از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

تو اصلا معشوقی یا عاشق....

سخته که بفهمی عاشقی یا معشوق...؟؟

چقدر برات مهمه که اینو بفهمی.....چیه...!..میخوای بدونی و نقش خودت رو بهتر بازی کنی؟؟

زندگی یه وقتای می ایسته تو روت....میگه:

" این جوری که رسمشه باید عمل کنی.....همه این جوری بودن....توهم باید اینجوری باشی......اصلا هم به من ربط نداره که عاشقی یا معشوق....!!"

تو هنوز محو اون سئوال اولی که...عاشقی یا معشوق......!!!

اینجوری که پیداست باید عاشق بمونی و دنبال معشوق بگردی......تو هر کوی و خیابون...دشت و دمن...و حتی سطل آشغالهای شهر......

میدونی بعضی ها معشوق رو بو میکشن......بعضی ها هم حسش میکن.....بعضی ها هم ...... میبیننش و ......خودشون رو به اون راه میزنن......

بی چاره معشوقی که عاشقش ما باشیم .......طفلکی.....باید کلی خودش رو نشون بده...عطر بزنه.....جاهای خوب خوب بره....لباسای جور واجور و ادا  اصول و .....آخرش هم خودمون و به اون راه بزنیم.......

ما از رفاقت مرامش رو بلدیم........خنجر خوردنش مال دیگرون

ما از مطربی ساز زدنش رو بلدیم.....خوش رقصیش مال دیگرون

ما از عشق شروع کردنش رو بلدیم.......پایان دل انگیزش مال دیگرون

بی چاره معشوقی که عاشقش ما باشیم......

 

نویسنده : : ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم