از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

می معرفت

عشق تو آورد قدح پر ز بلا ها                     گفتم می  می نخورم پیش تو شاها

داد می معرفتش آن شکرستان                  مست  شدم  برد   مرا   تا به کجاها*

 

شاید در نهایت باید هر کسی برای خودش روشن کنه که هدف چی بوده.....!

هدف از این آفرینش رو این حرکت و این قدرت تفکری که به ما داده شده.....!!

رها از قید و بند هایی که دیگران برای ما میسازند......جدا از کسانی که بقاء و عیش و ثروتشان در گرو  تسلط بر افکار دیگران است....

خیلی ها هستن که سعی میکنن هدف زندگی و نهایت این جهان و نهایت آن جهان و آخرت و ایزد و اهریمن و عشق و نعمت و پاداش و جزا رو تعریف کنن....ولی از دید خودشون و از منظر خودشون......بعضی برای دادن آگاهی...و بعضی برای از بین بردن آگاهی......!!

می تونی به متون دینی نگاه کنی...(وسوسه انگیز ترین راه تسط بر افکار دیگران)...به گفته های فلاسفه و عارفان و انسانهای خود ساخته....

باید از همه اینها به یک بینش رسید....یک آگاهی...یک زایش فکری و تولدی دیگر....

تولدی دیگر برای بقاء.....بقاء اندیشه نیک......تولد آرمش و انگیزه و اعتدال.....

در خیلی جاها گفته شده(نکات مشترک در اکثر اندیشه های دینی و عرفانی و فلسفی رو میگم) ... هدف از آفریشن بشر رسیده به کمال است....اصلا بشر اشرف مخلوقات است و بینظیر ترین خلقت جان دار و متفکر خداوند....نماینده خدا بر زمین....موجودی که انقدر بزرگ و توانگر است که خداوند اختیار و انتخاب به او داده تا ببیند و آگاه شود و برگزیند....

و آنقدر برای خداوند اهمیت دارد این روند...که در پایان جزا و پاداش هم درنظر گرفته.....(توجه داشته باشیم که جزا وپاداش یعنی....خداوند اطمینان داره که انسان از پس این مسئولیت بر می آید).....پس تا اینجا نکات مهم و مشترک رو که زیر بنای خیلی از اعتقادات عرفانی و فلسفی و به خصوص دینی رو تشکیل میده...مرور کردیم.

خب حالا تصمیم با خودته که کدام راه رو بری......

میتونی نا امید بشی از جهان هستی و این روند  رو بی معنی و تکراری و کسل کننده بدونی

میتونی اینها رو دلیل بر بی کفایتی و محکوم به شکست بودن انسان بدونی و حرکت دنیا رو به سمت نیستی و نابودی و فساد بی حد و مرز انسان بدنی.....

میتونی تصور کنی که همه اینها دروغه....ساخته ذهن انسانهایست که با توهم و خیال و تصورات خودشون....طبیعت و دنیا رو تفسیر کردن و منطقی درست کردن که میشه نقدش کرد و یک به یک اجزاش رو بی اساس دونست....

میتونی اصلا از اول شروع کنی و خودت یک طریقت عالی بسازی و نتیجه ای متفاوت بگیری...

و خیلی چیزای دیگه......

در هر صورت این تویی که میتونی....و باید همیشه خودت باشی که این تونستن رو معنا میبخشه....شاید مهمتریم مسئله زندگیت همین باشه.....شاید این همون خشت اولی باشه که باقی زندگی رو باید روش بنا کرد....شاید آرامشی که دنبالشیم توی همین پاسخ به این سئوالات باشه.....!!؟

در آخر به این هم فکر کن:

"" از آنجایی که هدف از زندگی ما رسیدن به کمال است....پس کل هستی در راه رسیدن به کمال است...مسیر توسعه در حال پیموده شدن است....و دنیا به سمت کمال میرود....کمالی که از به کمال رسیدن یک یک ما شکل میگیره....باید با روی باز به استقبال نو آوری ها و پیشرف و تکنولوژی و تحولات رفت.....جهان همانطور که تکامل یافته تر از ١٠٠٠ سال قبل شده....١٠٠٠ سال بعد هم کاملتر....زیبا تر...و هوشمندانه تز از اکنون خواهد بود""

نمایی از شهر صحنه و کوه بیستون-کرمانشاه

*شعر از دیوان شمس

نویسنده : : ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم