از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

در عاشقی.....

"وقتی بهش زنگ میزنی...و جواب نمیده....نگران میشی.....!

فضولی نیست ها....ولی دلت میخواد بدونی چی کارا میکنه....!

دوست داری چند روز یک بار ببینیش....به هر بهونه و دلیلی شده....!

وقتی در کنارشی....لحظه ها خیلی زیبا تر و قشنگ تر میشن....و راحت به همه چی میخندی  و خوشحالی......!"

چند روز پیش خونه یکی از دوستان بسیار عزیزم  بودم.....

میگفت...ببین روزی ١٠ بار قهر میکنیم و ١۵ بار آشتی....حسابی...میگیم... میخندیم....بحث و جدل میکنیم....ولی.....

.....خیلی ساده و رک و راست ...به من نگاه کرد و گفت دوسش دارم....عاشقشم...

 جالب بود برام که گفت:

"عشق... آره اسماعیل به شدت عاشق شدم و کاریش نمیشه کرد...شیدایی..."

 

میدونی....یه چیزی توی این ذهنی که هیچوقت نمیتونی ببینیش و یه تصور فیزیکی ازش داشته باشی وجود داره...یه چیزی که خوبه ....لذت هم داره....ولی خیلی دوست داره که خودش رو از اون حالت متافیزیکی در بیاره و فیزیکی بشه....عاشق خود نماییه ....خود نمایی و جلوه گری....هر بار در غالبی و رنگی و نوایی....

همیشه داره تلاش میکنه...که وارد یک حیطه بشه . تو رو بکشه به سمت خودش....یک بار در غالب یک موسیقی زیبا....یک طرح بدیع...و......همیشه داره سعی میکنه که تو رو مجذوب و شیدای خودش بکنه....

خیلی ها میگن بهترین حالتش وقتیه که خودش رو در انسانی بهت نشون میده....یکی مثل خودت.....شبیه خودت...هماهنگی...هارمونی..یکسانی...

یعنی میتونه پیداش کنه......اینقدر با هوش هست که با این چهره های متفاوت و رنگهای متنوع.....چهره اصلی رو ببینه....اصل ....اصل..

 تابلوی گرمای عشق اثر استاد محمود فرشچیان

بشنوید:" ساری گلین" از آلبوم به "تماشای آبهای سپید" -استاد حسین علیزاده

http://www.4shared.com/file/48703060/bfb5fa38/Sari_Gallin.html

 

  

نویسنده : : ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم