از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

شکارچی روباه...

دیشب فرصت شد تا نمایش شکار روباه اثر دکتر رفیعی روببینم.

کار خیلی خوبیه اگه تونستین حتما ببینین.... زندگی و به سلطنت رسیدن

 آغا محمد خان قاجار  رو روایت میکنه...البته در غالبی طنز.

فضای اصلی نمایش در یک مرده شور خانه اتفاق می افتد و چند شیر آب در کنار صحنه طراحی شده که بازیگران مدام دستان  و صورت خود را با آن میشویند.

نکته جالب تو این نمایش نامه شکار روباه توسط آغا محمد خان هستش...

اون روباه ها رو میگرفت(زنده) و یه زنگوله گردنشون مینداخت(زنگوله ای که به گردن سگهای شکاری می انداختند) و رهاشون میکرد..(این یکی و شاید تنها تفریحش بود) روباه بیچاره بسرعت فرار میکرد....و صدای زنگ مدام تو گوشش بود و فکر میکرد سگ ها دنبالش هستند...آنقدر با ترس و دلهره فرار میکرد نا از پا در بیاد و در نهایت متوجه میشد که صدای زنگوله از خودشه.....خب مرحله بعد این بود که این روباه نگون بخت هیچ طعمه ای رو نمیتونست شکار کنه....خب هر جانوری با شنیدن صدای زنگوله زورد متوجه حضور روباه میشد و فرار میکرد....حالا   وحشتناکترین و سخت ترین مرحله،مرحله سوم بود که روباه باید در تنهایی و انزوا جان میداد....چرا که روباه های دیگر(حتی جفت روباه)که از دور صدای زنگوله رو میشنیدن یه گمان اینکه سگ های شکاری آمده اند پا به فرار میگذاشتند....و این بود عاقبت روباه ی که به چنگ آغا محمد خان قاجار می افتاد...

جالب تر اینکه این نمایش در سال 1356 نوشته شده بود و تا حالا فرصت و یا به عبارتی اجازه نمایش پیدا نکرده بود.

 

نویسنده : : ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم