نظام انگیزشی در جوامعی بدون مالکیت شخصی..!!

به طور کلی دنیای اقتصاد رو میشه به دو جریان بزرگ و اصلی سرمایه داری(به قول بعضی ها امپریالیسم) و سوسیالیسم(یا کمونیستی یا مارکسیستی)تقسیم کرد.

در یکی مالکیت شخصی و تملک و ثروت حرف اول رو میزنه  و در دیگری کار و ارزش های برابر برای اجتماعی برای آحاد توده های جامعه.

بعضی وقتها آنقدر مالکیت شخصی مهم میشه که حتی میشه منابع طبیعی یک ملت رو مثل جنگل..دریا...رودخانه و ... رو خریداری کرد(نظام مالکیت شخصی)...و گاهی در مالکیت گروهی و غیر شخصی آنقدر اغراق میشه که یک فرد هیچگاه نمیتونه یک خانه و یا یک اتومبیل شخصی برای خودش داشته باشه(نظام مالکیت عمومی).

این دعوا و بحث قدیمی رو همینجا رها میکنیم به حال خودش...چرا که حل شدنی نیست....فقط باید با اگاهی و مطالعه بهترین روش رو برای خودمون انتخاب کنیم...منجی بودن عالم بشریبت بحث دیگه ای رو میطلبه.

ولی یک سئوال مهم همیشه برای من مطرح بوده که نمیشه از کنارش راحت گذشت.

در یک جامعه با حق مالکیت  شخصی (آمریکا)شما میتوانید از ثروت خودتون صورت برداری کنید و با پرداخت مالیات حق استفاده از اون رو به خودتون و اشخاصی که دوست دارید بدهید.

در جامع مالکیت عمومی(کره شمالی) شما اینقدر راحت نیستید و به عبارتی از خانه شخصی و اتومبیل  و حساب بانکی شخصی خبری نیست...!! در حقیقت چیزی برای خودتان ندارید که بخواهید سند و مدرکی دست و پا کنید و همه داشته ها از آن آحاد ملت است.

خب یک سئوال همینجاست:

تکلیف افراد باهوش و نخبه و با استعداد چی میشه؟

حق مالکیت معنوی(که به عبارتی در دوران ما بسیار مهم شده) چه میشود؟

فرض کنید شما یک بازیکن مثلا حرفه ای فوتبال باشد..وقتی سقف دستمزد باشد.چه دلیلی برای درخشیدن و تمرین کردن و رنج بردن در راه رسین به هدف را دارید؟؟

جواب حتما این خواهد بود....ارق ملی و ادای دین به کشورم.

خب اینها کافی خواهد بود؟؟

مثلا برای یک مخترع...و یا یک هنرمند؟

قبل از پاسخ دادن به این سئوال به این فکر کنید که این فرد شب و روز باید زحمت بکشد.بدون نفع چشمگیری.

وقتی قادر نباشید در این دنیای مادی با خلاقیت و نو آوری و زحمات خودتان ثروت .. آرامش .. قدرت .. محبوبیت ...رفاه و خیلی از این چیزها را بدست بیاورید.....!! چند نفر حاضرند این راه را بروند؟؟

 

/ 7 نظر / 11 بازدید
خروس

تو آمریکا افراد محدودی مالک هستند! کاری که کم کم داره تو ایران اجرا میشه. مردم خیلی از کشورهای جهان دارند مالکیت خودشون رو از دست میدن. از بین بردن مالکیت خرد در یک جامه فرهنک و آداب اون جامعه رو از بین میبرد و همه مردم وابسته به سرمایه دار کلان میشن و حالا سرمایه دار کلان هست که بر شما خدایی خواهد کرد و روش زندگی برای شما رقم خواهد زد. و یک چیز در طول تاریخ ثابت بوده "سرمایه داری کلان جز با کلاه برداری و ترور میسر نمیشود" البته این روزها به آن زرنگی و رقابت سالم میگن

خردبان

عرض ادب و احترام- با شما کاملا موافقم بخصوص با بخش سوم نوشته هایتان. گفته ها و اندیشه های حکومتهای چپ ،پر از مغلطه است. مثلا: جناب استالینی که دم از برابری و فراگیری کارگری میزند، وقتی که به سردمدار حکومت شد که دیگر نمیتواند بیل بدست بگیرد و کارگری کند و یا بر سر گلیم زندگی کند!!! و یا یک زن داشته باشد. به نظر مخلص این اندیشه بسیار پلید و عوام فریب است.(اگر چه بسیاری از تحصیل کرده ها کشته و مرده ی این تفکر بوده و هستند!!!!!)

ماهی تنگ بلور

خیلی احمقانه و فسیل شده اس این روش......فقط به درد بهره کشی از ملت میخوره به نظرم،یاد رجایی افتادم چرا[متفکر]

فرا

ببین. من قبول دارم که زندگی تو کشورهای کمونیستی مثل کره شمالی و چین و روسیه اصلن خوش آیند نیست و بیشتر شبیه زندونه. ولی من با حرفای این دوستمون خروس هم موافقم چون حداقل تجربه‌ش رو داشته‌م. ما الان داریم از دو سر یک طیف خیلی گسترده حرف می‌زنیم و مقایسه‌شون کار عبثیه. چرا نیایم از کشورهایی که وسط قرار گرفتن، که مثلن خدمات اجتماعی‌شون به سبک سوسیالیستیه ولی در عین حال کشورهای آزادی هستن حرف بزنیم؟ مثل کشورهای اسکاندیناوی؟

وحيد زايري

به نظر من بايد اقتصاد ما به سمت سرمايه داري همراه با نظارت پيش بره . يعني محترم شمردن مالكيت شخصي همراه با كنترل و نظارت حكومت بر اقتصاد .هر چند حكومت فعلي ما بايد يكي مراقب خودش باشه !

خروس

اینکه برخی از افراد جامه دارای استعداد و هوش بیشتری هستند شکی نیست. اما هنگامی میتوان به اینگونه افراد پول بیشتری داد تا از استعداد انها بهره برد که جامه را فردگرا کنیم. یکی از ترفندها "مولتی کالچر" کردن جامعه است. نتیجه آن از بین بردن قومیت و غریزه افتخار و جایگزین کردن آن با پول است که...... اِی بابا حواسم نیست گفتار کشیده شد به علوم اجتمایی. بدلیل رحم به جوانییم! از ادامه بحث آن خودداری میکنم . "شاید وقتی دیگر"

مهدی حسین زاده

میخواهم بمیرم میخواهم یک میلیارد بار بمیرم و در جهانی برخیزم که همسایگان همدیگر را بشناسند و مردم همه ی رنگ ها را دوست بدارند میخواهم در جهانی برخیزم که عشق به قیمت یک لبخند باشد عدالت باقی باشد که مردم در آن سیب های یکسان بخورند و یکسان بمیرند میخواهم در جهانی برخیزم که: هیچ انسانی بیش از یک بار نمیرد .....! _____________________________________________ سلام.از شنایی با وبلاگ شما بسیار خوشبختم. وب زیبا و علمی دارین .من دانشجوی ارشد بازاریابی هستم و وبلاگی با همین موضوع دارم.خوشحال میشم به من سر بزنید. اگر هم موافق با تبادل لینک و آشنایی هستید لطفا وبلاگ منو با عنوان سکوت کوچه های شب و با ادرس www.silenzio.blogfa.com لینک کنید و به من خبر بدید. امیدوارم افتخار دوستی با شما را داشته باشم.به امید دیدار دوباره