پونتیاک یا نان لواش.....؟؟

دیروز به اتفاق چند تا از دوستان به ارتفاعات توچال رفته بودیم....در حال برگشت وقتی به پارکینگ مجموعه رسیدیم و به دنیال اتومبیلمون...چشمم افتاد به یک "پونتیاک(مدل1978)..مشکی و تر و تمیز...با یک عقاب سفید روی کاپوت جلو.....برام جالب بود که هنوزم با این وضعیت ظاهری خوب داره ازش استفاده میشه.....تو همین فکرا بودم که پیرمردی شیک پوش با کلاه قشنگی که سرش بود جلو اومد...دزد گیر ماشین رو زد... و با لبخند گفت اگه دوست دارید میتونید از داخلش هم دیدن کنید....از مدل و کلاس ماشین ازش پرسیدم....دوستم گفت مصرفش چنده....پیرمرد گفت صدی 24....(این ماشینها کارت سوخت هم ندارن)..میگفت 30 میلیون خواستن ندادمش....!! البته این یک نمونه کوچک و برای شروع بحث بود.

1-دوستان ما تا چه حد مالک دارایی های خودمون هستیم....؟؟؟

2- فکر میکنید سئوال احمقانه ایه...؟؟

3-علاقه های ما تا چه حد باید به درد خودمون و جامعه بخوره....؟؟

دیشب با دوستی در همین مورد صحبتی کردیم......

داشتن کلکسیون ها و مجموعه های شخصی به نظر بعضی ها باعث بوجود آمدن اشتغال و همچنین ارضاء نیازهای روحی در بعضی از افراد و در نهایت کاهش انحرافات و افزایش سطح رفاه و .... میشود.

 ولی این کلکسیون های شخصی باعت خارج شدن انباشت شدن و اتلاف سرمایه ها میشه  به عبارتی بد ترین استفاده  از سرمایه ....

تبدیل شدن سرمایه به کالاهایی که ارزش کلکسیونی شخصی دارند (نه مثلا طلا و جواهرات که ارزش همگانی دارند)...در صورت همه گیر شدن در میان طبقه مرفه و سرمایه دار(که البته در همه جای دنیا وجود داره) میتونه باعث اتلاف سرمایه انباشته شده بشه...اگر از خارج از کشور وارد بشه.. دیگه بدتر....!

مرفهین محترم هم کاملا حق دارن که  درامد ها و ثروتشون رو اون طوری که میخوان مصرف کنند...البته که نمیشه دلبستگی ها و اختیار رو از آدمها گرفت...ولی میشه با آموزش و آگاهی...تا حدودی تصمیم های افراد رو در قبال مصرفشون هوشمندانه تر و مفید تر کرد.....البته باز هم تاکید میکنم که اختبار و آزادی حق همه افراد جامعه است

توچال 30/11/1388

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسحق فتحی

ایول رفیق !! سپاس از حضورتان و اما بعد: آن قسمت از شعر را به گمانم رسید اگر فعلی بیاورم آهنگ واژگان را به هم خواهم ریخت به همین دلیل نخ واژه ها را بریدم تا در دهن خواننده دوباره گره بخورد- زنده باشید

اسحق فتحی

من هم با افتخار وبلاگ شما را پیوند میزنم به دستی بر آتش هنر-زنده باشید

سحر

درود...به نکات خوبی اشاره می کنید...به امید آبادانی ایرانمون...[لبخند]

کاغذ A4

چه دید جالبی ... حداقل من یه بار هم به این موضوع فکر نکرده بودم ... ولی با اینحال این افرادی که می گید بسیار کم هستند ... البته خب اینم همینجوری مشاهده ای گفتم ... ولی در کشورهایی که به قول شما اینجور کالا ها وارداتی نیست و مال خودشون هست فکر کنم نه تنها بد باشه بلکه خیلی هم خوب باشه ... با اینحال نگاه جالبی بود!

فرا

فکر میکنم به جای گیر دادن به کسی که عشق زندگی و جوونیشو تا بحال نگه داشته بهتره روی مسئله تقسیم ثروت بحث کنیم. بحث ایران و بی قانونی و اختلاس و غیره به کنار، میخوام مقایسه کنم دوتا کشور قانونمند امریکا و سوئد رو تا بگم چطور سیاستهای غلط یه دولت هم میتونه به همچین اتلاف سرمایه ای دچار بشه. کشور امریکا قوانین مشابهی برای مالیات بستن روی حقوق شهروندها اتخاذ میکنه و زیاد مهم نیست طرف درآمدش چقدره. همه بستگی به تعداد خانوار تحت پوشش به پرداخت درصد معینی از حقوقشون موظفند و افراد کم درآمد یه شانس کوچولو دارند تا مقداری از این مالیات بهشون برگرده. اینها که میگم تا زمان اوباما بود که قول داد میاد و مالیات بیشتری از قشر متمول ممکلت میگیره و در عوض بیمه درمان رو درست میکنه که تا امروزش، زیاد امیدوار نیستیم بتونه کاری صورت بده چون همون پولدارها در راس سیاست هم هستند و انقدر این جریان رو کش خواهند داد تا چهار سال اوباما تموم بشه و یکی دیگه مثل خودشون رو بیارن روی کار. در کشور سوئد مقدار مالیاتی که از مردم اتخاذ میشه خیلی بالاست و هر چه میزان درآمد شخص بالاتر بره درصد مالیات هم افزایش پیدا میکنه و بعضیها تا سقف ۶۰٪ هم مال

اردیبهشت

فکر می کنم منظورتون بیشتر با احتکار بود و نه کلکسیونر بودن . درسته ؟ چون کلکسیونر بودن در هر زمینه ای ( از بال پروانه گرفته تا ماشین ) ، نوعی نیاز رووحی رو ارضا می که که باعث انبساط خاطر و تمکز اعصاب و آرامش روحی میشه . من کلکسیونهای خیلی خیلی کوچولویی داشته م، مثلاً دبستانی که بودم ، چند آلبوم برچسب داشتم . به جمع آوری ماگ های مختلف و رنگی و تا ، علاقه دارم . حس خوبی به آدم می ده . جمع آوری ِ این چیزهای کوچیک ، فکر نمی کنم به اقتصاد صدمه بزنه ولی چیزی مثل ماشین یا این موارد ، پای اقتصاد رو لنگ می کنه .

علی سلیمی یکتا

سلام. شاید می گم شاید اگر من جای اون بودم همین کار رو می کردم. نمی دونم ولی بنده ی خدا شاید فقط جمعه ها ازش استفاده می کرده.[گل]

علی سلیمی

سلام عزیزم منم نمی خوام اونو مثال بزنم شخص نوعی رو گفتم بابام جان

فرا

من باز اومدم. اولا شکایت چون بخاطر وقفه برای تایید شدن پیغام نمیفهمم مطلبم کامل شده یا نه. دوما نه، اگر طرف چهار ده پونزده تا ماشین گرون قیمت داره یه حرفی، اما یکی که با همچین ماشینی جوونی خودشو گذرونده و یه دنیا خاطره باهاش داره، چرا نباید نگهش داره؟ ( شما توضیح ندادی این آقا کلکسیون داشت یا نه) بعدش هم موزه ها تا حدی برای اینجور چیزها سرمایه گذاری میکنن. بعضی وقتها زورشون به خریدن آثار هنری یا تاریخی نمیرسه!

(m.j)

وای چه ماشین قشنگی دوس دالم[قهقهه]