از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

با صدای بی صدا.....

یه چیزایی توی دلته...ولی نمی تونی بگی.....یه دردهایی داری ...ولی مال خودته....خود،خود، خودت....باید تحملش کنی و حرفی نزنی.....

مبادا به کسی بر بخوره.....

نمی گم....آره اصلا نمی فهمی چی میگم...تو به اندازه خودت میفهمی...ماهم به اندازه خودمون........

نه این جوری هم نمی شه.....یه دردهایی هست....یه ناراحتی هایی......

تو دل من....تو دل خیلی ها......آره ....این دل منه.....دل....دل......

تو هم شریکی......تو همه این دردها.....تو هم علتی.....تو.....علت خیلی از اینها.... 

بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ

گر کافر و گبر و بت‌پرستی بازآ

این درگه ما درگه نومیدی نیست

صد بار اگر توبه شکستی بازآ

پ ن:وقتی هیچ عشقی در کار نیست.....بهتر می تونی حرفات رو بزنی....

پ ن:خدا در مورد من چی فکر میکنی.....واقعا....چی فکر میکنی...!

 

پ ن: الله اکبر......

 

 

نویسنده : : ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم