از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است.....

دست بردار از این میکده‌ی سر به سری

پای بگذار به اون راهی که فکر کنی بهتری...
که فقط،
فکر کنی بهتری..

هیچ سازی جواب نمیداد.....چیزی نبود که بشه باهاش چیزی رو گفت....

سازها ناله میکنن...میخندن....گریه میکنن...میلرزند....زجر میکش....میرقصند و پایکوبی میکنن.....و تو فقط میتونی بنوازی....فاصله پنجم....ریتم شیطان...

بعضی وقتا اصلا نباید موسیقی رو شنید.....باید دیدش....

خیلی کم پیش میاد که بخوام یک قطعه موسیقی رو ببینم....ولی وقتی میاد......

 هیچی نبود....چیزی رو نه میشد دید....نه میشد نواخت......

اگر گوشهامون رو هم میشد مثل چشمهامون ببندیم.....حتما با شکوه تر میشد....فقط حضورش رو حس میکردیم و ......وجودش رو.....توانایش رو ....نیازمون....نیاز به بودنش..و همراهی....همراهی، همراهی که هیچوقت اونو نخواهم دید.......

"دوستدارم تصور کنم وجود داره تا اینکه فکر کنم نیستش..... بعدها هم اگه نبودش...مهم نیست....تصور کنم هست خیلی بهتره.....خیلی"

 

نویسنده : : ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم