از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

فرهنگ کوه نشینی....!

از آنجایی که زیاد کوه میرم در این پست تجربیات خودم رو در مورد فضای فرهنگی حاکم بر کوهستان اطراف شهر باهاتون در میون میگذارم.....و منتظر شنیدن تجربیات و نظرات شما هستمچشمک

درکه: با اینکه فضای زیبایی داره ولی زیاد علاقه ای بهش ندارم(هفته قبل بعد از تقریبا 10 سال رفتم)...به جرات میتونم بگم که از هر 10 نفر 3 نفر به همراه یک دستگاه پخش صوت قوی( که تقریبا همشون آلبوم جدید محسن یگانه رو پخش میکردن) اماده تحمیل کردن موسیقی خودشون به گوشهای شما هستن.....از اون 7 نفر باقی مانده 5 نفر هم به همراه ساز(99% گیتار Yamaha-C40) تشریف اوردن و سر هر سنگ و صخره آواز فالش و گیتار ناکوک بر قراره...با ترانه هایی از مرد سیزده به در و تولد، فرامرز اصلانینیشخند.

آلودگی به شدن زیاده . تمامی نبرد ها بین زباله و سطل زباله رو با پیروزیزباله ها شاهدیم.

نکته قابل توجه تعداد زیاد قلیان های خارج از کافه هاست(که به صورت خود جوش اورده شده).....جوجه کباب هم که هر چند قدم یک بار بساطش به راهه و باید مواظب باشی پات تو سفره و یا حتی لقمه مردم نره....خنده

نکته خوبش هم برپایی مجالس رقص و پایکوبی(البته بیشتر به قصد جلب توجه کردن رهگذرانی که نه سیستم صوتی دارن و نه گیتار به دوش و نه قلیان به لبند) در فاصله های 50 متر از همدیگر است...در ضمن باید مواظب باشین به کسی تنه نزنید...خیلی شلوغه...مثل چهار راه ولی عصر....گروههای دانشجویی و دوستانی هم که قبلا خیلی بیشتر بودن به وضوح تعداشون کمتر شده.

توچال:از فرهنگ های مختلف به طور نامساوی تشکیل شده.....بعضی وقتا انجمن ها و گروههای (بیشتر مذهبی) که بلیط های مجانی دارند بد جوری اونجا رو اشغال میکنن و جو فرهنگی رو با نگاههای متعجب و البته کینه جویانشون به هم می ریزن.....حالا کجاشون میسوزه میزارن به اسم مذهب...خدا میدونه..نیشخند

مسیر حسابی آسفالته و مورد علاقه پیرمردها....یک مسیر یک نواخت و بی روح که هر چند وقت یک بار با یک کافه تغییری درش بوجود میاد.....اکثر مراجعین هم به دنبال یار و همراه زندگی خودشون میگردن.....جدی میگم...!! خیلی ها هم در این امر موفق بودن...به گفته شاهدان عینی  آدم کور و کچل رو هم در میابهزبان

در این مکان به علت حضور بی ریا و مسئولانه نیروهای انتظامی....هیچ نوازنده ای رو نمیشه دید....الیته جمعیت قلیان به دستان به علت هزینه  پارکینگ و  قیمت بالای خواراکی ها...کلا منقرض شده اندخنده...ولی حکایت قابلمه همچنان باقیست...البته بدون جوجه...نکته قابل توجه دیگه...حضور خانوادگیست...که در این مکان بیشتر از جاهای دیگه(البته منهای دربند) می باشد....حتی حضوی سه نسل...از بابا بزرگ تا نوهنیشخند

در بند:نسبتا از درکه خلوت تره ولی در طول هفته مراجعین بیشتری داره.....کسانی که قادرند با ماشین های خودشون تا توی کافه و حتی کنار میزشون بروند و یک دست چلو کباب سنگین بزنن و بعدش با دهانی که بوی پیاز میده سوار ماشن شن..برن خونه و از  روحیه ورزشی خودشون لذت ببرننیشخند...پیشنهاد میکنم اگر ارزش اسمی ماشینتون کمتر از 20 میلیون تومان باشه.....تو خونه بمونید و خودتون رو میان انواع ماشین های آقا زاده ها ضایع نکنید.....البته از این کافه های اول که رد شدین و به بالا تر رسیدین میرسیم به کافه های ساده تر که البته بیشتر دنبال ارائه دادن تخت های دنج به مشتریان جوان و عاشق پیشه هستن که با تهیه یک قوری چای  بی کیفیت بتونن ساعتها در مورد دیدگاههای خودشون در مورد عشق و آینده با هم درد دل کنن....چشمک

خوشبختانه در این مکان از نوازنده های حرفه ای آهنگهای فرامرز اصلانی و سیستم های صوتی سیار خبری نیست...ولی یک تحدید جدی برای آرامش شما هست...باند های خفن و فوق خفن رستورانها و کافه ها...با صدای خواننده شماره یک دربار و سنبل تنفر مردم از هنرمند"اس تاد علیرضا افتخاری پاچه خوار زاده"...

کلکچال(باغ سنگی جمشیدیه):این مکان از دوتای قبلی  بهتره...چرا که یک فیلتر بزرگ در ابتداش نصب کردن...که بعدا توضیح میدم.

مسیر آبی کمتری داره  و در زمستون وقتی برف میاد...خیلی بهتراز تابستون و بهاره...به خصوص اگر پشتکار داشته باشین و تا ایستگاه آخر برید ...حسابی حس کوه نوردی بهتون دست میدهزبان

اون فیلتری که گفتم خود محوطه پارک میباشد....به طوری که تعداد زیادی از نواندگان و قلیان به لبان و قابلمه به دستان که دنبال آشپز خانه برای سرو جوجه هستند رو به خودش مشغول میکنه و همون جا روی صندلی  و آلاچیق ها می نشونه.....

اگر زمستون مراجعه فرمودین...مواظب کسانی که در مسیر برگشت با تکه های پلاستیک جون خودشون رو برای لحظه ای سر سره بازی در طیق اخلاص میگذارند باشید....خودم یک بار شاهد شکستن مچ پای یکیشون بودخنثی

در این محیط حیوانات خانگی همراه مردم مشاهده میشه به خصوص سگ و سنجاب.

دارآباد: دارآباد رو دوست دارم ...و بیشتر میرم...مسیرش نسبت به سایر موارد مطروحه سخت تره و همین باعث عقب نشینی قلیان به دستها تا دامنه های کوه و مسیر پایین که همون "دره" باشه میشه و جون به جونشون کنی از دره بیرون نمیان و همون دم در میشینن....هواداران سینه چاک فرامرز اصلانی رو هم میشه لای صخره های دره پیدا کرد...ولی قسمت بالا به خصوص چند تا راه فرعی که خیلی خلوت تره رو پیشنهاد میکنم....هم حسابی عرقتون رو در میاره و هم در مدت زمان کوتاهی به ارتفاع  بالایی میرسید..لبخند..یک کافه هم بیشتر نداره که جای خیلی خوبی قرار گرفته....یکی از پاک ترین کوه هاست.....اکثر کسانی که میان در روزهای تعطیل از پایین کوه میتونن نایلون های جمع آوری زباله رو تهیه کنند و برگشتن به مسئولین تحویل بدهن...دلیل پاکیزگی هم همینه...چشمک

گلاب دره:  جای خیلی خوبیه تقربا خلوت ترین و نا هموار ترین(طبیعی ترین) مکانه......خیلی کم پیش میاد که از موسیقی و نوازنده خبری باشه...ولی قلیان به لبهایی رو میشه در ابتدای مسیر در حال جوجه  به سیخ زدن دید....نیشخند...مسیر آبی خوبی داره و همچنین درختای قشنگی....دو تا کافه هم بیشتر نداره...که البته خیلی غیر بهداشتی هستند و پیشنهاد میکنم حتما خوراکی با خودتون ببرید....چند تا الاغ و سگ هم اون بالا همیشه هستن که میتونید یه کم سر به سرشون بگذارید و باهاشون عکس بگیرید....چشمک

زمستون یه کم مسیرش سخت تر میشه و همین باعث به حد اقل رسیدن جمعیت قلیان به لب میشه...بعضی وقتا حتی دو سه ماهی منقرض میشن....هورا

همین مسیر رو که ادامه بدین از  بین ایستگاه چهار و پنج کلکچان سر در میارین....و میتونید ادامه مسیر رو از اونجا طی کنید

 

پ ن: فکر کنم این طولانی ترین پست من در این سال بود

نویسنده : : ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢ آبان ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم