از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

دیگر چه باشم......؟

دیگر هیچ هستم......همچون تو....

دیگر نه وزن دارم، نه شکل و نه رنگ......

پخشم در میانه  تمام  هوای آلوده شهر......

دیگر هیچ هستم......

هیچ نه به آن معنای هیچ...که به معنای بودن از تو و در تو و در تمام تو....که تو خود همان همه یی.

وقتی تمام شدم در تو.....تو هنوز بودی و  من تازه بودنم را شدم......

دیگر هیچ هستم.......هیچ .....

 

پ ن: وقتی همه یکی باشند......هیچ چیزی وجود نخواهد داشت...که بخواهی او باشی....

نویسنده : : ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم