از سنگ تا الماس

خوشا روزگاری که به خنیاگری میگذرد....

الگوی نیازهای اساسی در اقتصاد توسعه

الگوی نیازهای اساسی در اقتصاد توسعه جزو دیدگاههای ضد فقر به شمار می آید ...دغدغه اصلی همه اقتصاد دانان...!

پایه اصلی این نظریه در دهه ١٩۶٠ پی ریزی شد جایی که رشد اقتصادی در سطوح پایینی جامعه و یا حتی کشور های کمتر توسعه یافته به کندی و سختی پیش میرفت...و بهره وری و شکوفایی در اقشار فقیر به شدت کاهش می یافت...در این میان اقتصاد دانانی نظیر"مک نامارا،پل استریتن،دادلی سیرز و ...با مطالعاتی در باره فقر و عدم توسعه یافتگی در جهان سوم به سمت الگو های جدیدی در اقتصاد توسعه رفتند که به آنها الگوی نیاز های اساسی میگویند...در این الگو حد اقل نیاز های فرد در جامعه در نظر گرفته شده و با توجه به تامین این نیازها و توزیع درآمد (حتی به صورت پرداختهای انتقالی و ..)و از میان برداشتن فقر مطلق*  به رونق در تولید و کارایی توسعه و اثر بخشی سرمایه گذاری در تولید امیدوار میشوند....که البته منتقدان و طرفداران بسیاری هم دارد.

در نتیجه مطالعات و تلاشهای اقتصاد دانان و پس از بحثهای زیادی پیرامون پیامد های آن در روابط سیاسی و بین المللی در گزارش سازمان ملل به کنفرانس جهانی اشتغال در سال ١٩٧۶ مفهوم نیاز های اساسی در چهار عنوان تعریف شد:

١-حداقل نیازهای مصرفی خانواده(غذا،مسکن،پوشاک)

٢-در اختیار داشتن خدمات اساسی ( آب آشامیدنی سالم،بهداشت،حمل و نقل،آموزش)

٣-دسترسی به یک شغل با حداقل حقوق مکفی برای هر فردی که توان و تمایل به کار کردن داشته باشد

۴-تامین برخی نیازهای کیفی (مثل شرایط محیطی سالم و امن،مشارکت عمومی در تصمیم گیری ها و تامین آزادی های فردی و اجتماعی)

الگوی نیاز های اساسی بسیار بر جنبه های اخلاقی و ایئولوژیک(که مور علاقه من هم هست) تاکید داره و به آزادی های فردی و حد اقل نیازهای اساسی فرد احترام و اهمیت خاصی میدهد.

نظریه پردازان میگویند:که با بالا بردن بهره وری افراد فقیر و تامین حداقل حاشیه امن برای معاش آنها میتوان به بالا بردن توان توالید و از آن طرف تقویت سمت تقاضا(که موتور رشئد توسعه اقتصادیست)امید وار بود...با تغیر ساختار تقاضا زمینه جذب سرمایه گذاری و با لارفتن بازده سرمایه گذاری و توزیع عادلانه تر درآمد میشود که مطمئنا نتیجه آن الگوی تقاضای همگن تر و همچنین کاهش هزینه برای یک واحد تولید و در نهایت افزایش توان تولید میشود.از طرفی با افزایش تولید و صادرات باعث افزایش ارزش پول ملی و افزایش قدرت اقتصادی بین المللی و ... میشود...

اما  حالا بخوانید نقد های منتقدین را:

1-مفهوم نیازهای اساسی فاقد دقت عملیاتی لازم در برنامه‌ریزی برای رسیدن به اهداف است.

2-دنبال کردن استراتژی توسعه بر پایه نیازهای اساسی، با هدف حداکثرسازی رشد تعارض دارد.

3-کشورهای در حال توسعه، به منظور ایجاد اشتغال برای فقیران در کوتاه‌مدت، به ناچار همیشه بر تولید کالاهای اولیه با استفاده از تکنولوژی کاربر متکی خواهند بود.

4-هزینه منابع بخش عمومی به صورت عامل بازدارنده عمل می‌کند.

تحلیل منتقدی با موافقین و نتیجه گیری رو هم میزارم به عهده خودتون...

ولی ببینید سیاستهای دولت های حال و گذشته ایران عزیز رو که هر زا چند گاهی با مطالعه چند خطی از هر الگو و نظریه اقتصادی...(اونم فکر کنم فقط قسمت نتیجه گیریش)...چه شوک هایی رو به اقتصاد نا کارآمد و شکننده ما میدن...و هر بار به مدد درآمد های منابع تجدید ناپذیر ادامه حیات (اقتصادی) میدهند.

اگر اطلا عات بیشتری در مورد این نظریه خواستید میتونید به این کتاب مراجعه کنید:

"نظریه های اقتصاد توسعه(تحلیلی از الگوها(پارادایم های) رقیب)

نویسنده:دایانا هانت....مترجم:دکتر غلامرضا آزاد(ارمکی)

نشر نی-١٣٨۶

 

نویسنده : : ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم