در بعدازظهر خسته کننده ای،

هشت بادکنک که کسی آنها را نمی خرید.

با نخهاشون تصمیم به پرواز گرفتند.

پروازی آزاد و به هر جا که دلشان می خواست!

یکی بالا رفت که خورشید را لمس کند – پاپ!

یکی فکر کرد سری به بزرگراهها بزند – پاپ!

یکی خواست روی کاکتوسها چرتی بزند – پاپ!

یکی ایستاد که با بچه بی حواسی بازی کند – پاپ!

یکی خواست تخمه داغ بکشند – پاپ!

یکی عاشق یک جوجه تیغی شد – پاپ!

یکی دندانهای یک کروکدیل را معاینه کرد – پاپ!

یکی هم آنقدر معطل کرد که بادش در رفت – ووش!

هشت بادکنک که کسی نمی خرید،

آزاد بودن پرواز کنند و در هوا معلق باشند.

آزاد بودند هر موقع خواستند بترکند

                                                (شل سیلور استاین)

غار "رود افشان" - فیروزکوه