از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

به بهاری که میرسد از راه.....

چندین  سال بود در اسفند برف نمی بارید......

باز هم امسال....منتظر بهاریم......

درست در لحظه کوچ زمستان...

ته دلم......امید هست.....کم رنگ.......ولی حک شده

قدیم ترها می گفتند.......زمستان پر برف.....نوید بهاری زیبا را میدهد

باز هم امسال....منتظر بهاریم.....من و تو......

من و  تو.......

تو ....که شاید دیگر زمان برایت معنایی ندارد..... همه را درک میکنی و می شنوی و لمس میکنی....اما زمان را....دیگر هرگز....

چندین اسفند بی برف میگذرد ...

از آخرین باری که کنار گاری لبو فروش ایستاده بودیم....

و چشمان امامزاده....نذورات را میشمرد......

قدیم ترها می گفتند.......زمستان پر برف.....نوید بهاری زیبا را میدهد......

 


 

 

نویسنده : : ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم