برای خودم و تو و این روزها.....

برای همه ظهر های گرم و پر عطش مرداد...

همه جمعه هایی که دلم میخواد بلند ترین نقطه شهر باشم .... و از دور ساعتها نگاهش کنم.....

برای تویی که ممکنه همین روزا ببینمت.....و نگاهی داشته باشی اندازه همه کتابهای که خوندم....

برای دل تنگی که هیچوقت نمیتوی بفهمیش....و برای دلی که برات تنگ میشه و تو اصلا دیگه نایی نداری که تو آینه به خودت بخندی.

اره همین ظهر های گرم مرداد.....و هوای سنگین تهرون.....

میشه با یک بستنی یخی همه احساست رو بیاری تو چشمات و از نزدیک ترین فاصله به خودت  نگاه بکنی......نگاه بکنی و ببینی که چقدر از این مسیر ناهموار رو طی کردی...بدون اونکه اثری ازت مونده باشه.

انگار که تو اولین رهگذر بودی و اولین کسی هستی که قراره به مقصد این ناهموار آباد برسه...

زندگی بر دوشمون سنگینی میکنه...اما این زانوها هنوز هم خوب کار می کنه..میتونی ادامه بدی......باز در همون مسیر نا هموار و باز همون آرزوی رسیدن و باز همون هوای سنگین و باز همون.......

""بزن آن زخمه...بر آن سنگ...بر آن چوب...بر آن عشق........که شاید.....

بردم راه به جایی

بردم راه به جایی

بردم راه به جایی...""

/ 9 نظر / 34 بازدید
نهال

براتون آرزو می کنم که در همین روزهای گرم و کشدار مرداد، ملاقات کنید اون کسی رو که چشمانش به عمق همه کتابهایی است که خوانده اید، و با هم دوباره عبور کنید از مسیری که تا امروز اثری از شما برآن حک نشده بود. آمین[گل]

درود بر شما که عاشق موسیقی هستید این لینک را بخوانید شاید جالب بود برای شما

شهرام

خانوم میم نامی را در مجازستان میشناختم که هنرمند بود و فکر می کنم از لینکهای شما ایشان را پیدا کرده بودم. حالا انگار نیستند. آیا شما از این دوست با ارزش من اطلاعی دارید؟

negin

[گل] برای احساسات قشنگ یک مرد دوست داشتنی

م مثل ميترا

سلام بستنی یخی و اینهمه تاثیرات خوب ! وای کاش همیشه حرفهایی برای نگفتن و نگاههایی به جای گفتن داشته باشیم تا تصویر درآئینه هم از ما روبر نگرداند امان ازاین مرداد گرم ...

نرده ها

سلام. دل تنگی وضعیت خوبیه. قشنگه.

مستانه

خوشمان آمد آقا اسماعیل که مردی احساساتش رو اینگو بیان میکنه...[دست]