از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

دارد هوا که بخواند....

هوای خوبیه....نه....؟....شهر قشنگه......آرمومه....

نور آفتاب....وقتی از لای شاخه ها میخوره تو  صورت آدم........آسمون آبی...با تکه های ابر......آبی ترین آبی.....

صدای گنجشک ها.....

برگها....زرد،نارنجی،قهوه ای.......بید مجنون......

صدای موسیقی رو بلند تر مکنم.....

ری را. ری را...

دارد هوا که بخواند.

درین شب سیاه

او نیست با خودش،

او رفته با صدایش اما

خواندن نمی تواند.

نمیدونی ٢٠ متر  راه رفتن بدون اینکه بخوری به دیوار چقدر لذت بخشه.....

٣٠/٠٧/١٣٨٩- درکه

 پ ن: برای همه کسانی که از دیدن آسمان محرومشان کردند.....

نویسنده : : ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ آبان ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم