از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

چو خیال آب روشن......

دیگه کوله پشتیم به اندازه کافی پر شده...باید یه جای مناسب برای اطراق پیدا کرد......

همه چیز قرار از صفر شروع بشه......یه استرسی رو بهت میده....شاید هم استرس نیست.....هیجان باشه......در بد ترین حالت هم تردید.....!!

تردید کشنده ترین قسمت تصمیمه...............

تصمیمم رو که میگریم...... حتما میشه........حتی اگر جابجایی کوه دماوند باشه......

بعضی وقتا شده که دوست نداشته باشی تصمیم بگیری......گزینه های دیگه ای هم داری.....ولی بازم اون تصمیم وسوست میکنه.....و بلاخره انجامش میدی.....

 زخمایی که خیلی از این تصمیم ها تو  تنت به جا گذاشته خوب نشده.......!

این همه آدم دارن با تن و روح زخمی زندگی میکنن.....شاید خیلی هاشون ندونن که همه چیز در این دنیایی که همه بهش میگن فانی ثبت میشه....و تاثیرات خودش رو به دنبالش داره.......دستهایی که همدیگه رو می فشارند....زبانهایی که سخن میگن.......و خاطراتی که ثبت میشن......ترکیبی از تصاویر و احساس.......

چونک خیال خوب او خانه گرفت در دلت

                                                         چون تو خیال گشته ای در دل و عقل خانه کن

....موسیقی....فیلم ....کتاب.....موسیقی.....فیلم.....کتاب.......

ولی تنها چیزی که روبروته.....همون آیندست....که باید مشخصش کنی که به کجا بره....چه طوری بره...و به کجا برسه......هیچ تضمینی هم برای هیچ چیزی نیست....و تو هم که هیچ هستی و هیچ هم خواهی شد......پس بهتر که هیچ بودن رو دریابی تا بتونی هیچ بودن رو همراه خودت داشته باشی......شاید به درد بخوره....همین باور هیچ بودن.....

پ ن:اگه شانس بیاری بیشتر از یک نیمش مونده......آخرش که معلومه.....ولی کسی  چه نمیدونه تو نیمه دوم چه چیزی در انتظارشه.....!!

پ ن: منی که مینویسم...و تویی که میخونی....هیچ فرقی با هم نداریم......وقتی هر دو از هیچ شروع کنیم......از هیچ.

 

نویسنده : : ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم