از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

مراسم احیاء هنری....

دیشب حدودا ساعت ١٢:٣٠ بود که به وبلاگم سر زدم تا مطلبی رو که دوستی برام نوشته بود بخونم....بعد رفتم سراغ ایمیلم که دیدم محسن اصفهانی عزیز PM داد و سلام کرد....بعد از احوال پرسی هردو مون از دنیای مجازی اومدیم بیرون و رفتیم پای تلفن...زنگ زدم و صحبت کردیم...نمیدونم چی شد که دیدم هر دو مون داریم برنامه ریزی میکنیم برای امسال ...کارها و ایده هایی داشتیم...که چند وقتی بود راجه بهش فکر میکردیم..ولی فقط تو فکرمون بود....گفتم محسن دیگه به...باید شروع کنیم....حداقل برای خودمون..هرچی داریم رو ،رو میکنیم الان دیگه وقتشه...راجه به چند تا کار نمایشی (که ایده های نابی بود از طرف محسن) و موسیقی تلفیقی و کنسرت و شعر موسیقی و ترانه و نمایشنامه و .....کلی حرف زدیم(حدودا تا 3:30صبح)...فراغ از اینکه...باید فردا ساعت 6:00 بیدار شیم بریم سرکار....خیلی خوب بود...کلی انرژی گرفتیم از هم...شاید کارایی که سه چهار سالی ذهنمون رو مشغول کرده بود...دیشب..کلید خورد ...اونم چه شبی...شب احیاء....محسن اسمش رو گذاشت احیاء هنری...لبخند

راستی کسایی که میرن احیاء اگه به جای طلب بخشش از گناهان سال گذشتشون....فکر کنن..و برنامه ریزی کنن برای آینده ای بهتر......چی میشه..؟

ببخشید اگه مطالب زیادی شخصی شد...خواستم بنویسم...که یادم باشه و همیشه جلوی چشمم.

 

نویسنده : : ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم