از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

داستان سرمایه

بارها دیدم که مردم کشوری به علت فقر مزمن و بلند مدت بر علیه دولتها و حکومتهای معمولا دیکتاتور خودشون قیام(شورش) کردن و خواستار سهمی از درآمد ها و حداقلهای زندگی شدن....! (همانطور که در چند کشور به نسبت فقیر منطقه میبینیم)

در سالیان نه چندان دور  تب انقلابهای کمونیستی و سوسیالیستی و اندیشه های مارکسیسمی همه جهان.به خصوص کشورهای فقیر تر رو فرا گرفته بود, نظام سرمایه داری که از دوره "مرکانتلیست ها" تا کنون دچار تغییرات زیادی شده بود  نقطه مقابل این تفکر بود...از طرفی هم هرگز به سرنوشتی که مارکس پیش بینی کرده بود دچار نشده بود.

تقابل این دو اندیشه به انقلابها و حرکت های توده مردم شتاب بیشتری داد...ابتدا پرچمداران نظام سرمایه داری با خشونت با این تغییرات برخورد کردن(مثل ویتنام-کره-و..)بعد از شکست در این رویارویی به دنبال ریشه یابی و حل مشکل به این نکته رسیدن که این اندیشه برای مردم فقیر و کم سواد که از قدرت تحلیل کمی برخوردارند بسیار جذاب و لذت بخش است....این طبقه کمتر به آینده طرح واقفند و متوجه نیستند که این گونه تفکر ,خود سنگ بنای یک حکومت دیکتاتوری است.

شعار اکثر این انقلابها توزیع کاملا برابر ثروت...حتی غذا و لباس به صورت کاملا یکسان و برابر و برخورد خشن و حذف ثروتمندان و روشنفکران و عالمان که معمولا نمادی از غرب و مدرنیسم سرمایه داری تلقی میشوند میباشد....تصور کنید این شعار ها چقدر برای کودکی که در دوران بچگی با فقر دست و پنجه نرم کرده و از مدرسه فراری بوده و به بزهکاری و فقر عادت داشته,جذاب خواهد بود(همانطور که در انقلاب فرهنگی "مائو" در چین دیدم).

در سیستمی که شما حق مالیکت و انباشت ثروت را نداشته باشید و همه چیز باید به طور مساوی تقسیم شود....دیگر نخبگان با چه انگیزه ای تلاش بیشتری کنند در حالی که در شرایط مساوی و کاملا برابر باشد(البته به فرض اجرای کامل سیستم)..در هر صورت موج این تغییرات شدت گرفت و حتی مقابله نظامی هم نتوانست از ظهور دیکتاتور های کوچک دیروز که دیکتاتورهای پیر و با تجربه امروز هستند,بشود.

چین,سوریه,یمن,لیبی,کامبوج,تونس,ونزوئلا,الجزایر,کوبا,کره شمالی,چاد,سریلانکا و ..... همه از این دست حکومت ها هستند , لازم به گفتن نیست که پس از اندک زمانی تبدیل نمونه کامل یک  حکومت دیکتاتور شدند و اکثر صاحبان قدرت,صاحبان ثروت نیز شدند.

برگردیم به روش رویارویی مخالفان این اندیشه...همانطور که اشاره شد بعد از شکست در زمینه برخورد نظامی روش برخورد تغییر کرد....باید بستر مساعد برای رشد تفکر انقلابی کمونیستی را از بین برد.

با آگاهی دادن به توده های مردم و کاهش فقر و شیوع تفکر مدرنیسم در جوامع.

که این کار را ایالات متحده آمریکا به بهترین شکل با استفاده از صنعت سینما و بعد ها اینترنت و شبکه های اجتماعی مجازی دنبال میکند.

مقایسه کنید دو کشور کره جنوبی و کره شمالی را...هر دو از یک نژاد و یک خون....با دو تفکر کاملا متفاوت.....آیا شما حاضرید در کره شمالی زندگی کنید؟؟؟!!

درست است هیچگاه کشور های حاشیه امریکا و متحدانش نخواهند توانست رفاهی بیشتر از آنها بدست بیاورند(که البته ژاپن شاید این مثال را به چالش بکشد) ولی از حد اقل های رفاه اقتصادی و آزادی های مدنی بر خوردار خواهند بود و ثبات سیاسی بیشتری را نسبت به پیروان اندیشه انقلابهای کورکورانه خواهند داشت.

به شخصه موافق نظام سرمایه داری هستم....انباشت ثروت در دست افراد لایق که میتوانند بدون "رانت"ثروت تولید کنند....باعث شکوفایی سرمایه گذاری و ایجاد انگیزه برای تولید و نو آوری درجامعه خواهد شد...ثروت مندان هستند که انگیزه بهتر زندگی کردن به دیگران را یاد میدهند(فقط از نظر مادی) و با  به جریان انداختن ثروت و مدیرت آن...زمینه ساز شکوفایی اقتصادی میشوند... به زندگی خصوصی سرمایه دارن کاری نداشته باشیم...البته منظورم سرمایه دارانی است که از طریق"رانت"و "قدرت سیاسی" به ثروت نرسیده اند...چرا که پسران سرهنگ قذافی از بزرگترین سرمایه داران لیبی بودند...!!!

امیدوارم برخورد با سرمایه داری در  کشور عزیزمان معقولانه تر باشد, باز هم اشاره کنم که ثروت باید از طریق خلاقیت و تولید حاصل شود...نه قدرت سیاسی و رانت...ثروت اول مولد ولی ثروت بعدی محکم کننده پایه های حکومت های دیکتاتوری است.

 

نویسنده : : ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم