پیچ شمرون...قبل از ظهر دیماه .....

نزدیکای ظهر...یکی از روزهای سرد دیماه بود ...

از پنجره طبقه پنجم دانشکده داشتم به شلوغ ترین خیابان ایران که از جلوی دانشکده ما رد میشه نگاه میکردم..... به پیچ شمرون.....

همه خاطره های دوران تحصیلم تو دانشکده ... خیابون انقلاب ، پیچ شمرون ، راه روهای دانشکده ،سالن اجتماعات و کلاسهای کوچیک ، میزو نیمکت و صندلی و .....

شروع کردم به عکس گرفتن از پیچ شمرون......حالا خیلی متفاوت شده....به عبارتی دو طبقه شده و ماشینها از بالا و پایین در تردد.....رسیدم خونه دیدم درست در ساعت ١١:٣٠ دقیقه سال ٨۶....یعنی ترم اول دوره ارشدم....از همین طبقه و زاویه...تو یخ روز برفی چند تا عکس دارم....از پیچ شمرون.....حالا دیگه میشه گفت از قدیم قدیمای پیچ شمرون.....

پیچ شمرون-طبقه پنجم دانشکده ...٢٢/١٠/١٣٨۶

پیچ شمرون-طبقه پنجم دانشکده-دیماه ١٣٨٨

/ 7 نظر / 9 بازدید
علی سلیمی

چقدر جالب و قشنگه که یواش یواش پل از روی ساختمون می خواد رد بشه و در زیرش تونل توحید قراره امتداد پیدا کنه. یادش بخیر چقدر اونجوری بهتر بود.

negin

نه!خیلی خوشم اومد از این کارت[دست].ثبت لحظه ها رو میگم.من که خیلی وقته این کارو میکنم

مینا

واقعا این عکسها رو با موبایل میگیری ؟؟؟ آخه کیفیتشون خیلی خوبه . فکر کنم باید گوشیم رو عوض کنم که عکس بگیرم . [چشمک]

(m.j)

واقعا پیچ شمرون و از بین بردن[وحشتناک]

کاغذA4

[تعجب]چه جااااااااااااااااااااااالب!!!

اردیبهشت

اتفاقاً تازگیها مطلبی خوندم در مورد اینکه چطور پیچ شمرون ، پیچ شمرون شد . در مورد این بود که چرا بهش می گن پیچ . جالب بود . عکسهای جالبی بودن . اون برف ِ نشسته هم خیلی خوب بود

مریم

می گم حالا که این کارو کردی، يه نگاه هم تو آينه به خودت مي انداختي... به اندازه همين پيچ شمرون تغيير كردي؟!! نه؟!!!... اين گذر زمانه همه چيز رو عوض مي كنه... پيچ شمرون پل دار مي شه... بچه ها جوون مي شن...جوونا پير مي شن و پيرها...