مردی با یک شکم گنده و موهای خاکستری....

چیزی که اصلا بهش فکر نمیکرد زیبایی خودش بود....در رفتار و ظاهر.....فکر کنم وقتی میشد که اصلابه خودش نرسیده بود....عطر...کرم  برای دستهای ترک خوردش...و اصلاح سرو صورت و موهای سرش...

رسیدیم و کرایه ٣٠٠ تو منی رو ۵٠٠ تومن حساب کرد....من پیاده شدم و منتظر بقه پولم بودم که گفت آقا حساب شما درسته....من بهش لبخند زدم و گرفتم روز خوبی داشته باشین....تعجبی که تو نگاهش بود رو پشت سرم احساس کردم...

خیلی از مردمی که از صبح تا شب میبینم....درحال سقوط هستن....سقوط آزاد ....از ارتفاعی با بلندی تفکرات منفی و غلط......

دوستی دارم که خارج از مرزهای ایرانم داره دوره دکتراش رو در فاینانس میگذرونه....میگفت من اینجا فهمیدم که لبخند هر چقدر هم که کوتاه باشه میتونه رابطه آدم ها رو بهتر کنه...در بدترین شرایط.....

چیزی که بعضی ها از هم دریغ میکنن.....بهترین سرمایه گذاری ما تو زندگیمون میتونه محبت کردن به دیگران باشه....

این طوری میشه جلوی سقوط رو گرفت.....چند دستگی...و رویارویی طبقات مختلف جامعه....این رو متاسفانه ،کسانی که صدای بلند تری دارن،بیاد درک بکنن....جدایی مردم از همدیگه...خیلی دردناکه....سردی و درگیری های لفظی و تجاوز به حقوق هم خیلی هزینه بر جامعه تحمیل میکنه...هزینه هایی که خیلی از پول نفت و انرژی هسته ای و دیکتاتوری و مردم سالاری و نیروی نظامی و ....مهم تر و بیشتره.....!!

نمیدونم...ولی باید چند روز بگذره تا یک حرکت انسان دوستانه و جوانمردانه از هم وطن هام ببینم...ولی در روز چندین و چند حرکت غیر انسانی و ناجوانمردانه از هم وطنامون میبینم......

به شدت احتیاج داریم که چندین و چند هزار جامعه شناس و روانشناس با سواد که البته به توصیه حاشون هم عمل کنیم...تا آرامش بیاد تو خونه همه.....با زور و تحدید و کمک مالی.....کار از پیش نمیره......

نویسنده : : ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم