شعری از احمد شاملو

قناری گفت:کره ی ما

کره ی قفس ها با میله های زرین و چبنه دان چینی.

ماهی سرخ سفره هفت سین اش به محیطی

تعبیرش کرد

که هر بهار

 متبلور میشود.

کرکس گفت:سیاره ی من

سیاره ی بی هم تائی که در آن

مرگ

مائده می آفریند.

کوسه گفت:زمین

سفره برکت خیز اقیانوس ها.

انسان سخنی نگفت

تنها او بود که جامه به تن داشت

و آستینش از اشک تر بود.

 

 برای هوشنگ گلشیری-١٣٧٣

        احمد شاملو

 

/ 6 نظر / 32 بازدید
a-amiri

سلام دادشم عالی بود هنوز دلت دله مواظبش باش[گل]

ماهی تنگ بلور

یاد این شعر حافظ افتادم ....قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند.... نمیدونم چرا یاد این افتادم,خلقت ادم یه جور ظلمه,آدم دلش به حال خودش میسوزه[ناراحت]

آوریل

هرگز از مرگ نهراسیده ام کماکان شاملو در ابتدای صف ایستاده است

لولی بربت زن

بر خیزم و بگشایم این بند دل جوشان وین سیل گدازان را از سینه برون ریزم

خیلی عالیه...