از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

گر دلبری زین سان کنند...

سالها پیش و در زمان دانشجویی در دوره کارشناسی، برای جشن فارغ التحصیلی یکی از دوستان و اجرای موسیقی در دانشکده فنی دانشگاه تهران دعوت شده بودم...حال و هوای غریبی برای من که هنوز دانشجوی سال دوم بودم داشت ...نمایشی از طرف دانشجوها اجرا شد که در آن نشان میداد که همکلاسیها وقتی 10 سال دیگر همدیگر را در خیابان ببینند چطوری بی تفاوت از کنار هم رد میشن...

البته الان خیلی از دوستان از ایران رفتن...مثلا همین دوستی که جشن فارغ التحصیلیش بود  هفت ساله که خارج از ایرانه و خیلی های دیگه.

خلاصه این که همه بزرگتر میشیم و اخلاقامون،کارمون،اعتقاداتمون و خیلی چیزای دیگمون عوض میشه.....ولی بازم باید ببینیم  میشه فقط با خاطره ها سر کرد و خوش بود..؟

پ ن 1: سال 83 قرار گذاشتیم که اسفند 93 زیر این تابلو بعد از 10 سال جمع بشیم...که... نشد

پ ن2: حس میکنم هر چی از عمر گران میگذره...پیدا کردن رفیق هم سخت تر میشه...سخت تر و سخت تر

نویسنده : : ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ آبان ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم