از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

وقتی که ساز میزنی....

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟         ساقیا،باده بده شادی آن،کاین غم اوست

پادشاهی و گدایی،بر ما یکسان است       چو بر این در،همه را پشت عبادت خم اوست

سعدیا،گر بکند سیل فنا خانه عمر            دل قوی دار،که بنیاد بقا محکم اوست

خیلی از دوستانی که در دنیای مجازی دارم و به این بلاگ هم سر میزنن،اهل موسیقی هستند و دستی بر ساز هم دارند.....حالا میخوام یه سئوال بپرسم از این دوستان:

"وقتی که ساز میزنید(حالا در هر سطحی از مهارت)به چی فکر میکنید....چی تو ذهنتون میگذره..؟؟"

یادمه یکی میگفت....من خیلی عصبی هستم....یا مثلا من خیلی افسرده ام....میخ.ام بیام ساز یاد بگیرم...خوب بشم...!!!

مکه ساز مینوته در نقش دارو عمل کنه....؟؟ ممکنه طرف بیاد شروع کنه...همین سختی تمرینات اون رو دلزده بکنه و همین باعث افزایش مشکلاتش و یاس و نا امیدی بیشترش بشه...؟؟

موسیقی رو باید با عشق شروع کرد....باید شیفتگی در کار باشه نه هدفی مثلا مثل درمان افسردگی....!!(البته این نظر کاملا شخصی منه و حق نقد برای همه دوستان محفوظ)

با یکی از دوستان حبت سر این بود که وقتی ساز میزنیم....به چی فکر میکنیم.....

واقعا به هیچی......آره...هیچی......

ذهن آزاد و رها میشه از همه تفکراتی که داشته.....مثل یک مدیتیشن میمونه.....به قول دوستم یک برک کاغذ سفید.....

واقعا حس خوبیه که فکرت آزاد باشه...و همه حواست بشه سنیدن و اجرای موسیقی...

شاید در اون لحظه اصلا هیچ چیزی برای ما مهم نباشه...چرا که اصلا به چیزی فکر نمیکنیم.......(غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟) استاد سخن  خیلی زیبا و زیرکانه این نکته رو بیان کرده....

البته این حس رو میشه در تمامی شاخه های هنر درک کرد....میتونید مثلا با یک مجسمه ساز حرف بزنید...در حالی که داره هنرش رو به کار میبره...یا یک نقاش....و ...

این بی تفاوتی نسبت به همه چیزهایی که تا قبل از شروع داشتی....همون آرامشیه که در طول زمان رفته رفته در دل هنرمند بوجود میاد(البته همه نه)...حس بی نیازی و دیدن چیز های ریز و کوچکی..که دیگران یا براشون مهم نیست...یا اصلا نمی بیننش....واین میشه که میگن هنر مندا احساساتی هستن....و حساس....

این ریسکیه که هنرمند میکنه....زندگی خودش رو به این سمت می بره( شاید نا خواسته)...ولی نکته مهم اینه که اکثر آدمها از این احساس به دورند.....

آدمای هنرمند در طول تاریخ خیلی بیشتر به هم شبیه بودن...و شاید حس و حال یک هنرمند مثلا در ۵٠٠ سال گذشته تفاوت زیادی با هنرمند امروزی نداشته(توجه کنید که منظورم هنرمنده نه فعال عرصه هنری*)...ولی حس و حال مردم طی این ۵٠٠ سال چقدر متفاوت شده....حافظ چند صد سال پیش عشق رو همون جوری ترسیم میکنه که سهراب  و مصدق در عصر معاصر ترسیم میکنه.....ولی ببینید ....همین عشق و دیدگاه مردم در موردی زندگی و چیزای دیگه در این سالین چقدر تغییر کرده....!!

مذهب و دین و خداپرستی چیزی بیشتر از حس و حال هنرمندان امروز نبوده...ولی باقی مردم چه زیاده روی هایی که نکردند.......

* فعالان عرصه هنر: کسایی که فقط هنر رو  به عنوان  منبع درآمد یا شغل میشناسن...البته کسب درآمد اصلا اشکالی نداره...ولی نه به هر قیمتی......مثل مثلا علی رضا افتخاری که هر کاری برای کسب درآمد میکنه و استاد شجریان که درآمد خوبی هم از هرشون دارند ...ولی تن به هر کار نمیدهند...و دیدگاه خاص خودشون رو دارند.

بشنوید:آلبوم عطر افشان از استاد جلیل شهنازhttp://www.mediafire.com/?zdzwyny4m3o 

نویسنده : : ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم