از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

رایانه قدیمی من.....

دیروز فرصت شد تا به کمی از کارهای عقب افتادم برسم....

بعد از چندین ماه....PC قدیمیم رو روشن کردم و حسابی بهش رسیدم.....با یه آنتی ویروس جدید بالای 300 تا ویروسی که جا خوش کرد بودن رو نابود کردم و ویندوزش رو که دیگه قدرت بالا اومدن رو نداشت عوض کردم....هارد رو خالی کردم و .....یه فرمت اساسی....وقتی هارد رو خالی میکردم....چه عکسایی از چه کسایی....چه دوستایی....چه خاطراتی....چه قیافه ای داشتم قدیما.....از خود راضی

تحقیقای دوره کارشناسی..آهنگهای قدیمی....چند تا کلیپ فراموش شده....

جالبتر اینکه ویروسها هم خیلی قدیمی بودن....خنده

خلاصه حسابی از این تجدید دیدار با دوست قدیمیم و گپو گفت بدون صروصدایی که داشتیم خوشوقت شدم...

یادمه  این PC رو  که خریدم(سال1381) بهترین بود تو زمونه خودش....با سی پی یو 1600 و رم256....حالا اصلا کسی پیدا نمیشه که وقتش رو با اینPC ها هدر بده....

چقدر باهاش موسیقی ضبط کردم...با چه دوستایی....چه "اکانت"های ارزون و کم سرعتی که نسوزوندیم....نیم ساعت وای میستادیم تا خط آزاد بده....چشمک

توی مهمونی ها هم حسابی با اسپیکر هاش سرو صدا راه می انداختیم...

 بعضی وقتا یه حسی بین آدمها و اشیایی که باهاشون سر کار دارن شکل میگیره...یعنی به عبارتی از روح خودمون در اونها میدمیم....و میاریمشون تو عالم رویا و خاطرات و .....

بعضی ها هم باهاشون رفیق میشن و در موارد جدی تر...حتی با هم حرف هم میزنن....شاید هم با هم عواشون بشه و از هم دلخور بشن...

 

رایانه قدیمی من

پ ن1:شما تا حالا با اشیاعی که دور و برتون هستن رابطه دوستی بر قرار کردین...؟

پ ن 2:راستی اشیاء ی که دارین...خودشون با هم دیگه دوست هم میشن....؟؟

پ ن 3:این نوشته یه کم عجیب نبود....؟....مطمئنین؟

نویسنده : : ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم