از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

و در آخر چه کسی اشتباه میکرد...؟؟؟

وبلاگ های زیاد است که از زندگی روزمره و خصوصیشون مینویسن.

امیروز کجا رفتیم و دیشب شام چی خوردیم و اسم بچم چیه و ...خیلی چیزایی از این دست...حضور اینگونه نوشته ها هم لازمه..خیلی ها از همن نوشته ها چیز یاد میگیرن و یا مثلا اوقات خوبی رو برای خودشون فراهم میکنن...نفس این کار رو نه میشه تحسین کرد و نه میشه برش خرده گرفت.....همونطور که همه چیز در حال تغییر ئ دگرگون شدنه(شایدم توسعه) به نوعی درد دل کردن هم دچار مدرنیسم شده.

نکته جالبی که در این وبلاگهای روز نوشت و یا به عبارتی زنا شوئی میشه دید اینه که مثلا همه خانواده های شوهر(و یا حتی همسر) رو به ادمهای بی فرهنگ و عقده ای و پست و ....تشبیه میکنند و نویسنده وبلاگ طوری از خانواده همسرش مینویسه که شما 100% حق رو بهش میدید(البته وبلاگهایی رو میگم که نویسندگانش کمی از زندگشون ناراضی هستن).

آخه چه طور میشه که خانواده ای آنقدر بد باشه و خانواده ای آنقدر خوب...؟؟؟

از قدیم در ایران این مشکل وجود داشته که خانواده ها سخت به هم نزدیک میشدن....عمریه که میگیم  بهترین مردم دنبا و مهمان نواز ترین مردم و ....هستیم.. ولی واقعا در زندگیهامون چقدر این شعار ها رو باور داریم...؟؟

مشکل اصلی در ناسازگاری فرد با جامعه رو من بیشتر در خود فرد می بینم.....کسی که با جامعه دچار چالش میشه به عبارتی در برقراری ارتباط با اون جامعه دچار کمبود  و ضعفه.

نگاه ارزشی به فرهنگ و آمیخته شدن خیلی از رفتارها با توجیحات دینی و مذهبی هم شاید باعث شده که خیلی سخت اصول و عقایدی که داریم رو نقد کنیم.

در هر صورت احتمال خیلی کمی داره که در یک تعارض فرهنگی و یا اختلال رفتاری یکی از طرفین بسیار بیشتر از دیگری در اشتباه باشه و مقصر باشه...!!

پ ن:یک طرفه به قاضی رفتن بعد از مدتی آدم رو خود رآی   میکنه

 

نویسنده : : ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم