از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

درک متقابل

هیچکس نمیتواند پدری را درک کند که برای دریافت سبد کالایی حاضر است با همه تحقیر ها و سرما و برف...در صف بایستد.
همانطور که کسی نمیتواند درک کند چه طور می شود کسی به خاطر 80 هزار تومان حاضر می شود سلامت خود را به خطر بی اندازد و روغن غیر استاندارد و یا برنج هندی بخورد...که حداقل مزه اینها از یادش نرود.
ولی آیا این همه گرسنه در ایران..این همه ادم هستند که حاضرند توهین و تحقیر را بپذیرند و لقمه نانی در سرما پس از ساعتها ایستادن زیر باران و برف به منزل ببرند؟
پاسخ این سئوال روشن است...
تعدادی از این هموطنان همیشه در صف هستند...و همیشه سعی میکنند وضع خود را از چیزی که هست بدتر نشان دهند و از این طریق منافعی هرچند کوچک بدست آورند...و از اینکه در میان اشخاص و اقشار آسیب پذیر باشند خوشحالند...ولی عده ای هم که همیشه در صف نذری هستند و نداشتن عزت نفس را به گردن تبرک غذای آقا میاندازند...!! حالا صف چای و قیمه نذری باشد یا سبد کالای دولت.
آز....آز است و عزت نفس همان عزت نفس....واجالتا ما از همین مردمیم و همین ملت...هرجای جهان که باشیم سهمی در این اشفته بازار داریم...کم یا زیاد...سهم داریم از این احوالی که امروز بر ایران میگذرد.

نویسنده : : ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم