از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

راز دل همان به نهفته ماند...

نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید!
نشان داغ دل ماست، لاله‌ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه ی جویبار، گریه ی بید
بیا که خاک رهت لاله‌زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید
به دور ما که همه خون دل به ساغرهاست
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید؟
چه جای من؟ که در این روزگار بی‌فریاد
ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید
ازین چراغ تواَم چشم روشنایی نیست
که کس ز آتش بیداد، غیر دود ندید
گذشت عمر و به دل عشوه می‌خریم هنوز
که هست در پی شام سیاه، صبح سپید

کراست سایه در این فتنه‌ها امید امان؟
شد آن زمان که دلی بود در پناه امید
صفای آینه خواجه بین کزین دم سرد
نشد مکدّر و بر آه عاشقان بخشید

آلبوم راز دل -استاد محمدرضا شجریان و گروه استاد پایور- (تیرماه 1358)

 پ ن: امروز خیلی دلم میخواد یک آواز از استاد شجریان بشنوم....به شدت دلم برای صداش تنگ شده

 

نویسنده : : ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم