از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

بعد از ظهرهای مرداد

شاید یک روزی برسه که دلت برای اون جوان آرمانگرایی که هیچی نداشت تنگ بشه...هیچی نداشت جز آرزوهای بزرگی که خودش کمترین سهم رو از اونها داشت...

همه ما به نوعی آرمانگرایی رو تجربه کردیم...تو کشور سیاست زده و شاعر پرور ما هم که دیگه نپرس....شاید در دورانی هم با شور و حرارت طرف یک جناح رو گرفتیم و خودمون رو صد در صد کامل دیدیم...اصلا به نظر من آرمانگرایی از همین کامل دیدن خود و به نوعی یک کمی خودخواهی و کلی اعتماد به نفس باشه که خاصه همون سالهای جوانیه.

خلاصه که الان همون جوانهای آرمانگرا شاید تو خیابون همدیگه رو ببین و خودشون رو به اون راه بزنن و ....

شاید هم طوری بشه که راضی بشی به هموطنت سخت بگیری تا سختی زندگیت کمتر بشه....استرس رو از این دست بگیری و از اون دست بدی به بغل دستیت...

در هر صورت بعضی وقتا دلمون برای همون جوان آس و پاس آرمانگرا تنگ میشه.

نویسنده : : ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم