از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

در مشرق رنجور دوایید شفایید

ای مردم آزاده کجایید کجایید

آزادگی افسرد بیایید بیایید

مانا که به یک زاویه ی خانه حریقیست

هین جنبشی از خویش که از اهل سرایید

با چاره گری و خرد خویش به هر درد

 

در مشرق رنجور دوایید شفایید

در قصه ی تاریخ چو آزاده بخوانید

مقصود از آزاده شمایید شمایید

کجایید بیایید شفایید

 فر همایید کجایید کجایید

 

تصنیف مردم آزاده

آهنگساز و تنظیم:پرویز مشکاتیان

اجرا:گروه عرف

شعر:علی اکبر دهخدا

 

داریم نزدیک میشیم....نزدیک میشیم به خاطره ها...

درست از همین روزها شور  و نشاط عجبی شروع شد....مثل یک موج...موجی که اومد....شد...و رفت....ولی اثرش... تا کی و کجا خواهد بود.....و امید.....تا چه حد مردم رو به آینده امیدوار کرد...یا نا امید....

این شعر رو استاد علی اکبر دهخدا برای شادروان مصدق سروده...چه حس و حالی داشتی "دخو* جان...."چه سری بود میان تو زمانه".....

استاد مشکاتیان...چه بر دل و روان تو گذشت...که این گونه نغمه ساز کردی...

 چه کردی با دل ما...زمستان84...و گرمای عشقی که به وطن و آزادی داشتی استاد ...شوق اولین دیدار من و...استادی که در غیابش شاگردی کرده بودم ....روح سرگشتت را کی میتوان درک کرد...."من چه گویم که غریبست دلم در وطنم..."

چه میکنه با دل ما...این تصنیف در پرده دشتی....

 

 تصنیف مردم آزاده--توصیه میکنم حتما ببینید:http://www.kalam.tv/fa/video/9321/index.html

 

 

 امپرسیونیسم

نویسنده : : ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم