از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

روزهای خوش وبلاگ نویسی

به خیلی از وبلاگ های قدیمی که لینکشون رو پاک کرده بودم سر زدم...به لینکستانشون هم سر زدم....گمونم عمر کوتاه و شیرین وبلاگ نویسی به سر اومده باشه...شاید تعداد وبلاگ های فعالی که میشناسم به تعداد انگشتای یک دست هم نرسه..!

یادمه اوایل در وبلاگ و سایت چند تا از دوستان کامنت ها طولانی مینوشتم...یکی از همین دوستان که در دنیای غیر مجازی هم دوست بودیم یک روز این وبلاگ رو ثبت کرد و پسوردش رو به من داد و گفت تو که این همه اینور اونور مینویسی خودت برای خودت بنویس...! خلاصه شروع شد و تا به اینجا رسید.از اسفند 87 تا امروز که فروردین 95....از بچگی عاشق اسفند و عید و بوی بهار و سبزه و آب شدن برفها و بارونهای تند بهاری بودم...و با شروعی در اسفند 87 و در اوج رونق وبلاگ نویسی شروع شد.

دوستای زیادی از طریق همین وبلاگ پیدا کردم...شادی ها و غم های زیادی رو با هم تجربه کردیم تا  امروز  که به این سوت و کوری رسیدیم ...خیلی از اونها دیگه نمی نویسند و اگر هم سر میزند کامنتی هم نمیگذارند....انگار دوره نظر دادن و بحث کردن و ..... هم تموم شده.....سال 88 با چه شور و اشتیاقی مینوشتیم و با چه امیدی منتظر بودیم...سال 89 تا 91 هم پر بود از نا امیدی و امید...تا یواش یواش رسیدیم به امروز.

شاید دوره وبلاگ نویسی برای نسل ما تموم شده....شاید در مرحله ای از زندگی قرار گرفتیم که بی تفاوت شدیم به این کار...شاید هم آرمانگرایی داره یواش یواش جای خودش رو به محافظه کاری میده....شاید فکر میکنیم که دیگه نمیشه چیزی رو تغییر داد و کلاه خودمون رو سفت بچسبیم....نمی دونم شاید یک ذره از همه اینها..!!

 

روستای یوزبند-کلیبر

پ ن :سیزده به در خوش بگذره

نویسنده : : ٩:۱۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم