از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

ایران

بعضی وقتا اسم وطن که میاد ...یه حسی بهم دست میده.....نمی شه گفتش....

امروز هم از اون روزاست....مطلبی در وبلاگ"دست نوشته های خیال" از دوست هنرمندم خانم مینا خوندم....در مورد کلنل وزیری ....به همراه تصنیف زیبای"ای وطن" ...در پرده دشتی....

چه حس و حالی داره این نوای "دشتی"......

پرده دشتی تمام اندوه سرزمین عزیزمه...

همه جفاهایی که در حق این مردم شده....

تمام استعمار و آدم فروشیهای .....

نغمه دشتی درد و دل مردمه با وطنشون.....

گاهی غمگین گاهی با شکوه و گاهی دلبرانه و شادمان....

 درددل من هم با وطنمه...با مادران وطنم

مادران عاشق.....همیشه فرزندان خودشون رو برای وطن عزیزشون قربانی کردن....از زمانی که سپاه کورش کبیر فلات ایران رو زیر پا میگذاشت تا زمانی که اعراب تاریخ ایران عزیزم رو به تاراج میبردند...و زمانی که حمله مغولان علم و دانش و ثروت کشورم رو تحدید میکرد...تا جنگ متفقین و متحدین جهانی و هشت سال مقاوت شجاعانه در مقابل هجوم کشور همسایه....و....

آزادی....مرگ برای آزادی...رویای همیشگی آزادی خواهان بزرگ کشورم.....

تمام این شهیدان برای ما افتخار بودن و هستند و خواهند بود...اینها به هیچ کسی تعلق ندارند....اینها شهیدان ایران هستند.....

و من امروز شرمنده تمام مادرانی هستم که نمی تونم کاری براشون بکنم....خون هایی که ریخته شده برای پایداری این آب و خاک....

دل هایی که سختی کشیدن برای سربلندی .....

رنج کشیدن برای همدلی.....و درد کشیدن برای آزادی.

تصنیف وطن-علینقی وزیری(از وبلاگ "دست نوشته های خیال)

http://www.4shared.com/get/74735766/787d0113/Ey_Vatan.html

نویسنده : : ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم