از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

سایه ها....

نوری هست که ما
نه می‌بینیمش نه لمسش می‌کنیم.
در روشنی‌های پوچ خویش می‌آرامد
آنچه ما می‌بینیم و لمس می‌کنیم.

من با سر انگشتانم می‌نگرم
آنچه را که چشمانم لمس می‌کند:
سایه‌ها را
جهان را.

با سایه‌ها جهان را طرح می‌ریزم
و جهان را با سایه‌ها می‌انبارم
و تپش نور را
در آن سوی دیگر
می‌شنوم.

(اکتاویو پاز)

 

پ ن: فعلا چیز خوبی نیست...شادی هم نیست...حتی وقتی بهار در راهست..

...مضراب برای نواختن همراهی نمیکند.....

نویسنده : : ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم