دیروز

کتابام رو مرتب کردم.....یک سالی میشد که کتابای درسی و غیر درسیم و جزوه ها و .....رو به حال خودشون رها کرده بودم و گذاشته بودم سر فرصت به دادشون برسم....

خلاصه کلی زیر و رو کردم و چیزای جالب و خاطره ها و ....

لابه لای جزوه ها آدرس ایمیل و شماره چند تا از دوستان رو پیدا کردم که ازشون خبری نداشتم . کلی خوشحال شدم......لای جزوه "ارزیابی پروژه" دوره کارشناسیم کاغذی رو پیدا کردم که مربوط به یک تحقیق کلاسی بود که سال 83 انجام داده بودم....جالبه که  از استاد داور پایان نامم کلی سئوال پرسیده بودم که ایشون هم جواب ها رو خودش برام نوشته بود ،راجعه به انواع محاسبات نرخ بازگشت سرمایه گذاری بود....اون روز فکرش رو هم نمی کردم که استاد داور پایان نامم خودش باشهنیشخند

تبلیغات انتخاباتی لای بعضی از کتابام بود......من عادت دارم هر کتابی که میخرم صفحه اولش تاریخ خرید رو مینویسم....همین تاریخ ها  روند تحولات و علاقه هام رو نشون میده و برام جالبه.

کلی هم نت و آکورد پیدا کردم که قاطی تعداد قابل توجهی مقاله اقتصادی بودن...این ها رو جمع کرده بودم که سر فرصت بخونم....از مکاتب سوسیالیستی گرفته تا سرمایه داری و روش شناسی و اقتصاد سیاسی.....یادمه اوایل دوره ارشد به شدت علاقه مند شده بودم به مباحث روش شناسی و فلسفه اقتصاد...بعد ها اقتصاد سیاسی و بعدش توسعه اقتصادی و فقر .....

پ ن:در به در دنبال یک سرمایه گذار میگردیم برای یک طرح کوچیک اما پر بازده....پیدا نمیشه...ناراحت

پ ن:آخر هفته نیستم....

پ ن:در پست قبلی تعداد پستهای خصوصیم بیشتر از عمومی ها بود...آفرین رکورد زدیننیشخند

ب ن: فکر کن....تو یه رستوران متوسط تو مرکز شهر نشستی.....به "منو" برات میارن سه صفحه A4 با فونت 10 B Titr ....چی انتخاب میکنی...؟؟خنده

/ 7 نظر / 2 بازدید
سهراب

این مرتب گفتن کتابها رو که گفتی و بعضی وقت ها چیز های عجیب غریب از لای کتابا پیدا میشه حال خوبی به آدم میده.تجربه کردم... آخر هفته خوش بگذره...

آواز بی صدا

من این جور خونه تکونی ها رو خیلی دوست دارم،آدم بعدش احساس سبکی می کنه،این وسط چیزایی پیدا می کنی که اصلا یادت رفته بودن،یا حتی ممکنه بارها دنبالشون گشتی ولی پیدا نکردی،

ماهی تنگ بلور

من با لباسام این کار رو میکنم....اختلاف فرهنگیو حال کردی[عینک]منو؟از همون اول بگو بچه یه کوبیده 2پر ریحون یه بط دوغ بیار بده حاجیت بینم[گاوچران]فک کن[رویا]خیلی حال میده ها[خنده][خنده]

طلوع

من عاشق کتاب و کتابخونه هستم مخصوصا که توش بخوای کلی وول بخوری و وقت بذاری.کتابخونه بابامو همیشه من واسش گردگیری می کردم.چقدرم کیف داره پیدا کردن چیزای ریز ریز بین کتابا.

سحر.ق

خیلی حس خوبی داره وقتی بعد از مدتها سراغ کتابها بری و کلی خاطره از توشون پیدا کنی. من که با چشم ضعیف از توی همچین منویی چیزی انتخاب نمیکنم...به waiter میگم اگه آب طالبی داره واسم بیاره...یا بستنی شکلاتی.[نیشخند]حالا شما چکار کردید؟

ستاره

گاهی ادم وسط کتابا و وسایت قدیمیش احساسای قدیمی هم پیدا میکنه...

مینا

من چند یه ماه پیش و جیب یکی از پالتوهام یه تراول 50 هزار تومنی دیدم . یه کیفی داد که نگو [چشمک] پ . ن : من 7 میلیون دارم . اگه کارت راه میفته حاظرم ریسک کنم این همه پول رو سرمایه گذاری کنم . [نیشخند] پ . ن : به به میری گردش و تفریح ؟ پ . ن : نفهمیدم یعنی چی ؟؟؟ پ .ن : من هیچی انتخاب نمیکنم و میرم یه رستوران دیگه .