از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز......

داشتم به احوالات مو سیقی دان ها و فعالان عرصه این هنر زیبا و تاثیر گذار فکر میکردم.......یه پزشک معلومه درآمدش چقدره...جایگاه اجتماعیش کجاست و خلاصه میتونه یه چشم اندازی برای آیندش متصور بود(البته بیشتر بحث من مسائل اقتصادیه)...همین طور یک مثلا معلم و یا مامور پلیس...

ولی یک هنر مند چی....تصور کنید یک موسیقی دان(موزیسین)..!

تو کشور ما کسی تا حالا از خودش پرسیده که موسیقیدان ها . فعالان این عرصه چه گونه امرار معاش میکنن....؟ از انجا که من بر حسب اتفاق درستی در عالم موسیقی و اقتصاد دارم....گفتم که بهتره یه کم راجه به این مسئله درد دل کنم....

دوستان فعالان عرصه موسیقی ایران به دوسته بزرگ  تقسیم میشوند:

١-موسیقی آصیل و کلاسیک

٢-موسیقی  پاپ (که به علت فقدان اطلاعات  و آمار کافی هرکسی از راک،رپ،پاپ و....را شامل میشود)

دسته اول محکوم به زندگی کردن در قنائت و پاسداری از اصالت و حرمت هنر..و داشتن القابی از قبیل استاد...حضرت...خسرو...خداوندگار ..و ... را دارند..که همه اینها در قبال اندک درآمدی آن هم پس از کسر مالیات ها و برداشتهای شرعی و حقوقی نهادهای مختلف میباشد. فقر و تنگدستی همراه با حفظ ظاهر در این طبقه از هنرمندان به صورت یک فرهنگ و یا شاید اجبارا به صورت یک ارزش و فضیلت به شمار بیاید...""اولین بار که به دیدار اجرای ارکستر ملی رفتم(فکر کنم سال ٨٠-٧٩ بود) با اندوه فراوان دیدم که شورولت قدیمی استاد فرهاد فخرالدینی دم در تالار وحدت دقیقا هنگام ورود خاموش شد...و استاد و پسر نوجوانی که همراهشان بودن ١۵ دقیقه ای با ماشین کلنجار رفتن...نهایتا استاد با دستانی روغنی و سیاه سوار بر ماشینی که نتوانستند نقصش را بر طرف کنن...با زور و  بازوی جوانان ارکستر که سازها را به دوش انداخته بودن ماشین را به درون هدایت کردند...آن شب موقع اجرا همش به فکر استاد بودم...فکر میکرم بعد از اتمام برنامه...آیا باید باز هم درگیر آن ماشین قراضه باشد....؟؟؟!

از هزینه های کنسرت که دیگه چیزی نمیگم...در حد کمرشکن برای جوانان تازه کار ی مثل ما و نقطه سر به سر برای اساتید به نام است....پس فقط میماند تدریس..

 در حقیقت اساتید ما باید با درآمد تدریس موسیقی روزگار بگذرانند...

ترو خدا یاد اوم ضرب المثل چین نیافتید(فن اژدها کشی)....

خلاصه این قشر مجبورند و محکوم به حفظ اصالت ها و ارزشهای موسیقی....و رنج و محنت و بی پولی دستمزد آنان است...

دسته دوم فعالان عرصه پاپ هستند...آنها هم حال و روز بهتری ندارند...کنسرت و هزینه ها مثل دسته اول ولی یک مشکل دیگر که اینجا پر رنگ تر است مجوز و مسائل غیر هنری و محدودیتها و ممیزی های جدای از مسائل موسیقی است....پس آنها هم به انتشار هنر خود از طریق هنر جویان البته در قبال دریافت مختصر حق الزحمه ای  میپردازند...البته تعدادی از این فعالان با شرکت در مجالس شادی و وصلت مبالغی را هم  دریافت میکنن که کمک خرجیست برای آنها..

هر دو گروه با مشکل شدید دزدی آثار (یا دامپینگ هنری) که پیشتر  تحت همین نام مقاله مفصلی راجه به آن نوشتم مواجه هستند....یعنی به عبارتی اصلا تولید آلبوم در ایران اقتصادی نیست و حتی خطر عدم بازگشت سرمایه را هم دارد...

حالا واقعا چه دور نمایی میتوان متصور بود که یک انسان یه هنر و آن هم هنر موسیقی گرایش پیدا کند...؟؟!

البته باز هم میگوییم....تحلیل من از دید مسائل اقتصادی هنرمندان  عرصه موسیقی بود.

 

نویسنده : : ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم