از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

پیچ شمرون...قبل از ظهر دیماه .....

نزدیکای ظهر...یکی از روزهای سرد دیماه بود ...

از پنجره طبقه پنجم دانشکده داشتم به شلوغ ترین خیابان ایران که از جلوی دانشکده ما رد میشه نگاه میکردم..... به پیچ شمرون.....

همه خاطره های دوران تحصیلم تو دانشکده ... خیابون انقلاب ، پیچ شمرون ، راه روهای دانشکده ،سالن اجتماعات و کلاسهای کوچیک ، میزو نیمکت و صندلی و .....

شروع کردم به عکس گرفتن از پیچ شمرون......حالا خیلی متفاوت شده....به عبارتی دو طبقه شده و ماشینها از بالا و پایین در تردد.....رسیدم خونه دیدم درست در ساعت ١١:٣٠ دقیقه سال ٨۶....یعنی ترم اول دوره ارشدم....از همین طبقه و زاویه...تو یخ روز برفی چند تا عکس دارم....از پیچ شمرون.....حالا دیگه میشه گفت از قدیم قدیمای پیچ شمرون.....

پیچ شمرون-طبقه پنجم دانشکده ...٢٢/١٠/١٣٨۶

پیچ شمرون-طبقه پنجم دانشکده-دیماه ١٣٨٨

نویسنده : : ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم