از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

من هم تو بودم....

لحظه های خوب زندگی رو باید تکرار کرد.....هیچ اتفاقی و لحظه ای رو نمیشه تا ابد حفظ کرد.....ولی میشه همون حس رو در غالب های دیگه تکرار کرد.....

مثل یک قطعه موسیقی که هر وقت تکرار میشه حس خاص خودش رو داره.....

مثلا توی جمع دوستان بودن خیلی خوبه......

یک بار به مناسبت جشن تولد......یک بار به مناسبت جشن فارغ التحصیلی...و مثلا یک بار برای خدا حافظی......

همه اتفاقات و لحظه ها تکرار شدنیه....ولی حسی که از اون لحظه باقی میمونه...منحصر به فرده.......یک لحظه از تاریخه...تاریخی که شاید فقط غیر از خودت کسی اون رو مرور نکنه....

" و همه چیز در حال تکرار شدنه......روز ...شب....مهتاب....باران.....بهار......عشق....

ولی هیچ حسی تکراری نیست.......هیچ حسی....."

شاید همه تکرار هم باشیم.....شروع شده از یک نقطه و پایانپذیر در یک هنگام...تکرار هایی آشنا ...ولی  ناشناخته

 

پ ن: فیلم"جدایی نادر از سیمین" رو دیدم....از اون فیلمهاست که باید بارها دیدش

نویسنده : : ۸:٥٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم