از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

جنگ جنگ....تا.....؟

امروز داشتم به بچگی هام فکر میکردم.....دورانی که در دهه ۶٠ داشتم....خاطرات بد و ناراحت کننده ای که داشتم...

جنگ......

ما زمان جنگ در شهرستان کوچکی در غرب کشور زندگی میکردیم....

بارها  این شهر کوچک و بی پناه که فقط با چند ضدهوایی قدیمی و از کار افتاده(که صدایی مهیب تر از هواپیماهای عراقی داشت)محافظت میشد مورد حمله هوایی و موشکی قرار گرفت.....یادمه آژیر قرمز....که صدایی کر کننده داشت...نواخته میشد(مثل صدای یک ویولن فالش)...و همه به زیر زمین ها و پناهگاههایی که در سطح شهر با بلوک های بتنی ساخته بودند پناه میبردند....و شروع میشد.....صدای مهیبی که هیچ وقت نمیتونستی فراموشش کنی...... صدای دندونهام رو که به هم فشار میدادم میشنیدم.....اگر خیلی نزدیک بود که شیشه ها روهم میشکست.....و...یعد از ٢ یا ٣ انفجار...سکوتی مرگبار....بوجودمی آمد......و بعد از چند دقیقه صدای آمبولانس و ماشینهای آتشنشانی....و آژیر سفید......

فردا که میرفتیم مدرسه....چند  نفری بودن که برای همیشه غایب میشدن....فکرش رو بکن...بچه های اول و دوم ابتدایی....با کیفهای چرمی قهوه ای و مشکی...با قمقمه های رنگی.....رو  کیفها عکس هاچ زنبور عسل بود... پسر شجاع...پینو کیو...حنا...با کفشای بندی و کله های کچل....یعنی این بچه ها  قرار بود در آینده چه جنایتی در حق بشریت بکنند که اینجوری کشته میشدن......یکی از بازی های ما پیدا کردن ترکش های بمب ها و موشکها بود....بعد از بمب باران...هنوز داغ بودن.....یک بار رو پشت بوم یکی پیدا کردم....دستم سوخت...خیلی داغ بود....و روش یک خط سفید بود....یادمه تو بعضی از بمب ها میل گرد خرد شده می ریختند تا موقع انفجار تلفات بیشتری بگیره....برای چی...؟ برای نابود کردن . کشتن بیشتر....آدمایی که نمی دونستن حتی دارن چی کار میکنن...و بچه هایی که با کیفهای قهوه ای....کفشای بندی...و .....

دست آورد این همه آدم کشی.....چی بود....؟

بیچاره بچه های فلسطینی.....افغانی....سومالی......و.....

و بیچاره بچه های ایران.....

نسلی که حالا هم کسی قبولش نداره.....و نمیتونه کشور رو اداره کنه....؟؟!! اصلا کسی بهش این اجازه رو میده.....؟؟

پ ن١:جنگ ما طولانی ترین جنگ در دوران معاصره...حتی طولانی تر از جنگ جهانی دوم

پ ن٢:بیش از 5 تا هم همکلاسی هام رو توی بمباران از دست دادم

پ ن3:روزی که آتش بس اعلام شد....تازه فهمیدم جنگ یعنی چه...!!

نویسنده : : ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم